دوشنبه 7 خرداد 1397 - 12 رمضان 1439 - 28 مي 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

پس از پایان دوره نبوت چه نیازی به وجود امامت است؟

يادداشتي از سيد سجاد ايزدهي؛

پس از پايان دوره نبوت چه نيازي به وجود امامت است؟

سيد سجاد ايزدهي

مرحوم علامه حلي در کتاب باب حادي عشر در تعريف اصطلاحي امام مي گويد: امامت، رياست کلي در امور دنيوي و اخروي، به نيابت از پيامبر(ص) است.

به گزارش خبرنگار مهر، حجت الاسلام سيد سجاد ايزدهي، عضو هيئت علمي پژوهشگاه فرهنگ و انديشه اسلامي در يادداشتي با عنوان امامت؛ استمرار راه انبياء(ع) به نقش امامت در هدايت امت اسلامي پرداخته است که در ادامه آمده است؛

پس از پايان دوره نبوت و به تصريح قرآن ارسال خاتم النبيين(ص)، چه نيازي به وجود امامت است؟ در اين نوشتار کوتاه سعي شده به اين سؤال پاسخ داده شود. از آنجا که نياز بشر به هدايت الهي، دائمي است؛ ضرورت وجود رهبران الهي نيز اختصاص به زمان خاصي ندارد و پس از ختم نبوت، اين نياز همچنان وجود دارد. وظيفه پيامبران، دريافت و ابلاغ وحي بود و بعضي از ايشان، اجراي آن‌را نيز عهده دار بودند که پس از ختم نبوت و کامل شدن دين، دريافت وحي، منتفي و ابلاغ و اجراي آن، همچنان ادامه مي‌يابد که امام اين وظيفه را به عهده خواهد داشت.

براساس تعريف متکلمين اسلامي، برگرفته از قرآن کريم، دريافت و ابلاغ وحي، از شئون رسالت و اجراي آن از شئون امامت است. در واقع تعداد محدودي از پيامبران داراي مقام امامت بوده و وظيفه اجراي وحي را هم به عهده داشتند که از آن جمله حضرت ابراهيم(ع)، حضرت عيسي(ع)، حضرت موسي(ع)، حضرت يوسف(ع) و حضرت محمد(ص) هستند. بدين ترتيب معلوم است، زيرا اگرچه وحي قطع شده، اما ابلاغ و اجراي آن هنوز ضرورت دارد. بدين ترتيب براساس اراده خداوند، پس از ختم نبوت، جريان امامت، ادامه دهنده راه انبياء خواهد بود. امام نيز براي ابلاغ و اجراي وحي، از دو منبع استفاده مي کند: ۱- وحي مدون که عبارت است از قرآن، ۲- وحي غيرمدون که عبارت است از آنچه پيامبر(ص) به قلب امام علي(ع) منتقل کرد و حضرت علي(ع) به امام بعدي و هر امامي به امام پس از خودش انتقال داده است.

آخرين وصيت پيامبر(ص) هم بر همين رويه تأکيد داشت. ايشان در آخرين ساعات زندگي مبارکشان در حالي که حضرت علي(ع)، عمر، ابوبکر، عثمان، سلمان، ابوذر و تعدادي ديگر از اصحاب بر بالينشان حضور داشتند، فرمودند: «قلم و کاغذي بياوريد تا وصيت کنم.» در اين هنگام عُمر مانع شد و گفت: پيامبر(ص) تب شديدي دارد و در حال تعادل نيستند و به اين ترتيب مجلس را بر هم زد. پس از آن پيامبر(ص) فرمودند: مرا به مسجد ببريد. با همان حال بيماري، ايشان را به زحمت به مسجد بردند، حضرت پس از حمد و سپاس باري‌تعالي از مردم عذرخواهي کردند و فرمودند: اگر در طول اين سالها کوتاهي کردم، مرا عفو کنيد و سپس فرمودند: «إِنِّي تَارِکٌ فِيکُمُ الثَّقَلَيْنِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا- کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِي أَهْلَ بَيْتِي وَ إِنَّهُمَا لَنْ يَفْتَرِقَا حَتَّي يَرِدَا عَلَيَّ الْحَوْضَ» من دو چيز گران‌بها که کتاب خدا و عترت و اهل بيت(ع) من است، براي شما به جاي مي گذارم، اين دو هرگز از هم جدا نمي شوند تا در کنار حوض(کوثر) بر من وارد شوند.

اين حديث در کتب اهل سنت با ۳۹ سند و در کتب شيعه با ۸۲ سند، به صورت متواتر نقل شده است و علامه اميني در کتاب الغدير ۳۶۰ راوي را ذکر کرده اند که از قرن دوم تا قرن چهاردهم اين حديث را روايت کرده اند.

از اين حديث اين موارد روشن مي شود:

۱- همان طور که قرآن تا قيامت باقي است(معجزه باقيه) عترت پيامبر(ص) نيز تا قيامت باقي خواهد ماند، يعني هيچ زماني، زمين از وجود امام خالي نخواهد ماند.

۲- پيامبر(ص) با تصريح بر اين دو امانت بزرگ، اقوال و اعمال ايشان را مانند قرآن، معتبر و حجت دانسته اند.

۳- اين دو نبايد از هم جدا شوند و هيچ کس حق ندارد به اين بهانه که کتاب خدا براي ما کافي است، از اهل بيت اعراض کند.

امامت؛ راهبرِ رهروان

اساسا هر حرکتي، طي مسيري و هر امتي، نيازمند رهبر و امام هستند. به عبارت ديگر از اين که مردم بايد راهي را طي کنند، هيچ ترديدي نيست و از طرفي هر راهي قطعا راهبر مي خواهد. بر همين اساس حضرت علي(ع) مي فرمايد: «انّه لابُدَّ للنّاسِ مِن امِيرٍ بَرٍ اَو فاجِرٍ» مردم ناچارند بر اينکه يک رهبر و فرمانده داشته باشند، چه اين فرمانده نيکوکار باشد و چه ستمکار.(نهج البلاغه/ خطبه ۴۰)

پس جامعه نياز به امام دارد، چه امام نور و چه امام نار. امام صادق(ع) مي فرمايند: الائِمَهَ في کتابِ اللهَ اِمامان. قالَ اللهُ: «وَ جَعَلناهُم اَئِمَهً يَهدُونَ بِأمرِنا» لابِاَمرِ النّاس؛ يُقَدِمُونَ اَمرَاللهَ قَبلَ أَمرِهِم وَ حُکمَ اللهِ قَبلَ حُکمِهِم. قالَ: «وَجَعلناهُم اَئِمَهً يَدعونَ اِلي الناّرِ» يُقَدِّمونَ اَمرَهسم قَبلَ اَمرِ اللهِ وَ حُکمَهُم قَبلَ حُکمِ اللهِ وَ يأخُذُونَ بِاَهوائِهِم خِلافَا لما في کِتابِ اللهِ ...» در کتاب خدا، پيشوايان بر دو نوع هستند، آنجا که مي‌فرمايند: و ايشان را اماماني قرار داديم که به امر ما هدايت مي‌کنند، نه به امر مردم» ايشان امر خدا را نسبت به حکم مردم مقدم مي‌دارند و نيز خداوند مي‌فرمايند: و ايشان را اماماني قرار داديم که به سوي آتش مي‌خوانند.» اينان امر مردم را نسبت به امر خدا و حکم مردم را نسبت به حکم خدا تقدم مي‌بخشند، اين گروه برخلاف آنچه در کتاب خدا آمده، از هواهاي نفسشان پيروي مي‌کنند.(کليني، اصول کافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، تهران، ۱۳۷۵، ج ۱: ۳۱۳)

با دقت در معناي لغوي امام نيز همين نکته حاصل مي شود. واژه امام که از ماده «اَمّ» مي باشد، در اصل به معناي قصد کردن است و در کتب لغت، به معاني مختلفي آمده است، از جمله: به معناي پيشوا و رهبر، شاقول بنايي، سنگ محک زرگران و راهنمايي در شب تاريکي و ظلماني.

در زيارت جامعه هم، ائمه(ع) اين گونه مورد خطاب قرار مي گيرند:

مُصابيحُ الدُجي؛ چراغهاي راهنما در تاريکي

اَعلاما لِعِبادِه: نشانه هاي راه براي بندگان

اَدِلاءَ عَلي صِراطِهِ: راهنمايان راه خدا

مرحوم علامه حلي نيز در کتاب باب حادي عشر در تعريف اصطلاحي امام مي گويد: اَلامامَهُ رياسَهُ عامَّه في اُمورِ الدّينِ و الدُّنيا، نيابَه مِن قِبَلِ رَسُولُ اللهِ(ص): امامت، رياست کلي در امور دنيوي و اخروي، به نيابت از پيامبر(ص) است. از اين معاني نيز، به ضرورت وجود امام و نقش او پي مي بريم.

عصاره آنچه گفته شد در حديثي از امام محمد باقر(ع) نقل شده است: «کُلُّ مَنْ دَانَ اللَّهَ عَزَّ وَ جَلَّ بِعِبَادَةٍ يُجْهِدُ فِيهَا نَفْسَهُ وَ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ فَسَعْيُهُ غَيْرُ مَقْبُولٍ وَ هُوَ ضَالٌّ مُتَحَيِّرٌ وَ اللَّهُ شَانِئٌ لِأَعْمَالِهِ وَ مَثَلُهُ کَمَثَلِ شَاةٍ ضَلَّتْ عَنْ رَاعِيهَا وَ قَطِيعِهَا فَهَجَمَتْ ذَاهِبَةً وَ جَائِيَةً يَوْمَهَا فَلَمَّا جَنَّهَا اللَّيْلُ بَصُرَتْ بِقَطِيعِ غَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَبَاتَتْ مَعَهَا فِي مَرْبِضِهَا فَلَمَّا أَنْ سَاقَ الرَّاعِي قَطِيعَهُ أَنْکَرَتْ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَهَجَمَتْ مُتَحَيِّرَةً تَطْلُبُ رَاعِيَهَا وَ قَطِيعَهَا فَبَصُرَتْ بِغَنَمٍ مَعَ رَاعِيهَا فَحَنَّتْ إِلَيْهَا وَ اغْتَرَّتْ بِهَا فَصَاحَ بِهَا الرَّاعِي الْحَقِي بِرَاعِيکِ وَ قَطِيعِکِ فَأَنْتِ تَائِهَةٌ مُتَحَيِّرَةٌ عَنْ رَاعِيکِ وَ قَطِيعِکِ فَهَجَمَتْ ذَعِرَةً مُتَحَيِّرَةً تَائِهَةً لَا رَاعِيَ لَهَا يُرْشِدُهَا إِلَي مَرْعَاهَا أَوْ يَرُدُّهَا فَبَيْنَا هِيَ کَذَلِکَ إِذَا اغْتَنَمَ الذِّئْبُ ضَيْعَتَهَا فَأَکَلَهَا وَ کَذَلِکَ وَ اللَّهِ يَا مُحَمَّدُ مَنْ أَصْبَحَ مِنْ هَذِهِ الْأُمَّةِ لَا إِمَامَ لَهُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ ظَاهِرٌ عَادِلٌ أَصْبَحَ ضَالًّا تَائِهاً وَ إِنْ مَاتَ عَلَي هَذِهِ الْحَالَةِ مَاتَ مِيتَةَ کُفْرٍ وَ نِفَاقٍ» هرکس خدا را عبادت کند، بي‌آنکه از جانب او، براي خويش امامي برگزيده باشد تلاش او پذيرفته نيست و همواره گمراه و سرگشته خواهد بود. مَثَل او مَثَل گوسفندي است که چوپان و گله اش را گم کرده و در طول روز، حيران و سرگردان مي رود و بر مي گردد و چون شب فرا مي رسد و چوپان و گله اي را مي يابد، به سوي آنها رفته و فريفته آنها مي شود، شب را با آنها به سر مي برد و صبح مشاهده مي کند اين چوپان و گله ناشناس هستند و دوباره سرگردان، دنبال چوپان و گله‌اي ديگر مي رود و در اين ميان، گرگي که گم شدن او را غنيمت شمرده، او را طعمه خوش مي‌سازد. هر کس از اين امت صبح کند و از جانب خداوند براي او امامي نباشد، اين چنين گم گشته و گمراه مي‌باشد و اگر با اين حال از دنيا برود، در حال کفر و نفاق از دنيا رفته است. (کليني، اصول کافي، ترجمه و شرح سيد جواد مصطفوي، تهران،  ۱۳۷۵، ج ۱: ۲۴۳)

تعداد بازديد:52 آخرين تغييرات:97/02/18
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر