چهارشنبه 28 شهريور 1397 - 9 محرم 1440 - 19 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

فناوری و تمدن نوین اسلامی/ اسلامی‌بودن فناوری به چه چیزهایی است؟

درس‌گفتار فلسفه تمدن نوين اسلامي (۷)؛

فناوري و تمدن نوين اسلامي/ اسلامي‌بودن فناوري به چه چيزهايي است؟

رضا غلامي گفت: آن فناوري‌هايي، اسلامي هستند که از ابتدا ازسوي مسلمانان با هدف تحقق اهداف کلي يا جرئي اسلام متولد مي‌شوند و در بطن آنها آنچه براي تحقق اين اهداف لازم است، پيش‌بيني شده است.

به گزارش خبرگزاري مهر، هفتمين جلسه درسگفتار فلسفه تمدن نوين اسلامي با موضوع فناوري و تمدن نوين اسلامي با ارائه حجت الاسلام رضا غلامي رئيس مرکز پژوهشهاي علوم انساني اسلامي صدرا برگزار شد.

در ادامه متن کامل اين درس گفتار آمده است.

خلاصه جلسه قبل

در جلسه گذشته، ابتدا وارد مفهوم و اقسام هويت شديم و پس از تفکيک هويت به نوعي، شخصي و اجتماعي، هريک را جداگانه، و نسبت به هم توضيح داديم. درخلال بحث، لازم بود به موضوع فردگرايي و جامعه‌گرايي و موضع اسلام در اين زمينه هم اشاراتي شود که صورت گرفت. در ادامه، چند سؤال بنيادين در باب هويت را مطرح کرديم که مهم‌ترين آن سؤالات، «خودبنياد» يا «ديگربنياد» بودن «خود» و «من» و همچنين، ارتباط نفس يا بدن انسان بود که مطالب مهمي از نگاه فلسفي در اين زمينه بيان شد و نقد مختصري هم به ديدگاه برخي متفکران غربي همچون هيوم و نيچه درباره ديگربنياد بودن «خود» و «من» صورت گرفت. بحث بعدي ما در جلسه قبل، تبيين اجمالي منطق اسلام درباره تکثر و تنوع فرهنگي و پاسخ به اين سؤال بود که آيا در تمدن نوين اسلامي ـ که به‌طور طبيعي، استعدادها و ظرفيت‌ها با رشدي مضاعف و چشمگير روبه‌رو مي‌شوند ـ هويت‌هاي متکثر شخصي محترم شناخته مي‌شود يا خير؟ که عرض کرديم در خارج از گستره عقايد و شريعت، که اسلام به دنبال وحدت است؛ تنوع و تکثر فرهنگي محترم شناخته مي‌شود. در آخر، ضمن توضيح دغدغه‌هاي رايج درباره تضعيف هويت در تمدن غربي، درنقطه مقابل، نقش تمدن نوين اسلامي در تقويت هويت و همچنين، عوامل هويت‌بخش در تمدن نوين اسلامي بيان شد.

موضوع جلسه امروز، فناوري و تمدن نوين اسلامي است. به نظر مي‌رسد، تبيين نسبت و مناسبات فناوري و تمدن نوين اسلامي، يکي از کليدي‌ترين و درعين‌حال، مناقشه‌آميزترين مباحث در عرصه تمدن نوين اسلامي است. به‌دليل ضيق وقت، مقدمات مورد نياز اين بحث را در چند بند ارائه مي‌کنم.

مقدمه

اول: مفهوم فناوري؛ در بياني ساده، فناوري عبارت است از پيوند سه عنصر دانش، مهارت و هنر در جهت تبديل منابع و امکانات طبيعي به ابزارهايي که از طريق آن بتوان به نيازهاي بشر در عرصه‌هاي گوناگون پاسخ داد. براساس اين تعريف، فناوري محصول مهارتي است که در بطن دانش و هنر قرار گرفته است؛ هرچند در ادامه توضيح خواهم داد که فناوري‌هاي اوليه لزوماً با علم به معناي مصطلح پيوند نداشتند. با اين تبصره، شايد بهتر باشد اين تعريف از فناوري را به فناوري‌هاي پيشرفته اختصاص دهيم که در آن علم به معناي مصطلح، جزئي ضروري از فناوري شناخته مي‌شود.

دوم: تاريخ فناوري؛ فن و مهارت يک سرمايه خدادادي است که در نوع بشر اعم از باسواد و بي‌سواد وجود دارد. واقعيت اين است که انسان، از زمان پاگذاشتن بر روي اين کره خاکي، خود را با نيازهايي روبه‌رو ديد که برآوردن اين نيازها، جز با استفاده از مهارت و خلق ابزار ميسر نبود. ساده‌ترين فناوري‌ها در بين انسان‌هاي اوليه، ابزارهايي بودند که آنها براي مواردي نظير پوشاندن بدن خود، براي تراشيدن کوه‌ها، روشن‌کردن آتش و يا براي شکار از آن ابزارها استفاده مي‌کردند؛ بنابراين، ازنظر من، تاريخ فناوري با تاريخ تولد انسان بر روي کره زمين و گرايش اجتناب‌ناپذير انسان به ايجاد ابزار مقارن است.

البته از انسان‌هاي اوليه که عبور کنيم، در اعصار بعدي يعني دوران پيشامدرن نيز گرايش بشر به ابزارسازي و پيشرفت او در اين زمينه را به‌وضوح مشاهده مي‌کنيم؛ از اختراع انواع آسياب‌ها تا ابزارهاي نخ‌ريسي و پارچه‌بافي؛ از استخراج معادن و ذوب فلزات تا ساخت وسايل کشاورزي، وسايل منزل و سلاح؛ از اختراع انواع زمان‌سنج‌ها تا درنهايت، توليد ساعت‌هاي مکانيکي وغيره. از اين منظر، فناوري محصول عصر مدرن نيست هرچند در عصر مدرن اتفاقات عظيم و منحصربه‌فردي درباره فناوري اتفاق افتاد که در ادامه درباره آن صحبت خواهيم کرد.

سوم: اقسام فناوري؛ فناوري را مي‌توان برحسب نياز به انواع گوناگون تقسيم‌بندي کرد. مثل فناوري‌هاي قديمي و فناوري‌هاي نو؛ فناوري‌هاي پيشامدرن و فناوري‌هاي مدرن؛ فناوري‌هاي شخصي و فناوري‌هاي عمومي؛ فناوري‌هاي شايع و صنعتي‌شده يا فناوري‌هاي غيرشايع و غيرصنعتي؛ فناوري‌هاي حياتي و فناوري‌هاي غيرحياتي (‌يعني فناوري‌هاي غير ضرور)؛ فناوري‌هاي سخت و فناوري‌هاي نرم؛ فناوري‌هاي خوب و فناوري‌هاي بد وغيره.

چهارم: علم و فناوري؛ همان‌طور که در ابتدا اشاره کردم، سطح ابتدايي مهارت در جهت تأمين نيازهاي اوليه در وجود همه انسان‌ها وجود دارد، کمااينکه در حيوانات هم وجود دارد؛ با اين تفاوت که سطح شعور انسان در فهم و به‌کارگيري فناوري، با سطح شعور حيوانات متفاوت است. با اين ملاحظه، بدون شناخت‌هاي ابتدايي، فناوري خلق نمي‌شود اما نمي‌توان گفت، علم يا سواد به معناي مصطلح و امروزي در خلق هرگونه فناوري، حتي فناوري‌هاي اوليه از لوازم ضروري فناوري محسوب مي‌شود و انسان‌هاي بي‌سواد، فاقد توانايي براي خلق فناوري هستند؛ اما آنچه مسلم است، ورود بشر در مسير توليد فناوري پيشرفته چه در عصر پيشامدرن و چه در عصر مدرن و الآن، بدون علم (دانش تجربي) ميسر نبوده است و من در تعريف خود از فناوري، علم را جزئي ضروري از فناوري برشمردم.

 بر اين اساس، علم هر قدر رشد مي‌کند، فرصت‌هاي بيشتري براي توليد فناوري در اختيار بشر قرار مي‌گيرد اما از يک مقطعي، رشد فناوري، خود زمينه رشد علم را نيز فراهم مي‌کند. يعني رابطه يک‌طرفه و خطي به رابطه دوطرفه و تعاملي تبديل مي‌شود؛ بنابراين، مي‌توان گفت امروز رشد علم نيز مديون رشد فناوري است نه فقط از اين جهت که فناوري به نفع خود بستر سرمايه‌گذاري براي نوآوري‌هاي علمي را فراهم مي‌کند، بلکه از اين حيث که فناوري، خودش ابزار توليد علم است. 

پنجم: هنر و فناوري؛ براي توضيح رابطه هنر و فناوري ابتدا بايد تعريف روشني از هنر ارائه کنم. البته تعريف هنر کار آساني نيست اما براي روشن‌شدن نسبت هنر و فناوري، چاره‌اي جز تعريف هنر نداريم. به نظر من، هنر يعني مهارت انتقال مفاهيم اعم از ساده و پيچيده از درون فکر و عواطف انسان به بيرون و جهان خارج، جهت مخاطب مشخص و يا نامشخص، به‌وسيله آفرينش يک اثر که مهم‌ترين شاخصه آن زيبايي و جذابيت است. البته زيبايي و جذابيت درعين بهره‌مندي از يک‌سري شاخص‌هاي حداقلي که بين انسان‌ها مشترک است، از جهت شاخص‌هاي حداکثري، به عدد انسان‌هاي روي کره زمين متفاوت است؛ هرچند درک و معرفي همه اين شاخص‌ها ممکن نباشد. يعني شما تلقي متفاوتي از زيبايي يک اثر داريد اما لزوماً نمي‌توانيد شاخص‌هاي اين زيبايي را درک و به زبان بياوريد. با اين ملاحظه، بايد گفت که زيبايي و جذابيت يک امر نسبي تلقي مي‌شود.

همان‌طور که ملاحظه مي‌کنيد، هنر هم نوعي مهارت است و از اين منظر، با فناوري يک قلمرو مشترک دارد، اما بحث من در اين است که هنر چه نقشي در فناوري ايفا مي‌کند؟ به نظر مي‌رسد، مهم‌ترين نقش هنر، اولاً، همسوکردن فناوري با تمايلات و گرايشات انساني، اعم از مادي و معنوي است؛ ثانياً، به ظهور رساندن هدفمندي فناوري در خود فناوري (به‌طوري‌که فناوري خودش هدفمندي‌اش را به کاربر بشناساند) و ثالثاً، زيبا و جذابيت‌سازي فناوري.

با اين وصف، من معتقدم هنر از جهت پيوند با فناوري بر علم مقدم است؛ به‌طوري‌که مي‌توان گفت اگر علم به معناي مصطلح و امروزي، جزء ضروري فناوري‌هاي اوليه بشر محسوب نمي‌شود، بايد گفت هنر در هر سطحي از ابتدا با فناوري عجين بوده است. براي مثال، بشر اوليه حتي در ساخت ابزارهاي حياتي خود براي سکونت، پوشش، شکار، تغذيه وغيره، ناخداگاه از استعداد هنري خود بهره گرفته است؛ هرچند اين را مي‌دانيم که هنر هم با تجربه جهان خارج شکوفا مي‌شود و هر قدر تجربه بيشتر مي‌شود، هنر هم به همان ميزان ارتقا پيدا مي‌کند اما گوهر هنر در انسان يک امر خدادادي است و چه‌بسا هنر قبل از تجربه جهان خارج، با سير انفسي و دروني در فضايي بي‌نهايت هم قابليت شکوفايي داشته باشد که اين موضوع نيازمند تأمل است. 

ششم: خلاقيت و فناوري؛ در بحث جلسه قبل هم عرض شد که گسترش نوآوري و خلاقيت از شاخصه‌هاي اصلي تمدن‌ها به‌شمار مي‌رود. در اينجا نيز مشابه اين مطلب را درباره فناوري عرض مي‌کنم که نه‌تنها بهره‌گيري از حداقل فناوري‌ها، بلکه بسط و گسترش فناوري‌ها نيازمند خلاقيت و نوآوري است. ضمناً توجه داشته باشيد که هرچند بشر ذاتاً يک موجود خلّاق است، اين خلاقيت در شرايط عادي و بدون فراهم‌شدن بسترهاي مساعد به شکوفايي نمي‌رسد. براي مثال، مشوّق‌هاي معنوي و مادي در گسترش خلاقيت اثرگذار است؛ بااين‌وجود، من معتقدم خلاقيت در بطن علم و هنر است و اگر باب علم و هنر باز بود، به‌تبع آن، باب خلاقيت و نوآوري هم باز است.

هفتم: صنعت و فناوري؛ در يک بيان ساده، صنعت عبارت است از مجموعه فناوري‌هايي که به‌صورت هدفمند و زنجيره‌اي به‌مثابه يک ماشين، يک محصول را براساس کيفيت و شکلي مشخص، از مرحله موادّ اوليه به مرحله توليد انبوه مي‌رساند. اصولاً، فرق توليد صنعتي با توليد دستي در اين است که اولاً، صنعت يعني توليد انبوه و ثانياً، صنعت يعني يکپارچگي در ويژگي‌هاي محصول، از کيفيت گرفته تا شکل، اندازه وغيره. حال، در اينجا بحث ما اين است که صنعت مجموعه‌اي از فناوري‌ها است اما گذشته از اين، صنعت است که آثار مثبت و منفي فناوري را فراگير مي‌کند؛ ازاين‌رو، خيلي از مباحثي که درباره پيامدهاي فناوري مي‌شود، با لحاظ ظهور مراتب بالايي از صنعت در جوامع بشري است.  

تفاوت فناوري پيشامدرن و مدرن

اگر از بحث‌هاي مقدماتي عبور کنيم، يکي از بحث‌هاي اصلي من در اينجا به تفاوت فناوري پيش از عصر مدرن و فناوري عصر مدرن برمي‌گردد. بدون اغراق، بشر در عصر مدرن با نوعي سونام فناوري روبه‌رو شده است و سؤال اين است که چرا اين سونامي در اين عصر اتفاق افتاده است؟ من در پاسخ، به چند نکته کليدي اشاره مي‌کنم:

۱٫ عصر مدرن، عصر ظهور يک جهان‌بيني متفاوت در جهان است که براساس آن، ميل و گرايش بشر به غلبه بر طبيعت و تبديل به موجودي فعال و کنشگر در برابر آن، نيز ميل و گرايش بشر به استفاده حداکثري از منابع طبيعي در جهت رفاه و لذت بيشتر و درکل، اين‌جهاني‌شدن و ماندن در دنيا، به اوج مي‌رسد؛ ازاين‌رو، در اين عصر، نياز به فناوري، چه حقيقي و چه کاذب، با رشد برق‌آسايي روبه‌رو شده که نظير آن در تاريخ ديده نمي‌شود.

۲٫ بلوغ عصر مدرن مقارن با انقلاب صنعتي قرن هجده در اروپا است که ازطريق آن، نه‌تنها فناوري‌ها به کالا تبديل شد و به توليد انبوه رسيد، با عوايد بي‌نظير مادي و غيرماديِ صنعتي‌شدن براي ابداع‌گران، و ميل جهشي مردم به مصرف، زمينه براي خلق فناوري‌هاي جديد روزبه‌روز مهياتر شد؛ ازطرف ديگر، خلق فناوري‌ها به گسترش و تقويت صنعت نيز کمک کرد و چرخه‌اي را به‌وجود آورد که مي‌توان از آن به چرخه فناوري‌ـ‌صنعت تعبير کرد.

۳٫ فناوري‌ها، چه در بطن خود و چه درکارکردهاي آن که خارج از نيّت توليدکنندگان آن وجود داشت، آفريننده سبک زندگي جديدي شدند که اين سبک زندگي، گرديدن چرخه فناوري‌ـ‌صنعت را کاملاً تضمين کرد؛ درواقع، امروز فناوري‌هاي نو و مدرن، به کمک سبک زندگي ناشي از فناوري رسيده‌اند که نه‌تنها حياتِ چرخه فناوري و صنعت را ضمانت کرده‌اند، چرخه جديدي را با عنوان چرخه فناوري، صنعت و مصرف به‌وجود آورده‌اند.

بنابرآنچه بيان شد بايد گفت، اتفاقي که در عصر مدرن براي فناوري افتاد، يک اتفاق منحصربه‌فرد است؛ بنابراين، عجيب نيست اگر بگوييم مدرنيته با همه مؤلفه‌هايي که دارد، کميت، کيفيت و سرعت دسترسي بشر به فناوري را به‌نحو بي‌نظيري افزايش داده است. چيزي که مختص دنياي مدرن است و خارج از دنياي مدرن رقم نخورده و نخواهد افتاد.

ذات و روح فناوري

بحث بعدي، پاسخ به اين سؤال اساسي است که آيا فناوري داراي «ذات» يا «روح» است يا خير و بايد فناوري را يک ابزار خنثي در نظر گرفت که هر استفاده‌کننده‌اي مي‌تواند برحسب اختيار و اراده خود از آن در جهت تحقق اهداف موردنظرش استفاده کند؟ البته پاسخ‌گويي به اين سؤال که هايدگر و طرفدارانش در طرح و سپس بسط و تعميق آن نقش مهمي داشته‌اند کار ساده‌اي نيست و حتماً باب بسياري از مباحث عميق فلسفي را باز مي‌کند؛ اما بنده قصد دارم در اين جلسه و در پاسخ به اين سؤال مهم، با عبور از مباحث فلسفي، به چند مطلب کليدي اشاره کنم:

۱٫ هر ابزار و حتي هر کالايي (‌حتي کالاهاي مصرفي مانند مواد غذايي‌) تحت اراده خالق خود خلق مي‌شود و از روح خالق خود بهره مي‌برد يا به تعبيري بهتر، به‌نوعي، روح خالقش در آن حضور نسبي دارد. بر اين اساس، ايرادي ندارد که بگوييم فناوري داراي روح است اما اين روح، «خودبنياد» نيست.

۲٫ هرچند يک فناوري روح دارد، روح نمي‌تواند کاربرد فناوري را نيز مانند آفرينش فناوري، تحت سيطره خالق فناوري نگه دارد. به بيان واضح‌تر، در مقام کارکرد يک فناوري، بسياري از اوقات نيّت خالق فناوري کاملاً پشت سر گذاشته مي‌شود و حتي تاحدي از آن برخلاف نيّت او استفاده مي‌شود؛ بنابراين، ممکن است استفاده‌کننده فناوري، تمام يا بخشي از کارکرد يک فناوري را تغيير دهد. مثلاً خالق چاقوي ميوه‌خوري، از ابتدا به‌دنبال ساخت ابزاري است که با آن پوست ميوه کنده مي‌شود اما بهره‌بردار مي‌تواند خارج از اراده خالق چاقو، از آن براي گسترش انسان‌ها استفاده کند. با اين وصف، بايد گفت که استفاده از يک فناوري خارج از اراده خالق آن، به‌کلي منتفي نيست. بااين‌حال، بايد پرسيد آيا اين موضوع در فناوري‌هاي مدرن نيز که اساساً در بستر يک جهان‌بيني و سبک زندگي خاص متولد شده و به‌هيچ‌وجه سادگي فناوري‌هاي عصر ماقبل مدرن را ندارد نيز صادق است؟ پاسخ اين است که بله، فناوري‌هاي مدرن و پيچيده به‌راحتي در کارکرد خود از سلطه اراده و ميلِ خالق فناوري خارج نمي‌شوند و اساساً چرخه فناوري، صنعت و مصرف به‌دنبال اين است که کارکرد هر فناوري را برحسب نيّت خالقش محصور کند اما اين انحصار به اقتضاي خاصيت چندپهلوي فناوري، مطلق نيست؛ درواقع، امکان پيداکردن روزنه‌هايي براي نفوذ در مغز فناوري و دگرگون‌کردن نسبي کارکرد آن به‌نفع انگيزه و اهدافي متفاوت با انگيزه و هدف خالق آن فناوري وجود دارد، هرچند مجدداً تأکيد مي‌کنم که تسلط خالق فناوري بر آن مطلق نيست و نمي‌توان گفت استفاده‌کننده از فناوري‌هاي مدرن، اراده خود را صددرصد تسليم اراده بالاتري به نام خالق فناوري اعم از شخص حقيقي يا شرکت‌هاي عظيم قرار داده است.

۳٫ همه آنچه در فضاي مدرن به‌عنوان فناوري متولد مي‌شود، آلوده جهان‌بيني الحادي و ايدئولوژي برآمده از آن نيست، بلکه انسان‌ها به حکم فطرت الهي خود، و برخورداري از عقل، به سمت ارزش‌هاي الهي که کف آن حُسن و قبح عقلي است، اعم از خودآگاه و ناخودآگاه، گرايش دارند؛ بنابراين، هر فناوري که در عالم مدرن خلق مي‌شود، در مقابل تفکر غيرمدرن و ارزش‌ها نيست. هرچند نمي‌توان انکار کرد که بالأخره از فضاي مدرنيته متأثر است و همين تأثير، مشکلاتي را در مسير حيات استفاده‌کننده ايجاد مي‌کند.

اگر سؤال کنيد که چند درصد از فناوري‌ها اين‌گونه‌اند، خواهم گفت که بالاي هشتاد درصد؛ بنابراين، من اعتقاد دارم ما در مواجهه با فناوري‌هاي عصر مدرن با پديده‌اي نجس و سرنوشتي محتوم يعني غرق‌شدن در اين نجاست روبه‌رو نيستيم و امکان تحول در اين شرايط وجود دارد.

۴٫ ازآنجاکه روح يک فناوري خودبنياد نيست، براثر تنفس در يک اتمسفر متفاوت، به‌طور نسبي قابليت استحاله‌شدن را دارد. ملاحظه فرماييد هرچند مقايسه روح انسان با روح فناوري روا نيست؛ بااين‌حال، مي‌توان با تسامح گفت از روح انسان که بالاتر نداريم؛ روح انساني هم از دو لايه زيرين و رويين يا ثابت و متغير تشکيل شده است و اگر لايه متغير در تضاد با لايه ثابت قرار گيرد و اين تضاد ادامه داشته باشد، به‌تدريج لايه ثابت را تحت تأثير قرار خواهد داد؛ به‌طوري‌که اگر نگوييم لايه ثابت را به‌کلي تغيير مي‌دهد ـ که نمي‌دهد ـ حداقل مي‌توانيم بگوييم که آن را خنثي مي‌کند.

انديشه اسلامي و فناوري

بحث ديگر من که درواقع، بحث اصلي محسوب مي‌شود، رابطه انديشه اسلامي و فناوري است. روشن است که اسلام نه‌تنها يک دين عقلاني است، مؤيد عقل است و اگر مواجهه‌اي با پديده‌هاي گوناگون، به‌ويژه پديده‌هاي نوظهور دارد، اين مواجهه يک پشتوانه عقلاني قوي دارد. برهمين اساس، اسلام با اصل فناوري به‌عنوان ابزاري براي بهبود زندگي هيچ مشکلي ندارد بلکه آن را براي آباداني اين دنيا و ارتقاي مادي و معنوي زندگي انسان و جامعه انساني لازم مي‌داند. واقعيت اين است که هيچ‌گونه سازگاري ميان خط اصيل اسلام و فقر، درد، دشواري، بي‌نظمي و مانند اينها قابل مشاهده نيست؛ بنابراين، اگر گسترش فناوري بتواند به کاهش فقر، ازبين‌بردن دردها، ايجا سهولت، نيز نظم اجتماعي منجر شود، و سرجمع به زمينه‌سازي و رفع موانع براي رشد و تعالي روحي انسان کمک کند، نه‌تنها مورد تأييد اسلام است، که دستيابي به آن مورد تأکيد اسلام نيز است.

بعضي‌ها با حصر فناوري در عالم مدرن، و نگاه غلط با رابطه دين و دنيا و تصور اينکه فناوري لزوماً به دنياپرستي ختم مي‌شود، مطلق فناوري را بدون هيچ قيدي، يک امر ضد ديني توصيف مي‌کنند. اين در حالي است که نه برداشت آنان از فناوري صحيح است و نه دنياي موردنظر آنها با دنياي موردنظر اسلام همسو است. آنچه مسلم است، در اسلام بهره‌گيري از دنيا و مواهب آن مذموم نيست بلکه آنچه مذموم است، فراموش‌کردن مقصد اصلي و ماندن در اين دنيا است که از آن به دنيازدگي يا اگر همراه با شرک و الحاد باشد، دنياپرستي تعبير مي‌کنيم.

مرز ميان فناوري خوب و بد

در ادامه، مرزهاي اصلي فناوري‌هاي ارزشمند و مفيد از فناوري‌هاي بي‌ارزش و مضر را براساس استنباطي که از خطوط کلي اسلام داريم بيان خواهيم کرد.

۱٫ انطباق با ارزش‌هاي اخلاقي و احکام شرعي

به‌يقين فناوري‌هايي در اسلام مقبول و مفيد شناخته مي‌شود که در کارکرد غالب آن (نه کارکرد نادر و استثنايي)، هيچ‌گونه مغايرت و تضادي با ارزش‌هاي اخلاقي و احکام شرعي وجود نداشته باشد. البته شناخت عميق و همه‌جانبه فناوري‌ها و کارکرد آنها به‌مثابه موضوع‌شناسي، در صدور فتوا يا حکم شرعي، اهميت فوق‌العاده‌اي دارد و نبايد برداشت‌هاي سطحي و جزئي‌نگرانه، به مقابل هم قراردادن احکام شرعي و بعضي فناوري‌ها منجر شود.

۲٫ دوستي و همراهي حقيقي با محيط زيست

اين يک اصل غيرقابل برگشت است که هر فناوري که آني يا تدريجي به محيط زيست انسان‌ها ضربات مهلک و غير قابل جبراني بزند، و در عمل، بشر را به مسير اسراف‌گري، تضييع منابع طبيعي، خارج‌کردن محيط زيست از توازن و تعادل و به‌تبع آن، ناديده‌گرفتن حقوق ديگران وارد کند، مورد تأييد اسلام نيست؛ درواقع، قرآن مجيد در آيات متعددي مانند سوره بقره آيه ۱۶۸ مي‌فرمايد: «يا أَيُّهَا النَّاسُ کُلُوا مِمَّا فِي الْأَرْضِ حَلالاً طَيِّباً»؛ يعني اي مردم از آنچه در زمين است بخوريد، درحالي‌که حلال و پاکيزه است؛ در طرف ديگر، قرآن در مواردي همچون سوره بقره آيه ۶۰ تأکيد مي‌کند که «کُلُوا وَ اشْرَبُوا مِنْ رِزْقِ اللَّهِ وَ لا تَعْثَوْا فِي الْأَرْضِ مُفْسِدينَ»؛ يعني از روزي‌هاي الهي بخوريد و بياشاميد! و در زمين فساد نکنيد!؛ درواقع، منطقه ممنوعه در بهره‌گيري از دنيا، فساد است.

۳٫ دورنکردن بشر از حقيقت زندگي

فناوري خوب نه‌تنها نبايد زندگي انسان را به بازيچه تبديل کند، که بايد باب غفلت‌اندازي بشر درباره حقيقت زندگي‌اش را ببندد. اميرالمؤمنين امام علي (ع) مي‌فرمايند: «کَفي بِالرِّجل غفله أن يضييع عمره فِي ما لا ينجيه». يعني براي غفلت انسان همين بس که عمر خود را در چيزي که مايه نجات او نيست صرف کند؛ بنابراين، ازنظر اسلام، فناوري‌هايي که مستقيم و غيرمستقيم بشر را به سمت پوچي و بي‌معنايي سوق مي‌دهند يا آن را از سير خود از مبدأ به معاد دچار غفلت مي‌کنند، فناوري‌هاي مضر شناخته مي‌شوند، همچنان که قرآن مجيد در سوره يونس آيه ۷ و به‌مثابه يک قاعده کلي مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذينَ لا يَرْجُونَ لِقاءَنا وَ رَضُوا بِالْحَياه الدُّنْيا وَ اطْمَأَنُّوا بِها وَ الَّذينَ هُمْ عَنْ آياتِنا غافِلُونَ»؛ يعني آنها که ايمان به ملاقات ما (و روز رستاخيز) ندارند، و به زندگي دنيا خشنود شدند و بر آن تکيه کردند، و آنها که از آيات ما غافل‌اند.

۴٫ حفظ کرامت انساني

همان‌طور که در جلسات قبل بيان شد، اسلام آمده است تا به انسان کرامت دهد. قرآن مجيد در سوره اسراء آيه ۷۰ مي فرمايد: «وَ لَقَدْ کَرَّمْنا بَني‏ آدَمَ وَ حَمَلْناهُمْ فِي الْبَرِّ وَ الْبَحْرِ وَ رَزَقْناهُمْ مِنَ الطَّيِّباتِ وَ فَضَّلْناهُمْ عَلي‏ کَثيرٍ مِمَّنْ خَلَقْنا تَفْضيلاً»؛ يعني ما آدميزادگان را گرامي داشتيم و آنها را در خشکي و دريا (بر مرکب‌هاي راهوار) حمل کرديم و از انواع روزي‌هاي پاکيزه به آنان روزي داديم و آنها را بر بسياري از موجوداتي که خلق کرده‌ايم، برتري بخشيديم.

با اين وصف، انسان موردنظر اسلام، موجودي با شرافت است و اگر فناوري به اين شرافت و کرامت انساني خدشه وارد کند و ضمن تحقير و تخفيف انسان، حقوق عمومي و مسلم انسان را ضايع کند، حتماً ازنظر اسلام قابل قبول نيست.

۵٫ اجتناب از رفاه‌زدگي

در جلسات قبل گفته شد که رفاه با رفاه‌زدگي متفاوت است. رفاه‌زدگي يعني مواجهه حريصانه و سيري‌ناپذير با لذايد دنيوي و فراموش‌کردن نقش ابزاري رفاه در جهت رسيدن انسان به مقصد. امام علي (ع) مي‌فرمايند: آن‌کس که قلب او با دنياپرستي پيوند خورد، همواره جانش گرفتار سه مشکل خواهد شد: اندوهي رهانشدني، حرصي جدانشدني و آرزويي دست‌نيافتني. از اين منظر، فناوري‌هايي که انسان و جامعه را وارد مسير رفاه‌زدگي مي‌کنند، حتماً موردتأييد اسلام نيستند.

۶٫ دوري از سطحي‌گرايي و شيء انگاري زندگي

بعضي از فناوري‌ها ضمن دورکردن انسان از تفکر، عمق‌نگري و عاقبت‌انديشي، زندگي و مناسبات انساني را در حد يک شيء و کالاي قابل خريد و فروش تنزل مي‌دهند که برحسب منافع مادي انسان سيال و قابل جابه‌جايي است. اين فناوري‌ها نيز از اين جهت که بشر را در تمايلات حيواني خود متوقف کرده و از حقيقت و گوهر زندگي دور مي‌کنند، مقبول اسلام نيستند.

۷٫ حفظ هويت شخصي بشر

اگر فناوري‌ها با سلب آزادي بشر به سمت يک‌دست‌سازي و کورکردن چشمه استعدادها و ظرفيت‌هاي متنوع مادي و فرامادي انسان‌ها بروند و به دنبال آن، يک سبک زندگي خاص فارغ از ارزش‌مداري و حق‌گرايي به انسان‌ها تحميل کنند، حتماً اين جنس از فناوري‌ها در اسلام قابل قبول شناخته نخواهند شد.

۸٫ مديريت‌پذيري فناوري

نبايد ازنظر دور داشت که اگر فناوري‌ بر انسان مسلط شود، اختيار و اراده او براي زندگي و شيوه استفاده از فناوري را سلب کند، و نوعي جبر اجتماعي را براي انسان رقم بزند، حتماً ازنظر اسلام اين فناوري موردتأييد نيست.

همه آنچه در اين هشت بند ذکر شد، در عرض هم نيستند بلکه ممکن است بتوان در يک تقسيم‌بندي متفاوت، بعضي از اين بندها را ذيل بندهاي ديگر قرار داد؛ بااين‌حال، هدف از ذکر بعضي موارد به‌صورت مستقل، نشان‌دادن اهميت آنها است. ضمن اينکه به يقين مي‌توان به هشت بندي که عرض شد موارد ديگري را هم اضافه کرد؛ مهم اين است که بدانيم شرط توليد يا بهره‌گيري از فناوري‌ها، رعايت مرزهايي است که به‌صراحت به اهمّ آنها اشاره شد. البته يک مطلب مهم در اينجا، به پيچيدگي‌هاي حاکم بر فناوري‌هاي نوظهور برمي‌گردد که درک اين مرزها را به غايت دشوار مي‌کند. حتي در مواردي، فناوري به عمد عيوب خود را پنهان مي‌کند و به دنبال فريب بهره‌بردار است؛ بنابراين، همان‌طور که قبلاً نيز اشاره شد، فهم درست ماهيت و کارکرد يک فناوري و لايه‌هاي پنهان آن در تشخيص مفيد يا مضرّ دانستن آن نقش اساسي دارد.

امکان و مفهوم فناوري اسلامي

بحث آخر پاسخ به اين سؤال است که آيا مي‌توان به سمت توليد فناوري‌هاي اسلامي حرکت کرد؟ اگر پاسخ مثبت است، اسلامي‌بودن فناوري به چه چيزهايي است؟ در پاسخ عرض مي‌کنم به يک تعبير، هر فناوري، همين که به شکل ضابطه‌مند در فرايند عقلي متولد شده و به حسن و قبح عقلي پشت نکرده، اسلامي است؛ به تعبير ديگر، چنان‌چه يک فناوري مغايرتي با جهان‌بيني و شريعت اسلامي نداشته باشد، اسلامي است و اسلامي‌بودن در همين حد قابل احراز است. اما به تعبير سوم که ازنظر من دقيق‌تر است، آن فناوري‌هايي اسلامي هستند که از ابتدا ازسوي مسلمانان با هدف تحقق اهداف کلي يا جرئي اسلام متولد مي‌شوند و در بطن آنها آنچه براي تحقق اين اهداف لازم است، پيش‌بيني شده است. به نظر مي‌رسد، اسلامي‌خواندن اين فناوري به صواب نزديک‌تر است، هرچند اين نوع فناوري‌ها، فقط فناوري‌هاي نرم يا فناوري‌هاي فرهنگي نيستند بلکه در ساحت فناوري‌هاي سخت نيز مي‌توان ماهيت و کارکرد يک فناوري را به شکل حداکثري با خواسته اسلام در همان ساحت منطبق کرد.

 




 
تعداد بازديد:172 آخرين تغييرات:97/01/15
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر