شنبه 27 مرداد 1397 - 6 ذي الحجه 1439 - 18 آگوست 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

حذف تعقل تهدید تشیع انگلیسی است/ مبانی فکری تکفیری‌های شیعه

حجت الاسلام کاشاني در گفتگو با مهر:

حذف تعقل تهديد تشيع انگليسي است/ مباني فکري تکفيري‌هاي شيعه

حجت الاسلام کاشاني گفت: مسئله اي در اين جريان تشيع انگليسي مطرح است که شباهت بسيار زيادي به تکفيري‌هاي سلفي دارد و آن دور کردن مردم از تعقل است.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه: چندي پيش مقام معظم رهبري با انتقاد از جريانات تندرو در جهان تشيع که به مقدسات اهل سنت توهين کرده و به ايجاد تفرقه در جهان اسلام دامن مي‌زنند، فرمودند آن تسنني که آمريکا از آن حمايت کند  و آن تشيعي که از مرکز لندن صادر شود به دنيا، اينها مثل هم هستند. هر دو برادران شيطان هستند و هر دو عوامل آمريکا و غرب و استکبار هستند. ايشان در جايي ديگر هم فرمودند که آن تشيعي که از لندن و آمريکا بخواهد براي دنيا پخش بشود، آن تشيّع به درد شيعه نمي خورد.

به نظر مي‌رسد تشيع انگليسي پرده جديدي از پروژه شيعه هراسي است که در آن با زشت جلوه دادن جاذبه‌هاي شيعه از جمله عزاداري‌ها، و با دامن زدن به اختلافات و تفرقه در جهان اسلام سعي در مهار پتانسيل‌هاي جهان اسلام دارند. در گفتگو با حجت الاسلام کاشاني به واکاري ابعاد مختلف اين جريان پرداختيم.

بهانه اين گفتگو نيز حمله روز گذشته جمعي از هواداران اين جريان به سفارت ايران در لندن بود. اتفاقي که طي آن چند نفر پرچم سفارت جمهوري اسلامي  در لندن را پايين کشيدند و به جاي  آن پرچم خدام المهدي هيئتي وابسته به ياسر الحبيب از نزديکان سيد صادق شيرازي را برافراشتند.

به نظر مي رسد اين اتفاق موقعيت خوبي براي ما در تبيين نگاه مان و آشکار کردن تفاوتمان با شيعه افراطي براي جهان اهل سنت است. در مستند ها و اخبار شبکه هاي وهابي و سياسي براي تخريب جمهوري اسلامي و تشيع؛ از تصاوير قمه زني طيف شيرازي، و فحاش آنها به مقدسات اهل سنت در بين تصاوير اماکن مقدسه شيعه، رهبران جمهوري اسلامي، سيدحسن نصرالله، انقلابيون بحرين و يمن، سردار سليماني ... استفاده مي شود تا تنفر از شيعه شکل و اوج بگيرد.

از اين رو با استفاده از اين فرصت تبيين نگاه تشيع اصيل با تفاوت آن تشيع انگليسي سود مند خواهد بود. متن زير مشروح گفتگوي ما با حجت الاسلام کاشاني در مورد مختصات فکري تشيع انگليسي است که در ادامه مي خوانيد؛ 

*تشيع انگليسي را مي‌توان پرده‌اي از ابعاد جديد مقابله با جمهوري اسلامي دانست. لذا در درجه اول آشنايي با مختصات فکري اين جريان لازم به نظر مي‌رسد. به نظر شما اساسي ترين مولفه ها و مختصات فکري اين جريان چيست؟ روش شناخت اين جريان چگونه است؟

تفکري در اين جريان مطرح است که شباهت بسيار زيادي به تکفيري‌هاي سلفي دارد و آن دور کردن مردم از تعقل است. اين جريان در ابتداي امر اخباري نيستند و چندين جلد کتاب اصولي دارند ولي عملکردشان کاملا اخباري است

تفکري در اين جريان مطرح است که شباهت بسيار زيادي به تکفيري‌هاي سلفي دارد و آن دور کردن مردم از تعقل است. اين جريان در ابتداي امر اخباري نيستند و چندين جلد کتاب اصولي دارند ولي عملکردشان کاملا اخباري است. آن چيزي که سلفي‌ها را نيز به قتل عام شيعيان واداشته است -که اين جريان هم بالقوه مي‌توانند اين کار را انجام دهد- دور شدن از تعقل است.

بحثي در اصول فقه مطرح است که به آن مجاز عقلي مي‌گويند. گاهي گوينده کلماتي را بيان مي‌کند و يا از الفاظي استفاده مي‌کند که اين الفاظ يا حقيقتاً استعمال مي‌شوند يا مجازاً. مثلا من وقتي از کلمه «شير» استفاده مي‌کنم اگر در کلمات من قرينه‌اي نباشد که مشخص کند من منظور ديگري دارم، هرکس که از من کلمه «شير» را بشنود، آن شير درنده و يا شير خوراکي را مد نظر قرار مي‌دهد. مگر اينکه بگويم «شير مردان ما در مسابقات تيراندازي» يا «سرو قدان واليبال»، که در اين صورت همه متوجه مي‌شوند که منظور من از سرو، اينجا درخت سرو نيست و يا مثلا منظور من از شير، افراد شجاع است نه آن شير درنده. اين را همه متوجه مي‌شوند. ولي گاهي پيش مي‌آيد که من در استفاده از الفاظ قرينه لفظي و يا اشاره‌اي ندارم.

به عنوان مثال اين جريان در تبليغات خود وقتي مي‌خواهند مثلا کفر و الحاد را به شهيد صدر نسبت دهند، يک صوت يا يک متني از ايشان پخش مي‌کنند که ايشان گفته است: «اهل سنت برادران ما هستند». درست است که اينجا در لفظِ «برادران اهل سنت» قرينه‌اي وجود ندارد ولي وقتي مي‌گوييم اهل سنت برادر ما هستند، به اين معني نيست که من خود را در اعتقاد شبيه اين‌ها مي‌دانم. کسي که مباني شهيد صدر را بداند اين امر برايش واضح است. اما چون اين جريان تعقل را حذف مي‌کند و مخاطب آنها نيز معمولا عوام هستند، وقتي مي‌خواهند شهيد صدر را تکفير کنند همين قدر کافي مي‌دانند که بگويند شهيد صدر گفته است: «برادران ما اهل سنت». آنها استدلال مي‌کنند شهيد صدر وقتي از کلمه برادر استفاده مي‌کند، اخوت در اشبهيت به کار مي‌رود و مي‌خواهد بگويد برادران ما اهل سنت در اعتقاد کاملا عين ما و شبيه ما هستند. پس شهيد صدر در واقع خلافت اميرالمومنين را نمي‌خواهد قبول کند، پس شهيد صدر منکر خلافت اميرالمومنين است، پس منکر نص متواتر غدير است، و بعد تا کفر شهيد صدر پيش مي‌روند.

آثار شهيد صدر که روشن است. شهيد صدر اين همه کتاب دارد و مباني اعتقادي او معلوم است. اين يکي از مهم‌ترين مسائلي است که به نظر من بايد خوب در رابطه با آن بحث شود. لذا آن تهديدي که از جانب اين جريان متوجه ماست اين است که آنها عقل را حذف کردند. لذا عوام اين‌ها وقتي مي‌خواهند ديگران را تکفير کنند، کافي است که يک جمله از شما پيدا کنند که مثلا گفته باشيد «برادران ما اهل سنت». همين جمله را تا دشمني شما با اهل بيت روي مقدماتي که خود ساخته است پيش مي‌برند.

آنها در مورد تکفير مرحوم آقاي بهجت(ره) هم همينطور عمل کردند، مي‌گويند آقاي بهجت از عارفان بوده است و چون عارفان صوفي هستند -شما نگاه کنيد حد وسط اين استدلال‌ مشخص نيست- و چون صوفي‌ها قائل به وحدت وجودي هستند و مشرکند، بنابراين آقاي بهجت مشرک است. به نظرمن سخافت اين کلام واضح است. يعني از يک حرف با حد وسط‌هايي که مشخص نيست، شروع مي‌کنند، و کفر آقاي بهجت را نتيجه مي‌گيرند. چون مخاطب ايشان عام است کسي نمي‌پرسد که آقا حد وسط اين استدلال کجاست؟

يک وقت در مورد آقاي بهجت مي‌گفتند که ايشان قائل به وجوب کفايي قمه‌زني است، بعداً که فيلمي از آقاي بهجت پخش شد و ايشان اين مسئله را انکار کرد، آن‌ها از ايشان انتقام گرفتند و ايشان را تا شرک پيش بردند. لذا يکي از مباني التقاطي آن‌ها ماجراي حذف تعقل است. به اين خاطر که مخاطبين آن‌ها معمولا افراد خبره و فاضلي نيستند. با حذف مجاز عقلي و انکار آن به راحتي مي‌توان از هر جمله‌اي خلاف اراده‌ي نويسنده و گوينده را برداشت کرد.

*يکي ديگر از مباني فکري آنها رد تقيه و اهانت به مقدسات اهل سنت، در اين مورد چه روندي را در پيش گرفته اند؟

از ديگر مباحثي که اين‌ها بر خلاف مباني مکتوب خود بر آن تاکيد دارند، رد تقيه است. اين ها در مباني نوشتاري‌شان اصلا منکر مثلا تقيه نيستند ولي وقتي که ما با پسر مرجعيت اين جريان که خودش را مرجع آينده جهان اسلام مي‌داند گفتگو مي‌کرديم، رسما به من گفت که تقيه چيزي مزخرفي است. مي‌گويند که ما از تقيه خسته شده‌ايم، اين را ياسرالحبيب هم ‌گفته است. اين عبارت -ما از تقيه خسته شده‌ايم- يعني انکار يکي از ضروريات مذهب تشيع. اين‌ها مي‌گويند: ما خسته شده‌ايم از اينکه ذلت بپذيريم، ما ديگر مي‌خواهيم بياييم و حقايق را به عالم بگوييم و ديگر توجه نمي‌کنند که اهل بيت چگونه حقايق را مطرح مي‌کردند. امام صادق(ع) اين همه شاگرد اهل سنت داشتند و دو نفر از بزرگان ائمه اهل سنت شاگرد ايشان بودند. اگر امام صادق مي‌خواست با آن‌ها به اين شکل بجنگد که آنها هرگز سر کلاس آن حضرت نمي‌آمدند. ايشان هم حقايق را مطرح مي‌کردند و هم به کليات توجه مي‌کردند، به گونه‌اي که امروز اگر شما در ميان اهل سنت برويد حداقل در ادعا امام صادق را از علماي برجسته خود مي‌دانند، نه اين که يک خط افتراق پررنگي بين امام صادق و خود بکشند، حداقل در ادعا اينگونه هستند. لذا يکي از راهبردهاي اين جريان انکار تقيه است. يعني به صراحت مي‌گويند که زمان تقيه تمام شده است.

اين جريان وحدت و تقريب بين مذاهب را کفر دانسته و وحدت را يک جريان زيرزميني براي حذف ولايت اهل بيت قلمداد مي‌کند

نکته بعدي اين است که اين جريان وحدت و تقريب بين مذاهب را کفر دانسته و وحدت را يک جريان زيرزميني براي حذف ولايت اهل بيت قلمداد مي‌کند.

البته آن‌ها يک سري از حرف‌ها را مي‌زنند که قابل رد است، مثلا به احوال و فتاواي علماي ما در صفويه استناد مي‌کنند، چون در زمان صفويه يک منازعه عظيمي بين شيعه و سني البته در سطح سياسي و نه در سطح علمي، وجود داشت. مثلا پادشاه صفوي با پادشاه عثماني درگيري‌هاي جدي‌ داشته‌اند و گاهي متاسفانه در نامه‌نگاري‌هايشان توهين‌هايي به هم کرده‌اند و جالب است که در منابع تاريخي از شاه اسماعيل صفوي و شاه عباس داريم که مي‌گويد: اين ملايان نمي‌گذارند من هر کاري که دلم بخواهد انجام دهم. يا وقتي يک عالم سني را در دوران صفويه در خراسان آن زمان مي‌کشند، يکي از تندروترين علماي شيعه از حيث برائت، به نام محقق ثاني تا هنگامي که زنده بود غصه مي‌خورد که چرا يک عالم سني را به جاي آن که با او بحث کنيد و مودبانه گفتگو کنيد و حق را مشخص کنيد، کشتيد. اين کشتن باعث نفرت دو طرف و انتقام‌جويي مي‌شود. تعبير مرحوم خوانساري در خصوص اين داستان اين است که تا مرحوم محقق ثاني زنده بود از اين غصه‌ي شديدي که داشت، ديگر لبخند بر لبش نيامد. ما متاسفانه در سطح سياسي نمونه‌هايي داشته‌ايم و اين‌ جريان هم سعي مي‌کند که به همين‌ها استناد کنند.

*آنها يک تعريف خودساخته از شعائر حسيني دارند و بر اعمالي مانند قمه زني تاکيد دارند، چه هدفي مي توان براي اين مسئله ذکر کرد؟

مسئله‌ بعدي هم موضوع شعائر است که يک تعريف خود ساخته از شعائر ارائه مي‌دهند و هر چيزي که هر کسي در گوشه‌اي از عالم توهم کند که اين کار جز شعائر حسيني است، صرف توهمش، آن را از شعائر مي‌دانند. کما اينکه من به پسر مرجع اين جريان گفتم که اگر بخواهيد هر اتفاقي که در عاشورا افتاده است را انجام بدهيد بايد زن‌هايتان را هم يک جايي جمع کنيد و با تازيانه بزنيد، گفت: اين هم فکر خوبي است و اين هم مي‌تواند اضافه شود! کما اينکه بعدها از رسانه‌هايشان منتشر شد که مثلا در هند به ياد آن روز دردناک عاشورا، يک عده‌اي مي‌خوابند و اسب از روي بدن‌هايشان رد مي‌شود، مي‌گفتند ما بي‌غيرتيم که اين شعيره در هند اتفاق مي‌افتد و ما آن را انجام نمي‌دهيم. يعني آنها نابخردانه‌ي شعائر را توسعه مي‌دهند. لذا طرفداران اين جريان در اين توهم هستند که اين موضوعات دارد از جامعه حذف مي‌شود و ما وظيفه تبليغ داريم. لذا تظاهر به آن شعائرخودساخته و تظاهر به بيان بعضي از اختلافات با تندترين تعابير، يا خط‌کشي شديد بين شيعه و غيرشيعه مي‌کنند و به دنبال اين هستند که بگويند ماجراي وحدت، ماجراي حذف ولايت است. در واقع طرفداران اين جريان روي اين مباني-که سعي کردم خيلي خلاصه عرض کنم- احساس وظيفه مي‌کنند و سعي دارند اين‌ها را علني کنند.

مکتوبات اين جريان با عملکردشان متفاوت است. يعني شما اگر در آثار مکتوب اين جريان را مطالعه کنيد اصلا مخالفتي با سياست نداشته و هيچ ادعاي جدايي دين از سياست ندارند. حتي نظريه ولايت فقيه را يک مقدار با مختصات متفاوت‌تر قبول دارند که اگر مرجع اعلمي پيدا نشد قائل به ولايت فقيه شورايي هستند. اما بعد شما مي‌بينيد که اين جريان در عمل مثلا با انجمن حجتيه براي جدايي دين از سياست هم‌افزايي دارند

آن چيزي که من مي‌خوام به آن تاکيد شود اين‌ است که مکتوبات اين جريان با عملکردشان متفاوت است. يعني شما اگر در آثار مکتوب اين جريان را مطالعه کنيد اصلا مخالفتي با سياست نداشته و هيچ ادعاي جدايي دين از سياست ندارند. حتي نظريه ولايت فقيه را يک مقدار با مختصات متفاوت‌تر قبول دارند که اگر مرجع اعلمي پيدا نشد قائل به ولايت فقيه شورايي هستند. اما بعد شما مي‌بينيد که اين جريان در عمل مثلا با انجمن حجتيه براي جدايي دين از سياست هم‌افزايي دارند.

اين مسئله محصول اين نگاه است که آنها سعي مي‌کنند از ميان جريانات مختلف يارگيري کنند. يعني وقتي مي‌خواهند اثر مکتوب بنويسند نمي‌توانند از جريان جدايي دين از سياست دفاع کنند و در آثار مکتوب خود به يک قرائتي از نظريه ولايت فقيه قائل‌اند اما در عمل وقتي مي‌خواهند جرياني و يا عده‌اي را با خودشان همراه کنند، به برخي از مباني آنها تن مي‌دهند.

مثلا نگاه مي‌کنند که جريان انجمن حجتيه بخاطر زاويه‌اي که با نظام دارد مي‌تواند آنها را تقويت کند. لذا وقتي اين جريان مي‌خواهد در سطح کلان يارگيري کند به دنبال تقويت خود مي‌باشد. لذا سعي مي‌کنند به انجمن حجتيه بخاطر زاويه‌اي که با نظام دارد نزديک شوند. در رابطه با جريان مکتب تفکيک هم همينطور عمل مي‌کنند.

در جريان مکتب تفکيک که ضد فلسفي است، هم طيف‌هاي انقلابي وجود دارد و هم طيف‌هاي مخالف انقلاب. گاهي پيش مي‌آيد که فردي فيلسوف است ولي مخالف نظام است، مي‌بينيد اين‌ها با او نيز هم‌گام‌اند. آنها با جريان‌هاي ضد فلسفه هم‌گامند ولي با فيلسوفان ضد نظام هم‌گامند، يعني در واقع اين‌ها يک ائتلاف سياسي ايجاد مي‌کنند.

من در گفتگو با بعضي از افراد اين جريان مي‌گفتم که شما بالاخره چه تفکري را قبول داريد، نمي‌شود که هم با فيلسوف دست دوستي بدهيد و هم با مکتب تفکيکي!

نکته بعدي اين است که اين‌ها تلاش مي‌کنند مراجع ديگري را که وارد مسائل سياسي نمي‌شوند، به خود منتسب کنند، که اين مسئله خيلي براي ما خطرناکي است.

به صرف اين‌که مثلا يک مرجعي سن بالايي دارد و به تدريس مي‌پردازد و رسماً وارد مسائل و اظهارنظرهاي سياسي نمي‌شود، اين جريان سعي مي‌کند او را مصادره کند. مثلا آنها سعي کردند حضرت آيت الله وحيد را به خودشان منتسب نشان دهند، چندتا از فتواهاي ايشان در موضوعات مختلف که منتشر شد، زاويه آنها با آقاي وحيد هم مشخص شد. در واقع آيت الله وحيد نه قبلاً با اين جريان مناسبتي داشت و نه الان، اصلا ارتباطي نبود. اينها سعي مي‌کنند بگويند مثلا حضرت آيت الله صافي نيز مانند ما مي‌انديشد تا بگويند مرجع تقليد اين جريان تنها نيست. درحالي که وقتي شما به محضر حضرت آيت الله وحيد مي‌رويد مي‌بينيد که اين جريان را قبول ندارد. لذا اينها سعي مي‌کنند از مراجع مختلف کسب اعتبار کنند.

وقتي شما تاريخ را نگاه مي‌کنيد، بزرگان شيعه با جريان‌هايي مثل اين، تندتر از مخالفين و ملحدين برخورد کرده‌اند. من در حدود کمتر از ۲۰۰ سال پيش يک جريان مشابهي در تاريخ پيدا کردم که يک نزاع شديدي بين ميرزا محمد اخباري و مرحوم کاشف الغطا در مي‌گيرد

وقتي شما تاريخ را نگاه مي‌کنيد، بزرگان شيعه با جريان‌هايي مثل اين، تندتر از مخالفين و ملحدين برخورد کرده‌اند. من در حدود کمتر از ۲۰۰ سال پيش يک جريان مشابهي در تاريخ پيدا کردم که يک نزاع شديدي بين ميرزا محمد اخباري و مرحوم کاشف الغطا در مي‌گيرد.

وقتي ميرزا محمد اخباري مقابل مراجع رسمي شيعه قرار گرفت، به مراجع توهين کرد و تعابير زشتي را نسبت به آنها بکار ‌برد –مشابه همين چيزي که جريان تشيع انگليسي امروز در رسانه‌هايش انجام مي‌دهد- بزرگان شيعه مثل مرحوم کاظمي -که مورد تجليل شيخ انصاري بود- حکم قتلش را صادر کردند، همچنين پسر کاشف الغطا و فقيه بزرگ اخلاقي سده‌هاي اخير مرحوم آيت الله سيد عبدالله شبّر –که به تقوا مشهور است- حکم قتل او را صادر کردند.

يعني خطر اين قبح‌شکني و توهين و هتاکي به مراجع را آنقدر بزرگ مي‌بينند که اينگونه حکم مي‌دهند. شما نگاه کنيد که وقتي ماجراي مرحوم ميرزاي شيرازي پيش آمد، انگليسي‌ها هم جرات نکردند که به ميرزاي شيرازي اينگونه توهين کنند. هيچ جرياني در دنيا چنين جسارتي ندارد که به مراجع و بزرگان شيعه اهانت کند. لذا اين جريان سعي مي‌کند که قبح‌شکني کند.

امروز اين جريان قبح شکني را تا سطح مرجعيت پيش برده است. من به پسر اين آقا گفتم، که نسبت شما با ياسرالحبيب چيست؟ گفت او از خودمان است. گفت ما صدتا بدتر از ياسرالحبيب داريم که فعلا قلاده اين‌ها را نگه داشته‌ايم. سوال اينجاست شما که صدتا مثل ياسرالحبيب داريد، حوزه‌ها آن‌ها را تربيت کرده اند؟ اين‌ها دارند مطابق کلاس اساتيدشان عمل مي‌کنند؟

نکته بعدي اين است که آنها دنبال اين هستند آثار مرجع خود را بعنوان برترين آثار فقهي، اصولي و ادبياتي جهان شيعه معرفي کنند در حالي که اين آثار در هيچ مراکز علمي مورد مداقه قرار نگرفته است. در کدام مرکز علمي و در کدام مکان آکادميک آثار آنها بررسي شده است؟ مسئول دفتر ايشان مي‌گويد کتابي که ايشان در ادبيات نوشته است -که حالا يک کتاب ساده‌اي در شرح سيوطي است- در تاريخ اسلام، در ادبيات قديماً و حديثاً برترين کتاب است. بدن اساتيد ادبيات حوزه و دانشگاه مي‌لرزد که يعني اين کتاب از کتاب کامل مبرد و کتاب سيبويه هم برتر است؟ آيا از شرح‌هاي معمولي که الان چاپ مي‌شود برتر است؟ يعني اصلا اين کتاب درجه سه هم محسوب مي‌شود که شما مي‌گوييد اين کتاب برترين کتاب جهان اسلام از بدو اسلام تا کنون است؟ کجا اين کتاب را بررسي کرده‌ايد و کدام مرکز علمي و کدام دانشکده و کدام حوزه علميه اين را تاييد کرده است؟

اين‌ جريان سرمايه گذاري اصلي خود را روي عوام قرار داده‌ است. وگرنه شما اگر در کلاس درس اين آقا شرکت کنيد، مي‌بينيد که عمده دانش پژوهاني که آنجا حاضر هستند، اکثر قريب به اتفاق آنها اصلا ايراني نيستند. برخي از اينها از کشورهايي هستند که يا از جريانات سياسي و از تفکرات اين‌ها خبر ندارند، و يا ضعف شديد مالي باعث شده است که براي کسب درآمد، به اين جريان بپيوندند. لذا يا از عوام و يا از آدم هايي هستند که مجبورند بخاطر مسائل ديگري مثل مشکلات مالي خدمت ايشان برسند و ايشان هم چهارتا کلام بگويد و جلسه هم قرار نباشد که به جلسه درس خارج رسمي تبديل شود که حتما نقد و رد شود. در واقع اين‌ها يا از طلاب غير ايراني استفاده مي‌کنند و يا از کساني که ممکن است مشکلات مالي باعث شود که به اين‌ها نزديک شوند و يا از عوام.

*بطور کلي نحوه‌ مواجهه با اين جريان چگونه بايد باشد؟

اينکه که من عرض مي‌کنم نسخه براي نظام نيست، چون در اين زمينه صاحب نظر نيستم. آن‌چيزي که رسانه‌ها و عموم ما بايد توجه کنيم اين است که اين جريان به دو دسته تقسيم مي‌شود، يک جريان فرماندهي است و يک جريان مخاطبين آن. کما اين‌که در بحث داعش هم من همين عقيده را دارم و اگر روزي خدايي نکرده ما به مسائل استراتژيک مثل وحدت توجهي نکنيم، مي‌بينيم که رگ غيرت يک جوان سني‌ در کشور را بي‌جهت تحريک کرده‌ايم و او براي دفاع از اسلام بي‌جهت مقابل ما قرار مي‌گيرد.

جريان فرماندهي بايد مودبانه نقد شود، چون عده‌ معدودي طرفدار، اين‌ها را قلباً دوست دارند و ما براي آن جريان محدود را از دست ندهيم، نبايد به اين جريان توهين کنيم، يعني همان‌طور که قائليم آن‌ها بايد ادب را رعايت کنند، ما به طريق اولي و صدبرابر بايد ادب را در نقد حفظ کنيم، مستدل حرف بزنيم، با تسامح حرف بزنيم، آن‌جايي که ما مي‌خواهيم کار رسانه‌اي انجام دهيم، بايد توجهات لازم را داشته باشيم. رسانه‌ها بايد با ادب سخافت پدران اين مجموعه را که فتنه‌گري مي‌کنند، نشان دهند.

من معتقد به مناظره با سطح اول اين جريان نيستم، چون با آن‌ها گفت‌وگو کردم، اهل لجبازي هستند و قرار نيست حق بپذيرند و توهين مي‌کنند. اما بدنه پايين اين جريان را بايد با اطلاع‌رساني و عدم تحريک نقاط حساس آنها که لزوما انحراف هم نيست، اقناع کرد

اما نسبت به پايين دستي‌ها بايد خيلي توجه کنيم که آن‌ها را حذف نکنيم، چون آن‌ها ممکن است افرادي عادي‌ باشند که عشق به سيدالشهدا باعث شده است که دچار مثلا ابراز عاطفه يا علقه نسبت به اين جريان بشوند. يکي از خطرات بزرگ همان‌طور که عرض کردم بي حال بودن مجالس ما است، يکي ديگر نقدهاي سطحي ما نسبت به تحريفات است. اين موضوع کاملا تخصصي است اگر کسي مي‌خواهد راجع به تحريفات عاشورا کار کند بايد فقط تحريفات قطعي را بگويد، نکند چيزي بگويند که مراجع هم قبول ندارند و جمهوري اسلامي متهم شود که به دنبال هدم شعائر حسيني است.

من معتقد به مناظره با سطح اول اين جريان نيستم، چون با آن‌ها گفت‌وگو کردم، اهل لجبازي هستند و قرار نيست حق بپذيرند و توهين مي‌کنند. اما بدنه پايين اين جريان را بايد با اطلاع‌رساني و عدم تحريک نقاط حساس آنها که لزوما انحراف هم نيست، اقناع کرد. گاهي ما مي‌خواهيم با تحريفات مبارزه کنيم، اساس را حذف مي‌کنيم.

بدنه اين جريان را بايد برادران خود بدانيم که الان دچار يک شوائبي شده‌اند، بسياري از اين‌ها هم هيئتي هستند، فقط با اطلاع‌رساني، ادب، ابراز مهرباني، خط‌کشي محکم نکردن، اين‌ها را از جامعه جدا نکردن، برچسب نزدن و… بايد با آنها مواجه شد.




تعداد بازديد:161 آخرين تغييرات:96/12/19
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر