پنج شنبه 3 خرداد 1397 - 8 رمضان 1439 - 24 مي 2018
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

نقش نخبگان در نهادینه‌سازی حجاب/ادعای فردی بودن حکم حجاب باطل است

در گفتگو با مهر عنوان شد:

نقش نخبگان در نهادينه‌سازي حجاب/ادعاي فردي بودن حکم حجاب باطل است

عضو شوراي فرهنگي اجتماعي زنان و خانواده با رد برخي استدلال‌ها در مورد فردي بودن حجاب معتقد است حتي فردي دانستن حجاب مانع از دخالت حکومت در اجرا و تعريف حجاب استاندارد در حريم عمومي نمي‌شود.

خبرگزاري مهر، گروه جامعه: در ماه‌هاي اخير، بروز برخي اتفاقات در حوزه حجاب و عفاف، واکنشهايي را در قلمروي سياسي و در ميان مسئولان در رده هاي مختلف کشور برانگيخت. واکنش‌هايي که دامنه آن از لزوم شکل گيري گفتگوي ملي در حوزه حجاب تا تاکيد مجدد بر الزامات شرعي و قانوني حجاب متفاوت بود. کبري خزعلي، عضو شوراي عالي انقلاب فرهنگي و عضو شوراي فرهنگي اجتماعي زنان و خانواده در اين رابطه با تاکيد بر ضرورت انجام اقدامات اقناعي براي نسل جوان، اعتقاد دارد که اگر حجاب با انتخاب خود فرد باشد، ماندگارتر بوده و به حضور قواي اجبار نيازي نيست. در همين رابطه با وي به گفتگو نشستيم:

* يکي از استدلال‌هاي افرادي که اين روزها مطالبه حجاب اختياري دارند، اين است که مساله حجاب يک موضوع اختياري است که دولتها نبايد در آن ورود الزام آور داشته باشند. اين استدلال تا چه اندازه قابل بحث است؟

حجاب اسلامي يکي از نشانه‌هاي زنان مسلمان است و اهميت آن به حدي است که يکي از مصاديق معروف و جزء شعائر اسلامي قرار گرفته، آنچه مطرح است اين که آيا حکومت اسلامي حق دارد زنان مسلمان را به رعايت حجاب الزام کند. از بررسي‌ها معلوم مي‌شود حکومت نسبت به احکام اسلامي نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد و بايد مردم را به صلاح و خير هدايت و راهنمائي کند. در برخي جوامع تصور شده است که احکام شرعي از بررسي‌ها معلوم مي‌شود حکومت نسبت به احکام اسلامي نمي‌تواند بي‌تفاوت باشد و بايد مردم را به صلاح و خير هدايت و راهنمائي کندبه «فردي» و «اجتماعي» تقسيم مي‌شود و الزام حکومت در احکام فردي راه ندارد که مبناي اين تفکر ليبراليسم اخلاقي و فرهنگي است.

در گفتار قائلان به چنين تفکيکي، تعريفي ارائه نشده است که بر مبناي چه ملاکي مي‌توان احکام شرعي را به فردي و اجتماعي تقسيم کرد؟ همين مسأله باعث مشکل‌تر شدن بحث در فروعات شده است.

گاه احکام فردي در احکام اجتماعي دخالت مي‌کند. مثلاً برخي از خانواده‌ها به هنگام برگزيدن همسر مناسب براي فرزندشان؛ التزام عملي پسر يا دختر به انجام نماز و روزه را اهميت مي‌دهند. آيا مي‌توان مدعي شد، التزام عملي به احکام فردي را در انجام حکم اجتماعي چون نکاح نبايد دخالت داد و وصلت پسر و دختر هيچ ربطي به نماز خواندن ندارد؟ عرف متشرعه به اين پرسش، پاسخ منفي مي‌دهد، بلکه در پاره‌اي از موارد، شارع مقدس بر چنين دخالتي تصريح دارد. مثلاً جايز نيست زن مسلمان با مرد کافر ازدواج کند يا اگر يکي از زوجين (زن و مرد) مرتد شوند؛ عقد نکاح آنان باطل مي‌شود، در اينجا هرگز نمي‌توان گفت که ارتداد يا کفر فرد، امري شخصي است و امور فردي را نبايد در امور اجتماعي مانند نکاح دخالت داد. 

به عنوان مثال مسئولان انتظامي بارها اذعان کرده‌اند، درصد جرايم در ماه مبارک رمضان کاهش مي‌يابد. يا فعاليت برخي از نهادها و گروه‌هاي خدمات رساني عام المنفعه در روزها يا مکان‌هاي خاص مثل ماه مبارک رمضان، ايام برگزاري حج، نماز جمعه، زيارتگاه‌ها و... بيشتر مي‌شود. تأثير روزه‌داري که يک تکليف شخصي است، خواسته يا ناخواسته در روابط اجتماعي حتمي است. لذا نمي‌توان مانع تأثير التزام احکام فردي در روابط اجتماعي شد و در تنظيم روابط اجتماعي فقط بر مبناي التزام به احکام اجتماعي عمل کرد؟ خيلي از اوقات، ريشه عدم التزام فرد به قوانين اجتماعي در عدم التزام وي به قوانين فردي است و برعکس گاهي قوانين اجتماعي ناخواسته در تنظيم کنش‌هاي فردي تأثير مي‌گذارد؛ چرا والدين سعي مي‌کنند، فرزندانشان را در محيط اجتماعي سالم قرار دهند؟ 

بنابراين، صرف تفکيک احکام شرعي به فردي و اجتماعي مانع از دخالت مستقيم يا غيرمستقيم اين دو دسته از احکام در يکديگر نمي‌شود؛ زيرا احکام فردي و اجتماعي ناظر بر يکديگر هستند.

* برخي مي گويند اين الزام دخالت در حوزه خصوصي است. در پاسخ به اين شبهه چه مي توان گفت؟

فردي دانستن حکم حجاب مانع از دخالت حکومت در اجراي آن نمي‌شود؛ زيرا حکومت در قلمرو شخصي افراد دخالت نمي‌کند، بلکه قضيه برعکس است و چون اين دخالت مشروع است؛ حکومت ديني نيز بايد از آن استقبال کندفردي دانستن حکم حجاب مانع از دخالت حکومت در اجراي آن نمي‌شود؛ زيرا حکم حجاب با دخالت در احکام اجتماعي مجالي براي الزامات حکومتي ايجاد مي‌کند. به عبارت ديگر، حکومت در قلمرو شخصي افراد دخالت نمي‌کند، بلکه قضيه برعکس است و چون اين دخالت مشروع است؛ حکومت ديني نيز بايد از آن استقبال کند. زيرا هر حکومتي مي‌تواند اتباعش را به قيودات قانوني و شرعي ملزم ‌کند. گرچه به نظر مي‌رسد که فردي دانستن حکم حجاب مورد ترديد بوده و اجتماعي بودن آن به ذهن نزديک‌تر است. زيرا يکي از وجوه اختلاف ميان حکم فردي و حکم اجتماعي در ملاحظه فرد يا جمع است. حجاب، با ملاحظه تعامل فرد با خودش تشريع نشده؛ زيرا اگر چنين بود زن مسلمان بايد در تنهايي حجاب را رعايت مي‌کرد. در حالي که حجاب اسلامي در تعامل با ديگران معنا پيدا مي‌کند.

در قرآن کريم خطاب به مومنين امر شده به هنگام داخل شدن در خانه‌اي غيرخانه خود بايد اذن گرفت و به اهل آن خانه سلام داد؛ در ادامه آن آمده: اگر آن خانه مسکوني نباشد؛ اشکال ندارد که وارد شويد. پس حکم لزوم کسب اذن داخل شدن با ملاحظه ديگري تشريع شده است. همچنين در آيه بعد مردان و زنان با ايمان را امر به «غض بصر» و فروانداختن ديدگان مي‌کند. در اين آيات، امر پوشش زن مسلمان و فروکاستن ديدگان به جهت ديگران است. به طوري که اگر ملاحظه‌ ديگري نبود؛ چنين حکمي صادر نمي‌شد. اين ملاحظه تا آن جاست که حتي اگر مرد اجنبي نابينا هم باشد؛ پرده پوشي مستحب است. روايت شده شخص نابينايي تقاضاي وارد شدن بر پيامبر خدا (ص) را نمود، بلافاصله فاطمه زهرا (س) حجاب گرفت.

بنابراين وقتي حکم حجاب با ملاحظه‌ ديگري وضع شود، تفسير آن به فردي بودن باطل است؛ زيرا حجاب در محيط جمعي معنادار است. حکومت اسلامي موظف است، روابط اجتماعي را بر مبناي آيين شرعي تنظيم کند. حکم اجتماعي حجاب براي تنظيم رابطه شرعي ميان زنان مسلمان و مردان اجنبي تشريع شده؛ حال اگر زن مسلماني نخواهد رابطه خود با مردان نامحرم را بر مبناي شريعت اسلامي تنظيم کند؛ حکومت اسلامي مي‌تواند براي رعايت مصالح اجتماعي وي را در محيط عمومي- بـه تعبير قرآني، محيط «غيرمسکونه»- ملزم به رعايت حجاب اسلامي کند.

در انديشه مدرن قلمرو کنش افراد به دو حوزه خصوصي و عمومي تقسيم مي‌شود. انديشه ورزان ليبرال بر محدود شدن قلمرو حکومت به حوزه عمومي اصرار مي‌ورزند. برخي بر اساس همين تقسيم بندي با الزام حکومتي حکم حجاب مخالفت کرده‌اند. زيرا به زعم آنان مسأله حجاب مربوط به حوزه خصوصي بوده و حکومت نمي‌تواند در آن حوزه دخالت کند.

حجاب در محيط جمعي معنادار است. حکومت اسلامي موظف است، روابط اجتماعي را بر مبناي آيين شرعي تنظيم کند. حکم اجتماعي حجاب براي تنظيم رابطه شرعي ميان زنان مسلمان و مردان اجنبي تشريع شده استبه نظر مي‌رسد همان بحثي که پيرامون تفکيک احکام به فردي و اجتماعي ارائه شد؛ در اين بحث (حوزه خصوصي و حوزه عمومي) نيز مطرح مي‌شود. به ويژه آنکه پذيرش چنين تفکيکي در فقه اسلامي نياز به تحقيق بيشتري دارد. نکته مهم آنکه در قرار دادن حجاب در حوزه خصوصي ترديد وجود دارد، بلکه اساساً مربوط به حوزه عمومي مي‌شود. زيرا حجاب حکمي براي تنظيم شرعي کنش افراد در حوزه عمومي است.

پيش فرض مشترکي که در ايراد اخير (احکام عبادي، فردي و حوزه خصوصي) مشاهده مي‌شود؛ اصرار بر محدوديت قلمرو حکومت در غير اين سه مورد است. 

* آيا امر به معروف و نهي از منکر شامل حجاب افراد هم مي شود؟

برخي خواسته‌اند راه استدلال الزام حکومتي حجاب از طريق اصل امر به معروف و نهي از منکر را مسدود ‌کنند. به زعم آنان اين اصل شرعي دليلي براي توجيه الزام حکومتي حکم حجاب نمي‌تواند باشد. اين اصل در امور غيرعبادي- آن هم حداکثر به صورت ارشاد و هدايت- جاري است و در امور عبادي که به قصد قربت نياز دارد، جاري نمي‌شود. لذا هيچ يک از آيات و روايات دلالت بر امر به معروف و نهي از منکر در مرتبه عملي ندارد تا حکومت ديني مجاز به استفاده از اجبار باشد. به عبارت ديگر، در اين بحث سه ترديد ذيل مطرح است:

۱- آيا امر به معروف و نهي از منکر جزو وظايف حکومت ديني است؟

۲- آيا اساساً اين اصل شامل حکم حجاب مي‌شود؟

۳- آيا حکومت وظيفه امر به حکم حجاب را دارد؟

آيات و روايات زيادي بر اهميت امر به معروف و نهي از منکر دلالت دارد. در قرآن کريم امر به معروف و نهي از منکر مقدم بر ايمان به خدا آمده است. برخي معتقدند علت اين تقدم به دليل اهميت آن و ايمان گستر بودن اين اصل است. در همين سوره آمده بايد از ميان مسلمانان افرادي باشند که مردم را دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منکر کنند. چنين کساني جزو رستگاران خواهند بود.

لذا نمي‌توان حکومت اسلامي را به گونه‌اي فرض کرد که نسبت به رواج منکرات و ترک معروفات خنثي باشد و هيچ گونه مسئوليتي احساس نکند. چنان که سيره حکومتي رسول خدا (ص) و حضرت علي (ع) بر امر به معروف و نهي از منکر بوده است. 

به نظر مي‌رسد همان بحثي که پيرامون تفکيک احکام به فردي و اجتماعي ارائه شد؛ در حوزه خصوصي و حوزه عمومي نيز مطرح مي‌شود. به ويژه آنکه پذيرش چنين تفکيکي در فقه اسلامي نياز به تحقيق بيشتري دارد. نکته مهم آنکه در قرار دادن حجاب در حوزه خصوصي ترديد وجود دارد اقدام عملي افراد براي امر به معروف و نهي از منکر، در حکومت اسلامي مبتني بر ولايت فقيه بدون اذن حکومتي، مشروع و معقول نيست. زيرا فتواي فقها مبني بر لزوم اخذ اذن از فقيه جامع‌الشرايط، مربوط به زماني است که حاکم جور بر مسند قدرت باشد؛ اما اگر فقيه جامع‌الشرايط حاکم باشد؛ به طريق اُولي، هر گونه اقدام عملي براي امر به معروف و نهي از منکر مشروط به اذن ولي فقيه است. زيرا قدرت اجرايي شريعت اسلامي در دست وليّ فقيه است و ديگري در انجام آن مجاز نيست. بنابراين با فرض تحقق حکومت اسلامي، علاوه بر اينکه دو فريضه امر به معروف و نهي از منکر، تکليف شرعي آحاد جامعه است؛ وظيفه حکومتي نيز است. کساني که منکر حکومتي بودن اين دو فريضه‌ هستند و احکام شرعي را به فردي و اجتماعي تقسيم مي‌نمايند؛ نتيجه باورشان غير از تعطيلي بخشي از احکام شرعي نخواهد بود. زيرا در آن بخش از احکام، آمر به معروف و ناهي از منکر، غير از فرد تارک معروف و عامل منکر، نيست، چون اگر معتقد به اين دو فريضه باشد، ديگر تارک معروف و عامل منکر نمي‌شد. به هر حال، چه اين دو فريضه شرعي، اجتماعي و چه حکومتي باشد؛ در ماهيت کار تفاوتي ندارد. امر به معروف و نهي از منکر ماهيت ارشادي ندارد، بلکه ايجاد و اجراي مطلوب شرعي است. لذا شباهت زيادي به احکام حکومتي دارد. در امر به معروف و نهي از منکر، کسي ارشاد به معروف و ترک منکر نمي‌شود، بلکه خواسته مي‌شود که به آن عمل کند.

کساني که با شمول اطلاق امر به معروف بر حجاب اسلامي مخالفند، حتماً بر منکر بودن حجاب اسلامي عقيده ندارند؛ مگر اينکه از انديشه ديني به انديشه سکولار تحول يافته‌ باشند و اگر معتقد به مباح بودن حجاب اسلامي باشند؛ چنين عقيده‌اي هم خلاف فرض است؛ زيرا وجوب شرعي حجاب اسلامي ثابت شده است. پس دعوت زنان مسلمان به حجاب اسلامي، امر به معروف و نهي آنان از بي‌حجابي، نهي از منکر است. حتي اگر حجاب اسلامي هيچ ارتباطي با ديگران نداشته باشد و معروفي کاملاً شخصي باشد؛ باز هم متعلق امر به معروف قرار مي‌گيرد. هيچ مومني از اينکه حتي در امور فردي به خير و صلاح امر شود؛ برافروخته نمي‌شود.

حجاب به عنوان فريضه شرعي قطعاً امر به معروف است. پس حکومت مي‌تواند زنان مسلمان را امر به حجاب اسلامي، به عنوان معروف شرعي و نهي از بدحجابي و بي‌حجابي، به عنوان منکر کند. به نظر مي‌رسد حاکم اسلامي به عنوان اولي بودن حکومت مي‌تواند زن مسلمان را به رعايت حجاب الزام کند؛ نه به عنوان ثانوي مانند اصل امر به معروف. زيرا عنوان اولي «حکومت» براي چنين الزامي کافي است.

* بد نيست با رويکرد جامعه شناختي نيز به تحولات اجتماعي و ضرورت پرداختن حکومت به حجاب و روش هاي اجرايي آن هم اشاره کنيد.

مي دانيد که يکي از عناصر فرهنگي جامعه، نحوه پوشش افراد آن است. در اماکن عمومي، اين مسأله به عنوان يک مسأله عمومي مطرح است و دولت‌ها، در اين مورد نيز همچون مسائل عمومي ديگر، به اشکال مختلفي مداخله مي‌کنند، به گونه‌اي که در هر جامعه‌اي مي‌توان شکل و مد لباس غالب را در هر برهه‌اي از زمان تشخيص داد. نهادينه شدن يک نوع لباس در يک جامعه ممکن است صرفاً ناشي از اراده ملت تلقي شود، ولي در مواردي دولت‌ها به طور غيرمستقيم يا حتي مستقيم در اين مسأله مداخله مي‌کنند.

يکي از عناصر فرهنگي جامعه، نحوه پوشش افراد آن است. در اماکن عمومي، اين مسأله به عنوان يک مسأله عمومي مطرح است و دولت‌ها، در اين مورد نيز همچون مسائل عمومي ديگر، به اشکال مختلفي مداخله مي‌کنند، به گونه‌اي که در هر جامعه‌اي مي‌توان شکل و مد لباس غالب را در هر برهه‌اي از زمان تشخيص داددولت‌ها در هر جامعه‌اي حجاب استاندارد را تعريف و در حريم عمومي اعمال مي‌کنند. نوع پوشش زن و مرد در هر جايگاهي محصول نهادهاي اجتماعي گذشته است. نهادهاي اجتماعي، علاوه بر تأمين نيازهاي اساسي انسان‌ها، رفتار آن‌ها را براساس الگوهاي اجتماعي سازمان يافته و نسبتاً پايدار تعيين مي‌کنند. اين نهادها به فعاليت‌هاي افراد جامعه نظم بخشيده و راه‌حل‌هايي براي مشکلات کنش جمعي ارائه مي‌کنند؛ به طور مثال، از طريق ايجاد يک ساختار نسبتاً ثابت براي تعامل انسان‌ها، عدم اطمينان را در زندگي آن‌ها کاهش مي‌دهند. نهادهاي اجتماعي حد و مرز انتخاب‌هاي افراد را تعيين و محدوديت‌هايي را بر افراد جامعه تحميل مي‌کنند که آزادي کنش را محدود کرده و به اين ترتيب موجب ساختارمند شدن رفتارها و روابط افراد مي‌شود و فرصت طلبي را کاهش مي‌دهد. در اين شرايط  عدول از هنجارها تنبيه شده و به رعايت هنجارها پاداش داده مي‌شود.

در همه جوامع بشري براي تأمين نيازهاي اساسي اعضاي جامعه، پنج نهاد اجتماعي اوليه ايجاد شده و کارکردهاي مهمي ‌بر عهده گرفته‌اند:

۱- نهادهاي مذهبي. اگرچه در جوامع متفاوت نهادهاي ديني و مذهبي متعدد و متنوعي وجود دارند، ولي اکثر کارکردهاي نهادهاي ديني در جوامع متفاوت، مشترک است. از جمله اين کارکردها مي‌توان به ايجاد مباني اخلاقي و ارزشي، تقويت انسجام بين افراد، ايجاد همبستگي در جامعه، ايجاد هويت اخلاقي، تقويت ارزش‌هاي انساني و توجه دادن انسان‌ها به نيروهاي فوق طبيعي اشاره کرد.

۲- نهاد خانواده. اين نهاد يکي از فراگيرترين نهادهاست. الگوهاي خانواده ممکن است از جامعه‌اي به جامعه ديگر يا در طي زمان در يک جامعه تغيير کند، ولي نهاد خانواده از تداوم برخوردار است و افراد در همه جوامع در خانواده پرورش مي‌يابند. از کارکردهاي اصلي اين نهاد مي‌توان مراقبت از کودکان و اجتماعي کردن آنها به عنوان عضو جديد، انتقال ميراث‌هاي فرهنگي از نسلي به نسل ديگر، تثبيت جايگاه اجتماعي اعضاي خانواده اشاره کرد.

۳- نهادهاي اقتصادي. هـمه جـوامع، داراي بازار و نهادهاي اقتـصادي‌اند، ماهيـت و سـاخت آنـها با هم تفـاوت داشته باشد. کارکردهاي نظام‌هاي اقتصادي، اعم از سرمايه‌داري و سوسياليستي و ساير نظام‌ها، در رابطه با توليد، توزيع و مصرف کالاها و خدمات است.

۴- نهادهاي آموزشي. از کارکردهاي اصلي اين نهادها مي‌توان به اين موارد اشاره کرد: افزايش سطح آگاهي افراد جامعه، کمک به اجتماعي‌شدن افراد، ايجاد تحول در جامعه از طريق انجام تحقيقات بنيادي و کاربردي، آماده‌سازي افراد براي ايفاي نقش‌ها و تصدي مشاغل متفاوت در جامعه و انتقال ميراث‌هاي فرهنگي، اخلاقي، علمي و اعتقادي.

۵- نهادهاي حکومتي. در اکثر جوامع، نهادهاي حکومتي در چارچوب يک دولت سازمان مي‌يابند به‌طوري که بر ساير نهادها و همه افراد جامعه اعمال قدرت مي‌کند. از کارکردهاي اساسي نهادهاي حکومتي مي‌توان به اعمال قدرت قانوني در سطح جامعه، نهادينه سازي هنجارها از طريق تصويب قوانين، ايجاد نظم و امنيت دروني و بيروني، حل و فصل اختلافات بين افراد جامعه، ارائه خدمات عمومي و ارتقاي سطح رفاه عمومي جامعه اشاره کرد.

تمايل انسان‌ها به محيط امن با ثبات، قابل پيش‌بيني و عادي، به ايجاد و حفظ نهادهاي حکومتي کمک مي‌کند. لازم به ذکر است که عدم تعادل بين اين نهادها در جامعه مخرب است. نمي‌توان جامعه را به اميد دست نامرئي ليبراليسم رها کرد تا در بلندمدت همه چيز را به تعادل برساندامروز نهادي به نام نهاد رسانه و تاثير آن بر خانواده، جامعه، حکومت و حتي اين افراد زمينه ساز تحولات اساسي فرهنگ ها بر اثرآموزه ها و فعاليتهاي رسانه ها است.

اين تمايل انسان‌ها به محيط امن با ثبات، قابل پيش‌بيني و عادي، به ايجاد و حفظ نهادهاي حکومتي کمک مي‌کند. لازم به ذکر است که عدم تعادل بين اين نهادها در جامعه مخرب است. نمي‌توان جامعه را به اميد دست نامرئي ليبراليسم رها کرد تا در بلندمدت همه چيز را به تعادل برساند، به قول کينز «در بلندمدت همه ما مرده ايم»؛ زيرا اولاً دست نامرئي چندان هم نامرئي نيست، ثانياً در کوتاه مدت قرباني زيادتري مي‌گيرد. براي اينکه بتوان يک عنصر فرهنگي را تغيير داد بهتر است اين پنج نهاد در تعامل سازنده با هم عمل کنند. اگر نهادهاي آموزشي بر اين عقيده باشند يا نسل جديد را با آموزه هاي خود به اين نتيجه برسانند که بين روشنفکري و برهنگي همبستگي معني‌داري وجود دارد، مسلماً نهادهاي خانوادگي، اقتصادي، حکومتي و مذهبي به راحتي نخواهند توانست حجاب را نهادينه کنند.

* براي نهادينه کردن حجاب در جامعه از چه مکانيزم‌هايي بايد استفاده شود تا کمتر شاهد برخوردهاي انتظامي باشيم؟

ببينيد محققان علوم انساني در مورد رفتارهاي بشري و دروني کردن آنها راهکارهاي شناختي، هنجاري و اجباري را پيشنهاد مي کنند، البته ممکن است در هر شرايطي يکي از اين مکانيزم‌ها يا ترکيبي از آن‌ها به کار گرفته شود.

حـجاب مانـند هر فـعالـيت انسـاني در مـعرض عادت‌ شدن است. هر عملي که تـکرار مي‌شود، در الـگويي قـرار مـي‌گيرد که با صرفه‌جويي در کـوشش، دوباره تـوليد مـي‌شود و به صورت هـمان الگـو، توسـط انـجام‌ دهنده، ادراک مـي‌شود. هـمان اعمال عادت شده در آينده به عنوان امور عادي در ذخيره کلي دانش فرد جاي مي‌گيرد و به وسيله او بـديهـي و مسـلم فرض مي‌شود. عادت، اين مـزيت روانـي را دارد که انتـخاب‌ها براي کنـشگر مـحدود مي‌شـوند و راه‌هـاي مخـتلف انـجام يک عمـل به يک راه تقليل مي‌يابد. در اين حـالت فـرد از زير بار «تصميمات بي‌شمار» رها ‌شده و در اکثر اوقات فعاليت انساني با حداقل تصميم‌گيري انجام مي‌گيرد. يکي از کارکردهاي جمعي عادت اين است که کنـش‌هاي فرد تـوسط ديگران قابل پيش‌بيني مي‌شود. پس الگوهاي نهادي، رفتار را قابل پيش‌بيني مي‌کنند و مـقدار زيـادي از تنش افراد را تسکين مي‌دهند. اين الگوها در وقـت و تـلاش صرفه‌جويي کرده و موجب مي‌شوند که بسياري از کنـش‌ها در سـطح نـازلي از تـوجه انجام ‌گيرند. بسياري از جريانات زندگي روزمره مثل حجاب در مـعرض عادت‌شدن قرار دارند که همان مکانيزم شناختي است.

چنانچه فرد، هدف يا شيوه با حجاب بودن را درک نکند، چيزي از واقعيت عيني آن کاسته نمي‌شود. در جريان اجتماعي‌ شدن، با دروني‌ کردن حجاب، يک عنصر فرهنگي به آگاهي فرد وارد مي‌شود. ورود به آگاهي، زمينه را براي دروني سازي و مسلم انگاشتن حجاب فراهم مي‌کند.

حال اين سؤال مطرح است که آيا همه افراد جامعه به يک اندازه حجاب را دروني مي کنند؟ مسلماً جواب منفي است. نسل جديد اطاعت و فرمان‌برداري از نهادها را امري مسلم نمي‌داند. اکثر اوقات رفتار در کانال‌هاي نهادي به طور خودجوش روي مي‌دهد، ولي جامعه‌پذيري فرد مطابق با نظم اجتماعي خاص، برقراري ضمانت‌هاي اجرايي (تشويقات و تنبيهات) را ضروري مي‌سازد. افراد بايد اقتدار نهادهاي اجتماعي را بپذيرند. هر چقدر يک رفتار نهادينه شود، قابل پيش‌بيني‌ و به تبع آن قابل کنترل مي‌شود.

در اينـجا لازم است به کـارکرد اجـبار در کنتـرل و نهادينه کردن دقت شود. اجبار در مراحل اوليه بيشتر حالت کنترلي دارد، ولي پس از مدتي در صورت وجود مکانيزم‌هاي شناختي و هنجاري به دروني شدن در فـرد منجر مـي‌شود؛ يـعني چون فرد از وجود عامل کنترل در جامعه آگاه است، سعي مي‌کند به خود کنترلي روي بياورد. در اين حالت مرکز کنترل رفتار از بيرون به درون انتقال مي‌يابد.

ايجاد، تغيير و اشاعه حجاب، نيازمند مشروعيت است. مشروعيت وضعيتي است که مناسب، مطلوب و ماندني تلقي مي‌شود. وقتي چيز جديدي به وجود مي‌آيد، نياز به مشروعيت دارد. هر دو مکانيزم‌هاي رسمي و غيررسمي مشروعيت‌يابي مهم‌اند. جنبه هاي رسمي مشروعيت معمولاً با جنبه هاي غيررسمي‌ترکيب مي‌شوند، چرا که مکانيزم‌هاي رسمي به تنهايي ‌براي نيل به مشروعيت مفروض، کافي به نظر نمي‌رسند. معمولاً تصميم‌گيران بر اساس تناسب با زمينه، مکانيزم‌هاي رسمي و غيررسمي را براي تقويت مشروعيت تصميماتشان به کار مي‌برند.

در حال حاضر در جامعه ما کساني که از حجاب استاندارد عدول مي کنند، متعلق به نسل دهه ۷۰ هستند و زير ۳۰ سال دارند؛ يعني حجابي که نسل قبل تعريف کرده است براي اين نسل شکل تحميلي دارد و به صورت مؤثر مقبوليت ذهني نيافته است. اگر فرايند موجّه ‌سازي حجاب به صورت موفق عمل کند، فقط عده معدودي از حجاب استاندارد سر باز مي‌زنند و رعايت نمي‌کننددر فرآيند مشروع‌سازي، ذهنيت موجه و قابل قبول در مورد حجاب ايجاد مي‌شود. موجّه‌نمايي حجاب به لحاظ ذهني آن را براي جوانان معني‌دار مي‌کند. زماني مسأله مشروع‌سازي ضروري مي‌شود که حجاب از نسلي به نسل بعد منتقل ‌شود. در حال حاضر در جامعه ما کساني که از حجاب استاندارد عدول مي کنند، متعلق به نسل دهه ۷۰ هستند و زير ۳۰ سال دارند؛ يعني حجابي که نسل قبل تعريف کرده است براي اين نسل شکل تحميلي دارد و به صورت مؤثر مقبوليت ذهني نيافته است. اگر فرايند موجّه ‌سازي حجاب به صورت موفق عمل کند، فقط عده معدودي از حجاب استاندارد سر باز مي‌زنند و رعايت نمي‌کنند.

در مورد مکانيزم‌ هنجاري بايد گفت که هنجارها سيستم سازمان‌يافته‌اي هسـتند که بين افراد تشکيل‌دهنده جامعه مشترک‌ هستند. هنجارها مقررات روشـن يا ضمنـي هستند که رفتار مورد انتظار را مـشخص کـرده و عـلايق و رجحان‌هاي اعضاي يک گروه يکـپارچه يا يـک اجتماع را در قالبي مي‌گنجانند. هنجارها نوعـي سـرمايه محسـوب مي‌شوند که اعتماد و اطمينان را بين انسان‌ها تقويت مي‌کنند، به گونه‌اي که افراد مجاز نيستند به نفع سود کوتاه‌مدت خود عمل کنند. 

جامعه‌پذيري افراد بر اساس هنجارهاي جامعه آن‌ها را مشابه مي‌کند. تعريف و اعلان رسمي هنجارها در زمينه حجاب از سوي گروه‌هاي مرجع و موجّه، رفتارهاي مشابه را شکل مي‌دهد. گروه‌هاي جامعه بر اساس اين هنجارها، اعضاي خود را گزينش و غربال مي‌کنند و اين ملزومات، تا حدودي افراد را از لحاظ پوشش مشابه و همسان مي‌سازد. هر چه‌قدر اين سيستم هنجاري دروني شود، ‌سازگاري با اين سيستم جزو ساختار شخصيتي افراد مي‌شود. انگيزه اوليه اطاعت از هنجارهاي نهادي در اقتدار اخلاقي نهفته است که بر فرد اعمال مي‌شوند. افراد به خاطر ارزش‌هاي خود، با استاندارد ارزشي سازگار مي‌شوند نه بـه خاطر مـصلحـت‌انديشي يا نفع شخصي.

افراد به خاطر مشابه شدن با هنجارهاي جامعه پاداش مي‌گيرند. اين مشابهت مي‌تواند تعامل فرد با گروه‌هاي ديگر را سهولت بخشد، وي را به عنوان فردي مشروع و با شهرت مناسب بشناساند و در زمره افرادي قرار دهد که شايستگي و استحقاق لازم براي نقش‌هاي امتيازدار جامعه را دارند.

در نهايت مکانيزم اجبار آخرين اهرم نهادينه سازي حجاب اجبار است، اجباري که ضمانت اجراي آن قانون است. اين اهرم موجب هم شکلي اجباري در زمينه پوشش افراد جامعه مي شود و نتيجه فشارهاي رسمي و غيررسمي نهادها و سازمان ها روي افراد است. اين نهادها و سازمان ها انتظارات فرهنگي جامعه را منعکس مي سازند.

* نقش نخبگان و افراد مرجع که مورد پذيرش جامعه هستند در مورد فرهنگ سازي حجاب چگونه تفسير مي شود؟

آخرين اهرم نهادينه سازي حجاب، اجبار است، اجباري که ضمانت اجراي آن قانون استمـعمولاً نـهادينـه‌سـازي عـنـاصر فرهنـگي در جـامـعه، از سـوي نخـبگـان و مـسئـولان صـورت مـي‌گيرد. در مـطالعات متـعددي به نقـش کليـدي مـسئولان جامـعه در فـرآيند ايـجاد يا جلوگيري از تغيير نهادي اشاره شده است در اين مطالعات نقش کليدي نخبگان و مسئولان را به وضوح بيان کرده و علايق سياسي، شناختي، ارزشي، تعهدات، مهارت‌ها، مدل‌هاي ذهني و مفروضات مديران و مسئولان را جزء اصـلـي‌تـريـن عـوامـل اثـرگذار بـر تـغيير نهادي (جلوگيري يا ايجاد) تبيين کرده‌اند.

بنابراين ترديدي نيست که نـخبـگان، قـدرت ايـجاد، توسـعه، مداخلـه و تغـيير حـجاب نـهاديـنه شده را دارند، البته ممکن است مسئولان، حجاب را هم‌سو با منافعشان تعريف و ايجاد ‌کنـنـد. و گـروه‌هـا و کنـشگـران (فردي و جـمعي) قدرتـمنـد، فـرآيـند نـهاديـنـه سـازي حـجـاب را در جـهــت اهــداف خـود هـدايـت ‌کنـند.

حال اين سؤال مطرح است که مسئولان از چه روش‌هايي براي شکل‌دهي حجاب استفاده کنند؟ مقررات، اعمال و ساختارها، با نرخ متفاوتي در طول زمان نهادينه مي‌شوند و با درجات متفاوتي از ثبات دوام مي‌آورند. مکانيزم‌هاي متفاوتي را مي‌توان براي نهادينه سازي حجاب به کار گرفت و بسته به اين مکانيزم‌ها، زمان و ثبات نهادينه سازي متفاوت خواهد بود.

افـراد و گـروه‌هـاي مـرجع کـه تـشخص بالايي دارند، قادرند با تکيه بر مشروعيت‌شان، از استانداردها عدول کرده و نوآوري کنند. اين افراد و گروه‌ها، نوآوران اولّيه تلقي شده و اتخاذ تغيير توسط آن‌ها، تغيير براي بقيه افراد را مشروعيت مي‌بخشد. وقتي افراد و گروه‌هاي پيش‌رو، مد جديد لباس را مـي‌پوشـند، بـراي افـراد پيرو، مشروعيت ايجاد مي‌کنند. حجاب استاندارد، حجاب پذيرفته شده است و براي فرد مشروعيت مـي‌آورد. افـراد مشـروع، مشـروعيت متفـاوت بودن را دارند و به عنوان مرجع، الگوي ديگران مي‌شـوند.

اما نکته قابل تأمل اين است که چگونه افراد نوآور قادر به متفاوت بودن هستند؟ در بسياري از جوامع تشخص و موقعيت بالاي اين افراد، مشروعيت متفاوت بودن را به آن‌ها مي‌دهد. افراد با تشخّص بالا، توان و مشروعيت اتخاذ حجاب جديد را دارند. آن‌ها قادرند پوششي داشته باشند که هنوز مشروعيت ندارد. افراد با تشخّص پايين براي مشروعيت بخشيدن به حجاب خود، به افراد و گروه‌هاي با تشخّص بالا نياز دارند.

* در ماههاي اخير شاهد برخي واکنش ها در رابطه با حجاب بوديم؛ از جمله موضوعي که به «دختران خيابان انقلاب» موسوم شد. فارغ از اينکه ريشه سياسي اين اتفاقات چيست، از منظر جامعه شناسي علت وقوع اين رخدادها از سوي برخي جوانان چگونه تحليل مي شود؟

بسياري از کساني که از حجاب استاندارد عدول مي کنند، جوانان هستند. جوانان در همه زمينه‌ها با چالش‌هاي بيشتري در مورد مشروعيت‌ مواجهند، چون جامعه شناخت و اطمينان کافي به آن‌ها ندارد. هر چقدر شناخت و اعتماد مردم و نهادها به جوانان بيشتر ‌باشد، مشروعيت (مقبوليت) آن‌ها نيز بيشتر مي‌شودبسياري از کساني که از حجاب استاندارد عدول مي کنند، جوانان هستند. جوانان در همه زمينه‌ها با چالش‌هاي بيشتري در مورد مشروعيت‌ مواجهند، چون جامعه شناخت و اطمينان کافي به آن‌ها ندارد. هر چقدر شناخت و اعتماد مردم و نهادها به جوانان بيشتر ‌باشد، مشروعيت (مقبوليت) آن‌ها نيز بيشتر مي‌شود.

جوانان از طريق انطباق با «ديگران مهم»، هويت خويش را باز مي‌يابند و هويتي منسجم و موجه کسب مي‌کنند. جوانان خود را به صورتي درمي‌آورند که مورد تائيد «ديگران مهم» قرار بگيرند. هويت جوان ثابت و ساکن نيست، بلکه در تعامل ديالکتيکي با جامعه، متبلور مي‌شود، رسوب‌گذاري مي‌شود، تغيير مي‌کند و حتي از نو شکل مي‌گيرد. جوانان از لحاظ ذهني اين هويت را در جامعه کسب مي کنند.

در دوران جواني براي هر فردي مجموعه از پيش تعيين شده‌اي از مقررات نهادينه شده وجود دارد که فرد بايد اين مقررات را همانگونه که هستند، بپذيرد و انتخاب ديگري ندارد؛ يعني فرآيند دروني‌سازي مقررات عيني، اجتناب‌ناپذير است. علاوه بر کسب هويت، حفظ اين واقعيت ذهني نيز براي فرد مهم است. فردي که خود را به عنوان شخصي مهم و سازنده مي‌شناسد، تنها در صورتي مي‌تواند هويت يادشده را حفظ کند که جامعه اين هويت وي را به طور مرتب تأييد کند. جوانان به طور روزمره و مستمر نيازمند تأييد صريح «ديگران مهم» هستند؛ يعني آن‌ها به نوعي هويت علاقه‌مندند که هم تأييد و هم تقويت شود. براي تأييد و تقويت هويت، استفاده از عبارات مذهبي، حجاب خاص و حتي ظاهر خاص، تقويت و حفظ شعائر و مراسم مذهبي، شرکت در مراسم مذهبي هفتگي و مراسم خاص امتياز آور، در جامعه اهميت دارد.

وقتي حجاب با انتخاب خود فرد باشد، ماندگارتر بوده و به حضور قواي اجبار بستگي ندارد. رفتار خودجوش در اين زمينه بسيار ارزشمندتر از نظم اجباري است. از اين رو پيشنهاد مي‌شود در کنار  طرح امنيت اجتماعي براي حجاب استاندارد، از زنان موفق، اساتيد دانشگاه‌ها، گروه‌هاي مرجع، هنرمندان و بازيکنان، براي نهادينه سازي شناختي حجاب استاندارد از طريق رسانه هاي جمعي استفاده شود.




 
تعداد بازديد:110 آخرين تغييرات:96/12/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر