سه شنبه 30 آبان 1396 - 2 ربيع الاول 1439 - 21 نوامبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

نگاهی به زندگی حضرت سکینه(س)

نگاهي به زندگي حضرت سکينه(س)

حضرت سکينه، دختر امام حسين(ع) که ما معمولاً وي را به صورت شخصي خردسال مي شناسيم. افزون بر حضور در نهضت کربلا از آغاز تا پايان، تلاش هاي زيادي در صحنه هاي اجتماعي، فرهنگي و سياسي سال هاي بعد نيز داشته است که در اين مقاله بدان مي پردازيم.

نگاهي به زندگاني وي اين نکته را روشن خواهد کرد که دستگاه خلافت اموي تا آنجا که توان داشته نسبت به خاندان علوي سختگير و مشکل آفرين بوده است. مناسب مي دانم قبل از ذکر برخي فضائل و سيره اين بانوي گرامي سخن مرحوم نمازي را که در حديث و رجال تحقيقاتي دارد و کلامي است جامع در معرفي سکينه نقل مي‌کنيم.

وي مي نويسد: سکينه عقيله بني هاشم و داراي سيره اي نيکو بود، او صاحب فضل و دانش و فضيلت و کرم فراوان و عقل کامل و مکارم اخلاق بزرگوارانه و مناقب عالي و افتخارآميز بوده است. او سرور زنان عصر خويش و زيباترين، ظريفترين و با اخلاق ترين آنان بود. سکينه در واقعه کربلا پانزده يا دوازده سال داشت که با پسر عمويش عبداللّه بن حسن(ع) که در کربلا شهيد شد ازدواج کرده بود....(1)

موقعيت علمي جناب سکينه
جناب سکينه نه تنها در زمينه شعر و ادب توانمند بود بلکه جزو راويان حديث و ناقلان اخبار نيز بوده است گرچه اندکي از روايت هاي وي را ذکر کرده اند اما اخبار نشان مي دهد که او توجه زيادي به قرآن و فقه داشته است. و به‌عنوان راوي حديث در کتاب هاي رجالي و حديثي مطرح است. برابر نقل طبراني وي حديثي را که عبارت آن در مجامع روائي با سندهاي ديگر نيز گزارش شده از سکينه نقل کرده است. فائده غلام عبيداللّه بن ابي رافع نقل کرده که سکينه دختر امام حسين بن علي(ع) از پدرش نقل مي کرد که رسول خدا(ص) فرمود: «حملة القرآن عرفاء اهل الجنة يوم القيامة؛ حاملان قرآن(2) سروران اهل بهشتند در روز قيامت.»

اگر عرفاء را به معناي مصطلح بدانيم کار آنان نمايندگي مردم نزد حاکمان بوده است و حاکمان دستورات خود را از طريق آنان به مردم مي رساندند در نتيجه حاملان قرآن واسطه بين مردم و خداوند در روز قيامت خواهند بود. در مجمع البحرين آمده است که عرفاء جمع عريف است و او مسئول قبيله يا جماعتي است. همچنين از ابن عباس نقل شده که در معناي حديث گفته است يعني آنان رئيسان اهل بهشت هستند.(3)

ابن حيان در کتاب ثقات خود به معرفي جناب سکينه پرداخته و مي نويسد: او از اهل بيت خود روايت مي‌کند و از او اهل کوفه روايت مي‌نمايند.(4)

در کتاب هاي فقهي از جمله در کتاب هاي علامه حلي گزارشي از سيره جناب سکينه در رمي جمرات نقل شده و مورد بررسي قرار گرفته است.(5)

موقعيت ادبي سکينه
گزارش هاي حضرت سکينه از واقعه کربلا که نقل شده در موارد متعدد همراه با شعر بوده است و اين براي قريحه ادبي وي بوده است و همچنين از جناب سکينه در زمينه هاي گوناگون اشعاري نقل شده است که بيانگر توانمندي وي در عرصه ادبيات است. موقعيت ادبي سکينه به آنجا رسيد که شاعران براي ارزش گزاري اشعار خود نزد او مي آمدند و او را به‌عنوان اديبي توانا و داوري منصف مي شناختند و اين موضوعي است که نمي توان آن را انکار کرد، گرچه برخي گزارش ها در اينباره ممکن است از برساخته هاي دستگاه اموي باشد که در ادامه به کينه توزي آنان نسبت به اهل بيت(ع) و سکينه و دفاع وي از امام علي(ع) اشاره خواهيم کرد.

شاعران توانمند و مشهور آن زمان به خبرويت وي در شعر معترف بودند و او را حکم قرار مي دادند تا درباره اشعار آنان داوري کند زيرا به عقل و هوش و آگاهي هاي وي از شعر اعتماد داشتند.(6)

ابن جوزي در منتظم مي نويسد: در مهماني سکينه دختر امام حسين(ع) جرير، فرزدق، کُثيَر، جميل و نصيب از شاعران شرکت مي‌نمودند، آنان چند روز در مدينه توقف کردند تا به آنها اجازه ورود داده شد و آنها بر سکينه وارد شدند سکينه در جائي نشست که آنها را مي ديد ولي آنان او را نمي ديدند، سکينه سخنان آنان را شنيد، سپس خدمت کار وي که اشعار و احاديث را روايت مي کرد آمد، و نظر سکينه را درباره اشعار آنان اعلام کرد.(7) اين گزارش به خوبي موقعيت ادبي و علمي سکينه و توانايي ها و دقت هائي که درباره شعر و شيوه داوري داشته است را نشان مي دهد.

بخشندگي سکينه
سخاوت و بخشندگي از ويژگي هاي خاندان اهل بيت عصمت و طهارت بود امام سجاد(ع) در خطبه خود در شام يکي از خصوصيات برجسته خاندان علوي را بخشش آنان ذکر کرده است. آنچه نقل مي‌شود اين مطلب را نشان مي دهد.

بخشش به ديگران از ويژگي هاي جناب سکينه بود او در هنگام داوري درباره اشعار به شعرا صله مي داد در نقلي وي يک ميليون صله داده است.(8) افزون بر اين درباره بخشش وي نوشته اند برادرش علي بن الحسين امام سجاد(ع) قصد سفر حج و عمره داشت او هزينه سفر را به مقدار هزار درهم براي امام(ع) ارسال کرد حضرت وقتي که به حدود حره رسيد و از مرکز شهر مدينه فاصله گرفت دستور داد آن پول ها را بين فقراء و مساکين حاشيه شهر تقسيم کنند.(9)

ازدواج هاي سکينه
اکثر مورخان ازدواج هاي مکرر سکينه را ذکر کرده اند و شوهران وي عبارتند از: 1. عبداللّه بن حسن که در کربلا شهيد شد 2. مصعب بن زبير 3. عبداللّه بن عثمان حزامي 4. زيد بن عمرو بن عثمان بن عفان 5. اصبغ بن عبدالعزيز بن مروان 6. ابراهيم بن عبدالرحمن بن ابي عوف که دو نفر اخير با وي همبستر نشدند و سخن درباره عبداللّه بن حسن گذشت.

شايد براي بسياري جاي اين پرسش باشد که چگونه ازدواج هاي مکرر رخ داده است پيش از شرح اين ازدواج ها توجه به چند نکته لازم است:

1. از زمان پيامبر و در صدر اسلام رسم و سنت بر آن بوده که زنان، بي شوهر نمي ماندند. زناني که به هر دليل شوهران خود را از دست مي دادند چه آنان شهيد مي شدند و چه از دنيا مي رفتند و چه شوهرانشان آنها را طلاق مي دادند ازدواج مجدد مي کردند و فرزندان و اقوام زن نسبت به آنان حساس نمي شدند و ازدواج مجدد مردان نيز براي زنان امري طبيعي بوده است. مثلاً اسماء دختر عميس پس از شهادت جعفر طيار در سال هشتم هجري با ابوبکر که ازدواج کرد و محمد بن ابوبکر از او متولد شد، پس از مرگ ابوبکر در سال سيزدهم هجري با علي(ع) ازدواج نمود و نتيجه آن فرزندي به نام يحيي بود.(10) با اينکه از امام باقر(ع) نقل شده که اسماء از زنان بهشتي است.(11) همچنين بسياري از همسران پيامبر اکرم(ص) زناني بودند که شوهر خود را از دست داده بودند و حضرت همسر دوم آنها بود.

2. نسب و موقعيت اجتماعي افرادي مانند سکينه که داراي کمال و زيبايي نيز بودند باعث مي شد که برابر فرهنگ حاکم بر آن زمان و سنت پيامبر(ص) عده اي از آنان خواستگاري کنند به‌ويژه که آنان نسب به پيامبر(ص) مي بردند. از اين رو مي بينيم خاندان پيامبر زنان و مردان خود را به ازدواج همسران خويش پس از مرگ توصيه مي کردند و در مواردي افراد خاصي را براي آنان در نظر مي گرفتند. مثلاً فاطمه زهرا(س) به حضرت علي(ع) توصيه کرد پس از درگذشت وي با امامه دختر خواهرش زينب، ازدواج نمايد. حضرت علي براساس وصيت حضرت فاطمه زهرا(س) نيز پس از شهادت آن بزرگوار(12) با امامه ازدواج کرد.(13)

بعد از شهادت حضرت علي(ع) امامه به توصيه آن حضرت با مغيرة بن نوفل بن حارث بن عبدالمطلب ازدواج کرد(14) - و اين مطلب در روايت صحيح و منابع معتبر آمده است(15)- چون حضرت مي دانست که ممکن است معاويه به خواستگاري وي بيايد. گفته اند اين نکته را حضرت به مغيره هم فرموده است. پس از اتمام عده امامه معاويه از او خواستگاري کرد و در نامه اي که به مروان نوشت هزار دينار براي وي فرستاد. امامه به مغيره پيام داد که اگر نيازي به ما داري اقدام کن وي نيز امامه را از امام حسن(ع) خواستگاري کرد.(16)

3. از گزارش هاي مورخان استفاده مي‌شود که دختران امام حسين(ع) پس از درگذشت شوهرانشان از سوي حاکمان بني اميه خواستگاري شده اند و چون پاسخ منفي داده اند مورد اذيت و آزار قرار گرفته اند اين موضوع را راجع به سکينه و فاطمه نوشته اند. چند سال پس از درگذشت حسن بن حسن شوهر فاطمه، عبدالرحمان بن ضحاک حاکم مدينه از او

خواستگاري کرد و فاطمه به وي پاسخ منفي داد حاکم بر نظر خود اصرار مي کرد و مي گفت: اگر خواستگاري مرا رد کني عبداللّه پسرت را به اتهام شرکت در مجلس شراب خواري دستگير و در جمع مردم گردن مي زنم و آبروي تو را مي برم از اين رو فاطمه به خليفه که در آن زمان يزيد بن عبدالملک بود شکايت کرد و او حاکم مدينه را عزل کرد عزل وي را در سال 104 دانسته اند (17) به همين جهت فاطمه پس از حسن بن حسن با عبداللّه بن عمرو بن عثمان بن عفان ازدواج کرد.(18)

ازدواج دوم سکينه
اينک به بيان ازدواج هاي سکينه مي پردازيم اولين شوهر سکينه عبداللّه بن حسن پسر عموي آن بزرگوار بود که در کربلا شهيد شد که شرح آن گذشت. دومين شوهر سکينه مصعب بن زبير بوده است وي مهريه سکينه را يک ميليون درهم قرار داد و امام سجاد(ع) او را نزد شوهر برد سکينه دختري از وي به نام فاطمه داشت(19) برخي نام وي را رباب دانسته اند.(20) در سفر حجي همراه مادرش بوده است(21) و در خردسالي از دنيا رفت.

مصعب بن زبير حاکم کوفه بود و همو بود که با مختار جنگيد و گرفتار جنگ با عبدالملک مروان شد قبل از جنگ که احساس مي کرد کشته خواهد شد نامه اي به سکينه نوشت.(22) وقتي که در جنگ کشته شد، مردم کوفه از سکينه خواستند که در کوفه بماند و بر او درود فرستادند پاسخ داد: خداوند مي داند که من شما را دشمن دارم شما جدم علي و پدرم حسين و برادرم علي و همسرم مصعب را کشتيد پس چگونه به ديدار من آمده ايد(23) و گفت:

«لعنکم اللّه يا اهل الکوفه ايتمتموني صغيرة و ارملتموني کبيرة؛ اي اهل کوفه خداوند شما را لعنت کند شما مرا در کودکي يتيم و در بزرگسالي بيوه کرديد.»

و حالا از من مي خواهيد در ميان شما باشم.

پس از مدتي عبدالملک مروان از سکينه خواستگاري کرد ولي وي نپذيرفت و اين باعث کينه دستگاه خلافت مرواني با سکينه شد.(24)

مسئله اي فقهي:
فقها شيعه از اين ازدواج هاي سکينه استفاده فقهي کرده اند چون اين ازدواج سکينه جزو مسلمات تاريخ است و اعتقادات مصعب نيز روشن که امامت را باور نداشته است. از اين رو گفته اند: اين نشان مي دهد که ازدواج زنان شيعه با مردان غير شيعه از مسلمانان جايز است و باطل نمي باشد.

مرحوم خوانساري در جامع المدارک مي نويسد:

آيا مي بيني که ازدواج سکينه دختر امام حسين(ع) با مصعب بن زبير که حالش معلوم است باطل باشد.(25)

يعني اشکال در صحت چنين ازدواج هايي نيست بنابراين اگر در زماني از اين موضوع نهي شده است و به نفي آن فتوا داده اند براي مسائل خاص آن مقطع بوده است.

مرحوم تهراني هم در کتاب امام شناسي در اين ارتباط مي نويسد:

«ازدواج سکينه بنت الحسين(ع) با مصعب بن زبير از مسلمات تاريخيه است، چرا ما بايد به واسطه انحراف مصعب آن را رد کنيم؟ در حالي که روي قرائن تاريخيه شايد حال مصعب در آن وقت خراب نبوده است و شايد مسائل جنبي به قدري قوي بوده است که ما اينک نتوانيم درست آن را تجزيه و تحليل بنمائيم.»

البته واقعيت اين است که ازدواج سکينه تا آخرين لحظات زندگي مصعب ادامه داشته است.(26) در کتاب فقه الصادق نيز اين ازدواج ها را دليل بر جواز ازدواج زنان شيعه با مردان عامه مي داند.(27)

ازدواج هاي ديگر سکينه
پس از مصعب، سکينه با عبداللّه بن عثمان بن عبداللّه بن حکيم بن حزام ازدواج کرد و سه فرزند از وي متولد شد عثمان، که لقبش قرين بود و فرزنداني از وي باقي ماند و حکيم و ربيحه.(28)

ازدواج بعدي سکينه با اصبغ بن عبدالعزيز بن مروان برادر عمر بن عبدالعزيز(29) و حاکم مصر بود سکينه گفت مصر آب و هواي خوبي ندارد اصبغ، شهرکي براي وي ايجاد کرد که به آن شهر اصبغ مي گفتند، عبدالملک مروان وقتي متوجه اين ازدواج شد به او دستور داد که يا مصر را انتخاب کند يا سکينه را او سکينه را طلاق داد و بيست هزار درهم براي وي فرستاد.(30) برابر نقلي سکينه به طرف مصر حرکت کرد به دمشق که رسيد اصبغ از دنيا رفت(31) اصبغ در جواني در سال 86 درگذشت.(32) شايد دستگاه خلافت در مرگ وي بي تأثير نبوده است.

از منابع تاريخي استفاده مي‌شود که دستگاه خلافت نقش مهمي در جدائي هاي سکينه داشته است و کينه توزانه نمي خواسته وي داراي زندگي آرامي باشد.

سکينه و مبارزه با خلافت امويان
او در طول زندگي اش با دستگاه خلافت اموي مخالفت مي کرد و کينه اي خاص نسبت به شاميان داشت زيرا بسياري از مشکلات را از ناحيه آنان مي دانست. نوشته اند روزي به رئيس شهرباني مدينه خبر داد که يک مرد شامي به خانه ما وارد شده است پاسبان ها را بفرست تا از ما حمايت کنند او نيز جمعي را فرستاد وقتي آمدند، سکينه در را گشود و رو به کنيزان خود دستور داد که يک حشره اي را که در خانه بود بياورند و گفت: اين مرد شامي است که از او شکايت داريم! آنها خنديدند و رفتند.(33)

در دوره سخت و سياه بني اميه که سب علي(ع) در سرتاسر جهان اسلام رايج بود وي با کساني که در مدينه در حضور وي علي(ع) را سب مي کردند به مبارزه مي پرداخت. نوشته اند وقتي مروان بن حکم علي(ع) را سب مي کرد سکينه هم او را و پدرش را دشنام مي داد.(34) در زماني که در روزهاي جمعه ابن مطير حاکم اموي در خطبه هاي جمعه علي(ع) را شتم مي کرد سکينه و کنيزانش در پيش حاکم، او را شماست و سرزنش مي کردند. ابن مطير نيز به محافظان خود مي گفت: کنيزان سکينه را کتک بزنند.(35)

درگذشت سکينه
سکينه در پنجم ماه ربيع الاول سال 117 در مدينه درگذشت خليفه در شام هشام بن عبدالملک بود و حاکم مدينه ابن مطير، خالد بن عبدالملک بن الحارث بن حکم. پس از درگذشت سکينه حاکم مدينه پيام داد که او را دفن نکنيد تا بر او نماز بخوانم و پيش از ظهر از مدينه خارج و به جنگل هاي اطراف رفت نماز ظهر خوانده شد نيامد، نماز مغرب را خواندن، وي نيامد جنازه را در بقيع قرار داده بودند که بر اثر گرما نگران بودند که جسد دچار بوي بد شود از اين رو خواسته شد که عود و بخور در کنار جنازه او دود کنند. محمد بن عبداللّه پسر خواهرش فاطمه دختر امام حسين(ع)، سي دينار بخور خريد و در کنار نعش دود کردند بعد از نماز عشا حاکم مدينه آمد و به شيبة بن نصاح دستور داد بر جنازه نماز بخواند.(36) اين نشانه کينه وي نسبت به جناب سکينه است که به عمد اين گونه عمل کرد تا از وي انتقام بگيرد. زيرا در برابر سب علي(ع)، با شجاعت و بدون ترس و هراس از حکام ستمگر اموي مرواني او را سب مي کرد. برخي نيز گفته اند وقتي که سکينه با اصبغ بن عبدالعزيز بن مروان که در مصر بود ازدواج کرد و از مدينه به طرف مصر حرکت کرد و در دمشق درگذشت.(37) از اين رو در قبرستان باب الصغير، قبري منسوب به سکينه است ولي قول اول درست است. رحمت خدا بر او باد.

پي نوشتها:
1.مستدرکات علم الرجال، ج8، ص580، شماره 18091.

2. معجم الکبير، طبراني، ج3، ص132، ح2899.

3.مجمع البحرين، واژه عرف.

4.ثقات، ج4، ص352.

5.تذکرة الفقهاء، ج8، 215؛ چاپ قديم، ج1،ص 376؛ منتهي المطلب، ج2، ص 730؛ المغني، ابن قدامه، ج3، ص 446.

6. عيون الاخبار، ابن قتيبه، ج 1، ص 312، تاريخ مدينه دمشق، ج 69، ص 218.

7.المنتظم، ج7، ص178.

8.الوافي بالوفيات، ج15، ص183؛ اعيان الشيعه، ج3، ص493.

9.الوافي بالوفيات، ج15، ص183؛ اعيان الشيعه، ج3، ص493.

10.ر.ک: سيماي کارگزاران علي بن ابي طالب اميرالؤمنين(ع)، ج2، ص247.

11.همان، ص243.

12.بحارالانوار، ج 42، ص92؛ قوت القلوب، ابوطالب مکي، ج1، ص471، دارصادر، بيروت؛ مناقب آل ابي طالب، ج3، ص38.

13.منتهي الآمال، محدث قمي، ج1، ص231؛ منتخب التواريخ، ملاهاشم، ص143.

14.بحارالانوار، ج22، ص166.

15.تهذيب الاحکام، ج 8، ص258، ح169 و ج9، ص241، ح28؛ من لا يحضره الفقيه، ج4، ص198، ح 5455؛ مستدرک الوسائل، ج14، ص126 و ج15، ص474؛ بحارالانوار، ج22، ص200؛ دعائم الاسلام، ج2، ص362.

16.الاصابه، ج 8، ص25؛ انساب الاشراف،ج2،ص 68؛ الاستيعاب،ج4،ص 1448 و 1789؛ المعارف، ص127.

17.الکامل، ابن اثير، ج5، ص113.

18.انساب الاشراف، ج2، ص 47 و ج 8، ص245، البدايه و النهايه، ج9، ص256.

19.المنتظم، ابن جوزي، ج7، ص176؛ انساب الاشراف، ج2،ص415.

20.اعيان الشيعه، ج3، ص491؛ مستدرکات علم الرجال، ج8، ص580.

21.طرطوسي، سراج الملوک، ص232.

22.شرح نهج البلاغه ابن ابي الحديد، ج 3، ص296.

23.اعيان الشيعه، ج3، ص492.

24.انساب الاشراف، ج2، ص 415.

25.جامع المدارک، ج4، ص259

26.امام شناسي، ج15، ص339.

27.فقه الصادق، روحاني، ج21، ص477.

28.جمهرة انساب العرب، ص54.

29.تذکره الخواص، سبط بن جوزي، ج2، ص244.

30.اعلام النساء، ج2، ص221.

31.مختصر تاريخ دمشق، ج1، ص112.

32. الاعلام، ج1، ص333.

33.اعلام النساء، ج2، ص222.

34.الوافي بالوفيات، ج15، ص 183.

35.اعلام النساء، ج2، ص223.

36.انساب الاشراف، ج1، ص298.

37.مختصر تاريخ دمشق، ج1، ص112.

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:23 آخرين تغييرات:96/08/02
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر