یکشنبه 1 بهمن 1396 - 4 جمادي الاول 1439 - 21 ژانويه 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

گفتاری از آیت الله مرتضی تهرانی؛

گفتاري از آيت الله مرتضي تهراني؛

تساوي زن ومرد در کمال/ عقل و نفس در تشخيص صلاح و فساد تقابل دارند

مرتضي تهراني

 
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

بعضي افراد با استدلال به قانون ارث و قانون ديه، اين شبهه را ايجاد مي‌کنند، که خداي متعال بين زن و مرد فرق گذاشته است. در حالي که با توجه به صراحت در آيات قرآن، اين استدلال ناقص است.
به گزارش خبرنگار مهر، متن زير گفتاري از آيت الله مرتضي تهراني در مورد آيه شريفه «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَي وَ هُوَ مُؤْمِنٌ فَلَنُحْيِيَنَّهُ حَيَاةً طَيِّبَةً وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ بِأَحْسَنِ مَا کَانُوا يَعْمَلُونَ» است که در ادامه مي خوانيد؛
صراحت آيه‌ي مبارکه در تساوي زن و مرد در مسير تکامل الهي
در اين آيه‌ي کريمه از سوره‌ي مبارکه‌ي نحل نکات بسياري وجود دارد. اولين نکته، عدم تفاوت بين مرد و زن در پيمودن صراط مستقيم و راه رشد و تکامل الهي است. اين نکته در آيات ديگر هم مانند آيه‌ي کريمه‌ي «وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْإِنسَ إِلَّا لِيَعْبُدُونِ»، مورد اشاره واقع شده است. البته در اين آيه‌ي کريمه عدم تفاوت بين زن و مرد در پيمودن راه سعادت، ظهور دارد، اما صراحت ندارد. در اين آيه، حق‌تعالي علت خلقت جن و انس را عبوديّت در اين دو نوع موجود زنده قرار داده است و ظهور کلمه‌ي اِنس، مرد و زن را شامل مي‌شود. ولي در آيه‌ي مورد بحث از سوره‌ي مبارکه‌ي نحل، صراحت وجود دارد که به لحاظ آمادگي براي پيمودن راه معنوي و راه سعادت و رسيدن به حيات طيبه، بين مرد و زن فرقي نيست.
بعضي افراد با استدلال به قانون ارث و قانون ديه، اين شبهه را بين مؤمنين و مسلمين ايجاد مي‌کنند، که خداي متعال بين زن و مرد فرق گذاشته است. در حالي که با توجه به صراحت در آيه‌ي کريمه، اين استدلال ناقص است. در آن دو مورد، يعني تفاوت قائل شدن بين زن و مرد در ارث و ديه نکته‌اي اقتصادي وجود دارد که ارتباطي با موضوع عدم اختلاف ظرفيت زن و مرد در پيمودن راه سعادت ندارد.
اين صراحت از خداي متعال در آيه‌ي مبارکه از سوره‌ي نحل «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَي»، در مورد تساوي مرد و زن در اين بعد را هيچ کلامي -قرآن يا غير قرآن- و هيچ دليلي -گرچه به حسب ظاهر معتبر باشد- نمي‌تواند از بين ببرد و ابطال کند. نکته‌ي ديگر در اين آيه اين است که برابري مرد و زن در رسيدن به سعادت، در صورت انجام دادن عمل صالح، مشروط به کلمه‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» است.
منظور از صلاح و رستگاري در آيه‌ي «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا»
کلمه صالح، صالحين يا صالحون ده‌ها مورد در قرآن کريم ذکر شده است. لذا بايستي صلاح و رستگاري کاملاً تفسير شود، تا روشن شود که منظور از صلاح در متون ديني چيست. صلاح يک لغت عربي است. براي روشن شدن مفهوم اين لغت و براي اين‌که در تفسير صلاح به اختلاف مبتلا نشويم، آن‌را اين‌گونه بيان مي‌کنيم: کاري که مناسب و خوب و مفيد باشد، و با توجه به شرايط، شايسته‌ي انسان باشد.
انسان‌هاي عاقل متعارفي، يعني کساني که سفيه نباشند، تا هنگامي که تشخيص ندهند کاري به صلاح و خير ايشان است آن کار را انجام نمي‌دهند. حتي گنه‌کاران، و افرادي که بدترين کارها را انجام مي‌دهند، مثلاً به کسي ظلم مي‌کنند، يا انساني را به قتل مي‌رسانند، تا مقدمات نفساني آن‌را طي نکنند و به اين مرحله نرسند که خير و رشد خود را در انجام آن کار ببينند، اقدام به آن کار نمي‌کنند. حتي يک عاقل از اين قانون مستثني نيست. يعني امکان ندارد شخص با اعتقاد به اين‌که کاري به ضرر او است نسبت به انجام آن اقدام کند. ممکن است لحظاتي نفس، مقدمات فکر و تصميم‌گيري را براي فرد تغيير دهد و براي صاحب خود تسويل، يعني اشتباه‌کاري کند، تا به اين نتيجه برسد که اين کار خير است و آن‌را انجام دهد و پس از انجام کار بفهمد که اشتباه کرده و اين عمل به ضرر او بوده است.
بايد دانست که در تفسير لغت صلاح و عمل صالح و کار شايسته اختلافي بين مردم وجود ندارد و در اين قانون اختلافي نيست. اختلاف در مقدمات فکري است. انسان چيزي را تصور مي‌کند، سپس تصديق به فايده‌ي آن چيز مي‌کند، و تصميم مي‌گيرد آن کار را انجام بدهد. انسان درست‌کار، انسان عابد و عبادت‌کننده، و همه‌ي عقلا، اين مقدمات را طي مي‌کنند و به تصميم‌گيري و اراده مي‌رسند. مؤمنين هم همين‌گونه هستند. افراد در تشخيص مصداق صلاح و درستي و شايستگي کار، اختلاف ديد دارند. گاهي نفس ناطقه، ديد انسان را در کنترل دارد، در اين صورت در تشخيص صلاح و درستي کم‌تر اشتباه مي‌کند. اما اگر برعکس، اختيار اين ديد در دست نفس امّاره باشد، در آن صورت است که نفس امّاره کم‌تر نظر درست و صائب نسبت به تشخيص صلاح و درستي دارد.
انسان غيرمعصوم تا هنگام مرگ در وادي حاکميت نفس اماره و حاکميت قوه‌ي ناطقه و روح انسانيِ انسان و روح ايماني-الهي سير مي‌کند. بعضي از افراد حاکميت وجود خود را غالباً يا دائماً به دست نفس اماره مي‌دهند. ما معتقد هستيم که از بدترين و زشت‌ترين کارها که عقل به زشتي آن کار حکم مي‌کند ظلم است. اهل فن مي‌گويند که قبح ظلم از مستقلات عقلي است. اگر اسلام و ساير اديان آسماني ظلم را تقبيح و محکوم کرده‌اند، درواقع حکم عقل هر عاقلي را به نادرستي ظلم امضا کرده‌اند. اما هنگامي که ابرقدرت‌ها نسبت به کشورهاي ضعيف‌تر از خود مرتکب ظلم مي‌شوند، خجالت نمي‌کشند. به عنوان مثال امريکا تعدي و تجاوز خود نسبت به ايران يا ساير کشورها را دفاع از منافع خود در خاورميانه اعلام مي‌کند.  
علت اين اشتباه کردن اين است که آن‌ها از اول به روح انساني خود و عقلي که خداي متعال به آن‌ها عطا کرده است اختيار نداده‌اند، بلکه اختيار خود را به دست نفس داده‌اند. نفس هم مطابق خواست خود حرکت مي‌کند و با عقل مشورت نمي‌کند و تا جايي که قدرت دارد و ظلم و تعدي و تجاوز او برد دارد، تجاوز را ادامه مي‌دهد. انساني که قبيح‌ترين کار را مرتکب مي‌شود و خجالت نمي‌کشد، با عقل و صلاح، با درستي و شايستگي کاري ندارد. اگر بتواند به دلخواه خود برسد حرکت مي‌کند و اگر نتواند، تأمل و صبر مي‌کند. فکر آن‌ها بيش از اين در باطن‌شان کار نمي‌کند، چون نخواسته‌اند فکر و عقل داشته باشند. آن مقداري با فکر خود کار دارند که بتوانند از آن در جهت رسيدن به اهداف نفساني استفاده کنند. خواسته‌هاي نفس را در نظر مي‌گيرند، و براي رسيدن به اين خواسته‌ها به عقل مراجعه و از عقل، پيشنهاد طلب مي‌کنند. اگر پيشنهاد عقل براي رسيدن به خواسته‌ي دنيايي کمک مي‌کرد حرکت مي‌کنند، در غير اين صورت سر جاي خود مي‌نشينند.
امام رضوان‌الله‌تعالي‌عليه چندين بار به اين نکته اشاره کردند که ابرقدرتها معياري براي انتخاب، غير از ارضاي نفس خود ندارند. اگر انسان در حرکت باشد که با آن‌ها مقابله کند ممکن است عقب نماند و جلو هم بزند، ولي اگر توقف کند عقب مي‌افتد. در مقابل ابرقدرت‌ها کسي در دنيا نمي‌تواند رأي ممتنع داشته باشد. ماهيت آن‌ها اين است که با شما کار دارند.
تقابل دو معيار عقل و نفس در تشخيص صلاح و فساد در مرد و زن
تشخيص صلاح و فساد، تشخيص خير و شر، تشخيص خوب و بد، معيارهاي مختلف دارد. يکي از معيارها، معيار نفساني است. معيار ديگر، معيار عقلاني و الهي است. غالباً اين دو معيار با هم تقابل دارند. در موارد کمي مانند ازدواج کردن، معيار دين و معيار نفس اماره با هم تقابل ندارند. صلاح و فساد مورد نظر در اين آيه‌ي کريمه، صلاح و فساد با معيار الهي است. «مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَي»، خداي متعال به صورت اجمالي و فشرده، محور و معيار براي تشخيص خير و شر، خوب و بد را با کلمه‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» مشخص فرموده است. يعني ما قول داده‌ايم مرد و زن را در مسير رسيدن به سعادت کمک کنيم و اين دو را در پيمودن اين راه برابر مي‌دانيم، مشروط بر اين‌که تشخيص عمل صالح با ايمان باشد، و نه با نفس اماره. «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» در اين‌جا چنين جايگاهي دارد.
اگر مردها با زن‌ها در انتخاب هدف اختلاف پيدا کنند؛ مرد براي رسيدن به خواست خداي متعال تلاش کند و زن به دنبال خواست دل خود برود، جدايي اين دو آغاز مي‌شود. خداي متعال به هر دو اختيار داده است. شرط رسيدن به حيات طيبه اين است که شروع حرکت در اين راه با مقدمات الهي باشد، يعني انسان از کلمه‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» خير و شر، و صلاح و فساد را پيدا کند. آن کسي که مؤمن به حق‌تعالي است، از او سوال مي‌کند که چه عملي خلاف است تا از ارتکاب آن خودداري کند. با جدا کردن راه نبايد توقع کرد که مرد و زن هر دو به يک مقصد برسند. بنابراين اختلاف از اين‌جا پيدا مي‌شود و نه از خلقت حق‌تعالي. در ابتدا اختيار با هر دو بوده است ولي اگر يک خانم در طول عمر دنبال دلخواه و نفس خود حرکت کرد و به حلال و حرام توجهي نداشت، سرانجام کار او مشخص است.
«مَنْ عَمِلَ صَالِحًا مِنْ ذَکَرٍ أَوْ أُنْثَي»، مرد و زن هر دو در خلقت مساوي‌اند، و هر دو اختيار دارند، که چه مقدار از قوه‌ي عاقله‌ي خود استفاده کنند. کلمه‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» براي اين دو، هدف مشخص مي‌کند. اگر زير سايه‌ي کلمه‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» تصميم‌گيري کردند، تصور کردند، و تصديق به فايده‌ي فعل کردند، به قرب حق‌تعالي مي‌رسند. اما اگر به گونه‌اي ديگر تلاش کردند که رضاي خداي متعال در آن مسير نيست، به قرب شيطان مي‌رسند و از حق‌تعالي دور مي‌شوند.
کلمه‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» اختلاف سليقه‌ها را برطرف مي‌کند. ايمان به قيامت و حق‌تعالي و خالق متعال، دليل اختلاف را مشخص مي‌کند و نشان مي‌دهد که در کجا راه‌ها از هم جدا مي‌شود. نه خانمي که از قرب حق‌تعالي بازمانده چيزي کم داشته، و نه مردي که به قرب حق‌تعالي موفق شده، امکاناتي بيش از آن خانم داشته است، بلکه هر دو مي‌توانستند به هدف برسند.
به لحاظ دستور زبان، جمله‌ي «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»، حال براي عامل «عَمِلَ صَالِحًا» است، يعني در حالي که او مؤمن است. اگر انسان به عمل خود رنگ واقعيِ ايمان به حق‌تعالي بزند عملش صالح است. اگر رنگ الهي را رعايت نکند، و صبغة الله به عملش زده نشود، شکي نيست که به حيات طيبه نمي‌رسد. بنابر اين ادعا شد که اين آيه‌ي کريمه صراحت دارد که زن و مرد در استعدادها و ظرفيت‌ها در مسير رسيدن به حيات طيبه مساوي هستند و شرط آن «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» است. هر جا مرد و زن از هم جدا شدند، مربوط به رعايت و عدم رعايت اين شرط است و اين نوع فرق را نبايد به حساب خلقت حق‌تعالي گذاشت.
سپس در ادامه‌ي آيه مي‌فرمايد: «وَ لَنَجْزِيَنَّهُمْ أَجْرَهُمْ»، صيغه‌ي جمع هم بيانگر اين است که مرد و زن، در صورتي که رعايت اين شرط را بکنند، در رسيدن به نتيجه مساوي هستند. بدين ترتيب اختلاف افراد در عمل صالح و عمل ناصالح از بين مي‌رود، چون همه يک معيار دارند و آن «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ»  است. اگر خداي متعال کاري را امضا و تجويز کند، انجام مي‌دهند و اگر کار را تحريم کند، هيچ کدام نبايد انجام دهند. بنابراين باز هم افراد مشابه هستند و اختلافي وجود ندارد.
در آيات کريمه‌ي قرآني، حدود چهل-پنجاه مورد عمل صالح، و در موارد ديگر، صالحون، صالحين و صالحات وجود دارد، که همه از ماده‌ي صلاح است. اين کلمات يا مفهوم وصف و يا مفهوم حال پيدا کرده‌اند که در جايگاه قيد و شرط مي‌نشيند. اگر ما سعي کنيم که در تفسير اين لغت با هم اختلاف پيدا نکنيم، هيچ‌گاه جدا نمي‌شويم، و با هم خواهيم بود. جدا شدن، ناشي از اختلاف در تفسير است. در بعضي از اعمال، انسان شرط ايمان را رعايت کرده و در برخي رعايت نکرده است. بايد کار را به ايمان به حق‌تعالي عرضه کرد تا مشخص شود که آيا اين ايمان اجازه مي‌دهد آن کار انجام شود يا اجازه نمي‌دهد. هيچ چيز براي رسيدن به سعادت، غير از ايمان و عمل صالح محوريت ندارد. عمل صالح، با محوريت ايمان، انسان را به هر جايي که خداي متعال خواسته است مي‌رساند.
انبيا و اولياء سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين تعيين‌کننده مصاديق عمل صالح
براي اين‌که انسان‌ها در مصداق عمل صالح، يعني در تفسير صلاح و فساد اختلاف نداشته باشند خداي متعال انبيا و بعد از آن بزرگواران اولياء سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين را فرستاده است. کارها و حرکات اولياء سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين در تعيين مصاديق عمل صالح حساس‌تر از انبياء و رسل است. زمان انبياء و رسل فشرده است، و ايشان کليات را بيان مي‌کنند. پياده کردن قانون، وظيفه‌ي امام و نائب امام است. اگر تنها قانون در اختيار مردم باشد، تا روز قيامت همه با هم اختلاف پيدا مي‌کنند. قانون همراه با مفسر قانون الهي يعني ائمه‌ي طاهرين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين و آثار آن‌ها بايد در اختيار مردم باشد. اگر آن بزرگواران به حسب ظاهر تشريف نداشتند، آثار ايشان وجود دارد. آن بزرگان در روايات خود فرموده‌اند که حق‌تعالي براي ما حجت است، و ما هم براي مردم حجت هستيم.
خداي متعال ائمه‌ي متعدد را در زمان‌هاي مختلف، براي ما فرستاده است، زيرا مردم هر زمان شرايط مناسب خود را دارند. زماني در رفاه و زماني در مضيقه هستند؛ زماني در محيطي آزادتر و زماني در فشار بيش‌تر هستند. مردم نسبت به بعضي از امور حساسيت دارند، و نسبت به بعضي حساسيت ندارند. بعضي تصور مي‌کنند که نماز بالاترين امور است، و اگر نماز و روزه را ترک نکنند، وظيفه‌ي الهي خود را به صورت کامل انجام داده‌اند. اين افراد چون دين را نفهميده‌اند تصور مي‌کنند حفظ دين در خارج از کشور بيش‌تر و بهتر قابل انجام است. اين افراد جاي‌گاه دين خدا در زندگي بشر و نقش دين حق‌تعالي در زمان‌ها و شرايط مختلف را نفهميده‌اند.
در بعضي از شرايط خداي متعال فرموده است که حق نداريد دست بي‌وضو روي کلمات قرآن بزنيد و بايد طهارت داشته باشيد. يعني نبايد مُحدِث به حَدَث اکبر يا محدث به حدث اصغر باشيد. در بعضي از شرايط هم به ولي معصوم خود از راهي که خود مي‌داند فرمان مي‌دهد که در جنگ صفين اين قرآن‌هاي سر ني را با تير بزنيد. ما نمي‌دانيم اين وجودات مقدس چگونه حکم حق‌تعالي و رضا و اراده‌ي او را دريافت مي‌کنند، ولي شب هشتم ذي‌الحجه‌ي سنه‌ي شصت، سيدالشهداء صلوات‌الله‌عليه فرمودند: "رِضَا الله رِضانا اَهلَ البَيت". اگر از اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه سؤال شود که آيا مي‌توان بي‌وضو دست به قرآن زد. جواب ايشان منفي است، و اين است که حرمت قرآن بايد محفوظ باشد. اما آن حضرت فرمودند که اين قرآن صامت است، و من کتاب‌الله ناطق هستم؛ من روح دارم، اما اين کتاب روح ندارد، و در صورتي که من کنار آن نباشم، هيچ خاصيتي براي شما ندارد. من شرايط را تشخيص مي‌دهم، و در جايي مي‌گويم دست بي‌وضو نزن، و در شرايط ديگر فرمان مي‌دهم که قرآن را با تير بزن.
حفظ ايمان تنها به نماز و روزه نيست و انسان تکاليف بسياري دارد. انسان اگر مي‌خواهد ارتباط مثبت با خداي متعال و اولياي او و انبيا سلام‌الله‌عليهم‌اجمعين داشته باشد، بايد تبري و بيزاري جستن از دشمنان خدا هم داشته باشد، و بي‌تفاوت نباشد. اخلاق خوب به معني روابط اجتماعي خوب، مربوط به دين و خداي متعال نيست، بلکه مربوط به دشمنان خدا است. امکان ندارد که انسان با هر دو نفري که با هم دشمن هستند، واقعاً دوست باشد، و از ته دل هر دو را دوست داشته باشد. نشدني و غيرمعقول است که انسان هم امام حسين صلوات‌الله‌عليه و هم شمر را دوست داشته باشد. براي امر محال نبايد انرژي مصرف کرد.
حديث رد شمس مورد اجماع شيعه و سني است. معروف است که اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه خواندن نماز عصر را به وقت فضيلت موکول کرده بودند. مقام رسالت هم ايشان را براي انجام کاري فرستادند. پس از بازگشت وقت فضيلت گذشت و مقام رسالت هم فرمودند که يا علي بنشين تا من سر خود را روي زانوي تو بگذارم و بخوابم. بايد اين واقعه توسط پيامبر خدا و اولين مخلوق، و نزديک‌ترين انسان موحد به خداي متعال رخ دهد تا اثر آن تا امروز باقي باشد. گاهي اين شبهه مطرح مي‌شود که اگر حضرت با علم الهي خود مي‌دانستند که اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه نماز عصر را نخوانده‌اند، چرا شرايطي را به وجود آوردند که آن بزرگوار از نماز خود باز بماند. اما بايد دانست که هرچند ما وظيفه داريم نماز را قطع نکنيم، در بعضي از شرايط امري مهم‌تر از اين امر به وجود مي‌آيد. معصوم بايد تشخيص مهم و اهم را بدهد. در اين شرايط اهم اين است که نماز عصر اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه بماند و بعد از بيدار شدن مقام رسالت، ايشان اراده بفرمايند به آن مقداري که نماز عصر ادا خوانده شود، خورشيد برگردد. انجام اين امر در مقايسه با شق‌القمر دشوار نيست. مردم در آن لحظه مشغول کارهاي خود بودند و لزومي ندارد که همه‌ي دنيا آن‌را ببينند تا ما باور کنيم. هنگامي که خبري اجماعي شد، و سند آن محکم و به تعبير طلبه‌ها قطعي‌الصدور شد، ما هم بايد آن‌را قبول کنيم. تنها کسي که مصداق واقعي و دور از اشتباه خير و شر، صلاح و فساد، خوب و بد را مي‌دهد، ولي معصوم حق‌تعالي است.
انحراف در دين نتيجه‌ي دوري از اولياء الهي صلوات‌الله‌عليهم
اهل سنت نمازجمعه و نماز شب را ترک نمي‌کنند، اما از دين دورند، از ولايت دورند، از رضاي خدا دورند، و نمي‌دانند رضاي خدا را از چه کانالي طلب کنند. حضرت صادق صلوات‌الله‌عليه به ابوحنيفه فرمودند: فتواي تو در مورد ديه‌ي قطع انگشتان بر خلاف دين خدا است و موجب مي‌شود که آسمان برکات خود را نگاه مي‌دارد و از مردم دريغ مي‌کند، و زمين برکات خود را حبس مي‌کند و بيرون نمي‌آورد. او دو-سه سال در درس امام صادق صلوات‌الله‌عليه شرکت کرد و چهره‌ي علمي خود را از آن درس گرفت، اما از آن روز اول تا آخر، اين بزرگوار مدرس را حجت خدا و معصوم نمي‌دانست. او رفته بود چيزهايي ياد بگيرد و دکاني باز کند.
کشورهاي اسلامي مانند ميت هستند و اصلاً نمي‌فهمند که اسلام از آن‌ها در رابطه با مشکلات ساير مسلمين چه توقعي دارد. خداي متعال شعور انساني و الهي را از آن‌ها گرفته است، چون از ابتدا رضاي خداي متعال و رضاي ولي حق‌تعالي و معصوم صلوات‌الله‌عليهم را نخواسته‌اند. يک ميلي‌متر انحراف در ابتداي راه، بعد از هزاروچهارصد سال، موجب اين مقدار فاصله با حق مي‌شود. در روايت آمده است که رسول اکرم صلي‌الله‌عليه‌وآله‌وسلم با اصحاب روي خاک نشسته بودند. حضرت سنگي جلوي خود گذاشتند و با انگشت مبارک‌شان يک خط مستقيم به آن سنگ کشيدند و فرمودند: "هذا صِراطي مُستَقيما"، راه من کج نيست. بحث خير و شر، صلاح و فساد، نور و ظلمت بسيار لطيف است. طبيعت ما را به اين حقايق راه‌نمايي نمي‌کند؛ فقط روح الهي و ايماني ما را راه‌نمايي مي‌کند. "هذا صِراطي مُستَقيما". راه‌هاي مختلف کج ما را به مقصد نمي‌رساند.
آيات بينات در قرآن کريم بسيار آمده است. اين بَيِّن و روشن و آشکار براي کسي است که فهم خود را آزاد بگذارد، و عقل خود را اسير نفس نکند. اميرالمؤمنين صلوات‌الله‌عليه مي‌فرمايند: عقل مردم اسير نفس‌شان است. عقل حاکمي است که کودتا کرده‌اند و دست و پاي او را بسته‌اند، و به حرف او توجه نمي‌کنند. عقل ما اسير طبيعت و خواسته‌هاي دل است. بايد اين‌ها را کنار گذاشت و حکومت را به عقل داد.
تفاوت عملکرد ائمه‌ي طاهرين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين با توجه شرايط مختلف
ائمه‌ي طاهرين صلوات‌الله‌عليهم‌اجمعين در شرايط مختلف، عملکرد مختلف دارند. امام مجتبي صلوات‌الله‌عليه کم‌تر درگير مي‌شدند. ابي‌عبدالله صلوات‌الله‌عليه ده سال مثل برادر بزرگوار خود در خانه نشسته بودند و در سال يازدهم درگير شدند. معاويه مي‌خواست ريشه‌ي دين را بزند و کار او از کار شمر بدتر بود. چندين سال اميرالمؤمنين را خانه‌نشين کردند. اين ظلم، بالاتر از به شهادت رساندن ابي‌عبدالله صلوات‌الله‌عليه بود. آن ظلم‌هاي ناروا ناراحت‌کننده‌ي اولياي خدا نبود. اين‌که خانم زينب سلام‌الله‌عليها فرمود: "ما رَأيتُ اِلا جَميلا"، تعارف و ابراز رشادت نبود، بلکه خبر از يک واقعيت بود. ديد اولياي خدا اين‌گونه است. محور ايشان «وَ هُوَ مُؤْمِنٌ» در آيه کريمه است، و محور و معيار ديگري براي رسيدن به رضاي خدا ندارند.
افرادي که با اولياي خدا درگير مي‌شوند به اين دليل است که با خداي اولياء مخالف هستند. در زمان حاضر هم مخالفين اسلام با مؤمنيني که در ايران هستند دشمني مي‌کنند. اگر شما هم در خارج از کشور زندگي کنيد و تنها نماز بخوانيد و روزه بگيريد، و با کارهاي آن‌ها مخالفت نکنيد، آن‌ها هم به شما کاري ندارند. اما اگر به آن‌ها بگوييد: با اولياي خدا و با انسان‌ها دشمني نکنيد، ظلم نکنيد، مردم را اين‌گونه اذيت نکنيد، دشمني با شما شروع مي‌شود.
به هر مقداري که مي‌توانيم بايستي، اين‌گونه مجالس را داشته باشيم، که هر سال ما بهتر از سال گذشته‌ي ما در شعور، در فهم، در دين‌شناسي و در خداشناسي باشد. از موسي‌بن‌جعفر صلوات‌الله‌عليه نقل شده که فرمودند: "وَيلٌ لِمَن ساوي يَوماه"، اگر امسال ما با سال گذشته‌ي ‌ما در خداشناسي و شعور انساني و الهي ما يکي باشد، واي بر ما. يعني بايد غصه بخوريم، و ناراحت باشيم.
سن مبارک امام مجتبي صلوات‌الله‌عليه را اغلب چهل‌وهفت سال نوشته‌اند. معاويه انساني پليد و بسيار با استعداد بود. مردم آن زمان تصور مي‌کردند که امام مجتبي صلوات‌الله‌عليه به امور شخصي خود مشغول هستند، اما معاويه مي‌فهميد که حضرت عليه او کار مي‌کنند و ريشه‌اش را مي‌زنند، لذا تصميم گرفت که ايشان را به درجه‌ي شهادت برساند و سرانجام ايشان را در سنه‌ي پنجاه‌ هجري به درجه‌ي شهادت رساند.
تعداد بازديد:102 آخرين تغييرات:96/10/03
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر