چهارشنبه 27 تير 1397 - 5 ذي القعده 1439 - 18 ژولاي 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

انتخاب آگاهانه بجای اقتباس کورکورانه/ دغدغۀ رهبری در ‌علوم انسانی

غلامعلي حدادعادل مطرح کرد؛

انتخاب آگاهانه بجاي اقتباس کورکورانه/ دغدغۀ رهبري در ‌علوم انساني

 

غلامعلي حدادعادل گفت: دغدغۀ رهبري در ‌علوم انساني همواره اين بوده است که از تقليد کورکورانه پرهيز کنيم.

به گزارش خبرگزاري مهر، به نقل از آخرين شماره ماهنامه انديشه نامه، پيش و بيش از اينکه غلامعلي حدادعادل را رئيس شوراي تحول علوم انساني و شخصيتي باتجربه و صاحب‌نظر در حوزۀ علوم انساني بدانيم، بايد وي را يکي از مديران خاص نظام جمهوري اسلامي دانست که مشغله‌هاي شغلي او هرگز مخل تحقيقات و پژوهش‌ها و علايق فرهنگي‌اش نشده است. سابقۀ نيم‌قرن تدريس و پژوهش در فلسفه و ادبيات از غلامعلي حدادعادل شخصيتي صاحب‌نظر در عرصۀ علوم انساني ساخته است؛ ازاين‌رو بايد خيالمان از نهادي مثل شوراي تحول علوم انساني راحت باشد که فردي مسئوليت آن را به عهده دارد که بر آنچه در اين زمينه و بر پيرامونش مي‌گذرد، مسلط است. تأملي در پاسخ‌هاي او به پرسش‌هاي مصاحبۀ او با ماهنامه انديشه نامه به شکل واضحي مبين اين شاخصه است.

* آقاي دکتر! جنابعالي در شوراي تحول علوم انساني چهار هدف را سرلوحۀ فعاليت گروه‌هاي شانزده‌گانه کرده‌ايد: بومي‌سازي، کارآمدسازي، اسلامي‌سازي، و به‌روزرساني. از نظر شما علوم انساني امروز ما چه آسيب‌هايي را پيش روي خود مي‌بيند که مانع تحقق اين اهداف چهارگانه است؟ آيا شما به وجود دو طيف سکولار و متحجّر که بر سر تحول علوم انساني مانع‌تراشي مي‌کنند باور داريد؟

من گمان مي‌کنم اگر همين چهار عنوان اسلامي‌سازي، بومي‌سازي، روزآمدي، و کارآمدي را در نظر بگيريم، مي‌توانيم آسيب‌هاي علوم انساني را در ذيل همين چهار عنوان بيان کنيم. مثلاً يکي از آسيب‌هاي علوم انساني موجود دانشگاه‌هاي ما اين است که روزآمد نيست. بيش از 30 سال از تصويب بسياري از برنامه‌هاي رشته‌هاي علوم انساني گذشته است و در اين سال‌ها تغييرجدّي نکرده‌اند آخرين باري که اين برنامه‌ها تغيير کرده زماني بوده است که مرحوم دکتر علي شريعتمداري مسئول برنامه‌ريزي علوم انساني بوده‌اند و در يک مدتي همۀ برنامه‌ها تصويب شده و از آن به بعد هم ديگر جز بعضي اصلاحات جزئي و فرعي در علوم انساني بازنگري نشده است. آيا علوم انساني در سه دهۀ اخير تحولي پيدا نکرد. و اين علوم احتياج به روزآمد شدن نداشته‌اند؟ ملاحظه کنيد با رشدي که فضاي مجازي، فضاي سايبري و فناوري اطلاعات در فضاي رسانه‌اي ايجاد کرده، همين يک عنصر و يک بخش چه تغييري در مسائل اجتماعي به وجود آورده! في‌المثل در روان‌شناسي يا حتي خود رشتۀ ارتباطات مي‌بينيم که چقدر نيازهاي جديد در علم پديد آمده و پديد آورده است.

به هر رشته‌اي از علوم انساني که دقت کنيد، مي‌بينيد يک اقتضاي تازه‌اي پديد آمده است. آيا اين‌ها در برنامه‌ريزي براي رشته‌هاي علوم انساني لحاظ شده است؟ مثلاً آيا مي‌توان از فناوري نوين ارتباطي در علوم تربيتي بهره برد؟ آيا دانشجويان خود را با اين ابزارها و روش‌ها آماده مي‌کنيم؟ يکي از کارهاي ما در شوراي تحول اين است که با استفاده از نظر استاداني که اين درس‌ها را مي‌دهند و از تحولات اين علوم هم باخبرند، درس‌ها را متحول و روزآمد کنيم.

مسئله ديگر کارآمدي است. اصلاً در کشور ما هنوز اين باور در مسئولان و دانشگاه‌هاي علوم انساني به وجود نيامده که متخصصان علوم انساني هم بايد مشکلات کشور را حل کنند واصلا برخي مشکلات فقط به دست متخصصان علوم انساني حل مي‌شود. مسئلۀ بازار کار يکي از مسائل مهم رشته‌هاي علوم انساني است؛ چه مهارت‌هايي بايد در سطح کارشناسي يا کارشناسي ارشد يا دکتري به دانشجو داده شود تا او بتواند کمکي به حل مسائل جامعه کند و درعين‌حال براي خود هم اشتغالي تأمين کند؟ اين ديدگاهي است که ما در شوراي تحول بر سر آن اصرار مي‌ورزيم.

مسئله مهم ديگر بومي‌سازي است. مسلماً علوم انساني در هر کشوري بايد ناظر به مقتضيات بومي آن کشور و جامعه باشد. ما نمي‌توانيم در علوم انساني، بي‌هيچ تاملي، برنامۀ کشورهاي ديگر را اخذ و عيناً، ترجمه کنيم و در کشور خود اجرا کنيم. برنامه‌هاي موجود دانشگاه‌ها اين عيب و آسيب را دارد که رنگ بومي در آن بسيار کم و کم‌رنگ است. براي مثال، اخيراً بعد از چندين سال بررسي، برنامۀ جديد کارشناسي رشتۀ اقتصاد در دانشگاه‌هاي ايران در شوراي تحول به تصويب رسيد؛ اگر اين برنامه را با برنامۀ قبلي مقايسه کنيد ملاحظه مي‌کنيد يکي از خصوصيات اين برنامه اين است که اقتصاد بومي ايران و مسائل واقعي و امروزي اقتصاد ايران در کانون توجه قرار دارد.  برنامۀ قبلي فقط دو واحد درس اقتصاد ايران داشته که آن هم اختياري بوده است، اما در برنامۀ جديد شش واحد الزامي شده است. اين کاملاً معايب رشته‌هاي علوم انساني و رويکرد شوراي تحول را نشان مي‌دهد. سرفصل‌هاي  معين شده و قبل از تصويب با عدۀ زيادي از استادان رشته در ميان گذاشته شده و نظر آن‌ها دريافت شده است و همه گفتند که کار درستي است.

متأسفانه کساني که بر سر راه تحول علوم انساني جنجال سياسي به راه مي‌اندازند و آن‌ها را تيتر روزنامه‌هايي مي‌سازند که خود مظهر گره‌خوردگي قدرت و ثروت هستند ، اصلاً از اين واقعيت‌ها خبر ندارند و حتي علاقه‌اي هم ندارند  علاقه‌اي دارند که وارد اين مسائل شوند؛ آن‌ها فقط براي کسب قدرت و جناحي کردن همۀ مسائل کشور به دنبال جنجال سياسي مي‌گردند.

اما مسئله مهم ديگر اسلامي‌سازي است که مايلم راجع به اين  بعد از تحول علوم انساني توضيح بيشتري بدهم. شما در سوالتان مطرح کرديد که دو جريان در مقابل هم وجود دارد: يکي آن‌هايي که از علوم انساني سکولار دفاع مي‌کنند و ديگراني که نگاه تحجري دارند. بنده «ان قلتي» دارم: چه کسي در نظام جمهوري اسلامي نگاه تحجري به مسئلۀ مهم علوم انساني دارد؟ آيا شما فرد خاصي را مي‌شناسيد که در نظام باشد و چنين ديدگاهي داشته باشد و اين ديدگاه مؤثر باشد؟ البته ممکن است راجع به هر حرف و قولي يک قائلي پيدا شود، اما بايد ديد قول آن قائل به اعتبار شخصيت قائل، به جريان اجتماعي مؤثري مبدّل شده يا نه!

ما در جمهوري اسلامي جرياني به نام تحجر در مقابل علوم انساني و دانشگاه‌ها نداريم. اين موضوع بايد شکافته شود که مقصود از اسلامي‌سازي علوم انساني چيست. اصلاً به نظر بنده طرح اين سؤال در جامعه ما، که در قضيۀ علوم انساني عدّه‌اي متحجر وجود دارند در جامعۀ ما واقعيت ندارد. اولاً بايد دانست که اسلامي‌سازي علوم انساني در همۀ رشته‌هاي علوم انساني يک معنا ندارد و در هر رشته‌اي متناسب با ماهيت آن رشته حکمي دارد. ما در (هشت سالي که از عمر شوراي تحول مي‌گذرد)  از ميان همۀ رشته‌هاي علوم انساني 16 رشته را در دستور کار خود قرار داده‌ايم. مثلاً رشته‌هايي چون جغرافيا يا ادبيات فارسي را اولويت نداديم. فرضاً يکي از رشته‌ها، رشتۀ زبان خارجي است. ممکن است کسي بگويد اسلامي‌سازي در زبان‌هاي خارجي چه معنايي دارد! جواب اين است که ما مشاهده کرديم که در کتاب‌هايي که براي آموزش زبان در همه جاي دنيا ازجمله در کشور ما توسط صاحبان اصلي آن زبان‌ها تأليف شده، هنجارها و فرهنگي مغاير و بعضاً متضاد با ارزش‌هاي فرهنگي ما وارد شده است.

ما به‌عنوان کشوري که براي خود چارچوب ارزشي و اعتقادي دارد، نمي‌توانيم هر چيزي که در غرب تحت عنوان زبان‌آموزي تدوين شده وارد دانشگاه و جامعۀ خود کنيم. به‌طور مثال اگر در يک کتاب زبان‌آموزي بحثي راجع به همجنس‌گرايي باشد (که اکنون در غرب آن را عادي جلوه مي‌دهند)، آيا ما بايد همان را در دانشگاه‌هاي خود تدريس کنيم؟! بسياري مسائل وجود دارد که از اين جنس است. در همين برنامه‌ريزي‌هايي که براي زبان‌هاي خارجي مي‌کنيم، يکي از کارهاي ما اين است به کسي که در ايران زبان خارجي فرامي‌گيرد، اطلاعات و معلومات و آموزش‌هايي بدهيم که قادر باشد مفاهيم فرهنگ و جامعۀ بومي خود را هم به زبان خارجي برگرداند، يا اگر مي‌خواست در اين حوزه‌ها چيزي را از زبان خارجي به فارسي برگرداند، با معادل‌هاي بومي و ايراني و فارسي آن‌ها آشنا باشد. ما در اين برنامه‌ها کاملاً به اين مسائل توجه داريم؛ به اين کار مي‌گوييم اسلامي‌سازي آموزش زبان‌هاي خارجي.  مثال ديگر را از رشتۀ حقوق مي‌زنم. در رشته حقوق يک حقوق مدني داريم که از قديم بر پايۀ فقه اسلامي تبيين شده‌اند. قوانين حقوقي ما بعد از انقلاب آن‌هايي که مصوب مجلس بوده، در شوراي نگهبان تأييد شده است. در اين رشته، مراقبت اين است که اين جنبه از علم حقوق تقويت شود، يعني اسلامي شدن علم حقوق عدم مغايرت آن با فقه اسلامي است.

مثال ديگر رشضته تاريخ است. در رشتۀ تاريخ، اسلامي شدن به چند معناست؛ يکي اينکه ما رشتۀ جديدي به نام تاريخ اسلام در دانشگاه‌ها تدريس کنيم و بخش تاريخ اسلام را در آموزش جدي‌تر بگيريم. در تاريخ 1400 سالۀ اسلام دوره‌هايي وجود دارد که ممکن است در کشور ما به تعداد انگشتان دست هم متخصص آن دوره وجود نداشته باشد. مثلاً تاريخ اسلام در اندلس؛ مسلمانان هفتصد سال در آنجا حکومت کردند و فرهنگ و تمدن داشتند، اکنون در ايران و در دانشگاه‌هاي ما چه کسي اين‌ها را تدريس مي‌کند و منابه آنها در کجا بررسي مي‌شوند؟ تاريخ اسلام بايد جدي گرفته شود، به همين نحو تاريخ تشيع. به‌عنوان نمونه، غربي‌ها و آمريکايي‌ها راجع به تاريخ تشيع در هند کتاب نوشته‌اند و بعد اين کتاب به زبان فارسي ترجمه شده است؛ اما آيا ما که در حال حاضر تنها حکومت شيعۀ دنيا هستيم، نبايد در دانشگاه‌هاي خود رشته‌اي به نام تاريخ تشيع داشته باشيم تا آن را در داخل و خارج از ايران بشناسيم؟ اين يک شکل اسلامي کردن است. نحوۀ ديگر بحث‌هايي دربارۀ مباني تاريخ‌نگاري و فلسفۀ تاريخ و تلقي ما از تاريخ است که بحث‌هاي نظري و فلسفي است. حتماً ما مي‌بايد بر اساس جهان‌بيني اسلامي در مورد شيوۀ درست تاريخ‌نويسي بر اساس مکتب خودمان نظر و نظريه داشته باشيم.

در رشته‌هاي روان‌شناسي يا جامعه‌شناسي موضوع قدري جدي‌تر هم مي‌شود؛ مثلاً چه در روان‌شناسي و چه در جامعه‌شناسي معتقديم که اين علوم کاملاً مرتبط با نگاهي است که ما دربارۀ انسان داريم؛ يعني بسته به اينکه شما به چه نوع انسان‌شناسي‌اي قائل باشيد، روان‌شناسي و جامعه‌شناسي شما متفاوت خواهد بود. ما معتقديم انسان‌شناسي اسلامي با انسان‌شناسي غربي تفاوت د ارد؛ يعني تصويري که از انسان در جهان‌بيني اسلامي ترسيم مي‌شود با تصويري که در دنياي غرب جديد از انسان ترسيم شده متفاوت است. اين تصوير هم از نظر هستي‌شناسي انسان متفاوت است ( انسان چيست و چه واقعيت و موجودي است. و هم از حيث معرفت‌شناسي، تفاوت دارد. اينکه انسان اسلامي آن‌طور که در فرهنگ و تمدن اسلامي) معرفي مي‌شود چه نوع قواي معرفتي دارد و قادر به شناخت چه چيزهايي است، اين‌ها هم از نظر ارزش‌شناسي متفاوت هستند. اگر شما قائل به اين باشيد که انسان فقط جسم و ماده است و موجودي تک‌ساحتي است، در اين صورت براي انسان يک روان‌شناسي خواهيد داشت؛ اما اگر قائل باشيد که اين انسان فقط در يک ساحت وجود مادي محدود نيست بلکه حقيقتي برتر از ماده به نام روح دارد، در آن صورت روان‌شناسي شما شکل ديگري خواهد داشت. نظير اين بحث‌ها در جامعه‌شناسي هم مصداق دارد.

* با شما در مورد آسيب سکولارها همراهيم، منتها اجازه دهيد در مورد موضع خود در خصوص آسيب متحجرين کمي پافشاري کنم. ما قبول داريم هيچ موضع‌گيري رسمي مبني بر اينکه ما علوم انساني را قبول نداريم از سوي مسئولين جمهوري اسلامي به گوش نمي‌رسد؛ اما اشخاص يا نهادهايي هستند که در طول 40 سال گذشته نگاه سياسي يا امنيتي به علوم انساني داشته‌اند. از طرفي چقدر به فارغ‌التحصيلان علوم انساني در اين دهه‌هاي گذشته اعتماد شده است؟ مسئله اينجاست که برخي نگاهشان با روان‌شناسي و جامعه‌شناسي و فلسفه، با نگاه شما کاملاً متفاوت است؛ ازاين‌جهت ما بايد اصرار کنيم که چنين جريان و طيفي وجود دارد که براي رشد و شکوفايي علوم انساني و بر اساس همان سياست‌گذاري و شيوه‌اي که شوراي تحول در نظر دارد موانعي را ايجاد مي‌کنند.

شما با اين سؤال همان سؤال قبلي خود را به‌طور مفصل تکرار کرديد. من در يک جمله عرض مي‌کنم که هيچ‌يک از اين‌ها مانعي براي تحول علوم انساني، آن‌گونه که رهبري طراحي کردند و شوراي انقلاب فرهنگي تصويب کرده و ما عمل مي‌کنيم، به وجود نياورده و نمي‌توانند هم به وجود بياورند. واقعاً مسئلۀ ما اين‌ها نيست. فرض مي‌کنم تمام چيزهايي که شما گفتيد درست است،اما اين‌ها اصلاً مانع نيست. اگر از متخصصان علوم انساني استفاده نمي‌شود ربطي به افرادي که شما نامشان را متحجر مي‌گذاريد، ندارد. اصلاً رفتار دولت‌ها براي ما ملاک نيست. دولت‌ها تابع فردي هستند که در رأس قوۀ مجريه قرار مي‌گيرد. يعني تابع اينکه او چگونه فردي است و صداقت دارد يا ندارد. اصلاً اين مسئله که از متخصصان علوم انساني در حل مشکلات جامعه استفاده نمي‌شود واقعاً ربطي به متحجرين ندارد، زيرا آن‌ها راجع به اين مسائل تصميم‌گيرنده نيستند.

 به بحث قبل بازمي‌گردم. اولاً همان‌طور که گفتم بحث اسلامي‌سازي در علوم انساني در همۀ رشته‌ها يک معنا ندارد. نکتۀ مهم در اسلامي‌سازي علوم انساني اين است که ما مي‌گوييم تقليد نکنيد، اگر مي‌خواهيد علوم انساني غربي را بپذيريد، ريشۀ آن را ببينيد، در سرچشمه‌ها و ريشه‌هاي آن مطالعه و تحقيق کنيد تا بدانيد بر چه مباني‌اي استوارند. در کشور ما کمترين مطالعات در علوم انساني دربارۀ مباني فلسفي علوم انساني صورت گرفته است.

اين علوم انساني غربي ميوه‌هاي درختي هستند که ريشۀ آن متافيزيک است؛ يعني يک نوع متافيزيک و فلسفۀ خاصي بوده که از دل آن و بر اساس آن اين علوم انساني پديد آمده است. ما مي‌گوييم اگر مي‌خواهيد اقتباس کنيد، اقتباس آگاهانه کنيد نه اينکه بدون توجه به ريشه، اين ميوه‌ها و دستاوردهاي علوم انساني غربي را چشم بسته ترجمه و در دانشگاه‌هاي خود تدريس کنيم. هرکس از هر جاي اروپا آمده، علوم انساني همان کشور را بياورد که در اين صورت جنگلي از آرا و عقايد درهم‌وبرهم ايجاد مي‌شود که نامش علوم انساني غربي است. چيزي که رهبري بر آن تأکيد دارند اين است که ما از تقليد کورکورانه پرهيز کنيم. ايشان بارها گفته‌اند ما معتقد نيستيم که هرچه در علوم انساني غربي پديد آمده باطل است. مجموعه‌اي که تحت عنوان علوم انساني در غرب پديد آمده، يک دستاورد بشري است، ممکن است بخش‌هايي از آن کاملاً صحيح و کارآمد و مثبت باشد و بخش‌هايي از آن هم از نظر ما قابل نقد باشد. ما در درجۀ اول خواهان پديد آمدن يک نگاه انتقادي مبتني بر آگاهي و خودآگاهي در حوزۀ علوم انساني هستيم. ما مي‌خواهيم اين جريان اقتباس کورکورانه از علوم انساني غربي جاي خود را به يک انتخاب آگاهانه بدهد.

* در مورد عملياتي شدن اين موضوع و ابزارهاي آن توضيح مي‌دهيد؟

بايد در استاد و دانشجو اين خودآگاهي و حساسيت را ايجاد کنيم که بداند پشت سر اين علوم انساني يک انسان‌شناسي وجود دارد و آن انسان‌شناسي نشئت‌گرفته از يک جهان‌بيني و متافيزيک خاص است. اگر ما در آن متافيزيک و انسان‌شناسي با غرب همراه و همسو نباشيم، نمي‌توانيم آن علوم انساني را دربست بپذيريم؛ اين نکته‌اي است که ما بر سر آن اصرار داريم و سعي خواهيم کرد که چنين فضايي در دانشگاه‌هاي ما ايجاد شود. پشت سر علمي فلسفۀ همان علم وجود دارد و ما حق داريم که در فلسفه چون‌وچرا کنيم، اصلاً فلسفه جاي چون‌وچراست و نهايي‌ترين چون‌وچراها که در محکمۀ عقل و با ابزار منطق صورت مي‌گيرد فلسفه است. اگر يک جايي يک مبناي فلسفي براي يک رشتۀ علوم انساني مطرح شده باشد، آيا اگر ما خواهان فهم آن مباني باشيم و يا بخواهيم در نقد آن‌ها نظري اظهار کنيم، عيبي دارد؟ ما مي‌گوييم به‌عنوان يک کشور مسلمان و جامعۀ اسلامي، آيا حق داريم اين علوم انساني غربي را در بوتۀ فرهنگ خود تجزيه و تحليل و ارزيابي کنيم و ببينيم که آيا از نظر مبنايي مي‌توانيم با آنها همراه باشيم يا نه! يا استدلال ديگري براي مباني ديگر داريم؟ اين يک نگاه، تلاش و حرکت در راهي است که مي‌خواهيم آغاز کنيم.

* به نظر مي‌رسد که براي ممانعت از فرهنگ تقليد کورکورانه از علوم انساني غربي به يک ابزار مهم نياز داريم و آن هم تحقق آزادانديشي در فضاي دانشگاهي ماست. رهبري بارها تأکيد کرده‌اند که جاي آزادانديشي دربارۀ علوم انساني کف جامعه نيست، در بازار و کوچه نبايد راجع به مباني علوم انساني با مردم بحث کرد، اما فضاي دانشگاه ما بايد به سمت فراهم کردن مقدمات و اقتضائات اين مهم برود. به نظر مي‌رسد که تاکنون دانشگاه‌هاي ما چنين آمادگي را نداشته‌اند.

در باب آزادانديشي، طرف‌دارهاي افکار غربي آزاد هستند. اين ما هستيم که خواهان ايجاد آزادانديشي هستيم تا اينکه افکار امام و رهبري و فکر اسلامي مطرح شود. اکنون اگر فشاري وجود دارد، روي کساني است که مي‌خواهند در کنار افکار غربي، گزينه و روايت و قرائت و نگاه ديگر از انسان مطرح شود. اين کاري است که بايد قبل از اينکه به‌صورت شفاهي و حضوري و سخنراني باشد به‌صورت مکتوب صورت بگيرد. بايد جامعه را آماده کنيم براي اينکه فارغ از غوغاهاي عوامانه و شعارزدگي، با تأمل و حوصله سخن و استدلال غربيان را بشنويم و حتي از قبل هم حالت تدافعي به خود نگيريم و بخواهيم که بفهميم، همين‌طور طرف مقابل هم براي فهم حرف اسلامي تأمل کند؛ براي اينکه چنين فضايي ايجاد شود بهتر است قبل از اينکه در مناظره‌ها و رسانه‌هايي چون تلويزيون با هم دعوا کنيم، در رسانه‌هاي مکتوب و مجلات جدي تمرين کنيم  باور کنيم که مي‌شود استدلال کرد و استدلال شنيد؛ آن‌وقت مردم مي‌توانند قضاوت کنند که چه کسي حرف حساب مي‌زند. به‌هرحال، سؤال اول را اين‌گونه پاسخ مي‌دهم که تأکيد رهبري و تأکيد شوراي تحول اين است که در علوم انساني تقليد کورکورانه نبايد کرد.

* حضرت آقا بارها در بحث‌هاي خود در مورد علوم انساني به‌ويژه بين دانشجويان و اساتيد هميشه مطرح فرموده‌اند که «در علوم انساني عقب هستيم». تفسير جنابعالي از اين «عقب بودن» چيست؟

علوم انساني به اين صورتي که در دانشگاه‌هاي ما مطرح و مرسوم است، در سنت آموزشي و حوزه‌هاي علميۀ ما سابقه نداشته است. ما فقه داشته‌ايم که پشتوانۀ حقوق مدني ما شده؛ يعني بخش مهمي از حقوق ما از آبشخور فقه غني باسابقۀ ما تغذيه مي‌کند. مثلاً به يک معنا و تا حدي ادبيات داشته‌ايم و فلسفه داشته‌ايم، اما تاريخ‌نگاري به معناي علوم انساني امروزي در حوزه‌ها نداشته‌ايم؛ يعني تا قبل از دوران جديد تاريخ‌هايي که داريم، صرفا وقايع‌نگاري است. اينکه اصلاً تاريخ چيست و چگونه مي‌توانيم تاريخ درست بنويسيم و اينکه آيا اصلاً تاريخ ممکن است و اگر ممکن است به چه معناست و هزار بحث ديگر در باب تاريخ، در حوزه‌هاي علميه ما مطرح نبوده است. علوم اجتماعي و روان‌شناسي به اين معنا که در دانشگاه‌ها وجود دارد مطرح نبوده‌اند. بسياري از موضوعاتي  که امروز تحت عنوان علوم انساني مطرح‌اند در فرهنگ و نظام آموزشي سنتي و معارف ما سابقه‌اي ندارند. در گذشته قطعاً کم‌کاري وجود داشته؛ يعني ما در اين حدود 200 سال که با مفهوم تجدد به معناي مدرنيته مواجه شديم، بيشتر غرب را در چهرۀ سياسي و صنعتي و علوم تجربي و نظامي آن ديديم و غرب علوم انساني‌اش کمتر مورد تجزيه و تحليل متفکران ما قرار گرفته و تحليل شده است.

در نتيجه راهي که ما براي رسيدن به تمدن اسلامي در پيش داريم، ازاين‌حيث راهي طولاني است، زيرا قبل از اينکه ما به تمدن اسلامي برسيم بايد به فرهنگ اسلامي برسيم. فرهنگ نرم‌افزار تمدن است و تمدن جنبۀ سخت‌افزاري فرهنگ است. ما در فرهنگ اسلامي، در باب انسان‌شناسي و علوم انساني غربي يک دريا کار ناکرده بر اساس معارف اسلامي داريم، يعني بايد روي دره‌اي که بين جهان‌بيني اسلامي و علوم انساني موجود است پلي بزنيم و ارتباط منطقي بين آن‌ها ايجاد کنيم. اين‌ها کارهايي است که انجام نشده و طرح‌هاي درازمدت وسيع و عميق و دقيقي مي‌خواهد که همه بايد طراحي شوند و منابعشان هم بايد تأمين شود. البته کارهايي شروع شده است و مهم‌تر از همه اينکه احساس نياز ايجاد شده‌ است و همين را بايد مغتنم دانست، بايد متفکران حوزوي ما و کساني که با عمق تفکر اسلامي و عمق جهان‌بيني اسلامي آشنا هستند، احساس نياز کنند و بدانند در اين بخش‌ها خلأهايي وجود دارد. از آن طرف هم در دانشگاه‌هاي ما ترجمه کردن و اعتماد به مطلق بودن علوم انساني غربي يک امر شايع است و بي‌توجهي به واقعيت‌هاي بومي و فرهنگ اسلامي ما کار عادي است، زيرا براي يک معلم آسان‌ترين کار اين است که يک کتاب را ترجمه کند و همان را تدريس کند.

اما مهم اين است که بدانيم علوم انساني با فيزيک و شيمي و رياضي متفاوت است؛ يعني اگر يک استاد فيزيک يک کتاب چاپ 2018 فيزيک را در دانشگاه تدريس کند، نبايد در علوم انساني عين همين کار را انجام دهيم، مگر اينکه به مباني آن واقف باشيم و آن را مستدلاً پذيرفته باشيم و بخواهيم از آن دفاع کنيم. اين يک کاري است که ممکن است دهه‌ها طول بکشد و به همين جهت ما تحول علوم انساني را يک« پروژه » نمي‌دانيم، بلکه يک «پروسه» مي‌دانيم؛ يعني آن را يک فرايند مي‌دانيم که اصلاً نبايد براي آن زمان تعيين کرد، اما بايد وارد آن شد و پيش رفت. در خود غرب چقدر نقد راجع به مباني علوم انساني پوزيتيويستي صورت گرفته و مي‌گيرد، ما اين جريانات را هم بايد بشناسيم.

علاوه بر اين، اصلاً فرض کنيد انقلاب اسلامي رخ نداده است و هيچ انگيزه‌اي براي تحول علوم انساني وجود ندارد، ما سؤال مي‌کنيم مگر اين علوم انساني غربي موجود توانسته براي بشر سعادت تأمين کند که عده‌اي اين‌طور سنگ آن را به سينه مي‌زنند و تا صحبت از يک تحول مي‌شود بيانيه و اعلاميه مي‌دهند که علم از دست رفت؟ مگر اين علم چه گلي به سر بشر زده است؟ وضع جهان امروز را که پيامبران ايجاد نکرده‌اند! اين وضع محصول همين غربي است که مي‌خواهد با علوم انساني غربي بر دنيا حکومت کند.

مثلاً جايي به نام سازمان ملل را در نظر بگيريد، آيا ما در دنيا جايي غير از اين سازمان داريم که بخواهد اين دنيا را بنا به ادعاي خودش عاقلانه اداره کند؟! شما به نطق‌هايي که بنيان‌گذاران سازمان ملل بعد از جنگ جهاني دوم کرده‌اند يا نطق‌هاي بعد از جنگ جهاني اول که متفکران اروپايي در تأسيس جامعۀ اتفاق ملل کرده‌اند، مراجعه کنيد و ببينيد براي اينکه در دنيا صلح باشد چه آرزوهايي داشتند! مي‌بينيد اين دنيا، دنيايي است که چهار سال است که آمريکا و انگليس و بقيۀ کشورهاي اروپايي به سعودي‌ها اسلحه مي‌فروشند تا مردم يمن را بکشند، بعد شوراي امنيت جلسه مي‌گيرد که مقصر ايران است که براي يمني‌ها سلاح فرستاده است. به قول نيما، «به کجاي اين شب تيره بياويزم قباي ژندۀ خود را». بايد به کساني که اين‌قدر شيفته و فريفتۀ اعتبار و اتقان علوم انساني غربي هستند، گفت اين غرب چه‌کار مي‌کند؟ اين نوع علوم انساني يک اشکالي دارد که دنيا اين‌گونه اداره‌ مي‌شود. در خود غرب هم متفکراني هستند که اين نگاه‌ها را مطرح مي‌کنند. ما مي‌گوييم اين دفاع مطلق بي‌قيدوشرط را از اين علوم انساني غربي کنار بگذاريد و اجازه دهيد فکرهاي ديگري هم مطرح شود.

ما در فلسفه، تحول علوم انساني را در چه مي‌بينيم؟ چون رشتۀ فلسفه يکي از رشته‌هايي است که ما در آن هم برنامۀ جديدي داريم که مقطع کارشناسي آن به تصويب رسيده و مقاطع  ارشد و دکتري آن هم آماده است. آيا من که معلم فلسفه هستم و بيش از سي سال است که در دانشگاه تهران کانت تدريس مي‌کنم، حالا تحت عنوان تحول علوم انساني بايد منتقد شوم که چون قرار است که علوم انساني متحول و اسلامي شود، ديگر فلسفۀ کانت تدريس نشود؟! من که اکنون کانت را ترجمه مي‌کنم و در مورد آن مقاله مي‌نويسم و خيلي جدي با دانشجويان خود کار مي‌کنم، قبلاً هم نيچه و شوپنهاور و هيوم و لاک و بارکلي درس داده‌ام، آيا معني تحول در علوم انساني در رشتۀ فلسفه اين است که ديگر اين‌ها حذف شود؟! هرگز! ما مي‌گوييم اتفاقاً بايد همۀ اين‌ها به‌صورت جدي فهميده شود، منتها مي‌گوييم در کنار اين افکار فلسفي ديگران، مجالي هم ايجاد شود تا فکر و فلسفۀ اسلامي هم مطرح شود. مگر ما مي‌توانيم به‌زور دانشجو را وادار به پذيرفتن مطلبي کنيم؟! ما فقط مي‌توانيم به قوت استدلال خود اميدوار باشيم؛ اگر استدلال قوي‌تر داشتيم، موفق مي‌شويم و دانشجو مي‌پذيرد. بايد فضايي ايجاد کنيم که اين بدبيني و فرار از خود و طرد و حذف هرآنچه مربوط به گذشته و دين و فرهنگ ماست، يعني همان چيزي که ميراث شوم دوران وابستگي و دوران پهلوي است، از فضاي دانشگاه‌هاي ما بيرون برود. ما اکنون در رشتۀ فلسفه مي‌گوييم کشوري هستيم که 1200 سال سنت مستمر فلسفي دارد، پس اجازه دهيد تا فلسفه و عرفان اسلامي هم در کنار فلسفه غربي جدي گرفته شود.

در رشتۀ فلسفه در اين چهل سال متون و منابع فلسفي‌اي که در کشور ما به وجود آمده، نسبت به گذشته چندصد برابر شده است. در هر حوزه‌اي براي هر فيلسوفي که بخواهيد بررسي کنيد، متون را با قبل از انقلاب مقايسه کنيد. جمهوري اسلامي نمي‌خواهد جلوي فکر و تفکر فلسفي و استدلال را بگيرد. اينکه ما بايد منتقد علوم انساني غربي باشيم حرف تازه‌اي نيست که بعد از انقلاب دغدغۀ متفکران اسلامي شده باشد و قبل از انقلاب اصلاً مطرح نبوده است. شهيد مطهري را در نظر بگيريد. در جمهوري اسلامي اصول‌گرا و اصلاح‌طلب همه به ايشان احترام مي‌گذارند. همين آقايان که گاهي علم ديني را مسخره مي‌کنند، روز شهادت استاد مطهري به ايشان اداي احترام مي‌کنند. يکي از کارهاي ايشان از قبل از کودتاي 28 مرداد سال 32 تا سال‌ها نقد علوم انساني مبتني بر مارکسيسم بود و در فاصله سال‌هاي 50 تا 57 يکي از دغدغه‌هاي ايشان نقد علوم انساني مبتني بر تفکر التقاطي مارکسيستي و اسلامي بود. اگر شهيد مطهري امروز که اردوگاه مارکسيست فروپاشيده، زنده بود، قطعاً نقد علوم انساني مبتني بر تفکرات کاپيتاليستي را وجهۀ همت خود مي‌کرد. برخي اين‌گونه مطرح مي‌کنند که اين مسئلۀ تحول علوم انساني يک تاکتيک جهت افزايش قدرت، تنگ کردن فضا يک جبهه و جريان است.

مسئلۀ تحول علوم انساني اصلاً جناحي و دعواي اصول‌گرا و اصلاح‌طلب نيست، اين تحول دغدغه متفکراني چون امام، شهيد مطهري، مقام معظم رهبري و خيلي‌هاي ديگر است که نبايد به‌صورت جناحي تلقي شود. نقطۀ مقابل آنها هم سکولاريسم هم است و در آن هيچ شکي نيست. بنده 49 سال پيش شاگرد آقاي دکتر داوري بودم (که اين روزها فحواي نامه‌اي از ايشان بر سر زبان‌ها افتاده است)، من جزوه‌هاي ايشان را دارم و اصلاً ما نقد اين علوم انساني غربي را در کلاس‌ها از خود ايشان شنيديم. ايشان همان‌طور که توضيح داده‌اند، گفته‌اند که من سکولار نيستم. آقاي دکتر داروي زبان و بياني دارد که تا کسي در عالم فلسفه نباشد و با ايشان آشنا نباشد اصلاً متوجه مقصود ايشان نمي‌شود. بايد مقصود آقاي دکتر داوري را از خود ايشان سؤال کرد و نبايد عده‌اي با شنيدن چند جمله ذوق‌زده شوند و فکر کنند آقاي دکتر داوري پرچم‌دار سکولاريسم و پوزيتيويسم و تفکرات حاکم بر علوم انساني غربي است.

 




 
تعداد بازديد:90 آخرين تغييرات:97/01/28
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر