سه شنبه 29 خرداد 1397 - 5 شوال 1439 - 19 ژوئن 2018
صفحه اصلي/دين و انديشه

راههای فرهنگ‌سازی تفکر/ گامهای عقلانی کردن جامعه و روابط اجتماعی

يادداشتي از استاد فلسفه دانشگاه کبلنر آلمان؛

راههاي فرهنگ‌سازي تفکر/ گامهاي عقلاني کردن جامعه و روابط اجتماعي

بايد تأکيد داشت که اگر انسان جوهر تفکر در درونش نداشت و انديشمند نبود، هيچ فرقي بين او با حيواني که بر اساس جبر عمل مي کند، وجود نداشت.

به گزارش خبرنگار مهر، دکتر حميدرضا يوسفي استاد فلسفه ميان فرهنگي و تاريخ نگاري فلسفه دانشگاه کبلنر آلمان و بنيانگذار موسسه ترويج تفکر ميان فرهنگي و بنيانگذار و ويراستار نشريات و مطالعات Interkulturelle Bibliothek،Studien zur Weltgeschichte des Denkens و Bausteine zur Mensching-Forschung در يادداشتي به راه هماي فرهنگسازي تفکر پرداخت:

يکي از بهترين گامهاي عقلاني کردن جامعه و روابط اجتماعي اين مي تواند باشد که آشنايي فرزندان خود را با عقل و شعور از بدو تولد در منزل و دوران مهد کودک آغاز کنيم و به آنها بياموزيم که عقل چيست و کاربرد آن چه کمکي مي تواند به فهم مطالب و رفع مشکلات و امورات زندگي کند. اگر موفق به فرهنگسازي گسترده اين امر مهم و حياتي در جامعه شويم، جوانان نسلهاي بعدي، جواناني متفاوت خواهند بود، جواناني که تفکري تفکيکي دارند و در مقابل تندبادهاي زندگي و هجمه هاي فرهنگي واکسينه هستند و روحيه آنها مقاومتر است در مقايسه با کساني که نمي دانند عقل و شعور چيست و چه نقشي مي تواند در مديريت امور اساسي زندگي و پيشرفت و ترقي عهده دار باشد، لذا اينکه انسان صاحب عقل و حس و احساس و شهود است، بايد از بدو تولد کودک جدي گرفته شود و در پروسه تربيت و اجتماعي کردن کودک به عنوان يک اصل مستحکم بماند. بي توجهي به آن يعني به توجهي به پروسه انسان شدن. قطعا تجربه کرده ايد که کودکان در بسياري از مواقع سوالات بسيار اساسي و عميقي درباره کائنات، ساختار هستي و طبيعت و خدا و پيغمبر مي کنند. هرگز پرسشهاي آنها را بي پاسخ نگذاريد! با آنها محشور شويد، پرسشهاي آنها را پرسشهاي خود بدانيد و به آنها پاسخ دهيد. نبايد از نظر دور بداريد که نشان دادن خشونت و تمسخر در برابر پرسشهاي کودک، انگيزه سئوال کردن و کنجکاوي را در او مي کشد. سلامت ذهن و بهداشت رفتار شما مبناي خوب آموزي و ناديده گرفتن آن مبناي بدآموزي خواهد بود. ازاين رو بهترين کار هميشه و همه جا اين مي تواند باشد که به فرزندان خود بياموزيم که هر معلولي زائيده علتي است که با تفکر مي توان آن علت را يافت و بررسي کرد.

شش نوع تفکر را مي توان از يکديگر متمايز کرد که معجوني از آنها با شدت و ضعفهاي متفاوت در سازمان وجودي همه انسانها به گونه اي وجود دارد، بعضي ها به کشف آن مي رسند و بعضي ها به دلايل مختلف نمي رسند. اين شش نوع تفکر و نگاه به همه چيز و جهان عبارتند از: تفکر تحليلي و پروتوکلي و چک ليستي تفکري است که هميشه و همه جا دنبال راه اندازي سيستمي قابل فهم براي خود و ديگران است. به همين دليل همه چيز را اين نوع نگاه مورد کالبدشکافي قرار مي دهد، دستوالعمل سازي مي کند و تکاليف را بر اساس يک منطق درست چينش مي کند و دنبال پاسخهاي منطقي براي آنها مي گردد، بطوري که بتوان به کمک اين نگاه براي آسان کردن امورات علمي و غير علمي چک ليست و پروتوکل تهيه کرد.

اين نوع نگاه باعث ايجاد يک مديريت مبتني بر نگاه علمي مي شود که هم براي فرد خوب و سازنده است هم مي تواند به علم و دانش و جامعه بهتر و دقيقتر کمک کند. تفکر تأويلي مبناي فهمي و تفاهمي مستقيم و غيرمستقيم دارد و بر استوانه هاي تفسير و تعبير با روشهاي متفاوت استوار است. علم تاويل يا علم باطن حرفش اين است که هدف غايي همه روابط و مناسبات علمي، اجتماعي يا سياسي در درک و فهم امورات و دلايل آنهاست.

اموراتي که قرائتهاي متفاوتي را حتي از يک موضوع مشترک امکان پذير نمي‌کنند. از اثبات وجود خدا گرفته تا کوچکترين مسائل اجتماعي. تاريخ جهانبيني‌ها، تاريخ اديان و علوم ديگر در واقع يکي از مراکز چنين قرائتهايي مي باشد. بنابراين تاريخ، حال چه تاريخ اديان، علوم، سياست يا ادبيات، يعني تاريخ قرائتهاي گوناگون، تاريخ قرائتهاي مختلف از دين و علم و نگاه به فلسفه، تاريخ و نقش تفکر در آن.

بنابراين علم تاويلي و به عبارتي تفکر تاويلي حکم پايه و اساس همه چيز را دارد با توجه به اينکه هواداران تفکر تحليلي علم باطن را مردود مي داند يا کمرنگ جلوه مي دهند، البته خود آنها هم بدون تعبير و تفسير به معرفت نمي رسند. لذا نبايد با رد تفکر تاويلي خود را در يک دور باطل قرار دهند. تفکر تخريبي يا سلبي را مي توان برادرخوانده تفکراتي دانست که هرگز تحمل تفکرات ديگر را ندارند و تنها خود را قبول دارند. تفکر تخريبي تنها خود را شايسته مقبوليت عمومي مي داند و سخت مي توان با نمايندگان آن ارتباط برقرار کرد.

اينگونه تفکرات اتهامي و ترديدي عمل مي کنند و درونمايه اي شايعه پراکن دارند. حسادت، بخل، خودنمايي، خودمرکزپنداري و قبل از هر چيز خودشيفتگي بيمارگونه از دلايل عمده تفکرات اين چنيني مي باشند که اگر از آن پرهيز نشود همه روابط با چالش روزافزون مواجه خواهند شد. تفکرات تخريبي يا سلبي را مي توان در همه عرصه هاي علمي و اجتماعي و سياسي در اشکال مختلف مشاهده کرد. يکي از عواقب چنين تفکراتي رودررويي قهر آميز مي باشد که هي تواند موجوديت افراد را با خطر جدي مواجه کند.

تفکر تمجيدي، تصديقي يا تقليدي يکي ديگر از اشکال تفکر است که مي توان آن را در بسياري از روابط انساني مشاهده کرد. حال اين رابطه ميان - ديني، ميان - علمي، سياسي يا اجتماعي باشد. هر کجا که تفکر تمجيدي، تصديقي يا تقليدي نهادينه شود آفت روابط خواهد شد، فساد بوجود خواهد آورد و در نهايت جلوي هرگونه پيشرفت و ترقي را خواهد گرفت.

غرب - باوري يکي از اين نگاههاي مخرب است که فقط تمجيد و تملق و تصديق و تقليد مي

طلبد. تاريخ يکصد ساله ايران گواه چنين تفکري بوده است که بايد در موردش انديشه کرد و آنجا که لازم است به تصحيح آن پرداخت.

تفکر شورايي، جمعي، شفاف ساز يا ايجابي يکي از بهترين گزينه ها براي عبور از همه تفکرات تخريبي، سلبي، تمجيدي، تصديقي يا تقليدي مي باشد. بحث در اينجا سر اين نيست که همه حق دارند و حرف شيطان هم درست است. اينجا بايد استدلالها را در مقابل هم قرار داد و به شور گذاشت. تفکر شورايي مبناي قرآني دارد و يکي از وظايف همه مومنين است. تفکر شورايي وحدت را از کثرت و کثرت را از وحدت مي گيرد. اين تزريق متقابل هم از دستاوردهاي بزرگي است که ريشه در تفکر مواريث ما از فارابي تا امروز جامعه ما دارد، لذا هر کجا که با تفکر تخريبي روبرو شديد، به تفکر شورايي و شفاف ساز روي بياوريد تا بتوانيد چالشها را تبديل به فرصتي مناسب براي گفتگو و نگاه همگرايانه و سازنده کنيد.

تنوع نوع نگاهها و جهان بيني ها نشان دهنده آزادي است که معمار هستي يا خداوند در وجود ما انسانها نهاده است. اگر همه انسان ها به يک شيوه فکر مي کردند، عملکرد همه يکسان بود و هيچ رشدي در انسان و انسانيت صورت نمي گرفت. بايد تاکيد داشت که اگر انسان جوهر تفکر در درونش نداشت و انديشمند نبود، هيچ فرقي بين او با حيواني که بر اساس جبر عمل مي کند، وجود نداشت. انسان به خاطر داشتن عقل و شعور اجازه انتخاب دارد. او صاحب اختيار است و مي تواند با کاربرد متعالي و هدفمند عقل و شعورش خود را به عرش برساند. بايد بدانيم که او مي تواند با کابرد مخرب عقل و شعورش از حيوان درنده هم درنده تر شود، ولي با اين فرق که حيوان جبري عمل مي کند و انسان بر اساس آزادي و اختيار. لذا کليد موفقيت و سرچشمه بسياري از ناکاميهاي نوع انسان تفکر و نوع نگاه است.

مغز انسان را مي توان به يک سخت افزار تشبيه کرد. در اين حالت نوع نگاه و ايستگاه‌هاي فکري او حکم نرم افزار را خواهند داشت. نبرد بين جهانبيني‌ها و اختلاف سليقه ها در درون و ميان فرهنگ‌ها هم از همين تفاوت نرم افزارها سرچشمه مي‌گيرد. اين تفاوتها مدخل نبرد و رودررويي بين تفکر مي‌باشند که مي‌توانند هيجاني و حذفي، برونگرا و درونگرا، مطلقگرا و کثرتگرا، بدبينانه و خوشبينانه، مثبت يا منفي باشند. بسياري از ما نمي دانيم يا نمي خواهيم بدانيم که اين نوع نگاه و تفکر ماست که باعث جدايي مان از يکديگر مي شود.

همه اين تفاوتها در کنار خصوصيات فردي، ريشه در نوع تربيت ما انسانها و بستري دارد که در آن بزرگ مي شويم و هويت کسب مي کنيم. نوع تفکر در طول اجتماعي شدن و پروسه عظيم تربيت در خانواده و جامعه و همين بستر فرهنگي شکل مي گيرد و تثبيت مي شود.

اگر به پنج انگشت دست چپ و راست خود نگاه کنيد، به چيزي جز اين تفاوتها پي نمي بريم، جداي از اينکه هر اثر انگشت مبين يک هويت و شخصيت منحصر به فرد است. بيان من اين است که کارکردهاي مغز انسان و راه و روش توليد فکر به تعداد اثر انگشت انسانها متفاوت است. احترام به زندگي، يعني احترام به اين تفاوتها.

تفکر توانايي خلق دارد و همانطور که اشاره کردم، همزمان عنصر فريبنده اي را در خود حمل مي کند که مي تواند خير و شر ببار بياورد، بهشت و جهنم براي خود و همنوعانش بيافريند. اگر مديريت عقل و شعور را با تربيت مستمر و خويشتنداري و تمرينهاي درازمدت جزء الويتهاي زندگي تلقي نکنيم، فاجعه ببار خواهيم آورد. بنابراين بزرگترين مشکل و مانع سر راه انسان، افکار و پيشداوريهاي او هستند که معمولاً ناشي از تنبلي روحي، راحت طلبي فکري، عدم انديشه ورزي جدي و نگاه دور از تحقيق مي باشد. تفکر دو سويه مهر و کين که در ميان انسانها بسيار رايج است، سرچشمه جنگ و صلح است، در حالي که نگاه مبتني بر تلاش و پشتکار مي تواند ما را با کمي شانس براي صعود به قله هاي موفقيت ياري کند.

براي مهندسي روحيه سرکش تفکر منفي بايد به تربيت مداوم آن مبادرت بورزيم و در تکبر و غرور بيهوده دست و پا نزنيم. تربيت مي تواند ما را از سه ضلعي خشونت طلبي، چالش سازي و بي مسئوليتي برهاند. بنابراين لازم است که باور مبتني بر عقل و معرفت داشته باشيم که ريشه بسياري از تنشهاي اجتماعي، سياسي و علمي را بايد در ضمير و نهاد خودمان جستجو کنيم. همت ورزي براي خودسازي و متحول کردن نوع نگاه خود گام خوبي در مسير موفقيت است. به منش درونتان مراجعه کنيد و تفاوتهاي خود را به عنوان يک فرصت بپذيريد، فرصتي براي غناي يکديگر، فرصتي براي تبديل به عمل کردن رفتار، پندار و گفتار نيک، فرصتي براي تغيير و تحول، فرصتي براي بخشايش بي فهميهاي يکديگر و فرصتي براي قدرشناسي و ساختن آينده اي بهتر. با به کارگيري تفکر مصمم و مستمر مي‌توانيم هدفمند و مقاوم زندگي کنيم، چالشها را کنترل نماييم و راه و روشهاي رسيدن به موفقيت را با درايت و تدبير مديريت کنيم.

کساني که با ارائه راهکار مدعي اين هستند که مي توانند از فرزندان شما نابغه بسازند، فرافکني مي کنند. اين يک اصل است که همه کودکان، جوانان و نوجوانان تيزهوش نيستند. پارامترهاي زيادي بايد دست به دست هم بدهند تا بتوان فردي را فرزانه ناميد. بايد بدانيم و از ياد نبريم که انسانها داراي خميره هاي شخصيتي متفاوت مي باشند که شدت و ضعف و ضريب هوشي آنها به آن بستگي دارد. از آنجايي که همه انسانها داراي قابليتهايي متفاوت هستند، بايد ديد تا چه حد مي توان اين توانمندي را با تربيت و راهکارهاي ديگر بيدار کرد. انسانهاي زيادي هستند که نمي توانند تيزهوش باشند، حال چه بعلت پارامترهاي ژنتيکي چه بعلت شرايط تربيتي و روحيات فردي.

حتما شاگردي را در مدرسه ديده ايد که با توجه به تلاش زياد و همت والدين و مربيان قادر به ارتقاء ظرفيتهاي خود نيست و نمي تواند با کساني به رقابت پردازد که با اشاره اي قادر به فهم دروس هستند و حتي با مطالعه کم بهترين نمره را کسب مي کنند. مثالهاي خوبي در اين زمينه وجود دارد. آهنگساز بزرگ اتريشي ولفگانگ آمديوس موتسارت از نوابغ پيانوي جهان است که بدون تمرين قبلي مي توانست هر قطعه اي را روي پيانو پياده کند، درحاليکه رقيبان او با تمرينات شبانه روز و داشتن بهترين اساتيد پيانو قادر نبودند آن عجوبه اي باشند که موتسارت بود.

چارلي چاپلين هم يکي از نوابغ سينما است که کارهايش را بدون تمرين قبلي با بالاترين کيفيت ارائه مي داد، در حالي که ديگران با رفتن به بهترين دانشکده هاي هنرهاي زيبا قادر نبودند حتي بخشي از هنر او را تقليد کنند. حرف من اين است که ما زماني مي توانيم از يک فرد نابغه بسازيم و او را نابغه بناميم که جوهر نبوغ و خلاقيت در او به طور خداداي دميده شده باشد. با تربيت و حمايت درست و بجا از استعدادها مي توان جوهر و نبوغي که نوجوانان و جوانان در ذات و ضميرشان دارند بيدار کرد.

يکي از بهترين راهکارهاي بيداري هوش درون، يعني عقل فطري و هوش برون، يعني عقل اکتسابي اين است که به فرزندان خود ارزش و اهميت تفکر را از بدو تولد آموزش داده و نقش آن را در زندگي و حتي براي رسيدن به سعادت دنيوي و اخروي انتقال بدهيم. کسي که در زندگي براي خود با تکيه به راهکارهاي معرفتي و عقلي هدف تعريف کند و دنبال تحقق آن با نگاهي واقع‌بينانه و مبتني بر ظرفيت‌هاي موجودش باشد، سريع‌تر به شاهراه‌هاي موفقيت خواهد رسيد تا کسي که با عقل و معرفت هيچ انسي ندارد. شناخت و دوستي با تفکر، يعني شناخت خود و چشيدن طعم انسان بودن خود.

تعداد بازديد:19 آخرين تغييرات:97/03/22
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر