دوشنبه 28 آبان 1397 - 11 ربيع الاول 1440 - 19 نوامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

«زائر-محقق» امکانات بیشتری برای فهم جهان زندگی دینی دارد

حسن محدثي در گفتگو با مهر:

«زائر-محقق» امکانات بيشتري براي فهم جهان زندگي ديني دارد

حسن محدثي، جامعه شناس دين با بيان اينکه انسان به دليل فقر وجودي‌اش به زيارت نيازمند است، گفت: وقتي‌که شما هم محقق و هم زائر هستيد، امکانات بيشتري براي فهم درست‌تر داريد.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه_خداداد خادم: شايد همواره فکر مي‌کنيم دنياي زائر و دنياي محقق دو دنيايي است که نمي‌توان همزمان در آنها زيست کرد. چرا که همواره ممکن است که احساسات و عواطف حاصل از دنيايي زائرانه حجابي بر کشف حقايقي که لازمه دنياي محققانه است بشود. حسن محدثي گيلوايي، استاديار جامعه شناسي دانشگاه آزاد اسلامي واحد تهران مرکز از واژه‌ زائر-محقق ياد مي‌کند. وي معتقد است نه تنها ديندار بودن حجاب براي کشف حقيقت درپژوهش‌هايش نشده بلکه اين امکان را به او داده که بتواند حقايقي را که يک محقق غير ديندار نمي‌تواند يا به سختي مي‌تواند درک کند را بهتر درک کند. گفت‌وگويي با اين استاد جامعه شناسي دين در اين زمينه داشته‌ايم که مشروح آن آمده است؛

*شما به عنوان يک جامعه شناس و براي انجام پروژه پژوهشي هم به سفر حج تمتع رفته ايد و هم در پياده روي اربعين شرکت کرده ايد و اخيراً در يکي از مصاحبه هاي خود از اصطلاح زائر_محقق استفاده کرديد. درباره اين مفهوم توضيح دهيد.

واقعيت اين است که من عجالتاً تا اطلاع ثانوي دين‌دار هستم و در خانواده‌اي مذهبي بزرگ‌شده‌ام و هنوز زيارت مي‌روم  و برايم مهم است که اين تجربه‌هاي ديني را به صورت زنده داشته باشم.  به‌ويژه خيلي اشتياق داشتم که به حج بروم. غمگين بودم از اينکه که دارم پير مي‌شوم و اين اتفاق هنوز نيفتاده است. هميشه خيلي ناراحت بودم که اگر بخواهم ثبت‌نام کنم، حداقل تا ده سال ديگر بايد در نوبت باشم. برايم ناراحت‌کننده بود که در جواني نتوانسته‌ام به حج بروم و ممکن است که در پيري بروم. اشتياق عجيبي به اين داشتم که تجربه حج تمتع را داشته باشم. حج برايم خيلي معنادار و باارزش بود و هست. خوشبختانه اتفاقات به نحو جالبي رخ داد و فراتر از پيش‌بيني من بود و به‌عنوان محقق به حج تمتع دعوت شدم و در يک پژوهش ۴۰ روزه در آنجا شرکت کردم. البته پژوهش چندين ماه قبل‌تر در اينجا آغازشده بود. عملاً در اين ماجرا داستان به گونه‌اي پيش رفت که هم يک محقق و هم يک زائر مشتاق بودم. شايد من درباره زيارت‌هاي ديگر تا اين اندازه مشتاق نيستم. اما حج و تجربه‌هايش، ابعاد و عناصري دارد که برايم فوق‌العاده ارزشمند و معنادار است. تا جايي که الآن هم هر وقت سخن مي‌گويم، تحت تأثير تجربه حج هستم و برايم فوق‌العاده ارزشمند است.

من عملاً هم به‌عنوان زائر و هم به‌عنوان محقق به سفر حج رفتم. تجربه زيسته‌ام اين بود که دو امر را باهم انجام مي‌دهم. به‌عنوان زائر بسيار مشتاق بودم و تحت تأثير فضا بودم، عميقاً درگير بودم و به‌عنوان يک زائر مشتاق، مايل بودم که تمام عناصر اين زيارت را تجربه و دريافت کنم. مثلاً ساعت ۲ نيمه‌شب به مسجدالحرام مي‌رفتم و در گوشه‌اي مي‌نشستم و به مردم و کعبه زل مي‌زدم. لحظاتي بسيار قشنگ، زيبا و معنوي بود، لحظه‌لحظه حج به‌ويژه لحظاتي که قرار بود احرام ببنديم، بسيار لحظات تأثيرگذاري بود. در تمام اين لحظات من به‌عنوان يک زائر زندگي کردم. مي‌دانيد که زائر سفر آفاقي مي‌کند، تا تحولي در انفس رخ بدهد. شما در جهان، در جغرافيا سفر مي‌کنيد، تا در درونتان اتفاقي بيفتد. درواقع زائر به دنبال يک نوع حقيقت است و سفري براي کسب حقيقت مي‌کند. اما اين قرار نيست، شما را  الزاماً به يک نوع معرفت جديد برساند.

زائر سفر آفاقي مي‌کند، تا تحولي در انفس رخ بدهد. شما در جهان، در جغرافيا سفر مي‌کنيد، تا در درونتان اتفاقي بيفتد. درواقع زائر به دنبال يک نوع حقيقت است و سفري براي کسب حقيقت مي‌کند

اين معرفت ضمن اينکه يک معرفت به شما مي‌دهد، قرار است که وجودتان را متحول کند. در درون شما چيزي روشن شود و رويدادي رخ بدهد که دگرگونتان کند. جهان زائر چنين سفري است. سفر معنوي که زائر مي‌کند، دنبال حقيقتي است که الزاماً در قالب گزاره‌ها و جملات بيان نمي‌شود، رويدادهايي که در درون، تجربه‌هايي که در وجود آدم رخ مي‌دهد. آدم حتي خيلي اوقات زبان مناسبي براي بيان آن‌ها پيدا نمي‌کند، نمي‌تواند آن احوال دروني را به‌درستي وصف کند. گاهي کلمات در بيان اين معاني ناتوان‌اند و عُرضه اين کار را ندارند. يا اينکه آدم زبان مناسب براي آن تجربه و فهمي که حاصل کرده  را پيدا نمي‌کند. بنابراين سفر زائر يک سفر حقيقت‌جويانه معنوي است.

از سوي ديگر زندگي محققانه نيازمند اين است که در مسير مطالعه‌ات هميشه چشمان بازي داشته باشي و سعي کني از کليشه‌ها و اعتقادات پيشين در صورت امکان دست بکشيد، بايد به آن چيزي که درمي‌يابيد و مي‌بينيد وفادار باشيد. بايد از تعصبات فاصله بگيريد. گاهي اوقات ممکن است براي اينکه به حقيقت تازه‌اي در جريان تحقيق نائل شده‌ايد، اعتقادات ديني‌ات را هم کنار بگذاريد، چون شما در اينجا مسافري هستيد که در جستجوي حقيقت هستيد، محقق يعني فردي که در جستجوي حقيقت است و با مبلغ فرق دارد. مُبلغ کسي است که مي‌گويد حقيقت در چنگ من است و آن را به ديگران معرفي مي‌کنم، تا به راه درست هدايت شوند. اما محقق مي‌گويد که من به دنبال سؤالم و سعي مي‌کنم که مجهولي را کشف کنم و روشن کنم و بعد آن را عرضه کنم. اگر با اعتقادات ديني‌ام هم ناهماهنگ بود، بايد به آن حقيقتي که رسيده‌ام وفادار باشم نه با آن اعتقادات ديني‌ام.

بنابراين دو نوع زيست را من همزمان تجربه کرده‌ام؛ هم‌زيست زائرانه و جستجو به‌عنوان زائر که خواهان کشف معاني و تحول وجودي اخلاقي است و هم به‌عنوان يک محقق که خواهان فهم ميدان تحقيقي است که در آن رفته است، آن ميدان الآن موضوع دين است. درواقع جالب است که وقتي شما چنين تجربه‌اي داريد از يک‌سو زيارت را از بيرون مشاهده مي‌کنيد و از سوي ديگر خودت هم زائر هستي.

*در اين حالت وقتي درون آن پديده هستيد، نگاه محققانه از بيرون را مخدوش نمي‌کند و درواقع تناقض ايجاد نمي‌شود؟

کاملاً اين خطر وجود دارد. اتفاقاً افرادي که انتقادي‌انديش نيستند و به تعبيري جزم‌انديش هستند يا حتي بازانديش هستند ولي هنوز انتقادي‌انديش نيستند، به‌احتمال‌زياد نمي‌توانند آنجايي که لازم است از زيست ديني و زائرانه خودشان فاصله بگيرند. شما بايد همزمان هم در درون ماجرا باشيد و هم فاصله بگيريد. بايد همزمان در دوجهان زيست کنيد، هم جهان زائرانه ديني و هم جهان محققانه بي‌طرف، اين را فقط افرادي مي‌توانند انجام دهند که انتقادي‌انديش باشند و تجربه کرده باشند. يعني شما همان‌قدر بايد به کشف حقيقت دل‌بسته باشيد که به تحول اخلاقي و وجودي و معنوي دل‌بسته باشيد. درواقع در مراحلي از زندگي ديني و محققانه هم‌زمان به مراحلي مي‌رسيد که شما فقط مسئله کشف حقيقت برايتان مهم است. مي‌گوييد من به‌عنوان زائر و هم به‌عنوان محقق به دنبال کشف حقيقتم. اگرچه اين‌ها دو نوع حقيقت است و در دو عرصه رخ مي‌دهد. اما من دل‌بسته هر دو هستم و دو معشوق هم‌زمان دارم. چون در هر دو حال مي‌خواهم از خود عبور کنم، هم به‌عنوان زائر مي‌خواهم از خود عبور کنم و آماده‌ام که اگر امکانات فضا متحولم مي‌کند، متحول بشوم. به‌عنوان محقق هم آماده‌ام که از اعتقادات پيشينم عبور کنم.

دو نوع زيست را من همزمان تجربه کرده‌ام؛ هم‌زيست زائرانه و جستجو به‌عنوان زائر که خواهان کشف معاني و تحول وجودي اخلاقي است و هم به‌عنوان يک محقق که خواهان فهم ميدان تحقيقي است که در آن رفته است

اينجاست که چون شما به جستجوگر حقيقت در هر دو قلمرو تبديل مي‌شويد و در هر دو قلمرو هم مي‌خواهيد از خودتان عبور کنيد، به‌گونه‌اي انگار هم‌سنخ مي‌شوند. شما موجود مشتاقي براي نيل به حقيقت و براي فراروي از خويشتن هستيد. هر دو هم با شما دارند اين کار را مي‌کنند. آنجايي هم که مي‌خواهيد به حقيقت علمي برسيد، بازهم آمادگي اين را داريد که از خود فراتر برويد. چون همان‌طور که مي‌دانيد اعتقادات ديني ما به هويت ما تبديل مي‌شوند. به يک ميراث و يک‌مرده‌ريگي که با خودمان داريم تبديل مي‌شوند. اما جستجوگري حقيقت لازمه‌اش اين است‌که آماده اين باشيد که از ميراث و عناصر هويتي عبور کنيد. در زيارت هم بايد آمادگي فراروي داشته باشيد. مثلاً در مورد کعبه برايم خيلي مهم بود ببينم که لحظه‌اي که کعبه را مي‌بينم چه حالي دارم. از برخي‌ها شنيده بودم که وقتي کعبه را ديده‌اند گريه کرده‌اند. وقتي کعبه را ديدم مي‌خواستم که ببينم چه حالي دارم و روي من چه تأثيري دارد؟  يعني درواقع گشاده بودم، خودم را مقيد نکرده بودم که وقتي کعبه را ببينم، گريه کنم. بلکه گفتم ببينم که در تجربه من چه رخ مي‌دهد.  

بنابراين وقتي آنجا آمادگي اين راداريد که گشوده باشيد و در اينجا هم اين‌گونه هستيد، در اينجا يک نوع هم‌سنخي در اين دو نوع زيست احساس مي‌کنيد. يعني نوعي قرابت احساس مي‌کنيد. چراکه در هر دو حالت به نظر مي‌رسد که مسافر هستيد. اين‌جوري اگر نگاه کنيم مي‌توانيد از زائر- محقق صحبت کنيد. شما زائر هستيد، جهان زندگي ديني را به‌عنوان دين‌دار مي‌شناسيد، معني و رفتارها را مي‌شناسيد و مي‌دانيد که در پس اين رفتارها چه اعتقاداتي نهفته است. از سوي ديگر در جستجوي حقيقت هستيد و بر روي چيز خاصي تعصب نداريد و براي کشف حقايق جديد گشودگي داريد. اين پتانسيل بسيار خوبي است که آدم بتواند اين جهان را بهتر ببيند.

نمي‌گويم افرادي که فقط محقق هستند و درگيري درون‌ديني ندارند، نمي‌توانند به حقيقت برسند، اما دشواري کارشان بيشتر است. درواقع موانع فهم آنها بيشتر است. کشف معني برايشان سخت‌تر است. براي روشن شدن اين بحث مثالي را بيان مي‌کنم. هر باري که  به زيارت مي‌رفتم به نظرم مي‌دانستم معاني‌اي که در ذهن زائران است چيست. مثلاً چه چيزي را طلب مي‌کنند؟  تلاش مي‌کنند که به ضريح برسند، با اشتياق عجيبي همديگر را هل مي‌دهند تا به ضريح برسند، از دور گريه مي‌کنند و با تمايل شديد مي‌خواهند به جلو برسند. من از بچگي اين دنيا را مي‌شناختم، اما باز اينجا هر بار مي‌رفتم چيزي ذهنم را درگير مي‌کرد و احساس مي‌کردم که آن را کشف نمي‌کنم.

نمي‌گويم افرادي که فقط محقق هستند و درگيري درون‌ديني ندارند، نمي‌توانند به حقيقت برسند، اما دشواري کارشان بيشتر است. درواقع موانع فهم آنها بيشتر است

*آن چيز چه بود؟

اين‌همه دست ملتمس به‌سوي ضريح بود. اين‌همه دستي که به‌شدت، تمناي اين را دارد که به ضريح برسد. وقتي‌که صدها دست را به اين حالت مشاهده مي‌کنيد، خود اين حرکت و اين مجموعه دست‌هاي طالب و ملتمس که اشتياق لمس را دارند. هميشه برايم پرسش بود که چيست؟ يک‌زمان از يک زائر مي‌پرسيد که چه اعتقادي در ذهن شما مي‌گذرد که مي‌خواهيد ضريح را لمس کنيد؟ يعني به فرد او کار داريد. اما مجموعه اين دست‌ها وقتي‌که کنار هم قرار مي‌گيرد، شما را به چيزي فراتر از فرد هدايت مي‌کند.

من هميشه از خودم مي‌پرسيدم که اين دست‌ها چه مي‌گويند؟ وراي افکاري که در ذهن و قلب اين زائران است، مجموعه اين دست‌ها و اين افعال چه مي‌گويند؟ چرا که سال‌ها من با اين افعال آشنا بودم، برداشتم اين بود که مجموعه اين دست‌هاي طالب، خواهنده، ملتمس چيزي بزرگ‌تر از ذهنيات تک‌تک زائران را مي‌گويد. چيزي فراتر از آن چيزي است که در قلب‌هاي تک‌تک اين افراد است. آن همان فقر وجودي آدمي است. يعني مجموعه اين دست‌ها مي‌گويد که ما انسان‌ها نوعي فقر وجودي داريم.

قرآن درجايي مي‌گويد که انسان فقير است. منظور قرآن، فقر مالي نيست، منظورش اين است که انسان انگار که بي‌پناه است. انگار بي‌پشتيبان است و انسان نياز به يک تکيه‌گاه و پناهگاه مطلق دارد که مي‌خواهد روي آن بايستد، خودش را به او بسپارد، من احساس مي‌کنم که اين معني را در سفر آخري که همين اواخر به زيارت حرم رضوي رفتم، کشف کردم. تا قبل از اين احساس مي‌کردم که اين‌ها اعتقاددارند که ضريح مقدس است و دست به آن مي‌مالند و به خودشان مي‌مالند، هرچند که اين‌ها همه درست است، اما هميشه من اين پرسش‌ها را داشتم، اين بار حس کردم که آن را کشف کردم که در وراي احساس اين افراد چيز فراتري هم هست که انساني است و آن اين است که انسان موجودي بي‌پشتيبان و احساس بي‌پشتيبان بودن مي‌کند و به‌جايي که به آن تکيه کند نياز دارد. به يک نيروي قدرتمند، اما مهربان که به آن پناه ببرد. هر کاري هم بکنيد و هرکسي هم که باشيد، هر چه هم امکانات مالي و اقتصادي داشته باشيد، از درون يک نياز داريد، يک خلا احساس مي‌کنيد.

زيارت يک امر انساني است و انسان به مکان مقدس نيازمند است، به خاطر متناهي بودن، فقير بودن، فقر وجودي، بي‌پشتيبان بودگي

بودا شاهزاده‌اي بود که اجازه نمي‌دادند، بدبختي‌ها و فقر را ببيند، يک روز اتفاقي از خانه بيرون آمد، در اين مدت يک بيمار را ديد، مرگ را ديد، يعني چند مورد رنج‌آفرين را ديد. با رنج آشنا شد، فردي که در ناز و نعمت زندگي مي‌کرد فهميد که چيزي وجود دارد و درنهايت اينکه ما موجودي متناهي هستيم. درنهايت بي‌پشتيبان و بي‌پناه هستيم. اين امر باعث شد که بودا آن جهان را رها کند و از آن جايگاه بسيار با مکنت که داشت بيرون برود و به يک راهب مسافر تبديل شود. يعني اين بي‌پشتيباني بودن، يک امر وجودي است و ناشي از امر انساني ماست. مي‌خواهم بگويم که هرچند من با اين جهان آشنا بودم، اما فهم اين دست‌ها برايم ناآشنا و نامکشوف بود. به تعبيري مي‌خواهم بگويم که فهم دنياي ديني سخت است و وقتي‌که شما هم محقق و هم زائر هستيد، امکانات بيشتر براي فهم درست‌تر داريد.

*انسان چه نيازي به زيارت دارد؟

اين يک امر انساني است و انسان به مکان مقدس نيازمند است. به خاطر متناهي بودن، فقير بودن، فقر وجودي، بي‌پشتيبان بودگي. اصلاً هم مهم نيست که آن مکان به‌واقع مقدس است يا نيست. مهم نيست که آن کجاست بلکه منظورم اين است که هرجايي که مکان مقدسي هست، در هر جا و مذهب و ديني، به نظر مي‌رسد که پيوندي با امر وجودي انسان دارد. مهم نيست که مسلمان است؟ گاو پرست است؟ .... بلکه انگار که همه ما انسان‌ها اين حس راداريم که بي‌پناه هستيم. وانهاده هستيم، نياز به يک نيرو داريم که به او اتکا کنيم. اين‌يک امر انسان‌شناختي است.

*در پايان اگر نکته خاصي داريد بفرماييد.

در مجموع فکر مي‌کنم که محقق ممکن است که علمي نگاه کند، اما دنياي درون زيارت و جهان ديني را درک نکند. آن چيزي که در پس اين رفتارهاست را درک نکند. مثلاً شما به اين بسنده کنيد که از اين افراد بپرسم که چه احساسي دارند و تنها به همين بسنده کنيد. اما آن امور انساني که در وراي اين اعتقادات، احساسات و عواطف است ممکن است مغفول بماند. يا اينکه شما با يک نظريه و تئوري به‌عنوان يک محقق نگاه مي‌کنيد و داده‌هاي آن را پيدا مي‌کنيد و... بايد توجه کرد که گاهي اوقات خود تئوري‌ها حجاب هستند.

هميشه اين‌گونه بوده که دستگاه‌هاي فکري چيزهايي را براي ما روشن مي‌کنند يا به تعبيري بينشي به ما مي‌دهند، اما از جهتي ديگر ما را نابينا و محدود مي‌کنند. هر دستگاه فکري که داريم يک بصيرت به ما مي‌دهد و يک نابينايي هم همراه آن است. به‌طور ناگزير اين‌گونه است. بنابراين وقتي من يک تئوري را برمي‌گزينم و به سراغ واقعيت مي‌روم، چه‌بسا خود آن تئوري به دليل اينکه من جهت‌گيري خاصي از قبل دارم، مانع از اين ‌شود که برخي از ابعاد پديده را ببينم.

 




 
تعداد بازديد:179 آخرين تغييرات:97/01/16
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر