شنبه 27 مرداد 1397 - 6 ذي الحجه 1439 - 18 آگوست 2018
صفحه اصلي/مقالات

وقتی اسلام بر همه ادیان تفوق می یابد/ سیمای حضرت مهدی(عج) در قرآن

سلسله مباحث مهدويت-۱؛

وقتي اسلام بر همه اديان تفوق مي يابد/ سيماي حضرت مهدي(عج) در قرآن

 

 تعمق ما در روايات ما را به اين نتيجه خواهد رساند که يک مقطعي فراخواهد رسيد که شخصيت عالي مقامي مانند حضرت ولي عصر اين دين را جهاني خواهد کرد.

 

به گزارش خبرنگار مهر، متن زير جلسه اول از سلسله مباحث مهدويت است که توسط حجت الاسلام سيدمحمدباقر علوي تهراني ايراد شده است.

اگر از ما سوال کنند که در اين مقطع زماني چرا از امام زمان بحث مي کنيم، اين سوال را مي توان از سه جهت پاسخ داد.

مهمترين منابع ديني ما قرآن و روايات است پس بخشي از پاسخگويي ما از مبنع قرآني است و بخشي از منظر روايي و بخشي از پاسخ ما مربوط به اين است که شاخصه هويت ما بحث امامت است و ما هم اگر شيعه هستيم بايد در مورد امامت بحث داشته باشيم.

قرآن، شرورترين موجودات زنده را اينگونه معرفي مي کند و مي فرمايد شرترين و شرورترين موجود زنده کساني هستند که خردورزي ندارند و اهل تعقل ندارد. در سوره انفال آيه ۲۲ آمده است که بدترين جنبنده نزد خدا بي ترديد کران و لال هايي هستند که انديشه و فکر را به کار نمي بزند. منظور کساني که توانايي شنوايي و کلام ندارند نيست، از نظر منطق قرآن حتي اگر انسان بتواند بشنود و حرف بزند ولي قوه عقل را به کار نگيرد از نظر قران اين افراد کر و لال هستند. آدمي که تعقل نکند حرف حق را نمي شنود و حرف حق را نمي گويد و از نظر قران اين موجودات در واقع کر و لال هستند.

وقتي به قرآن رجوع مي کنيم از ما سوال مي شود که چرا تعقل نمي کنيد؟ و در جاهاي مختلف قرآن، تمام امتيازات براي «قوم يعقلون» يعني کساني که قوه عقل را به کار مي گيرند قرار داده شده است و تمام مذمت را براي «انهم لايعقلون» کساني که قوه عقل را به کار نمي گيرند قرار داده است.

با حفظ اين مقدمه که بايد تعقل کرد، يکي از زمينه هاي تعقل خود قرآن است. بخشي از آيات هست که اگر تاويل يا تطبيق آن به وجود امام زمان بازنگردد، آيه ابتر است و تحقق خارجي پيدا نخواهد کرد. قران کريم مجموعه اي از آيات ذهني نيست بلکه بايد تحقق خارجي پيدا کند. اين با تعقل به دست مي آيد که بايد در آيات تعقل کرد.

دو کتاب امام زمان را در سيماي قرآن کريم معرفي مي کند، يکي کتاب «سيماي حضرت مهدي در قران» تاليف سيد هاشم بحراني و ترجمه سيد مهدي حائري قزويني نشر آفاق است که ۱۳۴ آيه را در اين کتاب بررسي کرده و بر استناد روايات تاويل آنها را امام زمان قرارداده است. کتاب دوم «بقيه الله در آيات قرآني» اثر علي اصغر اکبري است که تاويل ۲۵۷ آيه را امام عصر قرار داده است.

از آيات قرآن در اين موضوع من به سه آيه اشاره مي کنم.

آيه اول در سوره مبارکه توبه آيه ۳۳ است. «هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدي وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکونَ» اين آيه با همين الفاظ در سوره صف آيه ۹ نيز آمده است. يعني دو بار اين آيه در قران تکرار شده است. با کمي تفاوت و تغيير در الفاظ در سوره مبارکه فتح آيه ۲۸ آمده است.

آيه مي گويد اوست کسي که پيامبر خود را همراه با هدايت و دين حق فرستاد، تا آن را بر هرآنچه دين است پيروز گرداند، اگرچه مشرکان از اين مطلب ناخشنود باشند.

آيه از يک رويداد بسيار مهم خبر مي دهد و آن وحدت در اديان است. همه اديان مندک مي شوند و مقهور دين حق اسلام مي شوند. يعني روزي مي شود که آن روز دين همه مردم دين حق است و پيامبر صاحب آن است.

مسلم تمام پيروزي هاي پيامبر و مسلمين در زمان صدر اسلام، منطقه اي بوده است و حتي بعد از پيامبر اسلام اگر پيروزهايي براي مسلمين اتفاق افتاده منطقه اس و مقطعي بوده است. در يک دوره اي اسلام به قلب اروپا که اندلس باشد رفت اما اسلام در آنجا افول کرد. اما خدا در اين آيه مي فرمايد، ديني باقي مي ماند و تفوق بر همه اديان مي يابد.

سوال اينجاست که اين امر در چه زماني رخ مي دهد؟ با تعقل در تاريخ و با بکارگيري انصاف در محکمه وجدان به وضوح مي يابيم که اين مقطع فرانرسيده است. چون تفوق اسلام بر اديان يعني نبودن يهود و نصاري و نبودن هيچ دين ديگري.

براي اينکه جواب سوال را به دست بياوريم بايد در روايات تعمق کنيم. تعمق ما در روايات ما را به اين نتيجه خواهد رساند که يک مقطعي فراخواهد رسيد که شخصيت عالي مقامي مانند حضرت ولي عصر اين دين را جهاني خواهد کرد. حالا اگر کسي سوال کند که از قرآن سخن بگوييد و چرا قران را به روايات ملصق مي کنيد بايد پاسخ داد من اگر روايت مي خوانم دليل اين است که مي خواهم به قرآن عمل کنم. چون مي خواهم به قران عمل کنم روايت مي خوانم. يعني به کارگيري روايت در روشن شدن آيات دستور خود قران است.

سوره نحل آيه ۴۴ به پيامبر ماموريت مي دهد «أَنْزَلْنا إِلَيْکَ الذِّکْرَ لِتُبَيِّنَ لِلنَّاسِ ما نُزِّلَ إِلَيْهِمْ» ما قران را به تو نازل کرديم تا تو آن را تبيين کني. يکي از رواياتي که پيامبر براي ما خوانده است اين است که «اني تارک فيکم الثقلين کتاب الله و عترتي» لذا اينجا عترت به واسطه خود آيه قران حجيت پيدا مي کند. آن هم پيامبري که «ما ينطق عن الهوي» است و هر چه مي گويد وحي است. همه فرمايشات او نه فقط قرآن، هر آنچه در جنبه فردي و اجتماعي مي گويد، در جزئي ترين و کلي ترين مسائل همه اش وحي است.

بنابراين به واسطه استناد به روايات و قرآن که فرمود «أَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَأُولِي الْأَمْرِ مِنْکُمْ» به استناد آيات قران مراد از اولي الامر شخصيت معصوم است و معصوم جز ۱۴ نيستند.

لذا اگر در تبيين آيه «هُوَ الَّذي أَرسَلَ رَسولَهُ بِالهُدي وَدينِ الحَقِّ لِيُظهِرَهُ عَلَي الدّينِ کُلِّهِ وَلَو کَرِهَ المُشرِکونَ» مي خواهيم روايت بخواهيم دليلش استناد به قرآن يعني آيه ۴۴ سوره نحل است.

ما مي گوييم تاويل آيه ۳۳ توبه امام عصر است اما مراد از تاويل چيست؟

تاويل يعني تحقق عيني و وجود خارجي آن آيه. جناب يوسف به پدرش عرض کرد «إِنِّي رَأَيْتُ أَحَدَ عَشَرَ کَوْکَبًا وَالشَّمْسَ وَالْقَمَرَ رَأَيْتُهُمْ لِي سَاجِدِينَ» من در عالم رويا ديدم ۱۱ ستاره و ماه و خورشيد در مقابل من سجده کردند. وقتي چهل سال از قضايا مي گذرد و فراز و نشيبي که در زندگي يوسف پيش مي آيد در معان وقتي خاندان جناب يوسف از کنعان به مصر مي آيند و همه در مقابل يوسف کرنش و تواضع مي کنند در همين سوره مبارکه يوسف مي فرمايد «وَقَالَ يَا أَبَتِ هَٰذَا تَأْوِيلُ رُؤْيَايَ» پس وقتي مي گوييم تاويل، يعني وجود خارجي آن حقيقتي که بيان شده است.

حالا تاويل آيه ابتدايي که خوانديم يعني آيه ۳۳ سوره توبه چيست؟

از امام صادق در مورد تاويل اين آيه سوال شد و حضرت فرمود: «وَ اللَّهِ مَا نَزَلَ تَأْوِيلُهَا بَعْدُ وَ لَا يَنْزِلُ تَأْوِيلُهَا حَتَّي يَخْرُجَ الْقَائِمُ ع فَإِذَا خَرَجَ الْقَائِمُ لَمْ يَبْقَ کَافِرٌ بِاللَّهِ الْعَظِيمِ وَ لَا مُشْرِکٌ بِالْإِمَامِ إِلَّا کَرِهَ خُرُوجَهُ حَتَّي لَوْ کَانَ کَافِرٌ أَوْ مُشْرِکٌ فِي بَطْنِ صَخْرَةٍ لَقَالَتْ يَا مُؤْمِنُ فِي بَطْنِي کَافِرٌ فَاکْسِرْنِي وَ اقْتُلْه» يعني به خدا سوگند که هنوز تأويل اين آيه نازل نشده است. و نازل نخواهد شد تا آن­که قائم عليه­السّلام قيام کند. پس هرگاه که قائم قيام کند، کافر به خداي بزرگ و مشرک به امام عليه­السّلام باقي نمي­ماند، مگر اين­که قيام او را ناخوش دارد، تا آن­که اگر کافر يا مشرکي در دل صخره پنهان شده باشد آن صخره ندابرمي­آوردکه: اي مؤمن اندرون من کافري است. مرا خُرد کن و آن کافر را به قتل برسان. به اين مي گويند تفوق جهاني.

حالا اگر کسي سوال کنند چگونه مي شود که سنگ سخن بگويد قرآن پاسخ مي دهد. مجرمين در روز قيامت به پوست بدنشان مي گويند چه شد که شما بر عليه ما شهادت داديد؟ گفتند «أَنطَقَنَا اللَّهُ» خدا ما را به نطق آورد. «يحدث الارض اخبارها» خدا زمين را هم به گفتار وا مي دارد. قدرت خدا را دست کم نگيريم. چيزي که ما نمي شناسيم به اين معنا نيست که تحقق پيدا نمي کند. اگر ما بگوييم تحقق پيدا نمي کند قدرت خدا را ناديده گرفته ايم. خدا مي تواند صخره اي به سخن بياورد.

در ذيل اين آيه ابن عباس از پيامبر نقل مي کند که در درالمنصور سيوطي آمده لا يَکُونَ ذَلِکَ حَتَّي لا يَبْقِي يَهُودِيٌّ وَ لَا نَصْرانِيٌّ وَ لا صاحِبُ مُلَّةٍ إلّا دَخَلَ فِي الْإسْلامُ حَتّي يَأمَنَ الشّاةُ وَ الذِّبُ وَ الْبَقَرَةٌ وَ الْأسَدُ وَ الْحَيَّةُ وَ حَتّي لا تُقْرِضَ فإرَةٌ جَراباً وَ حَتّي تُوضَعَ الْجِزْيَةُ وَ يَکْسُرَ الصَّلِيبُ وَ يُقْتَلَ الْخِنْزِيرُ وَ ذَلِکَ قُوْلُهُ: لِيُظْهِرَهُ عَلَي الدِّينِ کُلّه ... وَ ذَلِکَ يَکُون عِنْدَ قِيامِ الْقائِمِ.» يعني  دين اسلام فراگير نخواهد شد تا آنکه تمام يهوديان و مسيحيان و ديگر اديان مسلمان شوند. تا آنجا که گرگ و گوسفند و گاو و شير و مار به امنيّت در کنار يکديگر بسر برند. امنيّت به آنجا مي‌رسد که ديگر موشها کاري به غلّه‌ها و انبارها ندارند! جزيه – ماليّاتي که در حکومت اسلام از اهل کتاب گرفته مي‌شود – از ميان مي‌رود و صليب – نشانهء تثليت، شرک و سه‌گانه پرستي مسيحيان – مي‌شکند و خوک – علامت مخالفت باحکم خدا –کشته مي‌گردد. اين است معناي سخن خدا که مي‌فرمايد: تا آنکه اسلام را بر همهء اديان پيروز گرداند؛ و اينها همه به هنگام قيام حضرت مهدي (ع) بوقوع مي‌پيوندد.

 




 
تعداد بازديد:109 آخرين تغييرات:97/02/08
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر