سه شنبه 30 آبان 1396 - 2 ربيع الاول 1439 - 21 نوامبر 2017
صفحه اصلي/كودك و نوجوان


 
 


 










 


 












خروجي RSS

گربه و پیتزای گنجشک

گربه و پيتزاي گنجشک

يکي بود يکي نبود غيراز خداي مهربون هيچ کس نبود. يه روز يه گربه هه رفت پيتزا فروشي و گفت: پيتزاي گنجشک ميو لطفا...

گربه و پيتزاي گنجشک



 گربه و پيتزاي گنجشک

يکي بود يکي نبود غيراز خداي مهربون هيچ کس نبود. يه روز يه گربه هه رفت پيتزا فروشي و گفت: پيتزاي گنجشک ميو لطفا.


پيتزا را آوردند. گربه بو کرد و ميو کرد و گفت: ميو ميو، پس گنجشکش کو؟

پيتزا فروش گفت: حتما ترسيده لاي پنيرها قايم شده!

گربه با پنجولش پيتزا را زير و رو کرد و گفت: گنجشک نه ميو! پرش هم ميو!

پيتزا فروش گفت: نگاه کن. گنجشکش پر زده رفته روي درخت.

گربه ديد گنجشکه نشسته سر درخت و جيک جيک مي خندد.

گربه هم لجش گرت. پنيرها و فلفل هاي پيتزا را خورد. پا شد برود که پيتزا فروش گفت: پولش!

گنجشکه از درخت آمد پايين و گفت: من حساب مي کنم. بعد هم نان هاي پيتزا را نوک زد و خورد. به جاي پول يک پر خوشگل داد به پيتزا فروش و رفت  روي درخت خوابيد.

گربه و پيتزاي گنجشک


جيک و جيک

گنجشک جونم کوچيکه

مشغول جيک و جيکه

نشسته توي لونه

بدون آب و دونه

منتظره مامانش 

يه کرم براش بياره

توي نوکش بذاره

بعد بالش و ناز کنه

يادش بده چه جوري پرواز کنه

تعداد بازديد:22 آخرين تغييرات:96/08/02
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر