دوشنبه 30 مهر 1397 - 12 صفر 1440 - 22 اكتبر 2018
صفحه اصلي/مقالات

دلبستگی به یک باور موجب تسلیم در برابر آن خواهد شد/ فقه باورها

سلسله دروس خارج فقه فرهنگ-۳؛

دلبستگي به يک باور موجب تسليم در برابر آن خواهد شد/ فقه باورها

 

آيت الله اراکي گفت: دل‌بستگي به يک باور و پذيرفتن آن به معناي تسليم قلب در برابر آن است و معناي تسليم قلب، تسليم شدن در برابر آن باور است.

 

به گزارش خبرنگار مهر، متن زير مشروح جلسه دوم درس خارج فرهنگ آيت الله محسن اراکي است که در ادامه مي خوانيد؛

مقدمه

فرهنگ يک نظام ارزشي است که همه فعّاليّت‌هاي ارادي انسان را در برمي‌گيرد؛ مجموعه‌اي از داوري‌هاي ارزشيِ به هم پيوسته و متکامل درباره کليه رفتارهاي انسانيِ انسان که مجموعه ساختاري هماهنگ و واحدي را شکل مي‌دهند.از سويي فرهنگ خاستگاه رفتارهاي ارادي انسانيِ فردي و اجتماعي است و لذا هرگونه تغيير در رفتارهاي فردي و اجتماعي، دگرگوني در نظام فرهنگي را مي‌طلبد و نيز هرگونه تغيير در نظام فرهنگي، دگرگوني در شيوه‌هاي رفتار انساني را به دنبال دارد به همين جهت بررسي اين نظام اجتماعي از منظر فقه و معارف اهل بيت عليهم السلام ضروري به نظر مي‌رسد. در اين سلسله دروس آيت الله محسن اراکي که مکتب علمي نجف و قم را توأماً درک کرده است، به بررسي اين مهم مي‌پردازد.

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيمِ

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ عَلي سَيدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي أَهْلِ بَيتِهِ الطَّيبِينَ الطّاهِرِين

تبيين احکام فقه فرهنگ خُرد را در سه فصل بررسي خواهيم کرد:

فصل اوّل: فقه عقايد و باورها

لازم است پيش از پرداختن به اصل بحث درباره فقه عقايد و باورها چند مطلب را به عنوان مقدمه بحث، مورد بررسي قرار دهيم:

۱. مفهوم عقيده:

عقيده بنا بر آنچه در کتب لغت آمده است، عبارت است از «ما يدين الإنسان به» و اعتقاد به معناي «عقدُ القلب علي الشيء» است. بنابراين به هر باوري که انسان آن را پذيرفته و بدان دل بسته باشد، «عقيده» گفته مي‌شود.

دل‌بستگي به يک باور و پذيرفتن آن به معناي تسليم قلب در برابر آن است و معناي تسليم قلب، تسليم شدن در برابر آن باور و در حقيقت به معناي تسليم شدن مرکز حکومت و فرماندهي وجود آدمي به آن عقيده و باور است که نتيجه آن حکومت و فرماندهي آن باور بر دستگاه تصميم‌گيري انسان و تشکيلات مديريت داخلي وجود آدمي است.

اعتقاد به اين معنا با تصديق صِرف يا به عبارتي ديگر با «علم به صدق يک گزاره» متفاوت است. علم به صدق گزاره معلول دليل و حجّتي است که صدق آن گزاره را تأييد مي‌کند. بنابراين هرگاه دليل قاطع و روشني بر صدق يک گزاره گواهي دهد علم به صدق آن گزاره براي کسي که از آن دليل آگاهي و اطلاع حاصل کند قهري است. زيرا دليل قاطع و روشن، علّت تصديق به مضمون گزاره‌هاي است که دليل بر صحت و صدق آن گواهي داده است.

بنابراين «تصديق يا علم به صدق يک گزاره» اختياري نيست، بلکه معلول اطلاع بر دليل آن است. هرگاه علم به دليل و حجّتي که صدق يک گزاره را اثبات و توجيه مي‌کند به دست آيد، تصديق نسبت به آن گزاره يا به تعبيري ديگر: علم به صدق آن گزاره به طور طبيعي به دست مي‌آيد.

لکن اعتقاد -به معناي دل بستن به يک باور و تسليم شدن مرکز مديريت فرماندهي تشکيلات وجود آدمي در برابر آن-، امري اختياري و ارادي است. لذا چه‌بسا آدمي به دليل و برهان بر صحت يک گزاره اطّلاع يابد و به صدق آن گزاره در دل خويش گواهي دهد و نسبت به آن تصديق و اذعان کامل داشته باشد اما مع‌الوصف زير بار آن نرود و خود را تسليم آن ننمايد و اراده خود را در اختيار آن تصديق و نتايج و لوازم آن قرار ندهد.

براي مثال: پزشکي که به دليل اطلاعات و خبرگي خود در دانش پزشکي و به استناد ادلّه قاطع و محکمي که بر آن دست‌يافته به نتيجه يقيني و صددرصدي در مورد مضر بودن سيگار و يا مواد مخدّر برسد، الزاماً چنين نيست که در برابر علم خود تسليم شود و در رفتار و سبک زندگي عملي او با علمش هماهنگ باشد. چه‌بسا به‌رغم آنکه مي‌داند استفاده از اين مادّه معيّن آسيب‌هاي فراواني به سلامتي او وارد خواهد کرد، تسليم اين حقيقت نشده و دل خود را -يعني مرکز تمايلات دروني خود- در برابر اين واقعيت تسليم نکند. و در نتيجه مرکز فرماندهي حاکم بر وجود و رفتار او با سرکشي در برابر اين واقعيت، در برابر تمايلاتي که او را به سوي مصرف مواد مخدّر و اعتياد مي‌کشانند، تسليم شده و عملاً اعتياد به مواد مخدّر پيدا کند.

۲. مرز جبر و اختيار در حوزه باورها:

در بحث پيشين گفتيم: تولّد تصديق به يک گزاره از دليل و برهان اختياري نيست بلکه معلول قوانين علّت و معلولي جبريِ حاکم بر پديده‌هاست. لذا آنجا که علم به دليل و برهان بر يک گزاره به دست آيد تصديق به آن گزاره به طور جبري و بدون اختيار حاصل خواهد شد.

در اين مرحله اختيار انساني نقشي ندارد اما در دو مرحله پيش و پس اين مرحله اختيار انساني است که نقش اوّل را ايفا مي‌کند.

در مرحله پيش از تصديق به يک گزاره، آدمي به اختيار خود مي‌تواند نسبت به پرسش و تحقيق و جستجو درباره دليل يک گزاره بپردازد. در اين مرحله آدمي با اختيار و اراده خود عمل مي‌کند و به همين دليل جهل به يک گزاره مسئوليّت‌آفرين نمي‌تواند کوتاهي آدمي را در برابر انجام وظيفه و ايفاي نقش لازم خود در اداي مسئوليتي که در برابر آن گزاره دارد، توجيه کند.

پدر و مادري که کودک بيمار خود را به بهانه عدم اطّلاع از نحوه درمان او به حال خود رها کنند و در نتيجه کودک به عواقب وخيم ناشي از آن بيماري دچار گردد، در برابر وضعيت بدي که براي کودک به وجود مي‌آيد مسئول‌اند و ناآشنايي آن‌ها با روش و نحوه درمان کودک نمي‌تواند کوتاهي آن‌ها را توجيه کند. زيرا مي‌توانستند با مراجعه به پزشک و پرسش از او راه درمان کودک را يافته و نسبت به درمان به موقع او اقدام کنند.

در همين راستا در منابع ديني اسلامي درباره عذر نبودن جهل به وظايف و مسئوليت‌هاي الهي انسان بحث‌هايي آمده است، نظير آنچه در تفسير آيه «فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ» آمده است.

شيخ طوسي رحمةالله عليه به سندش از امام صادق عليه السلام نقل مي‌کند:

«وَ قَدْ سُئِلَ عَنْ قَوْلِهِ تَعَالَي «فَلِلَّهِ الْحُجَّةُ الْبالِغَةُ». فَقَالَ إِنَّ اللهَ تَعَالَي يقُولُ لِلْعَبْدِ يوْمَ الْقِيامَةِ: عَبْدِي أَکنْتَ عَالِماً؟ فَإِنْ قَالَ نَعَمْ، قَالَ لَهُ: أَفَلا عَمِلْتَ بِمَا عَلِمْتَ؟‌ وَ إِنْ قَالَ: کنْتُ جَاهِلاً، قَالَ لَهُ أَفَلا تَعَلَّمْتَ حَتَّي تَعْمَلَ فَيخْصِمُهُ وَ ذَلِک الْحُجَّةُ الْبَالِغَة».

«از امام صادق عليه السلام درباره «فَلِلّهِ الْحُجَّةُ الْبَالِغَةُ» (از آن خداست، حجّت تام و رسا) پرسيدند، فرمود: خداي متعال روز قيامت به بنده خويش مي‌گويد: بنده من! آيا مي‌دانستي؟ پس اگر در پاسخ گفت: آري، به او مي‌گويد: پس چرا به آنچه دانستي عمل نکردي؟ و اگر در پاسخ گفت: نه، به او مي‌گويد: چرا نياموختي تا عمل کني، در اينجاست که حجّت خدا بر بنده‌اش تمام گشته و بنده محکوم مي‌شود، اين است حجّت بالغه خداوند.»

۳. مسئوليت انسان در حوزه باورها:

بنابراين آدمي در برابر دانايي و ناداني يا دانستن و ندانستن مسئول است و در حقيقت نخستين مسئوليتي که انسان در زندگي خويش در برابر آن قرار مي‌گيرد مسئوليت دانايي و دانستن است. اين مسئوليت، مسئوليت نخستين آدمي در حوزه باورهاست که از آن به «مسئوليت پيش‌باور» تعبير مي‌کنيم.

بر مبناي مسئوليت دانايي، آدمي از نظر عقل موظّف است براي به دست آوردن دانش و دانستن آنچه را احتمال مي‌دهد در سعادت و خوشبختي حال و آينده او مؤثر است تلاش کند و اگر دانش مستقيم درباره يک رشته از مسائل براي او ميسّر نيست، با سؤال و پرسش از دانايان آن رشته به دانايي مورد نياز خود دست يابد.

مسئوليت ديگري که بر عهده آدمي در حوزه باور قرار مي‌گيرد، مسئوليت پساباور است. مسئوليت پساباور مسئوليتي است که پس از تصديق و باور به صحت يک گزاره بر انسان بار مي‌شود. نخستين مسئوليت پساباور آدمي مسئوليت تسليم قلبي در برابر باور صحيح و درستي است که برهان و دليل بر صحت آن گواهي داده است.

پس‌ازآنکه آدمي با پرس‌وجو و پژوهش و استفهام و تحقيق از طريق دليل و برهان کافي به باوري دست يافت مسئوليتي در برابر اين باور و تصديق و معرفتي که براي او به دست آمده است پيدا مي‌کند و آن مسئوليت «ايمان» به آن باور يعني رام‌سازي قلب خويش -که مرکز تصميم‌گيري و اراده اوست- براي آن باور و به عبارتي ديگر: تسليم مملکت وجود خويش به حاکميت و مديريت آن باور است.

باوري که دليل و برهان، حقانيت و صحت آن را اثبات کرده است، حقّي دارد؛ يعني مسئوليت و تعهّدي بر عهده دارندهٔ آن باور ايجاد مي‌کند. اين مسئوليت بنيادي‌ترين مسئوليت رفتاري در شخصيت آدمي است که کليه مسئوليت‌هاي رفتاري ديگر از آن ناشي مي‌شوند. اين مسئوليت بنيادين همان مسئوليت خضوع و تسليم قلب در برابر آن باور است که منشأ پيدايش رفتارهاي منسجم و هماهنگ با آن باور خواهد بود.

ازآنچه تاکنون گفتيم، نتيجه مي‌گيريم که مسئوليت انسان در برابر دانايي بر دو نوع اصلي است:

نوع اول: مسئوليت پيش‌باور

نخستين مسئوليت پيش‌باور، مسئوليتي است که انسان را به تحصيل دانش و پرس‌وجو و سؤال و آموختن وامي‌دارد. همان مسئوليتي که در روايت فوق، با پرسش «أَفَلا تَعَلَّمْتَ» به آن اشاره شده است.

از مسئوليت پيش‌باور مسئوليت ديگري برمي‌خيزد و آن مسئوليت اطمينان‌يابي از درست بودن يا نادرست بودن باور و دانشي است که آدمي به دست مي‌آورد.

توضيح اينکه: مسئوليت پيش‌باور همان مسئوليتي است که عذر بودن ناداني را نفي مي‌کند و مسئوليت تحقيق و پرسش و سؤال و پژوهش و يافتن دانش را بر عهده آدمي مي‌گذارد.

مسئوليت پيش‌باور در نقطه دريافت پاسخ پايان نمي‌پذيرد بلکه اين مسئوليت همچنان ادامه دارد تا به پاسخ صحيح و درست دست يابد. بنابراين مسئوليت پرسش و جستجو تنها به معناي سؤال محض نيست، بلکه سؤال همراه با ارزيابي و آزمون صحت است.

بنابراين مسئوليت پيش‌باور انسان به دو نوع مسئوليت بازمي‌گردد:

الف- مسئوليت پرس‌وجو و سؤال و استفهام؛

ب- مسئوليت آزمون و سنجش درستي و صحت پاسخ.

پاسخي را که آدمي در برابر سؤال و پرسش خود دريافت مي‌کند بايد مورد آزمون و سنجش صحت قرار دهد. آزمون و سنجش صحت پاسخ از دو راه اصلي امکان‌پذير است:

۱. برهان و دليل مستقيم؛

۲. برهان و دليل غير مستقيم.

راه اصلي سنجش و آزمون صحت يک گزاره راه برهان و دليل مستقيم است. لکن پيمودن اين راه در بسياري از موارد دقت و تلاش بسياري مي‌طلبد که تمام وقت انسان جستجوگر را مي‌گيرد به‌نحوي‌که فرصتي براي پرداختن به کارهاي ديگر براي او باقي نمي‌ماند و به عبارتي ديگر: سنجش مستقيم و آزمون بلا واسطه صحت گزاره‌ها غالباً نيازمند تخصص است و معمولاً تخصص در يک رشته فرصتي براي پرداختن به ديگر نيازهاي زندگي اجتماعي باقي نمي‌گذارد و با توجه به تنوع نيازمندي‌هاي فردي و اجتماعي انسان و ضرورت تقسيم کار در بين افراد جامعه، جهت تأمين مجموعه نيازمندي‌هاي فردي و اجتماعي توزيع مسئوليت‌هاي اجتماعي و به دنبال آن لزوم توزيع و تقسيم تلاش‌هاي تخصصي به عنوان يک ضرورت اجتماعي نمايان مي‌شود.

روشن است که معمولاً بلکه دائماً به‌دست آوردن همه تخصص‌ها براي يک فرد در همه زمينه‌هاي مورد نياز انسانِ اجتماعي ممکن نيست به همين دليل تقسيم و توزيع تلاش‌هاي تخصصي يک ضرورت اجتماعي است.

بر اين اساس به‌دست آوردن توان سنجش و آزمون مستقيم و متخصصانه درباره يک گزاره نقش‌آفرين و تعيين‌کننده دربارهٔ سرنوشت آدمي براي همگان غير ممکن است. لذا ناگزير بايد از راه غير مستقيم سنجش و آزمون صحت يک گزارهٔ حياتي و ضروري بهره جست.

راه غير مستقيم سنجش و آزمون صحت يک گزاره پرسش از دانايان و متخصصان مورد اعتماد است.

نوع دوم: مسئوليت پساباور:

مسئوليت پساباور يا بعد التصديق يک گزاره نيز به دو مسئوليت بازمي‌گردد:

الف- مسئوليت تسليم قلبي؛

ب- مسئوليت عمل.

پس‌ازآنکه دانايي مورد نياز درباره يک گزاره سرنوشت‌ساز، از راه برهان مستقيم يا غيرمستقيم به‌دست آمد نخستين مسئوليتي که عقل آن را متوجه انسان مي‌کند مسئوليت پذيرش قلبي گزاره‌اي است که برهان صحت آن را تأييد کرده باشد. عدم پذيرش و تسليم قلبي در برابر حجت و برهان تخلف از وظيفه و مسئوليتي است که عقل سليم بر آن گواهي مي‌دهد. عقل سليم هر انسان برخوردار از سلامتي ادراک، گواه بر اين است که آدمي وظيفه دارد که در برابر آنچه برهان و دليل صحت آن را تأييد کرده و بر آن گواهي داده است تسليم باشد، سرپيچي از اين وظيفه و مسئوليت به معناي استحقاق تحمل پي‌آمدهاي منفي ناشي از اين سرپيچي است.

مسئوليت پساباور ديگر: عمل به گزاره‌هاي است که برهان صحت آن را تأييد کرده است، يا به عبارتي ديگر: از آزمون صحت با موفقيت بيرون آمده است.

با ايمان و تسليم قلبي صرف نسبت به يک گزارهٔ سرنوشت‌ساز، مسئوليت آدمي در برابر آن گزاره به پايان نمي‌رسد، بلکه عقل سليم آدمي را در برابر عمل به آن گزاره و اجراي آن در محيط زندگي مسئول مي‌داند و او را در صورت تخلف عملي مستحق تحمل عواقب منفي تخلف از عمل به آن گزارهٔ سرنوشت‌ساز مي‌داند.

بنا بر آنچه گذشت آدمي در برابر گزاره‌هاي مربوط به سرنوشت خويش در مجموع چهار مسئوليت اساسي دارد:

۱. مسئوليت پرس‌وجو و تحقيق؛

۲. مسئوليت سنجش و آزمون صحت.

اين دو مسئوليت، دو مسئوليت پيش‌باور يا ماقبل التصديق‌اند.

۳. مسئوليت تسليم و پذيرش قلبي گزاره‌هاي که صحت آن با برهان به اثبات رسيده است.

۴. مسئوليت عمل به گزاره‌هاي که برهان صحت آن را تأييد کرده است.

اين دو مسئوليت، دو مسئوليت پساباور يا مابعد التصديق‌اند.

پس از اين مقدمه به بحث و بررسي احکام فقه فرهنگ در حوزه باورها خواهيم پرداخت.

 




 
تعداد بازديد:135 آخرين تغييرات:97/02/06
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر