شنبه 27 مرداد 1397 - 6 ذي الحجه 1439 - 18 آگوست 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

سعدی آینه شکسته ادبیات ما/ ادبیات عرفانی جامعه مارا دچار غفلت کرد

يادداشتي از يحيي يثربي؛

سعدي آينه شکسته ادبيات ما/ ادبيات عرفاني جامعه مارا دچار غفلت کرد

 

زيبايي هاي ادبيات عرفاني در بيشتر موارد جامعه ما را دچار غفلت کرد، در نتيجه به عقلانيت و مسائل و مشکلات زندگي مردم پرداخته نشد.

به گزارش خبرنگار مهر، متن زير يادداشتي از يحيي يثربي به مناسبت روز سعدي است که در ادامه مي خوانيد؛

اول ارديبهشت ماه روز سعدي است؛ شاعر، اديب و هنرمند بزرگ تاريخ ما. سعدي (مرگ ۶۹۱ ه.ق )، مولوي (مرگ ۶۷۲ ه.ق) و عطار (مرگ ۶۱۸ ه.ق) در يک قرن زندگي مي کردند. قرني که اوج تاثير عرفان در ادبيات فارسي بود. نفوذ مضامين عرفاني به ادبيات فارسي زيبايي ويژه اي به غزل ها و داستان هاي اديبان فارسي زبان بخشيد. کيست که غزل هاي عرفاني را بخواند و برين باور نباشد که:

ملک سخن به مملکت جم نميدهم 
يک بيت عاشقانه به عالم نمي دهم

اما، زيبايي هاي ادبيات عرفاني در بيشتر موارد جامعه ما را دچار غفلت کرد، در نتيجه به عقلانيت و مسائل و مشکلات زندگي مردم پرداخته نشد. در آثار گسترده و متعدد غزالي اثري از مشکلات جنگ هاي صليبي زمان وي نيست. همچنين در آثار پرحجم مولوي توجهي به گرفتاري هاي مردم و نابساماني هاي جامعه نشده است و حتي از تهاجم مغولان و کشت و کشتار آنان در ايران زمين چيزي به قلم نيامده است. همينطور است در آثار بسياري از شاعران عارف مسلک. 

در اين ميان، سعدي روش متفاوتي در پيش گرفته است. او در عين پرداختن به مسائل عرفاني و سخن گفتن از ظرايف عشق و عرفان، مسائل و مشکلات اجتماعي و سياسي مردم را نيز از ياد نبرده است. وي از طبقات مختلف جامعه انتقاد کرده و عيب و اشکالشان را برملا ساخته است. گلستان و بوستان وي آينه اي هستند که اشکالات جامعه را نشان مي دهند. شايد به همين دليل است که ما بيشتر به سراغ مولوي و حافظ رفته ايم و با غزل هاي عرفاني آنان، خود را از همه مشکلات برکنار ديده و صاحب عزت و قدرت پنداشته ايم:

بيا تا گل برافشانيم و مي در ساغر اندازيم
فلک را سقف بشکافيم و طرحي نو در اندازيم!
اگر غم لشکر انگيزد که خون عاشقان ريزد
من و ساقي به هم سازيم و بنيادش براندازيم!

و از سعدي نيز بيشتر به سراغ غزلياتش رفته ايم و از شنيدن آن ها، مخصوصاً با آواي گرم خوانندگان موسيقي ايراني لذت برده ايم. اما، کاري به گلستان و بوستانش نداريم، زيرا گلستان و بوستان، ما را با کاستي ها و کژروي هايمان آشنا مي سازند. به عبارت ديگر، عيب و ايراد زندگي ما را به رخمان مي کشند. در نتيجه، ما اين آينه راستگو را دوست نمي داريم و عملاً آن را شکسته و به کنار مي گذاريم. اينک نمونه اي از نقدها و نکته سنجي هاي سعدي:

۱-  نقد رفتار پادشاهان. سعدي ضمن قصيده اي، سعد بن اتابک زنگي را که مورد علاقه اش بود و تخلص شاعرانه خود را از نام او گرفته بود، چنين پند مي دهد که:

به نوبت اند ملوک اندرين سپنج سراي
کنون که نوبت تست اي ملک به عدل گراي!
نياز بايد و طاعت، نه شوکت و ناموس
بلند بانگ چه سود و ميان تهي چو دراي
نگويمت چو زبان آوران رنگ آميز
که ابر مشک فشاني و بحر گوهرزاي
نکاهد آنچه نبشتست عمر و نفزايد
پس اين چه فايده، گفتن که تا به حشر بپاي

سعدي در اين چند بيت، مداحان شاه را زبان آوران نيرنگ باز ناميده است و خود نمي خواهد مانند آنان زبان به دروغ باز کند و پادشاه را با جملات اغراق آميز بستايد.
قلم نکته سنج سعدي حاکمان وقت را هشدار مي دهد که حکومت به نوبت است و عظمت با معنويت، نه با جاه و جلال و هياهوي اطرافيان به دست مي آيد. لذا، اين زنده بادها لحظه اي بر عمر کسي نمي افزايند. 

۲- نقش فساد مسئولان در فساد کارگزاران. سعدي اين آفت اجتماعي را با جرئت و صراحت کامل بيان مي کند که فساد مسئولان، اساس فساد نظام است: 

اگر زباغ رعيت ملک خورد سيبي
برآورند غلامان او درخت از بيخ
به پنج بيضه که سلطان ستم روا دارد
زنند لشکريانش هزار مرغ به سيخ!

۳- روشنگري درباره مدعيان عرفان. از ديرباز عده زيادي با حيله و نيرنگ و تنها براي کسب جاه و مال و مريد، مدعي وصال حقيقت و کشف و شهود شده اند. در عالم سلوک، اگر کسي به حقيقتي برسد، اثر آن از رفتارش آشکار مي شود، از جمله اين که از خودي و خودخواهي دست برمي دارد. سعدي براي تشخيص مردم فريبان از عارفان راستين، ملاک روشني به دست مي دهد که:

اي مرغ سحر عشق ز پروانه بياموز
کان سوخته را جان شد و آواز نيامد
اين مدعيان در طلبش بي خبرانند
کانرا که خبر شد، خبري بازنيامد!

بنابراين، کساني که خود را محور قرار داده و در قيد و بند رياست و موسسه و تشکيلات هستند، چگونه مي توانند ادعاي وصال و کشف و شهود کنند؟!

۴- نقد مدعيان دانش هاي اسرارآميز و دور از دسترس. سعدي مي گويد: 

منجمي به خانه در آمد يکي مرد بيگانه را ديد با زن او به هم نشسته. دشنام و سقط گفت و فتنه و آشوب خاست. صاحب دلي که برين واقف بود گفت

تو بر اوج فلک چه داني چيست         که نداني که در سرايت کيست؟!

آري، اشخاص بسياري دم از افلاک و عقول زده و از ثوابت و سيارات سخن مي گويند، اما هرگز نه تنها جامعه خود را نشناخته اند، بلکه از خانه و خانواده خود نيز خبر ندارند. 

۵- نقد کساني که خود غرق در منکراتند، اما ديگران را امر به معروف مي کنند. بي ترديد، تلاش و کوشش اينان به نتيجه نمي رسد، زيرا از تلاششان ناني براي شکمشان به دست مي آيد، ولي آبي براي جامعه فراهم نمي شود.

تو با دشمن نفس هم خانه اي
چه در بند پيکار بيگانه اي
تو خود را چو کودک ادب کن به چوب
به گرز گران مغز مردان مکوب!

۶- ناکسان با انجام آيين متحول نمي شوند. اگر توسعه ذهني و تربيت اخلاقي نباشد، نشستن در مجالس عزا يا سفرهاي زيارتي تحولي در  شخصيت افراد ايجاد نمي کند:

خر عيسي گرش به مکه برند
چون بيايد هنوز خر باشد

۷- انسان، کسي است که به ديگران نيز بيانديشد. کساني را که غرق رفاه بوده، مدام در فکر شادماني خود و وابستگان خويش هستند و از گرفتاران جامعه خبر نمي گيرند و در حل مشکل مردم نمي کوشند، نبايد انسان شمرد:

بني آدم اعضاي يک پيکرند
که در آفرينش ز يک گوهرند
چو عضوي به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت ديگران بي غمي
نشايد که نامت نهند آدمي

آري، به خاطر همين نقدهاي گزنده سعدي است که ما گلستان و بوستان او را همانند آينه راستگو شکسته ايم، در حالي که به قول ناصرخسرو بايد خود را اصلاح مي کرديم:

آيينه چون نقش تو بنمود راست
خود شکن، آيينه شکستن خطاست

 




 
تعداد بازديد:116 آخرين تغييرات:97/02/01
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر