جمعه 24 آذر 1396 - 26 ربيع الاول 1439 - 15 دسامبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

اهمیت و جایگاه امر به معروف و نهی از منکر در اسلام

اهميت و جايگاه امر به معروف و نهي از منکر در اسلام

امر به معروف و نهي از منکر در ميان فرائض ديني از اولويت و اهميت خاصي برخوردار است.

امر به معروف و نهي از منکر به اين دليل داراي اهميت است که، زمينه ساز تحقق محيطي مناسب براي عمل به واجبات ديگر به شمار مي آيد.

در حقيقت، اگر اين دستور ديني به صورتي جامع و کامل عملي شود، جامعه اسلامي به محيطي سازنده و مساعد تبديل مي‌شود که در آن بستر مطلوبي براي تقيّد به احکام شريعت فراهم مي آيد. در نقطه مقابل نيز کم توجهي و يا ترک آن رفته رفته باعث مي‌شود که غبار هجران بر سيماي احکام الهي نشسته و زنگار منکرات چهره ي تابناک آن را تيره و تار سازد و ديگر کسي در جستجو و شناخت و عمل به آن ها رغبت نمي نمايد. اگر جامعه از اين فريضه غفلت کند،احکام نوراني اسلام که بايد زمينه ساز رشد معنوي بشريت شود و روابط سالم اجتماعي بر مبناي آن ها پايه ريزي گردد،از ميان مردم رخت بر مي بندد و نهايتاً دين الهي نيز تدريجاً از صحنه حيات فردي و جمعي کنار مي رود. با در نظر گرفتن چنين امتيازي است که اهميت اين فريضه روشن مي‌شود.

حضرت امير مؤمنان عليه السلام در مقايسه بين اهميت فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر با جايگاه بقيه ي فرايض ديني،حتي جهاد في سبيل الله،با تعبير زيبايي چنين مي فرمايد:
«ما اعمال البرّ کلّها والجهاد في سبيل الله عند الأمر بالمعروف و النّهي عن المنکر إلا کنفثةٍ في بحرٍ لجّيٍ »؛(1)همه ي کارهاي نيک و جهاد در راه خدا در برابر امر به معروف و نهي از منکر،چون دميدني است به درياي پرموج پهناور.
 
امام خميني رحمه الله نيز براي بيان چنين اولويتي براي فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر،به روايت کتاب تحف العقول که به روايت «مجاري الأمور والأحکام علي أيدي العلماء»مشهور است، استناد مي‌کند.

قسمتي از اين روايت که شامل سخنان حضرت سيد الشهدا عليه السلام در «منا »است، درباره ي بحث ولايت فقيه و وظايفي است که فقها در مبارزه با ستمکاران و تشکيل حکومت اسلامي دارند. امام حسين عليه السلام در اين بخش از روايت به عوامل قيام و جهاد خويش بر ضد دولت اموي مي پردازد. اما قسمت نخست روايت که ايشان از پدر بزرگوارشان حضرت علي عليه السلام نقل کرده اند،اشاره به آياتي از سوره ي مائده (2)است که شيوه نادرست گروهي از بني اسرائيل را در مورد سکوت در برابر منکرات تقبيح مي‌کند. 
خداي تعالي در اين سوره دسته اي از منافقان اهل کتاب را به خاطر پرده دري و جرأت و بي پروايي در برابر هر گونه گناه،به خصوص ستمگري و خوردن اموال نامشروع همانند رشوه و ربا،مذمت مي‌کند. سپس در آيه ي بعد حمله را متوجه دانشمندان آن ها که با سکوت خود آنان را به گناه تشويق مي‌نمودند،کرده و مي فرمايد: «چرا دانشمندان مسيحي و علماي يهود،آن ها را از سخنان گناه آلود و خوردن اموال نامشروع باز نمي دارند ؟»در پايان آيه مذکور،به همان شکل که گناهکاران اصلي را مذمت نموده، دانشمندان ساکت و ترک کننده ي امر به معروف و نهي از منکر را مورد مذمت قرار داده و مي فرمايد: «چه زشت است کاري که آن ها انجام مي دهند ».

به اين ترتيب،روشن مي‌شود که سرنوشت کساني که وظيفه بزرگ امر به معروف و نهي از منکر را ترک مي‌کنند،به‌ويژه اگر از دانشمندان و علما باشند،سرنوشت همان گناهکاران است و در حقيقت شريک جرم آن ها محسوب مي شوند.

از ابن عباس مفسّر معروف نقل شده که مي گفت: اين آيه، شديدترين آيه اي است که دانشمندان وظيفه شناس و ساکت را توبيخ و مذمت مي‌کند. 
بديهي است که اين سرزنش قرآن اختصاص به علماي خاموش و ساکت يهود و نصارا ندارد و تمام رهبران فکري و دانشمنداني را که به هنگام آلوده شدن مردم به گناه و سرعت گرفتن در راه ظلم و فساد، خاموش مي نشينند،در بر مي گيرد؛ زيرا حکم درباره ي همگان يکسان است.

در حديثي از امير مؤمنان علي عليه السلام مي خوانيم که فرمود: 
اقوام گذشته به اين جهت هلاک و نابود گشتند که مرتکب گناهان مي شدند و دانشمندانشان سکوت مي کردند و نهي از منکر نمي نمودند. در اين هنگام،بلاها و کيفرهاي الهي برآن ها فرود مي آمد،پس اي مردم ! امر به معروف و نهي از منکرنماييد تا به سرنوشت آنها دچار نشويد. (3)
از اين رو،قسمت نخست روايت امام حسين عليه السلام که از پدر بزرگوار ايشان نقل شده،مربوط به موضوع امر به معروف و نهي از منکراست و مورد توجه حضرت امام خميني رحمه الله در بيان اهميت اين فريضه قرار گرفته است. حضرت امير عليه السلام فرموده:
 
«إعتبروا ايّها النّاس بما وعظ الله به أوليائه من سوء ثنائه علي الأحبار إذ يقول: (لو لا ينهاهم الرّبّانيّون و الأخبار عن قولهم الإثم )(4)و قال: (لعن الذين کفروا من بني إسرائيل )إلي قوله: (لبئس ما کانوا يفعلون )(5)و إنّما عاب الله ذلک عليهم لأنّهم کانوا يرون من الظّلمة الّذين بين أظهرهم المنکر و الفساد ينهونهم عن ذلک رغبةً فيما کانوا ينالون منهم و رهبة ممّا يحذرون و الله يقول: (فلا تخشوا النّاس و اخشون )(6)
و قال: (والمؤمنون و المؤمنات بعضهم أولياء بعض يأمرون بالمعروف و ينهون عن المنکر ).(7)فبدأ الله بالأمر بالمعروف و النّهي عن المنکر فريضة منه لعلمه بأنّها إذا ادّيت و اقيمت،استقامت الفرائض کلّها هيّنها و صعبها».(8)
حضرت امام رحمه الله مفاد اين روايت را اين گونه توضيح مي دهند:
 
اي مردم ! از پندي که خدا به دوستدارانش به صورت بدگويي از «احبار»داده، عبرت بگيريد؛آنجا که مي فرمايد: «چرا نبايد علماي ديني و احبار از گفتار گناهکارانه ي آنان (يعني يهود )و حرام خواري آنان جلوگيري کنند. راستي آنچه انجام مي داده و بوجود مي آورده اند،چه بد بوده است»... در حقيقت، خدا آن را از اين جهت برايشان عيب مي شمارد و مايه ي ملامت مي سازد که آنان را با چشم خود مي ديدند که ستمکاران به زشت کاري و فساد پرداخته اند، و باز منعشان نمي کردند؛ به خاطر عشقي که به دريافت هاي خود از آنان داشتند؛ و نيز به خاطر ترسي که از آزار و تعقيب آنان به دل راه مي دادند؛در حالي که خدا مي فرمايد:«از مردم نترسيد و از من بترسيد» و مي فرمايد: «مردان مؤمن دوستدار و رهبر و عهده دار يکديگرند. همديگر را امر به معروف و نهي از منکر مي‌کنند ».(مي بينيم که در اين آيه در شمردن صفات مؤمنان،صفاتي که مظهر دوست داري و عهده داري و رهبري متقابل مؤمنان است )خدا از امر به معروف و نهي از منکر شروع مي‌کند و نخست اين را واجب مي شمارد؛ زيرا مي داند که اگر امر به معروف و نهي از منکر انجام بگيرد و در جامعه برقرار شود، همه واجبات،از آسان گرفته تا مشکل، همگي برقرار خواهد شد. و آن بدين سبب است که امر به معروف و نهي از منکر عبارت است از دعوت به اسلام (يعني جهاد اعتقادي خارجي )به اضافه ي بازگرداندن حقوق ستمديدگان به ايشان و مخالفت و مبارزه با ستمگران (داخلي )و کوشش براي اين که ثروت هاي عمومي و درآمد جنگي طبق قانون عادلانه اسلام توزيع شود و صدقات (زکات و همه ماليات هاي الزامي يا داوطلبانه )از موارد صحيح و واجب آن جمع آوري و گرفته شود و هم در موارد شرعي و صحيح آن به مصرف برسد. (9)

امام حسين عليه السلام در ادامه روايت به مخاطبين خويش هشدار مي دهد که شما در معرض نزول عذاب شديد و نقمت و انتقام الهي هستيد؛ چرا که شاهديد که چگونه تعهدات الهي زير پا نهاده مي شوند و شما سکوت اختيار کرده و خود را به غفلت زده ايد، در حالي که در عمل به عهود و پيمان هايي که پدرانتان بسته اند، کوشا هستيد؛ ولي تعهداتي که در برابر پيامبر خدا صلي الله عليه و آله و سلم انجام گرفته،مورد بي اعتنايي قرار گرفته است.

آن حضرت بعد از بيان پاره اي از مکاره و کارهاي ناشايست که در جامعه فراگير شده است،مي فرمايد: 
«...کلُّ ذلک ممّا أمرکم الله به من النّهي و التّناهي و أنتم عنه غافلون و أنتم أعظم النّاس مصيبة لما غلبتم عليه من منازل العلماء»؛(10).. .تمام اين ها دستورهايي است که خدا به صورت نهي يا همديگر را نهي کردن و بازداشتن داده و شما از آن ها غفلت مي ورزيد. مصيبت شما از مصايب همه مردم سهمگين تر است؛زيرا منزلت و مقام علمايي را از شما باز گرفته اند. (11)

در ادامه ي روايت که در کمال فصاحت و بلاغت از زبان امام بزرگوار و شجاعي چون سيدالشهدا جاري گشته است،آن حضرت نهايتاً تکليف خويش را در مقابل ظلم و انحطاط عصر اين چنين بيان مي فرمايد: 
«اللهمّ إنّک تعلم أنّه لم يکن ما کان منّا تنافساً في سلطان و لا إلتماساً من فضول الحطام و لکن لنري المعالم من دينک و نظهر الإصلاح في بلادک و يأمن المظلمون من عبادک و يعمل بفرائضک و سننک و أحکامک »؛(12)خدايا! بي شک،تو مي داني آنچه از ما سر زده، رقابت در به دست آوردن قدرت سياسي نبوده و نه جستجوي ثروت و نعمت هاي ناچيز دنيا؛ بلکه براي اين بوده که اصول و ارزش هاي درخشان دينت را بنماييم و ارائه دهيم و در کشورت اصلاح پديد آوريم و بندگان ستم زده ات را ايمن و برخوردار از حقوق مسلمشان گردانيم و نيز تا وظايفي که مقرّر داشته اي و به سنن و قوانين و احکامت عمل شود. (13)

نتيجه سخن

از اين روايت که مورد توجه و استشهاد حضرت امام رحمه الله در کتاب ولايت فقيه قرار گرفته است، مي توان نتايج ذيل را استفاده نمود:

1.اين روايت مخاطبين عام را در نظر گرفته و خطاب به دسته و گروه خاصي نيست؛ يعني اگرچه اشاره به عمل ربّانيون و احبار شده است، اما هدف آن بيان اين نکته عام است که سکوت در برابر تخلفات بزرگ اجتماعي در هر زمان و براي هر فرد که از آن ها مطلع شود و امکان مخالفت براي وي فراهم باشد،مورد نکوهش جدي است. تعبير به «اعتبروا أيّها الناس »و همچنين ذکر کلمه ي «اولياء » نشانگر اين عموميت مخاطب است؛چرا که مراد افرادي هستند که «توجه به خدا دارند و در جامعه داراي مسئوليت مي باشند».بنابراين،اختصاص به علماي يهود يا نصاري نداشته و علماي اسلام را نيز شامل مي‌شود. از جهت ديگر،اين مهم از لحاظ زماني هم عموميت داشته و مربوط به گذشتگان نيست.حضرت امام رحمه الله در اين باره فرموده:
اين مطالب براي دسته و جمعيت خاصي نيست؛بلکه از طرف آن حضرت براي هر امير،هر وزير، هر حاکم و هر فقيه،براي همه دنيا، همه بشر و همه افرادي که زنده هستند،بخشنامه شده است. بخشنامه هاي آن حضرت همدوش قرآن است و همانند قرآن تا روز قيامت واجب الاتّباع است.. .از آنجا که ربّانيون و احبار از جهت طمع يا ترس در برابر ظلم ظلمه سکوت کردند،در صورتي که با دادها، فريادها و با گفتارهايشان مي توانستند کاري انجام دهند و جلو ظلم را بگيرند،مورد استنکار خداوند واقع شدند. علماي اسلام هم اگر در برابر ستمگران قيام نکنند و سکوت نمايند،مورد استنکار قرار خواهند گرفت.(14)

2.سهل انگاري علماي امت در مورد فريضه ي امر به معروف و نهي از منکر در برابر متخلفان، بر اصل بقاي اسلام زيان بار خواهد بود؛چون اين گروه متکفل حفظ اسلام هستند و اگر در اين وظيفه سنگين کوتاهي کنند، ضربه هولناکي به دين مي زنند که عقوبت سنگيني به همراه دارد. رفتار علما در انجام اين مهم و يا ترک آن،قابل مقايسه با ديگران نيست و تسامح آن ها تنها به خودشان صدمه نمي زند؛ چرا که مردم آن ها را نمونه و آيينه ي دين خدا مي دانند. کوتاهي آنان سبب انعکاس جلوه اي مخدوش از اسلام مي‌شود. (15)

3.اين که از ميان منکرات،در آيه ي شريفه به «قول اثم »و «اکل سحت »اشاره شده است،علتش بيان اهميت اين دو منکر است. واضح است که هر دوي اين منکرها،بار اجتماعي دارد. قول اثم يا سخن گناه،تمامي تخلفات گفتاري خصوصاً تبليغات سوء را که اسلام را وارونه جلوه مي دهد، در بر مي گيرد. تفسير به رأي احکام دين،بدعت ها و گفتارهاي نادرست و نيز نمود و بيان نادرست از عدالت الهي در جامعه، اموري هستند که آسيب هاي بسيار ريشه اي و مؤثري را به دنبال خواهند داشت. 
همچنين مراد از «اکل سحت »نه تنها حرام خواري ها جزئي را شامل مي‌شود،بلکه تمام مفاسد اقتصادي در جامعه،اختلاس بيت المال،عرضه سرمايه هاي ملي مسلمين به بيگانگان به ثمن بخس، بستن قراردادهاي ظالمانه و دادن امتياز به بيگانگان در امور کلاني چون: استخراج معادن، بهره برداري از جنگل ها و منابع طبيعي، راه سازي،شهر سازي و يا خريد اسلحه را نيز شامل مي‌گردد.

حضرت امام رحمه الله در اين مورد مي فرمايد: 
ار آنجا که دايره فکر عده اي از دايره همين مسجد تجاوز نمي کند و جولان و گسترش ندارد،وقتي گفته مي‌شود «اکل سحت »،يعني حرام خواري،فقط بقال سر کوچه به نظرشان مي آيد که العياذ بالله کم فروشي مي‌کند !ديگر آن دايره بزرگ حرام خواري و غارت گري به نظر نمي آيد که يک سرمايه بزرگ را مي بلعند،بيت المال را اختلاس مي‌کنند،نفت ما را مي خورند. به نام نمايندگي کمپاني هاي خارجي،کشور ما را بازار فروش کالاهاي گران و غير ضروري بيگانه مي‌کنند و از اين راه،پول مردم را به جيب خود و سرمايه داران بيگانه مي ريزند.. .اين ها جريانات سيل آسايي از حرام خوري است که پيش چشم ما انجام مي‌شود و هنوز ادامه دارد.. . ما بايد جلو اين غارتگري ها و حرام خواري ها را بگيريم. همه مردم موظف به اين کار هستند؛ولي علماي ديني وظيفه شان سنگين و مهم تر است. (16)

4.افرادي که قدرت منع ستمکاران از تخلفات فوق را نداشته باشند، بايد براي عمل به وظيفه امر به معروف و نهي از منکر تلاش کنند تا قدرت لازمه را کسب کنند؛ ولي تا زماني که توان لازم را کسب نکرده اند،بايد از افشاگري و معرفي خائنان و حرام خواران اجتماعي و اظهار حقايق غفلت نکنند. 
امام خميني رحمه الله مي فرمايد:
 
خود اظهار مخالفت و بيان تعاليم و احکام خدا که مخالف بدعت و ظلم و گناه است،مفيد است؛چون سبب مي‌شود عامه مردم به فساد اجتماعي و مظالم
 
حکام خائن و فاسق يا بي دين پي برده،به مبارزه برخيزند و از همکاري با ستمکاران خودداري نمايند و به عدم اطاعت در برابر قدرت هاي حاکمه فاسد و خائن دست بزنند. اظهار مخالفت علماي ديني در چنين مواردي،يک «نهي از منکر »از طرف رهبري ديني جامعه است که موجي از «نهي از منکر »و يک نهضت مخالفت و «نهي از منکر »را به دنبال مي آورد. نهضتي را به دنبال مي آورد که همه مردم ديندار و غيرتمند در آن شرکت دارند،نهضتي که اگر حکام ستمکار و منحرف به آن تسليم نشوند و به صراط مستقيم رويه ي اسلامي تبعيت از احکام الهي باز نيايند.. .،بر مسلمانان است که به جهاد مسلحانه با «فئه باغيه »يعني حکام تجاوزکار، بپردازند تا سياست جامعه و رويه ي حکومت کنندگان مطابق با اصول و احکام اسلام باشد. (17)

بنابراين،عمل به فريضه ي «نهي از منکر »اگر از طرف بزرگان دين و علماي صاحب نفوذ انجام گيرد،اگر هم در مرحله نخست و به نظر اوّليه شايد مثمر ثمر تلقي نشود،اما نهايتاً مي تواند به دليل گسترش اين حرکت و حمايت عمومي جامعه، به حرکتي عظيم بر ضد منکر تبديل شود که طبعاً در چنين شرايطي متصديان چنين منکراتي توان مقابله با موج عظيم مخالفت مردمي را نخواهند داشت.
بايد گفت که آن روح خدا چه نيکو وظيفه شرعي علماي دين را با نظري عميق و نگاهي درست ارزيابي کرده،تأثيرات آن را پيش بيني مي‌نمود. اين واقعيت که حضرت امام رحمه الله در ابتداي مبارزه يک تنه به انجام وظيفه «نهي از منکر »پرداخت و شجاعانه متصديان منکر را در
 
جامعه هدف قرار داد و اين دعوت به انجام تکليف وي که از پايگاه يک فقيه بزرگ ديني برمي خاست،در ميان مردم نيز از حمايت شايسته اي برخوردار شد. در نهايت،موج فراگير انقلاب اسلامي را در پي آورد که نه تنها مانع از منکرات در جامعه شد،بلکه کيان و خانمان بدکاران و مروّجان منکرات را بر سرشان فرو ريخت و تلاش بزدلانه ي آنان،توسط سيل خروشان خيل مردم ديندار و پيرو فقاهت،در برابر صخره هاي مقاومت شجاعانه،چون کفي سست مضمحل گشته و نظامي مبارک بر مبناي ديني در کشور عزيزمان مستقر گرديد.
 
به راستي اين جمله امير مؤمنان عليه السلام که درباره ي ابن عباس فرمود: «لله درّ ابن عباس فإنّه ينظر من ستر دقيق ».در مورد ابرمرد صحنه ي صدق و اخلاص زمانه و رادمرد شجاع صحنه ي دفاع از حريم دين،حضرت امام خميني صدق مي‌کند.

حضرت امام رحمه الله در اين خصوص فرموده: 
اگر يک اعتراض دسته جمعي به ظلمه که خلافي مرتکب مي شوند يا جنايتي مي‌کنند،بشود،اگر چند هزار تلگراف از همه بلاد اسلامي به آن ها بشود که اين کار خلاف را انجام ندهيد،يقيناً دست بر مي دارند.. .زود عقب نشيني مي‌کنند. خيال مي‌کنيد مي توانند عقب نشيني نکنند ؟هرگز نمي توانند. من آن ها را مي شناسم. من مي دانم که چکاره اند ! خيلي هم ترسو هستند ! خيلي زود عقب نشيني مي‌کنند. ليکن وقتي که ديدند ما از آن ها بي عرضه تريم،جولان مي دهند. (18)

5.سکوت در برابر منکرات،علاوه بر شبهه تأييد تلويحي،عواقب ديگري نيز به دنبال دارد. از جمله اين که همين سکوت رفته رفته که در هر عصري تکرار مي‌شود،در دوره هاي بعدي به يک روال و سنت سيئه اي بدل مي‌شود. اي بسا نسل هاي بعدي نيز همين رويه را حجت پندارند و يک پندار باطل در طول زمان به شيوه ي عمل دين مداراني تبديل شود که سکوتشان موجب استقرار نظام هاي ظالم در طول تاريخ خواهد شد.

6.سکوت در برابر اين گونه تخلفات،از دو علت مي تواند ناشي گردد که هر دو نشانه اي از ضعف و زبوني روحي انسان است؛ دسته اي در ترک نهي طغيان افراد ستمگر و عدم اعتراض به آن ها به دنبال سودجويي مادي اند و به اصطلاح در مقابل اين خدمت،از ستمگران حق السکوت دريافت مي‌کنند. در چنين صورتي،انسان شخصيت و آزادگي ذاتي خود را فداي بهاي ناچيز مادي کرده است. در حقيقت، تکليف شرعي و وجداني خويش را به ثمن بخسي فروخته است. دسته ي ديگر نيز از ترس و بي جرأتي در مقابل بدکاران،زبان در کام فرو برده و سکوت اختيار کرده اند.

پي نوشت ها: 

1.نهج البلاغه،حکمت 374، ص429.
2.مائده (5):63-81.
3.تفسير نمونه،ج4،ص446-448.
4.مائده (5):63.گفتني است که «ربّاني »از کلمه «رب »گرفته شده است و به معناي دانشمندان است که مردم را به سوي خدا دعوت مي‌کنند؛ولي در بسياري از موارد، اين کلمه به علماي مذهبي مسيحي اطلاق مي شده است.«احبار»هم جمع «حَبر»به معناي دانشمنداني است که اثر نيکي از خود در جامعه مي گذارند؛ ولي در بسياري از موارد،به علماي يهود گفته شده است. (ر.ک:تفسير نمونه،ج4،ص446-448)
5-مائده (5):78-79.
6.مائده (5):44.
7.توبه (9):71.
8.تحف العقول،ص237؛وسائل الشيعه،ج11،ص403،ح9.
9.ولايت فقيه (حکومت اسلامي، ص108-109.
10.همان،ص108.
11.همان،ص110.
12.همان،ص108.
13.همان،ص111.
14.همان،ص119-120.
15.ر.ک:همان،ص112.
16.همان،ص114-115.
17.همان،ص113-114.
18.همان،ص118.

برگرفته از: ido.ir

تعداد بازديد:122 آخرين تغييرات:96/07/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر