یکشنبه 1 مهر 1397 - 13 محرم 1440 - 23 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/خانواده

افزایش قدرت آموزش غیر رسمی/ همه نیازمند دانش تعلیم و تربیت اند

در گفتگو با مهر عنوان شد؛

افزايش قدرت آموزش غير رسمي/ همه نيازمند دانش تعليم و تربيت اند

حسين باغگلي

حسين باغگلي، استاديار گروه علوم تربيتي دانشگاه فردوسي گفت: قدرت فضاي آموزش غير رسمي در جامعه ما به شدت زياد شده است. بنابراين کساني که راهبران اين جريان هستند بايد با مسائل تربيتي آشنا شوند.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه_حسن دياني: هميشه معلم و مدرسه(مکتب) در فرهنگ ديني و ملي ما داراي جايگاهي والا در تعليم و تربيت افراد بوده و از اين رو هميشه با احترام از آنها نام برده مي شده است. اما امروزه به نظر مي رسد که تغييراتي جدي در نحوه تعامل با اين جايگاه در حال روي دادن است. به گونه اي که ديگر اين معلم و مدرسه نيست که تحصيل و تربيت را از دانش آموز و والدين او مطالبه مي کند، بلکه در بسياري از موارد(به خصوص در مدارس پولي و غيرانتفاعي) از يک سو فرزندان نوعي از رفتار خودخواهانه و همراه با بي احترامي با معلم و نظام آموزشي داشته و از سويي ديگر والدين نيز با منشي طلبکارانه، آنچه را که خود و فرزندشان مي پسندد از سيستم آموزشي طلب مي کنند.

از اين رو براي تحليل اين پديده به سراغ حسين باغگلي، استاديار گروه علوم تربيتي دانشگاه فردوسي رفته ايم تا ضمن تحليل اين پديده، به علل و نحوه مواجهه صحيح با آن بپردازديم؛

*به نظر مي رسد که امروزه با تغييرات جدي در شکل مواجهه خانواده ها و فرزندانشان با سيستم آموزشي مواجه هستيم به گونه اي که ديگر معلم و مدرسه آن جايگاه قبلي را نداشته و نوعي رفتار طلبکارانه در خانواده ها و به تبع آن سطحي از گستاخي را در فرزندان آنها در نسبت با معلم و مدرسه مشاهده مي کنيم. شما علت شکل گيري چنين فضايي را در ارتباط با معلم و مدرسه چه مي دانيد؟

تغيير مدل مواجهه خانواده هاي نسل جديد و فرزندانشان با معلمان و نظام آموزشي را از زواياي مختلفي مي توان تحليل کرد. اينکه ما در سطح بچه ها جنسي از گستاخي و در ميان خانواده ها نوعي از طلبکاري از معلم و نظام آموزشي را مشاهده مي کنيم را مي توان فرهنگ محور تحليل کرد؛ در اين نوع تحليل گفته مي شود فرهنگ ما در حال تغييراتي است يعني اگر بچه ها با بي پروايي با معلمانشان صحبت مي کنند فقط با معلمانشان اينگونه نيستند بلکه با والدينشان هم اينگونه برخورد مي کنند. مثلاً در دو نسل قبل اسم کوچک والدين را صدا زدن يا استفاده از واژه تو براي خطاب قرار دادن آنها چندان معنايي نداشت؛ در حالي که الان اين مسئله در خانواده ها عادي شده است. پس تغييراتي فرهنگي روي داده و دليل آن هم اين است که اينگونه مراودات زياد شده است.

اگر نگاه کنيد مي بينيد که بخشي از سريال هايي که دارد ساخته مي شود و اثرگذار هم هست، اتفاقاً از همين جنس ارتباط را در خود دارد. هرچند جنس طنز به آن مي دهيم ولي اتفاقاً به همين دليل افراد به آن جذب مي شوند و با همين پس زمينه طنز هم بيشتر استفاده مي کنند. مثلاً در همين سريال پايتخت مدل مراوده شخصيت بهتاش با بزرگسالانش را ببينيد؛ احتمالا نويسنده و کارگردان فيلم، زمان نگارش نگاهشان اين بود که چون سريال طنز است اين ادبيات مي تواند کمک کننده باشد، اما به اين موضوع توجهي نداشتند که نوجوان ما وقتي اين را مي بيند چون علاقه مندي و همزاد پنداري با شخصيت ها و کاراکترهاي مورد علاقه اش دارد، همين تکه کلام ها و مدل رفتاري را با بزرگسال خود نشان مي دهد. اين يک سطح تحليل.

اما منظر ديگري که مي توانيم بر اساس آن به موضوع نگاه کنيم به نظر من اتفاقاً وجه رشدي موضوع است. امروزه جرأت مندي افراد افزايش پيدا کرده و زبان انتقادي آنها بازتر شده است. به طور طبيعي ما براي گذر از شرايط منفعلانه به شرايط فعال اين وسط يک کمي جنس گستاخي را به شکل طبيعي مي بينيم. به عنوان مثال اوليا در گذشته انگاره اي ذهني داشته اند که معلم داناي کلي است که همه چيز در دست اوست و هر کاري که او در فضاي تربيت براي يادگيري فرزند انجام دهد درست است. اصطلاحي وجود داشت که مي گفتند اين بچه گوشت و پوستش براي شما استخوانش براي ما.

ما تا ياد بگيريم که مطالبه گري معقول و منطقي چه ويژگي هايي داشته و در آن نبايد توهين، پرخاشگري و يا فخر فروشي اتفاق بيافتد، کمي زمان مي برد

از سويي ديگر هزينه اي هم براي تحصيل پرداخت نمي کردند؛ همين الان هم اگر به مدارس دولتي نگاه کنيد مي بينيد که به همان سبک هاي قديمي تا حدودي برخورد مي شود و اگر والدين خيلي اعتراض کنند مي گويند شما که چيزي نمي دهيد اگر خيلي ناراحت هستيد بچه تان را به جاي ديگري ببريد. بنابراين مطالبه و اعتراض چندان معنا نداشت. ولي الان در مدارس غيرانتفاعي اين معادله تغيير کرده است. فرد چون دارد هزينه اي پرداخت مي کند اين حس را دارد که من حق مطالبه هم دارم.

اما نکته اش اين است که ما تا ياد بگيريم که مطالبه گري معقول و منطقي چه ويژگي هايي داشته و در آن نبايد توهين، پرخاشگري و يا فخر فروشي اتفاق بيافتد، کمي زمان مي برد. مانند کسي که زود هنگام به يک مال و ثروتي رسيده و ماشين ۶۰۰ ميليوني سوار مي شود ولي رفتارهايش اصلاً رفتارهاي يک شهروند مطلوب نبوده و از همين ماشين آشغال به بيرون مي ريزد.

بنابراين هرچند ما از منظر تحليل فرهنگي نگراني داريم که اينها دارند گستاخ تر مي شوند و يک سري بي ادبي هايي دارد در ارتباطات اتفاق مي افتد، اما از منظر روند تغييرات اجتماعي در توانمندي هاي روابط بين فردي که تحليل مي کنيم مي گوييم که اين مرحله گذار است. و انتظار است که وقتي جلوتر برود آرام آرام بهبود پيدا کند.

*بر اين اساس اگر فرض کنيم که ما فقط دو راه داشته باشيم، يکي رعايت ادب و احترام به قيمت نداشتن جرأت مندي براي مطالبه گري، و ديگري جرأت مندي مطالبه گري اما همراه با رفتارهايي گستاخانه و همراه با حدي از بي احترامي، بر اساس چنين فرضي کداميک در فضاي تربيتي بيشتر مورد قبول است؟

 شايد بتوان گفت از منظر تربيتي همين مدلي که کمي گستاخي ظاهري دارد ولي جرأت مندي مطالبه گري را افزايش مي دهد بهتر است. حتي در مطالبات اجتماعي (فراتر از سطح فردي) هم به همين صورت است. جامعه اي که تازه به جرأت مندي مطالبه از حکومت خود رسيده است، معمولا اعتراضاتش با خسارات زيادي از جمله شکستن شيشه و آتش زدن ماشين همراه است. اما زماني که جامعه به يک سطح مطلوبي از پختگي مي رسد، آنگاه مي بينيم که ديگر آتش زدني در کار نيست و با روش هايي مانند تحصن خواسته خود را مطالبه مي کند.

*در چنين فضايي عملکرد معلم و سيستم آموزشي چگونه بوده و چه نقش و تأثيراتي در مديريت اين فضا داشته اند؟

معلمين وقتي که در مقابل چنين فضايي قرار مي گيرند واکنش هاي متفاوتي دارند. وجوه شايع رفتاري آن اين است که خيلي وقت ها مربي هم به همين زبان و ادبيات روي مي آورد. يعني برخي از معلمان از همين مسير جلو رفته و از همين ادبيات و جک ها براي ارتباط برقرار کردن با بچه ها استفاده مي کنند. گروه ديگري از معلمان هستند که به خشونت متوسل مي شوند که اصلاً امري پذيرفته شده نيست. بنابراين امروزه ما نيازمند اين هستيم که معلمان براي مواجهه با اين موضوع قدرت پيدا کنند. چرا که اين تغييرات برآمده از مدرسه نيست. بلکه برآمده از يادگيريهاي غيررسمي و غير مستقيم است؛ يعني فضاي خانواده، مرودات درون گروهي، صدا و سيما و انواع ديگر فيلم ها و رسانه ها.

يک مربي مطلوب اتفاقا معلمي است که در عين حفظ اقتدار، قدرت تحمل خود را بالا برده و در بازي بچه ها نيافتد. يعني وقتي با چنين رفتارها و سخن گفتن همراه با تمسخر مواجه مي شود با متانت و با شخصيت پاسخ مي گويد

بنابراين يک مربي مطلوب اتفاقاً معلمي است که در عين حفظ اقتدار، قدرت تحمل خود را بالا برده و در بازي بچه ها نيافتد. يعني وقتي با چنين رفتارها و سخن گفتن همراه با تمسخر مواجه مي شود با متانت و با شخصيت پاسخ مي گويد و اين رفتار را تا آنجايي ادامه مي دهد که حتي اگر آن نوجوان در آن زمان متوجه نشد، چند سال بعد اين حس به او دست مي دهد که اين رفتار مودبانه رفتار درست و مطلوبي ا­ست.

به عنوان مثال من يادم هست که معلمي داشتيم که بسيار فرد مؤدبي بود. در آن زمان بچه ها خيلي ايشان را اذيت مي کردند اما من هيچ گاه يادم نيست که ايشان يک بار هم کلمه نامربوطي از زبانش بيرون آمده و يا پرخاش کرده باشد. موقعي که درس ما تمام شد سال ها بعد هر يک از دوستان را که مي ديديم يک وجه اشتراک نظر بين همه دوستان در مرور خاطرات، اين بود که او چه مرد صبوري بود و رفتار او بعدها براي ما الگو شد.

بنابراين يک مشکلي که ما به شکل جدي داريم اين است که هميشه نسل هاي جديد خودمان را نقد مي کنيم. حالا چه در لايه دانش آموزان و چه در سطح والدين که معمولاً والدين جوان هستند که اين رفتارها را دارند. در حالي که بايد اينگونه بيانديشيم که از يک نوجوان که خيلي انتظاري نيست و ولي او هم اگر خودش در مقام بالاي مربي گري بود شايد ديگر لازم نبود که بچه اش را بياورد به ما بسپارد.

بنابراين ما که مدعي جريان تربيت هستيم بايد درست عمل کنيم. اما الان دقيقاً وضعيتمان چگونه است؟ بنابراين يک جايي بايد انگشت اتهام به سيستم خودمان برگردانيم که سيستم ما براي حضور در چنين موقعيتي چه تلاش هايي کرده و چه برنامه هايي داشته است؟ چه آموزش هايي به معلمان مان داده ايم؟ الان معلم ها در چه فضايي دارند اين مسير را جلو مي روند؟

لذا اگر اينگونه سوال بپرسيم آنگاه ممکن است برسيم به اينکه روند آماده سازي معلمان و مربيان ما در نظام تربيتي همان جنس سنتي خودش را دارد و فقط مجموعه اي از مفاهيم تربيتي و مجموعه اي از دانش هايي که در آن درس خاص و تخصصي لازم دارند را ما به اينها ياد مي دهيم. در حالي که امروزه اتفاقاً با شرايطي که در آن قرار داريم معلمان به يکسري از مهارت هاي اختصاصي ارتباطي هم نياز دارند و متأسفانه حداقل مشاهدات ميداني ما مي گويد که چندان در اين موضوع قوي نبوده و چندان براي آن قدمي برنداشته ايم.

*اين مطالبه گري که مي فرماييد، به نظر مي رسد که فقط مطالبه نحوه درست تربيت نيست که حالا با روشي غلط روي مي دهد؛ بلکه به نظر مي رسد نوع نگاه والدين به سيستم آموزش تغيير کرده است. در گذشته که والدين خود سطح سواد پاييني داشتند فرزند را به مدرسه مي فرستاند تا مدرسه آنها را تربيت کند؛ اما الان والدين خود را پايين تر از سيستم آموزش ندانسته و بعضا به دليل تقسيم کار اجتماعي امر آموزش را به مدرسه واگذار مي کنند. در چنين شرايطي باز هم بايد حق را به مطالبه گري داد، يا اينکه بر اولويت و جايگاه مدرسه در امر تربيت تأکيد نمود؟

مطالبه گري و اصل روند مطالبه گري والدين از مدرسه اصلي مطلوب است، اما موضوعي که بايد اصلاح شود يادگيري قواعد مطالبه گري است. چه از مدرسه و چه از هرجاي ديگري. نسل جديد ما بايد اين را ياد بگيرد. من بر اساس تجربه شخصي ام والدين را به سه دسته تقسيم مي کنم؛ دو اکثريت و يک اقليت. يک گروه از اين اکثريت وجه مطالبه گري شان در پول دادنشان است؛ يعني چون من پول مي دهم او بايد آنچه من مي خواهم انجام دهد.

لذا در بسياري از موارد مطالبه گري شان غير کارشناسي است. يک مربي مهدکودک مي گفت يک فردي آمده فرزندش را ثبت نام کرده و بعد يک ليست نوشته که اين ويژگي ها را مي خواهم که در بچه من به وجود بياوري. مثلاً لجبازي نکند، هرچه مي گويم گوش کند، درسش را خوب بخواند و غيره. اين نشان مي دهد که اين آدم قدرت تحليل بالايي ندارد ولي چون دارد هزينه پرداخت مي کند حق خودش مي داند که هرچه دلش مي خواهد مطالبه کند. گروه دومي که فراواني زيادي دارند، والديني هستند که سطح تحصيلاتشان بالا است، اما الزاماً اين سطح تحصيلات بالا قدرت مندي دانش تربيتي نمي آورد.

اين گروه ممکن است چند کتاب تربيتي هم خوانده و دو فيلم هم در اين زمينه ديده باشد اما دچار مغالطه جزء و کل هستند. يعني يک بخش کمي از تربيت را گرفته و فکر مي کنند در همه عرصه هاي تربيتي مي توانند اظهار نظر کنند. به عنوان مثال من با پدري صحبت مي کردم و به او گفتم شما در خانه ماهواره داريد؟ گفت بله. گفتم وقتي ماهواره نگاه مي کنيد فرزندان را چه کار مي کنيد؟ گفت بچه من آزاد است و من بچه ام را محدود نمي کنم تا خودش انتخاب کند (آن هم بچه دوم ابتدايي). بعد گفتم بچه را هيئت يا حرم هم مي بريد؟ گفت نه من نمي خواهم به بچه ام چيزي را القا کنم.

به او گفتم شما زماني مي توانيد بگوييد که من به او اجازه انتخاب مي دهم که در کنار ماهواره، تجربه هيئت، حرم و نماز هم به او بدهيد، تا بعد خودش انتخاب کند. اما شما  فرزند را در معرض هرچه خودتان دوست داريد قرار مي دهيد. اين ولي گمان مي کند که براي خودش ديدگاهي تربيتي دارد در حالي که اينگونه نيست.

اما دسته سوم که در اقليت اند کساني هستند که تربيت را جدي گرفته و با مطالعه و هوشمندي رفتار مي کنند. من باورم اين است که اين دسته سوم در حال رشد بوده، و آن گروه اول هم دارد کاهش يافته و به دو گروه ديگر سرريز مي شود.

بنابراين اگر اين روند درست باشد مطالبه گري، مطالبه گري مطلوبي است. ضمن اينکه در اين مسير، اين جرأت مندي که شهروندان دارند پيدا مي کنند سرجمعش به نفع سيستم آموزشي است. چرا که وقتي من در معرض مطالبه گري هستم (چه مطالبه گري مطلوب و چه مطالبه گري غيرمطلوب) چاره اي ندارم جز اينکه آن انديشه ها و برنامه تخصصي خودم را تبديل کنم به يک زبان قابل توضيح و فهم و خود اين روشن کننده راه است. اما وقتي که هيچ کسي از من مطالبه نمي کند من در طول زمان رو به رکود مي روم. بنابراين حتي اگر بد اين مطالبه گري انجام شود، من در طي زمان ياد مي گيرم که چگونه به چنين فردي آن چيزي را که مي خواهم تفهيم کنم. بنابراين هميشه وجود يک پرسش گر و مطالبه گر سر جمعش مطلوب است.

*شما پس بيشترين نقش را در اصلاح اين امر به نظام آموزشي مي دهيد؟

بله؛ حتي اگر نخواهيم سيستم آموزشي را نقد کنيم بايد اين را بپذيريم که به صورت طبيعي آنها مجبورند که ياد بگيرند.

*اين فضايي که از سخن گفته شد پديده اي جديد و مدرن است. در کشورهاي غربي نحوه تعامل با معلم و مدرسه چگونه است؟

فرهنگ غرب تفاوت هاي ماهوي و جدي با فرهنگ ما دارد. فهمي که ما در آنجا از مقوله ادب و احترام داريم با آنجا متفاوت است. شايد برخي از رفتارهايي که ما اينجا بي احترامي تلقي مي کنيم آنجا اصلاً بي احترامي تلقي نشود. اما آنها اين ديدگاهي که مي گويم را دارند. يکي از دوستان ما که در يکي از کشورهاي اروپايي در سر کلاس دانشجويان دکتري حضور پيدا کرده بود مي گفت وقتي رفتم سر کلاس ديدم دانشجويان آدامس جويده و يا جيزي از کيفشان درآورده و شروع به خوردن مي کنند و حتي در حالي که پايشان را روي ميز گذاشته اند با استاد بحث و گفتگو مي کنند.

بعد از کلاس به استاد گفتم فکر نمي کنيد که بايد کمي در مدل مراوده تان با دانشجويان تغييري بدهيد؟ پاسخ استاد اين بود که قبول دارم که برخي از اين کارها در شأن يک فرد در اين سن نيست. اما ما يک اصل داريم و آن هم اينکه اگر دانشجويي حرکتهاي جسورانه و بي ادبانه اي انجام داده ولي حرفش را بزند، بهتر از اين است که ادب را رعايت کرده ولي حرفش را نزند. چون من نياز دارم به اين گفتگو ولي قبول دارم که شايد بتوان اين دو را با هم جمع کرد.

بنابراين چون اساس فرهنگي ما با آنها تفاوت دارد، اين مقايسه چندان مقايسه درست و مطلوبي نيست. از نظر من ما، هم مي توانيم احترام همديگر را داشته باشيم و هم با يکديگر گفتگو کنيم.

*به عنوان آخرين سوال، شما چه الزاماتي را براي مديريت اين شرايط براي رسيدن به تربيت مطلوب ضروري مي دانيد؟

ما نيازمند اين هستيم که فرهنگ گفتگو را ياد بگيريم. معلمان و والدين بايد ياد بگيرند که چگونه با بچه ها گفتگو کنند. و بايد بياموزند که گفتگو صرفا يک ابزار نيست. چرا که بسياري از معلم هاي ما گفتگو را ابزاري براي انتقال دانش مي دانند؛ در حالي که فقط اين نيست. گفتگو خودش اصالت دارد و يادگيري آن براي همه زندگي و در همه حوزه هاي مختلف کاملا امري لازم و ضروري است

قدرت فضاي آموزش غير رسمي در جامعه ما به شدت الان زياد شده است. بنابراين کساني که راهبران اين جريان هستند بايد با مسائل تربيتي آشنا شوند. يعني به نظر من نويسنده ها، کارگردان ها، بازيگران و حتي ورزشکاران ما بايد اين موضوعات را ياد بگيرند. متأسفانه ما فکر نمي کنيم که يک بازيگر هم نيازمند دانش تعليم و تربيت است، چرا که به شدت آدمي اثرگذار است. يا اگر داريم به يک فوتباليست فوتبال ياد مي دهيم بايد براي او چند واحد کلاس تربيت و اثرگذاري هم بگذاريم که بفهمد تو چگونه داري بر آدم ها اثر مي گذاري و نقش تربيتي ايفا مي کني. شايد هم تو اين را نخواهي؛ اما عملا اين جايگاه براي تو اين کار را انجام مي دهد. شايد واقعاً هم اگر از او بپرسيم مي گويد من دارم زندگي خودم را مي کنم. اما بايد بفهمد که در اين جايگاه که قرار مي گيرد زندگي مشخصاً مال خودت نيست. پس بنابراين بايد اين فضاها را براي گسترش ريشه هاي ادب و احترام در جامعه تقويت نمود.

يکي ديگر از کارها اين است که ما بايد بر روي فرهنگ گفتگو کار کنيم. چرا که جامعه ما در گذشته جامعه اي بالا به پايين بوده و فرهنگ ديکتاتوري بر ما حکومت مي کرده است. به همين دليل هم مدل گفتگو و حرف زدن در جامعه ما بالا به پايين بوده و چندان تجربه اي براي گفتگوهاي همتراز نداشته ايم. بنابراين هرکسي به موقعيتي مي رسد احساس مي کند که بايد به ديگران زور بگويد. تا ديروز همه با هم کار مي کردند اما وقتي يکي رئيس مي شود فکر مي کند که قدرتي يافته تا با ديگران به گونه ديگري صحبت کند. سطح تحملش براي پذيرش نقدها به شدت پايين مي آيد.

بنابراين ما نيازمند اين هستيم که فرهنگ گفتگو را ياد بگيريم. معلمان و والدين بايد ياد بگيرند که چگونه با بچه ها گفتگو کنند. و بايد بياموزند که گفتگو صرفاً يک ابزار نيست. چرا که بسياري از معلم هاي ما گفتگو را ابزاري براي انتقال دانش مي دانند؛ در حالي که فقط اين نيست. گفتگو خودش اصالت دارد و يادگيري آن براي همه زندگي و در همه حوزه هاي مختلف کاملاً امري لازم و ضروري است.

بنابراين مدارس ما بايد به اين سمت بروند که چگونه مي توانيم گفتگوي مطلوب و اثربخش را به بچه و حتي به والدين آنها ياد داده و حتي خودمان اين موضوع را ياد بگيريم.




 
تعداد بازديد:151 آخرين تغييرات:97/02/17
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر