دوشنبه 4 تير 1397 - 11 شوال 1439 - 25 ژوئن 2018
صفحه اصلي/مقالات

شناخت امیرالمومنین برای شیعیان فریضه است/ علی(ع) از زبان خودش

گفتاري از آيت الله جوادي آملي؛

شناخت اميرالمومنين براي شيعيان فريضه است/ علي(ع) از زبان خودش

جوادي املي

براي کساني که خود را شيعه حضرت امام علي (ع) مي‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصيت آن امام معصوم (ع) يک فريضه است و نبايد در انجام آن غفلت روا دارند.

 

به گزارش خبرگزاري مهر، فرازهايي از سخنان آيت الله جوادي آملي را در ايام شهادت علي بن ابي طالب(ع) در ادامه مي خوانيد؛

براي کساني که خود را شيعه حضرت امام علي (ع) مي‌دانند، ‌کسب شناخت و معرفت نسبت به شخصيت آن امام معصوم (ع) يک فريضه است و نبايد در انجام آن غفلت روا دارند، که هر نوع قصور و مسامحه در اين امر، ‌زيان‌هايي چون از دست دادن فيض شناخت و آگاهي نسبت به کسي را به همراه دارد که حتي بيگانگان در مقام والاي او به شگفتي افتادند و سر به خضوع فرود آوردند.

مگر نه اين است که شيعه يعني تابع و پيرو؟ و آيا جز اين است که تبعيت و پيروي از حضرت مولي الموحدين (ع) در گرو معرفت نسبت به شخصيت اوست و تا اين شناخت و بينش به دست نيايد، پيروي تحقق عيني نمي‌يابد؟ بنابراين شخصيت شناسي اميرمومنان (ع) براي هر مدعي پيروي از آن پيشواي الهي، ضروري و حياتي مي‌باشد.

راستي چگونه مي‌توان در برگرفتن جرعه‌هايي از اقيانوس بي‌کران شخصيت کسي که جامع صفات متضاد و خصال گوناگون است، تسامح ورزيد و در عين حال نامش را بر زبان جاري کرد و خود را محب او ناميد؟ براي انجام وظيفه امام شناسي، مستحکمترين و راهبردي‌ترين شيوه، گوش جان سپردن به معارف و رهنمودهايي است که آن پيشواي بزرگ درباره خود بر زبان جاري ساخته است،‌ اگر چه معتقديم آنچه حضرت علي (ع) درباره خود فرموده، بسيار اندک است.

بديهي است عالمان و انديشمندان اسلامي که خود در مکتب حضرت امام علي (ع) سال هاي مديد درس و حکمت آموخته‌اند،‌ در تبيين سخنان آن امام معصوم، داراي احاطه و نگرش‌هاي ژرف و همه جانبه مي‌باشند،‌ و فقيه و انديشمند معاصر حضرت آيت الله جوادي آملي از کساني است که که داراي اين مهارت خاص مي‌باشد و ما را در اين امر بينش و آگاهي مي‌دهد.

شناخت مقام والاي حضرت علي (ع) و شناساندن آن، جز براي امامان معصوم مقدور نيست. از اين رو مناسب است براي شناخت آن حضرت به برخي از سخنان خود ايشان تمسک کنيم که نشان دهنده اعتلاي مقام حکيمانه وي است.

۱. در خطبه ۱۹۲ از نهج‌البلاغه هنگامي که ظهور اسلام را تشريح مي‌کند و رسول اکرم (ص) را مي ستايد، مي‌فرمايد:

رسول اکرم (ص) مرا در همان اوايل زندگي در دامن خويش مي‌پروراند و هر روز بابي از علم و اخلاق به روي من مي‌گشود و مرا به اقتداي آن فرا مي‌خواند، يرفع لي في کل يوم من اخلاقه علما و يامرني بالاقتداء به،‌ و هر سال که مجاور کوه حرا مي‌شد و در جوار آن به عبادات مي‌پرداخت، من او را مي‌ديدم و جز من کسي وي را نمي‌ديد، و لقد کان يجاور في کل سنه بحراء ‌فاراه و لايراه غيري.

در خانه‌اي که اسلام در آن ظهور کرده بود غير از رسول اکرم (ص) و خديجه (ع) کسي نبود و من سومين نفر آن دو بودم. نور وحي و رسالت را مي‌ديدم و نسيم نبوت را استشمام مي‌کردم، ولم يجمع بيت واحد يومئذ في الاسلام غير رسول الله (ص) و خديجه و انا ثالثهما. اري نور الوحي و الرساله و اشم ريح النبوه.

آن شامه غيبي که نسيم غيبي را استشمام مي‌کند و در انبيا (ع) وجود داشت، در علي (ع) ‌نيز بود. وقتي برادران يوسف از مصر حرکت کردند و پيراهن وي را به همراه خود آوردند،‌ حضرت يعقوب در فاصله چندين فرسنگي (ع) با قاطعيت و تاکيد فرمود: من نسيم و بوي يوسف را استشمام مي‌کنم،‌ اني لاجد ريح يوسف لولا ان تفندون (۱)

شامه‌اي که از غيب مي‌بويد، شامه‌اي ملکي و مادي نيست،‌ چنان که نبوت نيز مربوط به عالم طبيعت و ملک نيست و تنها با حس بويايي ملکوتي مي‌توان نبوت را که امري غيبي است، تشخيص داد.

علي (ع) نيز مي فرمايد: من هنگام نزول وحي بر پيامبر، صداي ناله شيطان را مي‌شنيدم. به رسول اکرم (ص) عرض کردم: اين ناله و فرياد چيست؟ فرمود: اين افسوس شيطان است که فهميد ديگر پرستش نمي‌شود، چون جايي که وحدت و نبوت و رسالت حکومت کند، آنجا شيطان عبادت نمي‌شود، ولقد سمعت رنه الشيطان حين نزل الوحي عليه (ص) فقلت: يا رسول‌الله ما هذه الرنه؟ فقال: هذا الشيطان قد ايس من عبادته. آنگاه فرمود: اي علي هر چه را من مي‌بينم تو نيز مي‌بيني و هر چه را من مي‌شنوم، تو نيز مي‌شنوي، جز آن که تو پيامبر نيستي،‌ ليکن وزير من هستي و تو بر پايه خير استواري: انک تسمع ما اسمع و تري ما اري الا انک لست بنبي و لکنک لوزير و انک علي خير (۲)

۲. حضرت علي (ع) در خطبه سوم که به خطبه شقشقيه معروف است، مي‌فرمايد: ينحدر عني السيل ولايرقي الي الطير، من آن کوه بلندم که سيل علوم از من سرازير مي‌گردد! چون هر کوهي سيل‌خيز نيست و سيل فقط از کوه بلند و مرتفع برمي‌خيزد و هيچ پروازکننده‌اي به مقام اوج گرفته من پر نمي‌کشد.

فکر انديشمند عادي به مقام والاي علي بن ابي‌طالب راه نمي‌يابد و تحمل هضم و فراگيري علوم سيل گونه اين حکيم الهي مقدور افراد عادي نيست، زيرا در برابر سيل نمي‌توان ايستاد، بلکه بايد از کناره‌هاي آن به قدر توان بهره برد.

۳. آن حضرت در خطبه ۱۸۹ در بيان مقام علمي خود مي‌فرمايد: ايهاالناس! سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرف السماء اعلم مني بطرق الارض.

در اين کلام آن حضرت براي خود دو نشئه قايل است،‌ چنان که جهان نيز دو نشئه دارد، عالم ظاهر و عالم باطن، عالم غيب و عالم شهادت. ايشان مي‌فرمايد: جنبه غيبي من قوي‌تر از جنبه شهادت من است! آگاهي من به علوم آسماني بيش از آگاهي من به علوم زميني است! زيرا غيب قوي‌تر از شهادت است و با خبران از غيب عالم قوي‌تر از مرتبطان به عالم شهادت هستند.

۴. در خطبه ۱۷۵ مي‌فرمايد: والله لو شئت ان اخبر کل رجل منکم بمخرجه و مولجه و جميع شانه لفعلت!‌ و لکن اخاف ان تکفروا في برسول الله (ص) الا و اني مفضيه الي الخاصه ممن يومن ذلک منه.

سوگند به خدا، اگر بخواهم جريان زندگي شما، آغاز و انجام آن، و ورود و خروج شما را در کارها تشريح کنم، مي‌توانم،‌ چون از گذشته و آينده شما - به اذن خدا - آگاهم،‌ ولي خوف دارم که تاب نياوريد و بگوييد: چگونه رسول خدا چنين نفرمود و علي (ع) مي‌گويد،‌ پس علي (ع) از رسول خدا (ص) بالاتر است و اين مساله زمينه انحراف فکري شما را فراهم سازد. آگاه باشيد که با مواليان مورد اطمينان بعضي از اسرار عالم را در ميان مي‌گذارم. اين نمونه‌اي از احاطه علمي علي (ع) به جهان غيب است و جهان غيب بر جهان شهادت احاطه دارد.

۵. در خطبه ۱۵۸ خود را سخنگوي وحي معرفي مي‌کند و مي‌فرمايد: ذلک القرآن فاستنطقوه و لن ينطق و لکن اخبرکم عنه الا ان فيه علم ما ياتي و الحديث عن الماضي و دواء دائکم و نظم ما بينکم.

قرآن سخن مي‌گويد،‌ شما از قرآن بپرسيد،‌ ولي هرگز حرف نمي‌زند، ليکن من سخنگوي قرآنم و شما را از محتواي آن آگاه مي‌سازم. آگاه باشيد که علم آينده، سخن از گذشته، داروي دردها و نظم امور زندگي شما در قرآن است.

۶. در خطبه ۱۰۹ مي‌فرمايد: ما درخت نبوتيم،‌ درخت نبوت در خاندان ما ريشه دارد و فيض رسالت در اين خانواده فرود مي‌آيد و فرشته‌هاي خداي متعال با خاندان ما رفت و آمد دارند و قرارگاه علم ما هستيم و چشمه‌سار حکمت‌ها ماييم، نحن شجره النبوه و محط الرساله و مختلف الملائکه و معادن العلم و ينابيع الحکم.

کانون و کان علم و حکمت علي و اولاد علي (ع) هستند و همان‌گونه که قرآن کريم در تشريح حکمت گويا و رسا است، اميرمومنان (ع) نيز که شاگرد بارز اين کتاب و قرآن ناطق است، بهترين بيانگر حکمت خواهد بود.

وصفي که خدا براي قرآن بيان فرمود، علي (ع) نمونه آن صفت را براي خود تشريح مي‌کند، خدا در عظمت قرآن مي‌فرمايد: لو انزلنا هذا القران علي جبل لرايته خاشعا متصدعا من خشية الله، آن قدر اين قرآن وزين است که اگر آن را بر کوه نازل کنيم، کوه متلاشي مي‌شود.

همان گونه که هضم مسايل سنگين براي همه ميسر نيست و بسا افرادي را به صداع و سردرد مبتلا مي‌کند،‌ معارف بلند قرآن کوه را به صداع،‌ تفرق و تلاشي مبتلا مي‌کند، و اين مثلي است که ممثل را روشن مي‌سازد: و تلک الامثال نضربها للناس (۳)

اميرمومنان (ع) نيز پس از درگذشت سهل بن حنيف انصاري که از اصحاب ديرينه و شاگردان مکتب مولي‌الموحدين بود، فرمود: اگر کوه بخواهد محبتم را هضم کند، متلاشي مي‌شود: لو احبني جبل لتهافت (۴) يعني تحمل محبت، هضم ولايت و معرفت علي (ع) مقدور کوه نيست، همان گونه که هضم معاني بلند قرآن مقدورش نيست.

۷. در کلمه قصار ۱۸۴ مي‌فرمايد: ما شککت في الحق مذ اريته، از آن لحظه‌اي که حق را به من نماياندند و حق مشهود من شد، در آن شک نکردم.

آري! علي (ع) که بر فطرت توحيد زاده شده است، فاني ولدت علي الفطره از لحظه‌اي که حق را به آن حضرت نشان دادند، در آن شک نکرد و تا آخر نيز بر آن استوار ماند.

۸. اميرمومنان حضرت علي (ع) در يکي از نامه‌هايي که براي معاويه مرقوم فرمودند، مقداري از فضايل اهل بيت را تشريح کرده، مي‌فرمايد: اگر خداوند در قرآن از خودستايي و بر شمردن فضايل خود نهي نفرموده بود، (فلا تزکوا انفسکم) (۶) من گوشه‌اي از فضايل خانوادگي خود را برمي‌شمردم، و لولا مانهي الله عنه من تزکية المرء نفسه، لذکر ذاکر فضائل جمه. اين کار شمارش نعمت‌هاي خدا در کمال خضوع و بندگي است. سپس مي‌فرمايد: فانا صنائع ربنا ولناس بعد صنائع لنا (۷) ما ساخته شده و دست پرورده خداي خويش هستيم، ما ساخته ربوبيت حقيم و ديگران دست پرورده ما هستند. ما علوم الهي را از مکتب الله آموختيم و ديگران از ما فرا گرفتند. ما در کنار سفره وحي نشسته‌ايم و سايرين در کنار سفره ارشاد ما. ما در آموختن علوم و معارف نيازي به غير خدا نداريم، ولي ديگران نيازمند ما هستند که مجراي فيض خداونديم.

اين جمله بلند در يکي از توقيعات حضرت بقية الله (ارواحنا فداه) نيز آمده است: نحن صنائع ربنا و الناس بعد صنائعنا. (۸)

شاگرد مستقيم خداي عزيز حکيم خود نيز حکيم است. رسول اکرم (ع) که قرآن حکيم را از نزد خداي حکيم آموخت، حکيم است و علي ابن ابي طالب (ع) نيز که طبق آيه مباهله (آل عمران، ۶۱) به منزله جان رسول اکرم (ص) و مانند نفس مطهر او محسوب شده، از همين مکتب و علم لدني برخوردار است، و چشمه‌هاي حکمت از جان او مي‌جوشد.

اگر کسي چهل روز خالصا لوجه الله زندگي کند و تمام برنامه چهل روزش براي رضاي خدا باشد. مضمون (قل ان صلاتي و نسکي و محياي و مماتي لله رب العالمين (۹) در جانش تجلي کند، چشمه‌هاي حکمت از جانش مي‌جوشد و بر زبانش جاري مي‌شود، قال رسول الله (ص): من اخلص لله اربعين يوما فجر ‌الله ينابيع الحکمه من قلبه علي لسانه (۱۰)

علي (ع) که تمام عمر را خالصا لوجه الله زندگي کرد، در حکمت نظري به جايي رسيد که فرمود: آن چه از هم اکنون تا قيامت رخ مي‌دهد، از من نمي‌پرسيد، جز آن که شما را آگاه مي‌کنم، لتسألونني عن شيء فيما بينکم و بين الساعه... الا انباتکم. (۱۱)

اين تحدي غير از جمله‌اي است که فرمود: ايها الناس سلوني قبل ان تفقدوني فلانا بطرق السماء اعلم مني بطرق الارض (۱۲) پيش از آن که مرا در بين خود نيابيد، آن چه مي‌خواهيد بپرسيد که من به راه‌هاي آسمان از راه‌هاي زمين آشناترم.

چنين انساني که بر بام طبيعت مشرف است و به جهاني راه يافته که بر طبيعت مسلط است، در حکمت نظري و عملي حکيمي کامل، نامور و متاله خواهد بود.

۹. در خطبه ۱۹۲ نهج البلاغه مي‌فرمايد: من جزو گروهي هستم که در راه خدا از سرزنش ملامت کنندگان باز نمي‌ايستند، سيماي آنان سيماي صديقان است، يعني کساني که هم در مقام اعتقاد صادقند و هم در مقام اخلاق و عمل. صدق در اين سه قسم برايشان ملکه و راسخ شده است، و اني لمن قوم لا تأخذهم في الله لومه لائم سيما هم سيما الصديقين، و گفتارشان گفتار افراد نيک است، و کلامهم کلام الابرار. شب را زنده و آباد نگه مي‌دارند، عمار الليل. شب آنان معمور است، نه باير و مخروب، شب را به خواب نمي‌گذرانند تا مخروب و ويران باشد، آن کس که در خواب است، شب زنده و آباد ندارد:

گريه شام و سحر شکر که ضايع نگشت قطره باران ما گوهر يکدانه شد

زنده بودن شب و آباد کردن آن موجب روشن شدن روز و آبادي آن مي‌شود، و منار النهار.

روشني روز از قبال افراد روشن ضمير است، طبيعت را آفتاب روشن مي‌نمايد، ولي جامعه بشري را اولياي الهي روشن مي‌کنند، آنان روز را نور مي‌دهند و شب را آباد و زنده مي‌گردانند و زمان را فروغ مي‌بخشند و زمين را برکت مي‌دهند.

به ريسمان قرآن چنگ مي‌زنند، متمسکون بحبل القرآن، سنت‌هاي خداوند و رسول را احيا مي‌کنند و مقررات الهي را زنده نگه مي‌دارند، يحيون سنن الله و سنن رسوله، اهل تکبر و برتري طلبي و تجاوزگري و فساد نيستند، لا يستکبرون و لا يعلون و لا يفسدون.

آنگاه در پايان خطبه مي‌فرمايد: دل‌هاي آنان در بهشت است و بدن‌هايشان در کار و کوشش، قلوبهم في الجنان و اجساد هم في العمل (۱۳) جانشان در آن عالم است و جسمشان در اين عالم، يعني هم زمان با اين که جسم آنها مشغول عمل است، جان آنان در بهشت متنعم است.

۱۰. در خطبه ۱۹۷ درباره اين که پيرو راستين وحي بود و لحظه‌اي از مسير وحي فاصله نگرفت، مي‌فرمايد: اني لم ارد علي الله ولا علي رسوله ساعه قط، من لحظه‌اي در برابر فرمان خداوند و رهبري‌هاي رسول اکرم (ص) نايستاده و آن را رد نکردم، بلکه مطيع محض بودم.

در پايان همين خطبه مي‌فرمايد: فوالذي لا اله الا هو اني لعلي جاده الحق و انهم لعلي مزله الباطل، سوگند به خدا من در مسير حق و در جاده حقيقت هستم و آنها که مخالفند در لغزشگاه باطل قرار دارند.

آن چه گذشت، نمونه‌هايي کوتاه از معرفي حضرت علي بن ابي طالب (ع) از زبان خود آن حضرت (ع) بود، آفتاب آمد دليل آفتاب، چون شخصيتي مانند ايشان را بايد رسول اکرم (ص) و يا خود او معرفي کند، چنان که رسول اکرم (ص) خطاب به اميرمومنان (ع) مي‌فرمايند: غير از خدا و من، کسي تو را آن گونه که شايسته‌ است، نشناخت، ما عرفک حق معرفتک غير الله و غيري (۱۴)

پاورقي.......................................

۱. سوره يوسف، آيه ۹۴

۲. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲

۳. سوره حشر، آيه ۱۱

۴. نهج البلاغه، حکمت ۱۱۱

۵. همان مدرک، خطبه ۵۷

۶. سوره نجم، آيه ۳۲، خودتان را پاک نشماريد.

۷. نهج‌البلاغه، نامه ۲۸

۸. بحارالانوار، ج ۵۳، ص ۱۷۸

۹. سوره انعام، آيه ۱۶۲

۱۰. بحارالانوار، ج ۶۷، ص ۲۴۹

۱۱. نهج البلاغه، خطبه ۹۳

۱۲. همان، خطبه ۱۸۹

۱۳. نهج البلاغه، خطبه ۱۹۲

۱۴. بحارالانوار، ج ۳۹، ص ۸۴

تعداد بازديد:45 آخرين تغييرات:97/03/17
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر