دوشنبه 27 آذر 1396 - 29 ربيع الاول 1439 - 18 دسامبر 2017
صفحه اصلي/مقالات

نگاهی مجمل به زندگی امام رضا(ع)

نگاهي مجمل به زندگي امام رضا(ع)

امامت امام رضا (ع):حضرت علي بن موسي ,ملقب به رضا ,در سال ۱۴۸ هجري قمري در روز۱۱ ذيقعده در مدينه به دنيا آمد.پدرآن حضرت,امام موسي بن جعفر و مادرش بانويي بزرگوار به نام نجمه(نام ديگر اين بانو تکتم است. ) بود.

در مطالب السؤول گفته شده است که: مادر آن حضرت کنيزي بودکه خيزران مرسي نام داشت. برخي نام وي را شقراء نوبيه، ذکر کرده‏اند که آروي، اسم او و شقراء لقب وي بوده است. طبرسي در اعلام الوري گويد: مادرش کنيزي بود به نام نجمه که به وي ام البنين مي‏گفتند.( عيون اخبار الرضا)

بعد از شهادت امام کاظم (ع) , آن حضرت در ۳۵ سالگي عهده دار مسئوليت امامت و حفظ مباني اسلامي و رهبري شيعيان گرديد.

مدت امامت امام رضا در حدود ۲۰سال بود که مي توان آن را به سه بخش جداگانه تقسيم کرد:

۱) ده سال اول امامت آن حضرت که همزمان با دوره ي زمانداري هارون بود.

۲) پنج سال بعد از آن که مقارن با خلافت امين ,فرزند هارون بود.

۳) پنج سال آخر امامت آن بزرگوار که مصادف با خلافت مأمون بود.

امام رضا (ع) در هر يک از اين سه دوره , به مقتضاي مسؤوليت خطير امامت , با اوضاع و احوال پيچيده ي خلافت آن روزکه به نام اسلام که بر مردم حکومت مي شد و با وجود نابساماني هاي زيادي که از جهات مختلف در زندگي اجتماعي مردم وجود داشت وظايف متناسب خودرا,در راه خدمت به اسلام و مسلمين انجام مي داد. امام هشتم تا آنجا که قدرت و امکان داشت از فرصتي که در سه سال آخر عمرش پيش آمد ,در بيداري مردم و توجه دادن آنان به اصول و مسائل و پرده برداشتن از چگونگي اغفال آنان به صورت ها و عناوين گوناگون , حداکثر استفاده را نمود. شهادت آن حضرت در سال۲۰۳هجري در سنا باد ,که امروز يکي از محله هاي مشهد است ,در سن ۵۵ سالگي ,به وسيله ي سمّي که مأمون به او خوراند ,اتفاق افتاد. هم اکنون آرامگاه اين بزرگوار در مشهد زيارتگاه تمام عاشقان است.

دلايل امامت حضرت رضا(ع):

در اينجا به چند نمونه از دلايل امامت آن حضرت اشاره مي‌کنيم:

۱) محمد بن سنان مي‌گويد: به ابو الحسن اول(امام کاظم (ع)) عرض کردم آيا مرا به کسي که دينم را از او بگيرم,راهنمايي نمي کني ؟در پاسخ فرمود:«آن راهنما اين پسرم علي (ع) است.»

روزي پدرم{ حضرت صادق} دستم را گرفت و کنار قبر پيامبر (ص)برد و به من فرمود: پسر جان خداوند در قرآن مي فرمايند:«اِنِّي جاعِلُ فِي الاَرضِ خَليفَهُ.من در روي زمين جانشين و حاکمي قرار خواهم داد» (سوره بقره آيه ۳۰).خداوند وقتي سخني مي‌گويد و وعده اي مي دهد به آن وفا مي‌کند. (۱)

۱) طبق سنت الهي هميشه بايد در زمين خليفه خدا وجود داشته باشد که او امام بر مردم است

۲) نعيم قابوسي مي‌گويد: امام کاظم (ع)فرمودند:پسرم علي,بزرگترين فرزند و برگزيده ترين فرزندانم و محبوب ترين آنها در نزدم است. و او به جفر(۱)مي نگرد و هيچ کس جز پيامبر يا وصي پيامبر به جفر نمي نگرد

۳) داوود رقي مي‌گويد:به ابا ابراهيم(امام کاظم (ع)عرض کردم فدايت شوم سن و سالم زياد شده و پير شده ام ,دستم را بگير و از آتش دوزخ مرا نجات بده بعد از تو صاحب اختيار ما {امام ما}کيست؟ آن حضرت اشاره به پسرش امام رضا (ع) کرد و فرمود: «هذا صاحِبُکُم مِن بَعدي.امام شما بعد از من, اين پسرم است.»( علامه حلي. ترجمه محمدي اشتهاردي. ص۲۰۹)

۴) حسين بن مختار گفت: نوشته هايي از طرف موسي بن جعفر (ع) به ما رسيد آن وقت که در زندان بود. در آنها نوشته بود پيمان امامت و جانشيني خود را به فرزند بزرگترم واگذاردم.( بحار الانوار.علامه مجلسي. جلد دوازدهم)

۵-)امام صادق (ع) پيش از ولادت نواده ي گرامي خود,بارها از آن حضرت به‌عنوان «عالم آل محمد »ياد مي کرد و آرزو در وجود او را مي‌نمود.امام کاظم (ع) مي فرمايد: از پدرم جعفر بن محمد (ع) بارها مي شنيدم که به من مي فرمود: همانا عالم آل محمد در صلب تو قرار دارد و اي کاش من او را درک مي کردم. او همنام امير مومنان (ع) است.( علي رفيعي. زندگاني امام رضا (ع). ص۲۱ به نقل از بحار النوار. ج۴۹.ص۹)

القاب و کنيه هاي امام رضا (ع):

حضرت رضا (ع) داراي القاب بسياري بودن د که از جمله:

لقب رضا:مشهور ترين لقب امام (ع), رضا است که بنابر روايتي در عيون اخبار الرضا علت مقلب بودن حضرت(ع) به رضا اين بوده که « رَضيَ بِهِ المُخاِلفُونَ وَ مِن اعدائِه کَما رَضيَ بِهِ المُوافِقُونَ مِن اُوليائِهِ وَ لَم يَکُن ذلِکَ لا حَدَّ مِن آبائِه عَلَيهُمُ السَّلامَ فَلذلِکَ سَمَّي مِن بَينَهُم بِاالرِّضا» يعني هم دشمنان مخالف و هم دوستان موافق به ولايت عهدي, به ولايت عهدي او رضايت دادند و چنين چيزي براي هيچ يک از پدران او دست نداده بود از اين رو در ميان ايشان,تنها به او رضا ناميده شد.( مرضيه محمد زاده. علي بن موسي, امام رضا (ع). ص۸۳).همچنين سليمان بن جعفر روايت مي‌کند که حضرت موسي بن جعفر(ع) در هنگام ولادت اين لقب را به ايشان داده و فرمودند: که رضا بخوانيد.و بعضي نسبت مي دهند که حضرت رضا(ع) ولايت عهدي را پذيرفتند و رضا لقب گرفتند. ولي غفاري مي‌گويد: اين لقب از آنجا به حضرت داده شده که دوست و دشمن از حضرت راضي بودند. شيخ صدوق در عيون اخبار الرضا روايت کرده که خدمت حضرت جواد (ع) عرض شد جمعي از مخالفين اين اعتقاد را دارند که پدر بزرگوارت چون به ولايت عهدي راضي شد مامون ايشان را به رضا ملقب گردانيد.حضرت جواد(ع) در پاسخ فرمودند:پدرم ملقب به رضا شد چون خداوند و پيغمبر و ائمه از او راضي بودند. گفته شد هر يک از پدرانت چنين بودند و اين اختصاص به حضرت رضا (ع) ندارد.

۱) در روايتي از امام صادق (ع) آمده است که فرمود):(جفر سرخ وسفيد )) در نزد ماست. وقتي از آن حضرت خواسته شد توضيح دهد ,فرمود)):جفرسرخ)) ظرفي است که اسلحه رسول خدا در آن است و هنگام ظهور قائم (عج)بيرون مي آيد و ((جفر سفيد)) ظرفي است که تورات ,انجيل و زبور و ساير کتاب هاي آسماني قبل از اسلام در ميان آن است.

فرمود بلي:ساير اجدادم را فقط دوستان به امامت آنها راضي بودند ولي به امامت پدرم همه کس از دوست و دشمن راضي شدند و اقرا به جلالت بزرگي او نمودند.

صابر:چون امام (ع)نسبت به مصائب و ناراحتي ها که از طرف مخالفان و دشمنان به او مي رسيد صبور بودند صابر لقبش دادند

زکي: امام علي بن موسي الرضا (ع),پاک,شريف و محترم بود.

وافي:اما وفاداري يکي از صفات برجسته ي امام (ع) بود. چون نسبت به جامعه و هموطنان خويش وفادار بود

قره العين المومنين: از جمله القاب شريف امام رضا (ع), «نور چشم مومنان بود». زيرا او زينت آنها , باعث افتخار شان,پناهگاه و دژ محکم آنان بود. ( محمد باقر شريف القرش جلد اول.ص۴۵-۴۴)

همچنين کنيه ي ايشان «ابو الحسن »است و چون علي بن ابي طالب (ع)نيز مکنّي به ابوالحسن بوده است ,حضرت رضا (ع) را« ابو الحسن ثاني» گفته اند.همچنين گفته شده اين کنيه را پدر امام کاظم (ع) به وي عنايت فرمود و چون کنيه ي خودش نيز ابو الحسن بود بدين جهت امام کاظم (ع) «را ابو الحسن اول» و امام رضا (ع) را «ابو الحسن ثاني » ناميده اند تا مردم , ميان آن دو تفاوت بگذارند.( مرضيه محمد زاده. علي بن موسي, امام رضا (ع). ص ۷۹. )

امام (ع) در روزگار پدر:

امام رضا(ع)در بزرگترين و عالي ترين خانواده در اسلام رشد و نمو يافت.خانه اي که مهد تربيت اسلامي بود. اخلاق اصيل گسترش مي يافت ,قرآن تلاوت مي شد,اعمال خير انجام مي گرفت و...

امام رضا (ع) دوران کودکي و نوجواني را در کنار پدر بزرگوارش گذراند. پدري که در جهان به خاطر فضايل برجسته اش معروف است ,زيرا تمام صفات عالي و عوامل فضيلت و اصل خرد و اخلاق در او جمع شده بود.امام کاظم (ع) آگاهترين مردم زمان خود و دانشمند ترين آنها در همه ي علوم بود. امام رضا (ع)شاهد عبادت و خداترسي پدر بود.راويان همگي متفق القولند که امام کاظم (ع) برتر از همه ي مردم در اطاعت از خدا و عابد ترين آنها بود.امام رضا (ع) از پدر صفات ديگري چون زهد ,شکيبايي و. .. آموخت و آنها را در صحنه و صفحه ي دلش جاي داد. تمام عوامل معنوي و وسايل تربيت براي امام رضا (ع) فراهم بود,لذا ايشان در داخل چنين چهارچوب فرهنگي درست, مانند پدران بزرگوارش بزرگ بود و پس از شهادت پدر, عهده دار رهبري بزرگ ديني و مرجعيت شيعيان گرديدند.( محمد زاده. علي بن موسي, امام رضا (ع) ص۸۳)

امام رضا(ع)در زمان هارون:

حدود ۱۰سال از امامت حضرت رضاعليه السلام(از سال ۱۸۳تا۱۹۳هجري قمري)در عصر خلافت هارون الرشيد , واقع شد.امام رضا در اين عصر, در مدينه مي زيست و همواره تحت نظر بوده و مورد مزاحمت هارون و حاکمان منصوب از جانب او به سر مي برد.به‌عنوان نمونه:

۱) هنگامي که هارون از ((رقّه)) عازم مکه شد عيسي بن جعفر {عموي او}به او گفت: بياد آور سوگندي را که خورده اي مبني بر اين که هر کس بعد از موسي بن جعفر ادعاي حکومت کند, گردنش را بزني ,اکنون پسر او ((رضا))چنين ادعايي دارد.هارون با خشم به عيسي نگريست و گفت: ميخواهي چه کنم. آيا همه ي آنها را بکشم؟

۲) محمد بن سنان‏»مي‏گويد در روزگار هارون به امام رضا عليه السلام عرض کردم:شما خود را به اين امر((امامت))مشهور ساخته‏ايد و جاي پدر نشسته‏ايد،در حاليکه ازشمشير هارون خون مي‏چکد! فرمود:آنچه مرا بر اين کار بي‏پروا ساخته سخن پيامبر است که فرمود:«اگر ابو جهل يک مو از سر من کم کرد گواه باشيد که من پيامبر نيستم‏»و من مي‏گويم‏«اگر هارون يک مو از سر من کم کرد گواه باشيد که من امام نيستم‏»و همچنان شد که امام مي‏فرمود زيرا هارون هرگز فرصت نيافت‏خطري متوجه امام سازد،و بالاخره براي اغتشاشاتي که در شرق ايران رخ داده بود،هارون مجبور شد خود با سپاهيانش به سوي خراسان برود و در راه بيمار شد،و در ۱۹۳ هجري در طوس مرگش فرا رسيد،و اسلام و مسلمين از وجود پليدش ايمن شدند.

اين فرازهاي تارخي نشان مي دهد که امام هشتم و يارانش در عصر خلافت هارون, تحت نظر و در سانسور شديد بودند

امام در زمان امين:

پس از هارون بر سر خلافت‏بين امين و مامون اختلافي سخت روي داد. هارون, امين را براي خلافت‏بعد از خود تعيين کرده بود،و از او تعهد گرفته بود که پس از او مامون خليفه شود و نيز حکومت ايالت‏خراسان در زمان خلافت امين, در دست مامون باشد،ولي امين پس از هارون در ۱۹۴ هجري مامون را از وليعهدي خود عزل و فرزند خود موسي را نامزد اين مقام کرد بالاخره پس از درگيريهاي خونيني که ميان امين و مامون رخ داد،امين در ۱۹۸ هجري کشته شد و مامون‏به خلافت رسيد. امام رضا عليه السلام در طول اين مدت از درگيريهاي دربار خلافت و اشتغال آنان به يکديگر استفاده کرد،و با آسودگي به ارشاد و تعليم و تربيت پيروان پرداخت.

امام در زمان مامون:

مامون در ميان خلفاي بني عباس از همه داناتر و نيز مکارتر بود،درس خوانده بود و از فقه و علوم ديگر آگاهي داشت. چنانکه با برخي از دانشمندان به بحث و مناظره مي‏نشست،البته آگاهي او از علوم روز نيز وسيله‏يي بود براي پيشبرد سياستهاي ضد انساني او،و گرنه هرگز به دين و اسلام پاي بند نبود،و در عياشي و فسق و فجور و اعمال زشت ديگر از ساير خلفا هيچ کم نداشت،نهايت آنکه از خلفاي ديگر محتاطتر رفتار مي‏کرد و با سالوس و رياي بيشتر عوامفريبي مي‏نمود،و براي استحکام پايه‏هاي حکومت‏خود گاه با فقها نيز همنشين مي‏شد و از مسائل و مباحث ديني نيز سخن مي‏گفت.

همنشيني و صميميت و همدمي مامون با«قاضي يحيي بن اکثم‏»که مردي رذل و کثيف و فاجر بود بهترين گواه براي بي ديني و فسق و رذيلت مامون است،يحيي بن اکثم مردي بود که به شنيع‏ترين اعمال در جامعه شهرت داشت چنانکه قلم از شرح رذالتهاي او شرم دارد،و مامون چنين کسي را چنان همدم خويش ساخته بود که‏«رفيق مسجد و گرمابه و گلستان‏»يکديگر محسوب مي‏شدند،و اسفبارتر آنکه او را به مقام‏«قاضي القضاة‏»امت اسلامي منصوب نمود و در امور مملکتي نيز با او راي زني و مشورت داشت

بهر روي در زمان مامون علم و دانش به ظاهر ترويج مي‏شد،و دانشمندان به مرکز خلافت دعوت مي‏شدند،و تشويقهايي که مامون براي دانشمندان و دانش پژوهان فراهم مي‏آورد زمينه‏ي جذب اهل دانش به سوي او گرديد،و مجالس درس و بحث و مناظره ترتيب مي‏يافت، و بحث و گفتگوي علمي بازاري پر رونق داشت.

مضاف بر اينها مامون مي‏کوشيد با برخي کارها شيعيان و طرفداران امام را نيز به خود علاقمند سازد مثلا از شايسته‏تر بودن امير مؤمنان علي عليه السلام براي جانشيني پيامبر سخن مي‏گفت،و دشنام و لعن به معاويه را رسمي کرد و«فدک‏»را که از فاطمه زهرا عليها السلام غصب شده بود به علويان باز گرداند،و با علويان در ظاهر انعطاف و علاقه نشان مي‏داد.

اصولا مامون با توجه به رفتار هارون و جنايات او و اثر سوء آن در روحيه‏ي مردم مي‏خواست زمينه‏هاي انقلاب و شورش را از بين ببرد،و آنها را راضي نگهدارد تا بتواند بر مرکب لافت‏سوار باشد،از اينرو بايد گفت وضع زمان ايجاب‏مي‏کرد که به جبران کمبودها و نارضايتي‏ها بپردازد،و وانمود کند که در صدد اصلاح امور است و با خلفاي ديگر تفاوت دارد

● فرستادگان مامون به نزد امام (ع):

مامون براي بردن امام رضا (ع) از يثرب به خراسان, يک گروه رسمي فرستاد. شخصي که در راس اين گروه بود بيشتر مورخين بر عقيده اند که رجاءبن ابي ضحاک بوده است و گفته شده عيسي بن يزيد معروف به «جلواي» بوده است و سيد امين اين مطلب را بعيد دانسته و گفته است که جلواي از فرماندهان هارون الرشيد و از دشمنان امام رضا (ع) بوده و عقلاني نيست که هارون او را براي بردن امام مامور کند.( محمد انصاري. گزارش لحظه به لحظه از سفر امام رضا (ع) به ايران. ص۱۲)و مامون از رئيس گروه تعهد گرفت که امام را از راه بصره و اهواز و فارس ببرند و از راه کوفه و قم نبرند. دليل اين اصرار مامون و نگراني او بسيار روشن و واضح است که نمي خواست امام از راه کوفه و قم بيايد, زيرا اين دو شهر مرکز شيعه بوده و ساکنين آن معتقد به امامت حضرت بوده و نسبت به او مطيع بودند.و اگر امام از شهر آنها عبور مي کرد مسلما نسبت به او بسيار اداء احترام مي کردند و او را بزرگ مي داشتند و اين مقام او را تقويت مي کردو دولت عباسي را در خطر قرار مي داد.اما عبور امام از بصره ضرري براي مامون نداشت , زيرا ساکنين بصره طرفدار عباسيان بوده و اين کار براي مامون خطري نداشته است و اين عمل فريبکارانه مامون است که ادعا مي کرد که مي خواهد خود را از خلافت کنار بکشد و آن را به علويان بدهد.( محمد باقر شريف القرش. پژوهشي دقيق در زندگاني امام علي بن موسي الرضا(ع).جلد دوم.ص. ۴۴۳)

وداع امام هشتم از مدينه و مکه:

هنگامي که فرستاده هاي مامون براي حرکت دادن حضرت رضا (ع) از مدينه به خراسان آمدند,حضرت رضا (ع) براي وداع به مسجد النبي ,کنار قبر رسول خدا(ص) رفت و مکرر با قبر پيامبر وداع مي کرد و بيرون مي آمد و نزد قبر باز مي گشت, و هر بار صداي گريه اش بلند بود. سپس خانواده ي خود را جمع کردند و خبر شهادت خودشان و از اينکه از اين سفر باز نخواهند گشت را دادند و به آنها فرمود:هم اکنون براي من گريه کنيد تا من صداي گريه ي شما را بشنوم. سپس دوازده هزار دينار بين آنها تقسيم کرد و به آنها فرمود:من هرگز به سوي اهل بيتم باز نمي گردم.

سپس دست پسرش جواد (ع) را گرفت و به مسجد برد و دستش را بر قبر رسول خدا (ص) نهاد و او را به قبر مطهر چسباند و به رسول خدا (ص) سپرد حفظ او را به برکت پيامبر (ص) از خدا خواست. حضرت جواد (ع) به پدر بزرگوار شان نگريستند و گفت: «به خدا سوگند به سوي خدا مي روي».

سرانجام امام رضا (ع) از مدينه به سوي خراسان و شهر مرو مرکز خلافت آن روزگار حرکت کردند.

معرفي امام جواد (ع):

امام رضا (ع)در کنار سفر مشقت باري که در پيش داشت ,مسئله ي امامت و معرفي جانشين خود را در اتمام حجتي واضح ,براي همه بيان فرمود.به خصوص آنکه امام جواد (ع) آن روزها هفت سال بيشتر نداشت حضرت در اين باره مي فرمايند:پسرم جواد را بر داشتم و به حرم پيامبر (ص) رفتم و دستش را بر قبر گذاردم و او را به قبر جدم چسباندم و به پيامبر (ص) سپردم. پسرم رو به من کرد و گفت: اي پدر به خدا قسم به مسيري دور دست خواهي رفت. سپس به تمام نمايندگانم و اطرافيانم دستور دادم تا پس از من از او فرمان بگيرند و از او اطاعت کنند و ازمخالفت با وي بپرهيزند.به آنها گفتم که پس از وفاتم به او روي آورند وبه آنان فهماندم که پسرم امام بعد از من است.

امام (ع) در نيشابور:

امام رضا (ع) در مسير حرکت خود به نيشابور(۱) رسيدند. جمعيت بسياري از آن حضرت استقبال کردند. برخي از خوشحالي فرياد مي زدند ,برخي گريه مي کردند و هر کسي به نحوي احساسات خود را ابراز مي کردند. دو نفر از

۱) شهر نيشابور در آن روز وسعت زيادي داشت، که در حمله مغولها تاراج شده و نابود شد، و در نتيجه بعد از پايان اين حمله محدود شده و از مرکزيّت علما و دانشمندان و رونقي که قبلا داشت افتاد، و امروزه يکي از شهرهاي استان خراسان به شمار مي‏رود.

بزرگان حافظ قرآن(۱) با همراه تعداد بيشماري از دانشجويان که قلم ودوات به دست داشتند گرد آمده بودند و در انتظار شنيدن جملاتي از آن حضرت بودند. امام دستور داد, پرده را کنار زدند. مردم در حال هجوم بودند و سر و صدا مي کردند امام از مردم خواست تا ساکت گردند جمعيت همه خاموش شدند تنها صدايي که شنيده مي شد صداي امام(ع) بود. امام رضا(ع)حديث معروف ((سلسله الذهب)) را بيان فرمود. آنگاه فرمودند: پدرم از پدرش تا اميرالمومنين علي(ع) و از پيامبر (ص) و او از جبرئيل نقل کرد که خداوند فرمود ((کَلِمَهُ لا اِلهَ اِلّا اللَه حَصني فَمن دَخَلَ حَصني امَنَ مِِن عَذابيَ. کلمه توحيد حصار محکم من است هر کس داخل آن گرديد از عذاب ايمن خواهد شد )). امام بعد از کمي تامل به آنها فرمود: اين موضوع شروطي دارد و«اَنَاَ مِن شُرُوطِها ,پذيرش امامت من از جمله شروط آن است››. سخنان امام در باره ي توحيد بسيار قابل تامل است امام با مقدمه بسيار جالب و گيرا حديث توحيد را بيان کردند که سنگ و زيربناي دين بوده و تنها وسيله ي رسيدن به فلاح و رستگاري است پس از توحيد , امام موضوع اصل امامت را مطرح مي‌کند و مي فرمايند:اصل امامت و ولايت تکميل کننده ي توحيد است. اگر کار سرپرستي و رهبري عادلانه و آگاهينه در جامعه ي اسلامي حل نشود يگانه پرستي استقرار نخواهد يافت و باز هم طاغوت ها به جاي خدا مي نشينند و حکمراني خواهند کرد.

بدين ترتيب امام محبت و دوستي را نسبت به آ ل علي (ع) جهت دار کرد شيعه ناشي از دوستي علي(ع) را شيعه اعتقادي اصيل کند.

امام رضا(ع)در مرو و مسئله ي ولايت عهدي:

کاروان امام (ع) و همراهان سرانجام در روز دهم شوّال سال ۲۰۲هجري قمري وارد مرو شدند. هنگامي که امام رضا (ع)وارد مرو شدند مأمون و وزيرش فضل بن سهل و گروه کثيري از بزرگان آل عباس و علويان تا چند فرسنگي به استقبال حضرت رفتند. مأمون در تعظيم و تکريم ايشان بسيار کوشيدند و حضرت را در خانه اي جداگانه وارد کردند و بسيار به آن حضرت احترام نمود.مامون شخصي را به خدمت امام فرستاد و گفت: اراده کرده ام از خلافت کناره گيري کنم و آن را به شما تفويض کنم. ( محمدي اشتهاردي. سوگنامه آل محمد(ص). ص ۱۱۶-۱۱۵ )امام از پذيرفتن خلافت امتناع نمود و فرمود:مرا از اين کار معاف دار.مأمون بر اين امر اصرار نمود و گفت:اکنون که خلافت را نمي پذيري ,به ناچار بايد وليعهدي مرا بپذيري. حضرت به سختي از اين کار خوداري فرمود...

وقتي امام امتناع خود را بيان فرمود مأمون طي پاسخي تهديد آميز گفت: همانا عمر بن خطاب خلافت را به طور مشورت,ميان شش نفر قرار داد که يکي از آنها جد تو امير مومنان علي (ع) بود و شرط کرد هر کس با آنان مخالفت کند گردنش را بزنند و شما به ناچار بايد خواسته ي مرا بپذيري.من راهي جز اين ندارم.

۱) اين دو نفر عبارتند از: أبوزرعه رازي و محمد بن أسلم طوسي، که به هرکدام ازاين دو (حافظ) مي‏گفتند، و اين اصطلاح برکسي اطلاق مي‏شد که لااقل يکصد هزار حديث را با سند آن از حفظ باشد

آنگاه حضرت رضا (ع) فرمود: من وليعهدي را مي پذيرم مشروط بر اين که در هيچ کاري از امور مربوط به قضاء, فتوي , عزل و نصب شرکت و دخالتي نداشته باشم.در حقيقت امام هشتم (ع) ولايت عهدي را نپذيرفت و تنها از روي ناچاري به نام آن, بي آنکه در امور دخالت کند اکتفا شد.( مرتضي طاهري. امام (ع) يگانه ي دوران.ص۳۷)

از ديگر کارهاي مأمون به دنبال جريان ولايت عهدي آن حضرت اين بود که دخترش را به عقد محمد بن موسي (ع) در آورد.همچنين مأمون دستور داد به نام آن حضرت سکه بزنند و در تمام شهر ها به ولايت عهدي امام (ع) خطبه خوانده شود.

نتايج و آثار ولايت عهدي امام (ع):

در دستگاه مامون از يک طرف حکام و فرمانروايان جاه طلب که ثروت هاي زيادي اندوخته بودند و از طرف ديگر اشخاصي که داعيه هايي در زمينه ي علوم و کمالات داشتند و موقعيت هايي را براي خود کسب کرده بودند. مانند يحيي بن اکثم ها که شاهد مباحثات علمي امام با ساير مذاهب بودند,احساس حقارت مي کرد. ايشان از نتايج ولايتعهدي بسيار نگران بودند.حضرت رضا (ع) همان روشي را داشتند که جد بزرگوارش علي (ع) در دوره ي خلافت داشتند. مردم هنگامي که شکوه معنوي امام را مي ديدند غرق در عظمت او مي شدند و مامون با اطرافيان او پيش از پيش منزوي مي شدند از باب نمونه يکي از آن حوادث را بيان مي‌کنيم:

اقامه نماز عيد:

در يکي از اعياد اسلامي مانند عيد فطر يا عيد قربان،مامون براي امام پيام فرستاد که امامت نماز عيد را بپذيرد و نماز را برگزار فرمايد.امام پاسخ داد:تو شرايطي که ميان من و توست مي‏داني،مرا از اقامه‏ي نماز معذور دار. مامون گفت:منظورم از اين کار آنست که مردم مطمئن شوند و نيز فضيلت تو را بشناسند

فرستاده چند بار ميان مامون و امام رفت و آمد کرد،و چون مامون بسيار اصرار ورزيد امام پاسخ داد:بيشتر دوست دارم مرا از اين کار معاف داري،ولي اگر نمي‏پذيري و ناچار بايد اين کار را انجام دهم،من براي اقامه‏ي نماز عيد مانند رسول‏خدا صلي الله عليه و آله و امير مؤمنان علي عليه السلام بيرون خواهم آمد. مامون پذيرفت و گفت:هر طور مايل هستيد بيرون بياييد،و دستور داد فرماندهان و درباريان و عموم مردم بامداد عيد جلوي خانه‏ي امام حاضر شوند. بامداد عيد پيش از طلوع آفتاب کوچه‏ها و راهها از مردم مشتاق پر شد و حتي زنان و کودکان هم آمده بودند و بيرون آمدن امام را انتظار مي‏کشيدند.فرماندهان به همراه سپاهيان،سوار بر مرکبهاي خود جلوي منزل امام ايستاده بودند،آفتاب سر زد،امام غسل کرد و لباس پوشيد و عمامه‏يي سپيد که از پنبه بافته شده بود بر سر نهاد،و يک سر عمامه را بر سينه و سر ديگر را از پس پشت‏بر کتف افکند،خود را معطر ساخت و عصا در دست گرفت،و به همراهان خويش فرمود:آنچه انجام مي‏دهم انجام دهيد. آنگاه پاي برهنه در حاليکه شلوار و نيز دامن لباس را تا نيمه ساق پا بالا آورده بود.به راه افتادند، پس از چند گام سر به سوي آسمان بلند کرد و تکبير گفت،همراهانش به تکبير او تکبير گفتند...امام به در سراي رسيد و ايستاد. فرماندهان و سپاهيان چون امام را چنان ديدند از مرکبها بر زمين جستند و پاپوشها از پاي در آوردند و پا برهنه بر خاک ايستادند.

امام بر در سراي تکبير گفت و انبوه مردم با او تکبير گفتند،صحنه چنان شور و عظمتي داشت که گويي آسمان و زمين با او تکبير مي‏گويند،شهر مرو را سراسر گريه و فرياد فرا گرفت. «فضل بن سهل‏»چون اوضاع را چنين ديد به مامون خبر برد و گفت:اي امير! اگر«رضا»بدينگونه به مصلاي نماز برسد فتنه و آشوب مي‏شود و ما همه بر جان خويش بيمناکيم،به او پيام بفرست که باز گردد. مامون به امام پيام داد:ما شما را به زحمت انداختيم و دوست نداريم به شما زحمت و رنجي برسد،شما باز گرديد و با مردم همان کسي که قبلا نماز مي‏خواند نماز را برگزار نمايد. امام دستور داد کفش او را بياورند،و پوشيد و سوار شد و به خانه بازگشت. و مردم بر نفاق و عوامفريبي مامون پي بردند و دريافتند آنچه در مورد امام ابراز مي‏دارد تظاهر است،و هدفي جز رسيدن به اغراض سياسي خود ندارد...

شهادت امام:

سر انجام مامون تصميم به قتل امام گرفت،زيرا دريافته بود که به هيچ وجه نمي‏تواند امام را آلت دست‏خويش قرار دهد. عظمت امام و توجه جامعه نسبت‏به آن گرامي نيز روز افزون بود، و با تمام کوششهاي مامون که مايل بود بر شخصيت اجتماعي امام لطمه‏يي وارد سازد، شخصيت و احترام امام روز به روز اوج بيشتري مي‏گرفت،و مامون مي‏دانست هر چه وقت‏بگذرد حقانيت امام و تزوير مامون آشکار تر مي‏شود،و از سوي ديگر عباسيان و طرفداران آنان از عمل مامون در واگذاري وليعهدي خود به امام،ناراضي بودند و حتي به‌عنوان مخالفت در بغداد با«ابراهيم بن مهدي عباسي‏»بيعت کردند،و بدين ترتيب حکومت مامون از جهات مختلف در خطر قرار گرفته بود.لذا پنهاني در صدد نابودي امام بر آمد و او را مسموم ساخت تا هم از امام خلاصي يابد و هم بني عباس و طرفدارانشان را به سوي خود جلب کند،و پس از شهادت آن گرامي به بني عباس نوشت: شما انتقاد مي‏کرديد که چرا مقام ولايتعهدي را به علي بن موسي الرضا واگذاشته‏ام،آگاه باشيد که او درگذشت،پس به اطاعت من در آييد.

مامون مي‏کوشيد طرفداران و پيروان امام رضا عليه السلام از شهادت امام مطلع نشوند،و با تظاهر و عوام فريبي مي‏خواست نيت‏خود را پنهان سازد و وانمود کند که امام به مرگ طبيعي در گذشته است،اما حقيقت پنهان نماند و ياران ويژه‏ي امام و وابستگان از ماجرا با خبر شدند. احمد بن انصاري گفت: از اباصلت هروي پرسيدم که مامون چگونه راضي به کشتن امام رضا (ع) شد در حالي که به او احترام مي گذاشت و او را وليعهد خود قرار داد.گفت: مامون او را گرامي مي داشت و به او محبت مي ورزيد و چون مقام و موقعيتش را مي دانست او را ولي عهد خود قرار دادتا مردم ببينند که علاقه مند به دنيا است و از مقامش در نزد آنها کاسته شود.ولي تمام اين کارها بيشتر موجب علاقه و ارادت مردم به ايشان مي شد.به همين جهت دانشمندان و متکلمين را از اطراف جمع مي کرد تا شايد بتواند در مناظره بر او پيروز شود و مقامش در نزد علما کم شود.هر يک از دانشمندان که با آن حضرت بحث و مناظره مي کردند مغلوب مي شدند و دليل وي را نمي پذيرفتند.مردم مي گفتند به خدا اين شخص((امام رضا)) شايسته خلافت است نه مامون.جاسوس ها نيز اين سخنان را به او مي رساندند و ناراحت مي شد و به آن حضرت رشک مي برد. حضرت رضا نيز در مورد حق گويي از مامون باکي نداشت. بيشتر اوقات جواب هايي مي داد که خوشش نمي آمد و خشمگين مي شد و کينه ي او را به دل مي گرفت ولي اظهار نمي کرد. وقتي ديگر از مبارزه با آن حضرت ناتوان و عاجز شد او را مسموم کرد.

شهادت امام در روايات:

۱) از حضرت صادق(ع) روايت شده که رسول خدا(ص) فرمودندکه: پاره اي از تن من در خراسان مدفون خواهد شد. هر مومني که او را زيارت کند , البته که بهشت بر او واجب شود و بدنش بر آتش جهنم حرام گردد.

۲) جعفربن محمد نوافلي روايت کرده است که گفت: در خراسان به خدمت آن امام مومنان رسيدم.فرمود که من در اين راهي که مي روم بر نخواهم گشت , و در شهر طوس و در پهلوي هارون مدفون خواهم شد و فرزندم در بغداد در پهلوي معصومم دفن خواهد شد

۳) از حضرت علي (ع) منقول است که فرمودند:مردي از فرزندان من در زمين خراسان به زهر سم وعدوان شهيد خواهد شدکه نام او مفافق نام من باشد و نام پدرش موافق موسي بن عمران باشد. هر که او را در غربت زيارت کند حق تعالي گناهان گذشته و آينده ي او را بيامرزد اگرچه به عدد ستاره هاي آسمان و قطره هاي باران و برگ درختان باشد.

۴) ابو بصير(۱) از امام صادق (ع) نقل مي‌کند که فرمود:اي جابر از آن لوح که در دست مادرم فاطمه (س)ديدي برايم سخن بگو. گفت:براي تبريک ولادت حسين بن علي (ع) به حضور مادرت فاطمه (س) شرفياب شدم. در دست وي لوح سبزي ديدم که گويي از زمرد بود.در باره ي آن لوح از فاطمه (س) سوال کردم. در پاسخ به من فرمودند:هديه ي خداوندي است به پدرم,که در آن نام پدرم, همسرم, فرزندانم و امامان نسل من آمده است. پدرم نيز آن را به من داده است تا مرا مژده بخشد. در بخشي از همين لوح که به امام هشتم (ع) مربوط است چنين آمده است که او را عفريتي خود خواه و قدرت طلب خواهد کشت.

۱) احمدبن محمد ابي نصربرنطي از راريان بزرگ و محدثان عالي قدر و مورد وثوق است. وي از اصحاب امام کاظم. امام رضا و امام جواد عليهم السلام به شمار آمده. نخست مذهب واقفيان را داشته ,سپس با ديدن معجزاتي از امام رضا (ع) که بر صحت امامت آن دلات داشته از مذهب منحرفش دست کشيد و به امامت آن حضرت و فرزندانش معتقد گشت و مورد عنايت خاص و مرتبه ي والا شد.

خورشيد بي‏پايان:

آيا غروب خورشيد حکايت از پايان هميشگي آن است؟ و يا اينکه در پس غروب آن ميلادهاي مکرّري انتظارش را مي‏کشد؟ بايد گفت در منطق فرمانروايان مستبد تاريخ، پاسخ سؤال اول مثبت است، آنان فکر مي‏کنند که اگر بر چهره درخشاني پرده کشند، براي هميشه پوشيده مي‏ماند، غافل از اينکه خودشان نابود مي‏شوند، و تاريخ جز ننگ و نفرين برايشان چيزي ديگر ياد نمي‏کند، و در هر صبحگاه ميلاد پرنور خورشيد تجديد مي‏يابد. مأمون عباسي براي اهداف شومي که در سر داشت حضرت عليّ بن موسي الرّضا (ع) را از مدينه به خراسان جلب کرده و آن حضرت را مجبور به اقامت نزد خود و قبول ولايت عهديش نمود، چنين مي‏انديشيد که با قتل آن حضرت و غروب آن خورشيد نورافروز، نام آن حضرت را مي‏تواند از دلها خارج ساخته، و ياد او را براي هميشه پايان بدهد.

او که جز به بقاي دولت و حکومتش به چيزي نمي‏انديشيد و حاضر بود در اين راه زندانها بسازد، هتک حرمت کند، شکنجه‏ بدهد، مؤمنين را به زير ضربات شلاق بيندازد، اموال مردم را مصادره کند، علما و دانشمندان را خانه‏نشين و تحت نظر قرار بدهد، تهمت به بيگناهان ببندد، و به طور کلّي به نام اسلام و جانشيني پيامبر اسلام (ص)، اسلام را به نابودي بکشد و بدنام کند، روزي جشن ولايت عهدي امام رضا (ع) بپا داشته و دستور مي‏دهد تا بني‏عباس لباسهاي سياه را در آورده و لباس سبز بپوشند، و درهم و دينار به نام آن حضرت سکه مي‏زند، و دستور مي‏دهد تا نام شريفش را به‌عنوان ولايت عهد با القاب و مدح و ثنا بر منابر بياورند، و روزي هم تصميم به قتل آن امام معصوم گرفته، و با انگور و يا آب انار زهر آلود مسمومش مي‏کند، و به طرز دلخراشي به شهادتش مي‏رساند، و بعد براي تظاهر در برابر مردم و فريب ساده‏لوحان با چشمهاي پر از اشک گريه سر مي‏دهد، يقه چاک مي‏زند شال عزا بگردن مي‏نهد و مجلس عزا به پا مي‏دارد و جالب توجّه اين است که با حالت تأسّف و زاري کنار نعش مقدّس امام رضا (ع) ايستاده و عرضه داشت: اي سرور من بخدا سوگند نمي‏دانم کداميک از دو مصيبت بر من سنگين‏تر است، آيا از دست دادن و فراق تو، و يا تهمت مردم به من که قاتل تو هستم؟

سرانجام پس از شهادت حضرت رضا (ع) مأمون عباسي در همان سال عازم بغداد شده، و آنجا را مرکز خود قرار داد، و از طرفي چون در اثر معاشرت خود با امام رضا (ع) علويان و شيعيان را شناخته بود، آنان را در همه جا تحت تعقيب قرار داده، و پيوسته به قتل مي‏رسانيد، و لذا مشاهده مي‏شود که معمولا در شهرهاي ايران و حتي افغانستان، در دامنه کوهها، در وسط جنگلها و نقاط دور دست، آرامگاه امامزادگان ديده مي‏شود، آنان يا به دست مأمورين عباسي به شهادت رسيده، و يا غريبانه در آن نقاط دور از وطنشان جان سپرده‏اند.

آري اين چنين است که خورشيد امامت و ولايت هرگز غروب نخواهد کرد

منابع و ماخذ

۱- انصاري. محمد رضا.۱۳۸۳. گزارش لحظه به لحظه از سفر امام رضا(ع) به ايران. قم. انتشارات دليل ما

۲- علامه حلّي. ۱۳۷۶. نگاهي بر زندگي دوازده امام (ع). مترجم محمد محمدي اشتهاردي. قم. چاپ پنجم.دفتر انتشارات اسلامي وابسته به جامعه مدرسين حوزه ي علميه قم

۳- رفيعي. علي. ۱۳۷۴. زندگاني امام رضا (ع). تهران. موسسه تحقيقاتي و انتشاراتي فيض کاشاني

۴- شريف القرش. محمد باقر.۱۳۸۲.پژوهشي دقيق در زندگاني امام علي بن موسي الرضا(ع).جلد اول.ترجمه سيدمحمد صالحي.تهران چاپ اول.انتشارات دارالکتب اسلاميه

۵- شريف القرش. محمد باقر.۱۳۸۲.پژوهشي دقيق در زندگاني امام علي بن موسي الرضا(ع).جلد دوم.ترجمه سيدمحمد صالحي.تهران چاپ اول.انتشارات دارالکتب اسلاميه

۶- علامه مجلسي.۱۳۹۸ق.بحار النوار. جلد دوازدهم زندگاني حضرت علي بن موسي الرضا(ع).ترجمه موسي خسروي. تهران. انتشارات اسلاميه.

۷- علامه مجلسي.۱۳۸۳.تاريخ چهارده معصوم عليهما السلام.تحقيق سيد علي اماميان.قم انتشارات سرو

۸- صرفي. محمد تقي.۱۳۸۱.جايگاه اهل بيت در جهان هستي. قم. چاپ اول.انتشارات صرفي پور

۹- طاهري.مرتضي.۱۳۸۴.امام (ع) يگانه ي دوران. قم. چاپ اول. انتشارات دليل ما

۱۰- ماهوان.احمد.۱۳۷۹. تاريخ زندگاني الامام ابوالحسن علي بن موسي الرضا(ع).مشهد. انتشارات ماهوان

۱۱- ماهوان.محمد علي. ۱۳۷۸.زندگاني هشتمين امام شيعيان حضرت رضا (ع).مشهد.چاپ اول. انتشارات ماهوان

۱۲-محمدي اشتهاردي.محمد.۱۳۷۲.سوگنامه آل محمد. قم. چاپ چهاردهم. انتشارات ناصر

۱۳-محمد زاده.مرضيه.۱۳۸۵.علي بن موسي,امام رضا(ع).قم.چاپ اول.انتشارات دليل ما

۱۴- مرتضي حسيني.جعفر.۱۳۵۹.زندگي سياسي هشتمين امام.ترجمه خليل خليليان. تهران.انتشارت دفتر نشرو فرهنگ اسلامي

۱۵- معيني. محمد جواد و همکاران. ۱۳۷۹.امام علي بن موسي الرضا (ع) منادي توحيد و امامت.مشهد چاپ دوم.انتشارات آستان قدس رضوي

۱۶- حکيمي. امير مهدي. ۱۳۸۲. سيره ي امام رضا (ع). تهران چاپ دوم. ناشر, دفتر نشر و فرهنگ اسلامي

۱۷- اکبري. غلامرضا. ۱۳۸۳. بررسي زندگي عبد السلام بن صالح خواجه اباصلت هروي. مشهد چاپ پنجم. ناشر , موسسه فرهنگي انتشاراتي الشمس

برگرفته از : ido.ir

تعداد بازديد:72 آخرين تغييرات:96/09/08
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر