دوشنبه 28 آبان 1397 - 11 ربيع الاول 1440 - 19 نوامبر 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

نظری بر دوگانه جهانی شدن یا استقلال/ هویت ملی و بومی گزینی کالایی

ناصر فکوهي با مهر مطرح کرد؛

نظري بر دوگانه جهاني شدن يا استقلال/ هويت ملي و بومي گزيني کالايي

 

ناصر فکوهي با بيان اينکه تاکيد بر هويت ملي مي تواند بر تشويق مردم بر توجه به داخل در عرصه اقتصاد موثر باشد، گفت: جهاني شدن امروز زندگي کل بشريت را به خطر انداخته است.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه-عباس بنشاسته: رهبري معظم انقلاب امسال را به عنوان سال «حمايت از کالاي ايراني» معرفي کردند و اين شعار در ادامه شعارهاي سال هاي گذشته تکميل کننده پازلي است که تصوير تکيه بر ظرفيت هاي داخلي را در خود دارد. بايد گفت با پيروزي انقلاب اسلامي اگرچه گام بزرگي در رسيدن به استقلال و تکيه بر توان داخلي برداشته شد اما کماکان کشور ما با چالش هايي در اين خصوص مواجه است. از يک سو مصرف کالاي خارجي به يک عادت فرهنگي در طول تاريخ ما تبديل شده است و در ادوار مختلف برخي پيشرفت را در غربي شدن از فرق سر تا ناخن پا تلقي مي کردند، از طرف ديگر برخي نئوليبرال هاي وطني بر طبل جهاني سازي مي کوبند و مسئله لزوم استقلال را به طور کلي انکار مي کنند. در گفتگو با ناصر فکوهي استاد انسان شناسي دانشگاه تهران و مدير موسسه انسان شناسي و فرهنگ، شعار امسال را از منظر فرهنگي مورد ارزيابي قرار داديم. متن زير مشروح گفتگوي ما با اين استاد دانشگاه است.

*به لحاظ تاريخي به نظر مي رسد در کشور ما مصرف کالاي خارجي و موضوع وابستگي به يک تعلق فرهنگي و عادت تبديل شده است و کساني در طول تاريخ به دنبال فراگير کردن آن بوده اند و براندازي اين شرايط دشوار به نظر مي رسد، مثلا تقي زاده پيشرفت را در غربي شدن از فرق سر تا ناخن پا مي دانست، ضمن ارزيابي وضعيت تاريخي که ما در اين خصوص داشتيم، براي تغيير اين نگاه چه پيشنهادي داريد؟

اصولا اينکه مصرف را در رابطه اي خودکار با انتقال فرهنگي ببينيم، زير سئوال است. به عبارت ديگر با چند مصداق مي‌توانم موضوع را باز کنم. اينکه ما کتاب بخريم، يک مصرف فرهنگي است، يا اينکه به سينما برويم يا  يک آلبوم موسيقي بخريم يا حتي در يک رشته دانشگاهي ثبت نام کنيم، اينکه به يک دوره موسيقي برويم و يا اينکه براي آموزش يک ساز ثبت نام کنيم و با شرکت در يک کلاس موسيقي آن را ياد بگيريم و سپس آن ساز را بخريم، همه اين‌ها مصرف فرهنگي هستند که  مي‌توان صدها هزار مثال ديگر هم آورد. اما هيچ کدام از اين مصرف‌ها به معناي «انتقال فرهنگ» ، «ارتقا فرهنگ» ، «رشد فرهنگي»،  و «توسعه فرهنگي» و ... در يک جامعه نيست.

در حال حاضر براي نمونه، در کشور ما هر سال ميليون ها جلد کتاب توليد مي شود يا به فروش مي رسد، همين طور که ميليون ها بليط سينما به فروش مي رسد يا صدها هزار دوره دانشگاهي و غير دانشگاهي مصرف مي‌شوند: آيا اين‌ها بدان معنا است که  ما «کتابخوان» ، «تحصيلکرده» ، «با فرهنگ» ، «موسيقيدان»  يا ... شده ايم؟ ابدا. اين‌ها شايد وسايلي باشند براي  رسيدن به آن هدف، اما وسايلي صرفا لازم و نه کافي. هزاران شرط ديگر لازم است که توسعه و رشد و انتقال فرهنگي اتفاق بيافتد.

از ابتداي قرن کساني تصور مي‌کردند مدرنيته و تجدد را مي‌توان همچون يک محصول از خارج وارد کرد و با مصرف آن، مدرن شد، مثلا با خريد و پوشيدن لباس غربي‌ها، شبيه غربي‌ها شد، اين عدم درک تا امروز باقي مانده است

اين نکته اي  است که از ابتداي قرن کساني تصور مي‌کردند مدرنيته و تجدد را مي‌توان همچون يک محصول از خارج وارد کرد و با مصرف آن، مدرن شد، مثلا با خريد و پوشيدن لباس غربي‌ها، شبيه غربي‌ها شد، درک نمي‌کردند و اين عدم درک تا امروز باقي مانده است. با خريد و نشستن و رانندگي با يک خودروي آخرين مدل، ما راننده با فرهنگي نمي‌شويم و اصولا راننده نمي‌شويم؛ با گرفتن انواع و اقسام مدارک دانشگاهي و هزينه‌هاي سرسام‌آوري که براي تحصيل خود يا فرزندانمان مي‌کنيم، آدم‌هاي بافرهنگ و باسواد نمي‌شويم. اين‌ها صرفا توهم فرهنگ است.

اما اينکه چه بايد کرد، بحثي بسيار طولاني است که با اين قدم نخستين آغاز مي‌شود که ما سازوکارهاي پيچيده فرهنگ، چگونگي به وجود آمدن فرهنگ، انتقال و آموزش فرهنگ و روابط درون و برون فرهنگ را درک کنيم و بتوانيم بفهميم چطور پديدهاي فرهنگي با محيط پيرامون خود رابطه برقرار مي‌کنند؛ چگونه بر آن‌ها تاثير مي‌گذارند يا تاثير مي‌پذيرند؛ چگونه براي رشد فرهنگي بايد برنامه‌ريزي کرد و از تاکتيک‌ها و استراتژي‌هاي خاصي استفاده کرد.

رويکرد ما به مساله رشد فرهنگي عمدتا رويکردي مادي بوده است که با به دست آمدن درآمد نفتي از دهه ۱۳۴۰  يک توهم بزرگ نيز به آن اضافه شد: اينکه مي‌توان «فرهنگ را خريد». همين امر پس از انقلاب نيز ادامه پيدا کرد و امروز به حادترين شکل خود درآمده و با  ظهور نوکيسگي در همه زمينه‌ها از جمله در زمينه  فرهنگ سبب شده است که افراد تصور کنند  فرهنگ را نيز مي توان مثل گوشت و ميوه و برنج و نان خريد و مصرف کرد و بافرهنگ شد. 

براي هرگونه پيشرفت فرهنگي، ابتدا بايد اين اشتباه بزرگ  را بايد تصحيح کرد و سپس با استفاده از الگوهاي بسيار پيچيده اي که براي رشد و توسعه فرهنگي و برنامه ريزي براي آنها وجود دارد، اقدام کرد. اين الگوها شناخته شده هستند و دسترسي و استفاده از آن‌ها ناممکن نيست، اما نياز به تخصص و مديريت دارد. بدون شک برخورداري از منابع مالي، شرطي بسيار مهم براي اين کار است، اما اين تنها يک شرط است، در بين صدها شرط ديگر. 

*انقلاب اسلامي را مي توان جهش بزرگي براي دستيابي به استقلال دانست اما با گذشت اندک زماني از پيروزي انقلاب و با روي کارآمدن تکنوکرات ها باز هم وابستگي به نوعي فضيلت شمرده شد، ارزيابي شما از اين اتفاق چيست و چرا به اين سمت رفتيم؟

انقلاب‌ها به خودي خود راه‌حلي براي مشکلات نيستند. انقلاب، عموما زماني اتفاق مي‌افتد که جامعه با يک موقعيت بن‌بست روبرو شده باشد و جز با به کار بردن يک ضربه بزرگ نمي‌تواند آن مانع يا موانع را از سر راه خود بردارد. بنابراين انقلاب را نبايد در لحظه وقوع  انفجار انقلابي، خلاصه کرد. يا به عبارت ديگر انقلاب اساسي، پس از انقلاب ِاوليه آغاز مي‌شود. انقلاب اسلامي نيز چنين بوده است. مانع بزرگي به نام استبداد پهلوي در برابر رشد جامعه ايراني قرار داشت که همين جامعه را به موقعيتي رساند که چاره‌اي جز انقلاب نبود.

اما پس از آن  شرايط بايد براي رسيدن به اهداف انقلاب يعني آزادي، استقلال و عدالت اجتماعي فراهم مي‌شد. ما  نيز تلاش خود را کرديم و همچون همه انقلاب‌ها فراز و فرودهاي بسيار داشتيم. ساختن تصوير سياه و سفيد و روايت‌هاي خالص و بي‌چون و چرا از انقلاب کاري عبث است و عموما تا صدها سال پس از وقوع يک انقلاب نمي‌توان درک کرد دقيقا چه اتفاقاتي افتاده و چه فرايندهايي در آن رخ داده است.

مساله اين نيست؛ مساله ما هميشه بايد اين باشد که اگر بر سر اهداف انقلاب توافق داريم که به نظر مي‌رسد داريم، يعني آزادي و استقلال و عدالت؛ بايد ببينيم از آن‌ها دور شده‌ايم يا به آن‌ها نزديکتر؟ و پاسخمان هر چه باشد بايد آن را مستدل و علت‌يابي کنيم و چاره انديشي.

متاسفانه بوروکراتيزه شدن فرايند انقلاب،  انعطاف ناپذير شدن و ايدئولوژيک شدن آن و از همه بدتر سلطه نوليبراليسم بر آن همه مواردي بوده‌اند که دستيابي به اهداف مشترکي که چهل سال پيش مردم ما را متحد کرده بود را هر روز سخت تر کرده است

به نظر من نيز انقلاب در بسياري موارد  نتوانسته يا نگذاشته‌اند به اين اهداف تا اندازه‌اي که ممکن بوده، دست بيابد. اين موارد بايد مشخص شود و برايشان راه‌حل بيابيم. راه‌حل‌هاي راديکال و خشونت آميزچاره کار نيست بلکه بايد فکر شده و داراي دليل و استدلال باشند. در اين صورت، امروز همچون هر زمان ديگري، مي‌توان بار ديگر به اهداف انقلاب نزديک شد. 

مشکل ما زماني  از راه خواهد رسيد که ديگر توافقي بر سر اهداف انقلاب نداشته باشيم و يا روايت‌هايي از گذشته براي خود ساخته باشيم و چنان درون اسطوره‌هاي خودساخته مان فرو رفته باشيم که اصولا خود را به دست  سراب هاي جديد بسپاريم و راه را همچون صد سال گذشته اشتباه برويم و دور خودمان بچرخيم و گمان کنيم داريم پيشرفت مي‌کنيم. متاسفانه بوروکراتيزه شدن فرايند انقلاب، انعطاف ناپذير شدن و ايدئولوژيک شدن آن و از همه بدتر سلطه نوليبراليسم بر آن همه مواردي بوده‌اند که دستيابي به اهداف مشترکي که چهل سال پيش مردم ما را متحد کرده بود را هر روز سخت تر کرده است.

*بومي گزيني کالايي و بازگشت به عالم خودي در عرصه اقتصاد چه ملزوماتي دارد؟

بومي گزيني در مورد کالا اگر بر اساس اصل اولويت نسبي باشد، در جهان امروز امکان پذير است، يعني در هر مورد ما ببينيم که چه کالاهايي را بهتر مي توانيم توليد کنيم و  به دليل دغدغه اي که نسبت به رشد و توسعه کشورمان داريم  آن کالاها را بيشتر از کالاهاي مشابه خارجي مصرف کنيم. اما بايد به چند نکته توجه داشته باشيم. اولا هيچ کشوري نمي تواند امروز در جهاني با ميليون ها کالا و مصرف مختلف همه چيز را خودش توليد کند و بنابراين بايد همواره دقت کنيم که بومي گزيني يک فرايند يک سويه نيست يعني نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم که در مبادلاتمان با ساير کشورها ما همواره خواسته باشيم داخلي مصرف کنيم و از آنها انتظار داشته باشيم صرفا خارجي مصرف کنند.

بايد بين کشورها و حتي مناطق مختلف يک کشور نوعي تعادل و توزيع و تقسيم کار وجود داشته باشد که همه در آن برنده باشند و نه يکي برنده و ديگري بازنده. در عين حال بايد دقت داشته باشيم که اين امر را نبايد عمومي کنيم. برخي از کالاها براي هر کشوري جنبه استراتژيک دارد و بايد مورد محافظت قرار بگيرد. ما نبايد مثلا از لحاظ غذايي يا از لحاظ انرژي  وابسته به خارج باشيم. همين طور از لحاظ سطح شناخت و دانش در جهاني که هر چه بيشتر فناورانه است. البته اين امر نسبي است و باز بايد به صورت حساب شده و در تقسيم کاري بين المللي مشارکت کنيم.

در يک برنامه‌ريزي اقتصادي – سياسي و فرهنگي بايد هم بتوان مساله  حفط يک تراز  تجاري و رابطه متقابل با ساير کشورها را در نظر گرفت هم حفظ استقلال را از طريق داشتن مارژ مانور بالا در کالاهاي استراتژيک. مثلا کالاهاي  انرژي، غذا و  بسياري کالاهاي فرهنگي را نيز در همين زمينه جاي مي‌دهند

اما برنامه ريزي در اين زمينه ها کاري مشکل‌تر است. زيرا با حيات و آينده يک کشور پيوند مي‌خورند. بنابراين در يک برنامه‌ريزي اقتصادي – سياسي و فرهنگي بايد هم بتوان مساله حفظ يک تراز تجاري و رابطه متقابل با ساير کشورها را در نظر گرفت هم  حفظ استقلال را از طريق داشتن مارژ مانور بالا در کالاهاي استراتژيک مثل کالاهاي  انرژي، غذا و  بسياري کالاهاي فرهنگي را نيز در همين  زمينه جاي مي‌دهند.  فناروي‌هاي پيشرفته  نيز امروز به يکي از اين  حوزه‌هاي استراتژيک تبديل شده است.

اما بايد بدانيم که پيشبرد خودکفايي نسبي و داشتن مارژ مانور در هر يک از اين حوزه‌ها نيز به معناي سياست مرزهاي کاملا بسته نمي‌تواند باشد، زيرا تمام کشورها بر اساس اصل تقابل عمل مي‌کنند، بنابراين به عنوان مثال اگر ما اجازه ورود به کالاهاي فرهنگي ديگر فرهنگ‌ها  را به کشور خود ندهيم، مسلما مارژ مانور خود را از لحاظ نفوذ فرهنگي در آن فرهنگ نيز محدود مي‌کنيم.

در اينجا شناخت بالايي از بازار جهاني مورد نياز است و  براي اين شناخت و تاثير گزاري بايد لزوما در اين بازار حضور داشت و نه آنکه با  اقدامات نابخردانه خود را نسبت به آن حاشيه‌اي کرد، زيرا در صورت اخير لزوما وارد يک بازي باخت و به زيان خود خواهيم شد. براي نمونه کشور ما با اين برنامه که از ارزش‌ها و فرهنگ خود محافظت کند بيش از چهل سال است، بسياري از کالاهاي فرهنگي نظير فيلم‌هاي سينمايي، موسيقي و  بسياري از کتاب‌ها را از بازار خود حذف کرده است.

اين امر از دلايل اصلي است که ما نيز تقريبا از بازار محصولات فرهنگي جهان حذف شده ايم (توجه کنيم که با چند فيلم جشنواره‌اي، نبايد تصورحضور در بازار جهاني داشته باشيم) اما آيا توانسته‌ايم مانع از حضور اين کالاها در بازار و نفوذ آنها در کشور خود بشويم؟ پاسخ روشن است: اين محصولات از بازار  رسمي ما حذف شده‌اند اما برعکس وارد بازار غيررسمي و زيرزميني ما شده‌اند که کنترلي بر آن وجود ندارد و امروز بسياري از خانه‌هاي ما پر است از امکانات ماهواره‌اي  و شبکه هاي رايانه‌اي،  سي دي فيلم‌هاي خارجي و غيره. همانگونه که سايت‌هايي چون يوتيوب و فيس‌بوک تمام  محصولات فرهنگي را که دولت ممنوع کرده، بدون کم‌ترين کنترل و حتي شناختي از ميزان نفوذ دقيق آنها، به صورت غير رسمي در اختيار مصرف کنندگان مي‌گذارند و  بنابراين ما به نتيجه‌اي دقيقا عکس هدفي که داشته ايم، رسيده ايم.

*تاکيد بر هويت ملي مي تواند بر تشويق مردم بر توجه به داخل در عرصه اقتصاد داشته باشد؟ ارزيابي شما از وضعيت حال حاضر هويتي کشور چيست؟

بدون شک چنين است. اما همه ظرافت قضيه در اين است که چگونه بايد هويت ملي را تقويت کرد و  افراد را  نسبت  به زندگي در يک کشور و بالا بردن حس تعلق به آن  تشويق کرد؟ متاسفانه اگر خواسته باشيم اين کار را با ابزارهاي آمرانه انجام بدهيم، کاري که اغلب کرده ايم  هميشه به نتيجه معکوس مي‌رسيم. بنابراين بهتر است متوجه باشيم که براي اين کار الگوهاي بسيار  مناسب و کاربردي وجود دارد.

نخستين عاملي که ايجاد رضايتمندي و بالا رفتن تعلق ملي مي‌کند  وجود «رفاه» است. تمام تجربه‌ها در سراسر دنيا نشان مي‌دهد که رفاه، عامل اول بالا بردن حس تعلق به يک مکان است: حال بپرسيم رفاه چيست؟ رفاه يعني  برخورداري يا بهتر بگوييم امکان برخورداري نسبتا ساده و مناسب از نيازهاي طبيعي هر انساني. اين نيازها عبارتند از  نيازهاي غذايي، نياز به تشکيل خانواده، برخورداري از آزادي هاي فردي و مدني، نياز به بهداشت و درمان، نياز به آموزش و برخورداري از امنيت.

اگر اين نيازها را تامين کنيم رفاه ايجاد کرده ايم و حس  تعلق به شدت افزايش مي‌يابد. البته تامين اين نيازها  خود، داشتن منابع مالي و ثروت را ضروري مي‌کند اما، ما در يکي از ثروتمندترين کشورهاي جهان زندگي مي‌کنيم. پس از اين لحاظ مشکلي نداريم. اما داشتن ثروت به خودي خود هر چند لازم است، اما کافي نيست. جايي که ثروت هست، هميشه به صورت بالقوه امکان بروز اشکال آسيب زاي  بازتوزيع ثروت هم هست، يعني فساد اداري و مالي.

اگر خواسته باشيم از امکان بالقوه‌اي که با ثروت خود داريم، براي ايجاد رفاه استفاده کنيم، لزوما بايد  فساد را از ميان برده يا محدود و حاشيه اي کنيم. در اين صورت تعلق ملي افزايش مي‌يابد

بنابراين اگر خواسته باشيم از امکان بالقوه‌اي که با ثروت خود داريم، براي ايجاد رفاه استفاده کنيم، لزوما بايد  فساد را از ميان برده يا محدود و حاشيه اي کنيم. در اين صورت تعلق ملي افزايش مي‌يابد. افرادي که در جايي احساس خوشبختي بکنند، نخستين رفتاري را که در خود تغيير مي‌دهند، تمايل به جابه جايي يعني مهاجرت است. پس هراندازه در کشوري تمايل براي مهاجرت به بيرون بيشتر باشد، اين امرنشان دهنده وضعيت بحراني‌تر در تعلق ملي است.

گروهي تصور مي کنند که تعلق ملي را مي توان براي مثال از طرق اسطوره سازي تامين کرد. مثلا اگر افراد به گذشته‌هاي باستاني و تاريخ خود افتخار کنند،  تعلق  ملي‌شان افزايش مي‌يابد. گروهي نيز  بر اين باورند که برخي از افتخارات  مثل جوايز جهاني و در جشنوارها و  تشويق‌ها و تعريف‌ها، حس تعلق ملي را بالا مي‌برد. البته اين‌ها همه موثرند، اما  واقعيت آن است که عاملي تعيين کننده نيستند.

تعلق ملي پيش از هر چيز با دو عامل آزادي در معناي آزادي انتخاب سبک زندگي و نبود روابط آمرانه و در عين حال وجود امنيت اجتماعي و رفاه  بستگي دارد. اگر اين شرايط فراهم باشد، افراد هر کاري خواهند کرد که آنها را حفظ کنند از جمله آنکه با بالا بردن مصرف  دروني خود اقتصاد خود را تقويت کنند.

اما، ما دائما از مردم خود مي‌خواهيم که مصرف داخلي را افزايش دهند بدون آنکه قدمي در شاخص‌هاي اساسي که از آنها نام بردم، انجام بدهيم. اجازه بدهيد مثالي بياورم در سال‌هاي اخير ما با اقدامات نامناسب با سوء مديريت‌هايي که داشته‌ايم  سفرهاي خارج از کشور را دائما گران تر و از دسترس  گروه‌هاي بزرگتري از مردم خارج کرده‌ايم. مثلا عوارض خروج را گران کرده‌ايم يا روابطي با کشورهاي مختلف داشته‌ايم که صدور ويزا را به سخت ترين شکل در آورده است و يا وضعيت اقتصادي خود را به موقعيتي رسانده‌ايم که بهاي پول ملي به شدت کاهش يابد.

حال پرسش اين است آيا اين  اقدامات سوء مديريتي باعث  بهبود گردشگري  داخلي شده است؟ پاسخ روشن است: ابدا.  مصرف داخلي گردشگري در تضاد با مصرف بيروني گردشگري نيست و منطق افرايش و کمک به آن وادار کردن مردم به مصرف داخلي نيست. حتي اگر موفق هم بشويم که چنين کنيم و نوعي رشد گلخانه ي ايجاد کنيم کاري که ظاهرا در حوزه‌اي مثل سينما کرده‌ايم، مي‌توانيم مطمئن باشيم اين کار بهاي سنگيني را در برداشته و در آينده در بر خواهد داشت که مي‌تواند از جمله نابودي اين سينما باشد. اگر مصرف‌کننده آزادي واقعي انتخاب نداشته باشد، هرگز نمي‌توان مصرف داخلي را به صورت تصنعي بالا برد. البته گاه استفاده از  ابزارهاي محافظتي لازم بوده و همه کشورها چنين کرده‌اند، اما اين بايد واقعا در شرايط استثنايي انجام بگيرد وگرنه هميشه به نتيجه معکوس مي‌رسيم.

*در حال حاضر برخي با نفي استقلال و با تاکيد بر جهاني سازي تئوري بافي مي کنند؛ چرا موضوع استقلال منافع نئوليبرال ها را به خطر مي اندازد؟ 

جهاني شدن امروز به معناي  بردن دولت هاي ملي  زير سلطه قدرت‌هاي مافيايي، ديکتاتورهاي ميلياردر و شرکت‌هاي چند مليتي و ايجاد بالاترين حد از فشار و تهديد براي محيط زيست، است

جهاني سازي  يک مفهوم همگن و يکسان و يکدست نيست. آنچه در حال حاضر به مثابه جهاني شدن داريم سياست هاي  سرمايه داري متاخر مالي  و پولي است که قربانيان آن شامل نه فقط کشورهاي فقير  و کشورهاي در حال توسعه بلکه بخش بزرگي از  جمعيت کشورهاي توسعه يافته نيز مي‌شوند. جهاني شدن امروز به معناي بردن دولت هاي ملي زير سلطه قدرت‌هاي مافيايي، ديکتاتورهاي ميلياردر و شرکت‌هاي چند مليتي و ايجاد بالاترين حد از فشار و تهديد براي محيط زيست، است؛ جهاني شدن امروز نه فقط در کوتاه مدت بلکه به خصوص در ميان و دراز مدت زندگي کل بشريت را به خطر انداخته است. 

اما واقعيت در آن است که  روند تحولات به گونه اي بوده است که ديگر نمي‌توان از بازگشت در روند جهاني شدن صحبت کرد و بايد از دگرجهاني شدن سخن گفت يعني بازگشت به يک سيستم اقتصادي که در آن بازار وجود داشته باشد اما  داراي تنظيمات باشد و همچنين مبارزه اي گسترده با فساد و ديکتاتوري‌هاي  ناشي از آن و شرکت‌هاي چند مليتي  انجام بگيرد.

جهان متاسفانه در حال حاضر، تجربه دردناکي  را در قالب يک رجعت به ساختارهاي پيش دموکراتيک تجربه مي کند، اما اين بازگشت، اجتناب‌ناپذير نيست؛ در سراسر جهان مردم در حال دست به دست هم دادن هستند تا با اين فرايند مبارزه کنند. اين کار با پيوندهاي جديدي ممکن مي شود که  مردم در برابر دولت‌هاي زير سلطه ميليادرهاي فاسد و ديکتاتور ايجاد کرده‌اند.

نوليبراليسم به قول چامسکي خطرناک ترين ابداع و بي‌رحمانه ترين ابداع بشريت بوده که همه جهان، طبيعت و انسانيت را به خطر انداخته است. خوشبختانه امروز آگاهي نسبت به اين امر به سرعت در حال بالا گرفتن است و نشانه اين امر سقوط احزاب سنتي  در اغلب دموکراسي‌هاي بزرگ هستند که هر چند در کوتاه مدت سود آن به احزاب و گرايش هاي پوپوليست مي رسد اما اين احتمالا خود مقدمه اي  خواهد بود براي  جنبش‌هاي بزرگ مطالبه‌گرانه‌اي که خواستار مشارکت‌هاي هرچه بيشتر  مردم در سيستم‌هاي سياسي و اقتصادي و گسترش آزادي‌هاي  رسانه‌اي هستند.

امروز هرچه بيشتر شاهد آن هستيم که جوانان و از جمله جوانان متخصص در حوزه فناوري در حال کمک کردن به يافتن راه‌هايي براي  خلاصي از چنبره‌هاي فناورانه شبکه‌هاي رسمي و داراي سلطه هستند تا بتوان جهاني شدن را به قالب هاي انساني در آورد و پديده‌هايي چون فساد و ديکتاتوري و  سياست  حرفه‌اي و پديده‌هايي چون تبعيض را به خاطراتي تلخ در گذشته بشريت تبديل کرد.

نبايد اميد را از دست داد، زيرا اين دقيقا چيزي است که سرمايه‌داري متاخر  پولي به دنبالش است: نوعي سرگذاشتن به موقعيت وپذيرفتن وضع موجود براي آنکه سيستم‌هاي اقتصادي خود، به خصوص قرض‌سالاري را ساختاري کند و  مردم را وادارد بار ديگر سلطه دولت‌هايي را که ديگر حتي نماينده صوري مردمشان نيز نيستند، را بپذيرند. انتخاب ما در چند سال آينده سرنوشت  نسل‌هاي آتي را  و شايد سرنوشت نهايي بشريت را تعيين خواهد کرد.

 




 
تعداد بازديد:142 آخرين تغييرات:97/01/26
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر