سه شنبه 3 مهر 1397 - 15 محرم 1440 - 25 سپتامبر 2018
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

مردم به نهادهای فرهنگی بی‌اعتمادند/ کار فرهنگی یا شوآف؟

فرهنگ عمومي در گفت‌وگو با محمد ابويي؛

مردم به نهادهاي فرهنگي بي‌اعتمادند/ کار فرهنگي يا شوآف؟

مديرعامل سابق خانه شهرياران جوان مي‌گويد: مردم نسبت به مسئولان فرهنگي بي‌اعتماد هستند، هم به خاطر رفتاري که از مسئولان فرهنگي ديده‌اند و هم به خاطر خروجي اندک برنامه‌هاي فرهنگي.

خبرگزاري مهر-گروه فرهنگ: محمد ابويي، فعال فرهنگي براي جوانان اهل فرهنگ شناخته‌شده‌تر از بزرگسالان است؛ او از مسئولان فرهنگي بوده است که به ارتباطات نزديک و رو در رو با مردم و جوانان اعتقاد زيادي دارد و در سالهاي فعاليتش به عنوان مدير خانه شهرياران جوان ارتباط تنگاتنگ با جوانان را چه در استان تهران و چه در شهرستان‌هاي کشور از دست نداد.

او معتقد است فاصله عميقي ميان مسئولان فرهنگي و مردم ايجاد شده و گويي تصميمات فرهنگي تصميمات «جزيره‌اي» هستند و همين امر فرهنگ را در کشور ما تبديل به «دستور العمل اجرايي» کرده است و همه بروز و ظهور اين فرهنگ شده گزارش کار، همايش و به طور کلي شوآف فرهنگي! اين گفتگوي او با خبرگزاري مهر است:

* پيش‌فرض من اين است که ما در خصوص فرهنگ عمومي در جامعه دچار يک بدفهمي هستيم؛ يا فرهنگ را با مقولات انتزاعي صورتبندي مي‌کنيم و از اين نظر بين مردم و فرهنگ فاصله مي‌گذاريم، يا اينکه آن را به محصولات فرهنگي تقليل مي‌دهيم و باز رابطه سوژه‌هاي اجتماعي با محتوا و عصاره‌ي فرهنگ را مخدوش مي‌کنيم. بدين‌ترتيب مردم از يک سو فکر مي‌کنند حيات فرهنگي يعني دست‌يابي به برخي تخصص‌ها در حوزه‌هاي فلسفي و فکري و ديني و آکادميک و... يا از سوي ديگر تصور مي‌کند فرهنگي بودن يعني رفتن به سينما و کنسرت و نمايشگاه کتاب و ... در حالي که ما مي‌دانيم هيچکدام اينها لزوما به معناي فرهنگي‌بودن جامعه نيست و ما در حالي‌ به وفور شاهد اين دست کنش‌هايآکادميک و انتزاعي و مصرف محصولات فرهنگي هستيم که وضعيت روابط انساني و اخلاقيات اجتماعي ما در وضعيت تقريبا اسفناکي قرار دارد. تا چه حد با اين پيش‌فرض موافقيد و فکر مي‌کنيد دلايل آن چيست؟

بحث را دو جور مي‌توانم باز کنم يکي تجربه و دانشي که از رودررويي با مردم نسبت به مقوله فرهنگ کسب کرديم، يکي آنچه براي ما از فرهنگ ترسيم کرده و ابعاد مختلفش را براي ما روشن کردند. اين دومي معمولاً در قالب تئوري و نظريه‌پردازي در کتاب‌ها مانده است و ما مي‌بينيم در جامعه چيز ديگري در حال رخ دادن است؛ همان چيزي که به ان مي‌گوئيم فرهنگ جاري جامعه.

به دليل شرايط کاري و باورهاي شخصي‌ام همواره با نسل‌هاي مختلف به ويژه نسل نوجوان و جوان ارتباط زيادي داشته‌ام و معتقدم که فرهنگ همين چيزي است که در زندگي افراد جاري است. بدين ترتيب فرهنگ چارچوب‌ها و پازل‌هايي است که در جريان زندگي شکل مي‌گيرد و از بين مي‌رود؛ به عبارت ديگر فرهنگ يک ذات ثابت ندارد، بلکه شکل مي‌گيرد و مثلا گفته مي‌شود که يک فرهنگي از بين مي‌رود و فرهنگ ديگر جايگزين آن مي‌شود.

فرهنگ تئوري ما با فرهنگ عملي ما خيلي فاصله دارد. مثلا شما در مورد فرهنگ اسلامي حرف مي‌زنيد و مي‌بينيم در جامعه چيز ديگري رخ مي‌دهد! يعني نياز و شرايط روحي و جامعه‌شناختي شهروندان يا کليت جامعه با آن ايده‌هايي که شما تصور مي‌کنيد متفاوت است. شما درباره ايده‌آلي صحبت مي‌کنيد که هنوز مقدمات آن را نچيده‌ايدبه‌طور کلي فرهنگ از بينش آدم‌ها شکل مي‌گيرد و خود اين بينش‌ها از يکسري داده‌ها ناشي مي‌شود. اين داده‌ها خيلي مهم هستند. يعني وقتي مي‌گوييم فرهنگ اين محله، يا آن جامعه، اينها مبتني بر يکسري از داده‌هايي است که در ذهن آدم‌هاي آن محله و جامعه شکل گرفته است. مثلا محصولات فرهنگي، رسانه‌ها، تلويزيون، آموزش و پرورش، خانواده، دوستان و... در طول مسير زندگي داده‌هايي به آدم مي‌دهند که تبديل به بينش مي‌شود. آن بينش براي آدم‌ها يک جهان‌بيني ترسيم مي‌کند و آن جهان‌بيني از خودش يک رفتاري را بروز مي‌دهد آن رفتار مي‌شود «فرهنگ عمومي».

اين رفتارها هر چقدر فراگيرتر باشد آن فرهنگ، عمومي‌تر است و هر چقدر خاص‌تر باشد يعني محدود به قشر يا اقشاري است. مثلاً فرهنگ کردي يا آذري که خاص خودشان است. ولي وقتي عمومي‌تر مي‌شود جزو فرهنگ عمومي‌ قرار مي‌گيرد و بر اساس چالش‌ها و نيازها و همه چيزي که مردم در طول روز با آن روبه‌رو هستند خود را نشان مي‌دهد. مثلا فرهنگ ترافيک در شهرهاي ما يک فرهنگ عمومي است. فرهنگ نوبت دادن و رعايت نوبت، حق شهروندي را رعايت کردن و ... همه جزو موارد فرهنگ عمومي هستند و ربطي به قوم يا قشر خاصي ندارد.

حالا بحث اين است که بينش‌هايي که ما مي‌سازيم و آنها فرهنگ ما را مي‌سازند با واقعيت‌هاي زندگي ما فاصله‌ها دارد؛ به عبارتي مي‌توان گفت فرهنگ تئوري ما با فرهنگ عملي ما خيلي فاصله دارد. مثلا شما در مورد فرهنگ اسلامي حرف مي‌زنيد و مي‌بينيم در جامعه چيز ديگري رخ مي‌دهد! يعني نياز و شرايط روحي و جامعه‌شناختي شهروندان يا کليت جامعه با آن ايده‌هايي که شما تصور مي‌کنيد متفاوت است. شما درباره ايده‌آلي صحبت مي‌کنيد که هنوز مقدمات آن را نچيده‌ايد.

ابتدا بايد آن مقدمات و شرايط ايجاد شود و رقم بخورد تا جامعه پذيراي آن ايده‌ها بشود. به طور کلي فرهنگ عمومي کاملاً آن چيزي است که از انسان حاضر در جامعه‌اش - حالا در محدوده محله، شهر، کشور تا جهان - دارد سر مي‌زند. فرهنگ عمومي آن رفتار شهروندي و اخلاق عمومي و آن کردار و حتي گفتاري است که ما در سطح اجتماعي از انشان مي‌بينيم. بنابراين اگر بخواهيم فرهنگ عمومي جامعه را ارزيابي کنيم بايد ببينم آدم‌ها در جامعه چه رفتار و گفتار و کرداري دارند.

حالا چرا آن فاصله‌اي که عرض کردم ايجاد شده است؟ ما دوست داريم افراد در جامعه ما فرهنگ اسلامي و ايراني و انقلابي و... داشته باشند، ولي در سطح جامعه داده‌هاي ديگري دريافت مي‌کنند و ما هم گاه بازخوردهاي غيراسلامي و غيرانقلابي و غيرايراني مي‌بينيم. به عبارتي داده‌هاي ما در زندگي جاري نمي‌شود، يعني گويا با واژه‌هايي حرف مي‌زنيد که براي کسي ملموس نيست. حتماً يک واژه‌اي را در فضاي سياسي فرهنگي ما زياد شنيده‌ايد که «دين بايد کارآمد باشد»، يا گفته مي‌شود «نبايد در دين تقدس‌گرايي کنيد». معناي اين حرف ان است که شما وقتي ديني را ترسيم کنيد که در آن آب و نان ديده نشود، کسي نمي‌تواند زندگي جاري خود را در آن تعريف کند و مي‌گويد اين چه ديني است که نه مي‌توانم در آن شغل پيدا کنم، نه نان زن و بچه‌ام را بدهم، نه مي‌توانم زندگي راحتي داشته باشم و ... پس نتيجه مي‌گيرد که اين دين يا دين درستي نيست يا دين بدي است. بنابراين ما که مي‌خواهيم فرهنگ ديني راه بيندازيم، تا داده‌هاي اين دين در زندگي جاري نشود و دين شکلي کارآمد پيدا نکند و داده‌هاي عيني آن ديده نشود بين ايده‌آلهاي ديني و فرهنگ عمومي فاصله پيدا مي‌شود.

* پس مي‌توان گفت به نوعي حرف‌هاي متوليان فرهنگ در کشور ما حرف‌هاي خوبي است ولي چون اين حرف‌ها يا به تعبير دقيقتر شعارها در جامعه عينيت پيدا نمي‌کند، آن حرف‌ها و آموزه‌هاي زيبا تبديل به فرهنگ عمومي نمي‌شود يا به عبارتي تصورات خيالي ما توسط يک راهکار عملي به واقعيت تبديل نمي‌شود؟

بله. مسئله اين است که ما مابه‌ازاء نداريم. مي‌گوييم فرهنگ ديني داشته باش، اما مابه‌ازاي آن در زندگي ما وجود ندارد! مابه‌ازاي زندگي ديني در حيات عمومي من کجاست؟ بله در زندگي نمازم را مي‌خوانم، روزه‌ام را مي‌گيرم و... اما تکليف اخلاق و فرهنگ ديني در سطح جامعه مشخص نيست چون هزار مشکل اجتماعي وجود دارد که نمي‌توانم حلش کنم و از آن اخلاق و فرهنگ ديني ه دور مي‌افتم. يا مثلا مي‌گوييم فرهنگ ايراني داريم و به پدر و مادر و بزرگ‌ترها سر مي‌زنيم و به آن‌ها احترام مي‌گذاريم و... ولي چطور اين کار را مي‌کنيم؟ وقتي خانه‌اي ندارم که بتوانم مهماني بدهم چطور مي‌توانم صله رحم به جا آورد؟

به طور کلي محدوديت‌ها بينش‌ها را تغيير مي‌دهند. بينش من به صله رحم در زماني که خانه‌ها طوري بود که همه کنار هم زندگي مي‌کرديم و شرايط صله رحم مهيا بود، با امروز متفاوت است. حالا که جمعيت اضافه شده و خانه‌ها شده ۵۰ متر در آپارتمان، يعني شما سالي يک يا دو مهماني مي‌توانيد بگيريد! در خانه پدر من هفته‌اي يک مهماني بزرگ برگزار مي‌شد. اينگونه است که بينش‌ها تغيير مي‌کند و فرهنگ صله‌رحم به همين راحتي از بين مي‌رود. بعدها هم ابزارهاي جديد و فضاي مجازي وارد مي‌شود و ارتباطات تلفني و پيامکي مي‌شود و نهايتاً يک مراسمي که امروزه در رستوران‌ها گرفته مي‌شود و خلاص!

* به نظر من اين بخشي از همان خوانش انتزاعي از فرهنگ است که نمي‌خواهد انضماميات و شرايط عيني تحقق ارزش‌هاي فرهنگي در جامعه را در نظر بگيرد.

بله، ما کمتر فرهنگ را اين‌طوري تعريف مي‌کنيم. هميشه از فرهنگ که حرف مي‌زنيم مي‌گويم فرهنگ يعني رعايت آداب و رسوم و سنن ما. بسيار خوب، ولي اين آداب و رسوم و سنن چطور بايد رعايت شود؟ شما بايد مسکن و شغلتان را هم ببينيد، امکانات تحقق آن آداب را هم در نظر بگيريد. چون قطعات اين پازل بايد کنار همديگر شکل بگيرد. وقتي قطعات پازل‌هاي فرهنگمان با هم متفاوت است و در يک جزيره براي آن تصميم گرفته مي‌شود و اصلاً کاري به عينيت فرهنگ نداريم و فقط به اين فکر مي‌کنيم که زندگي جلو برود و آب و نانمان مهيا باشد، طبيعي است که فرهنگ و ارزش‌هاي فرهنگي از بين مي‌رود.

* همانطور که در ابتداي بحث عرض کردم به نظر مي‌رسد در اين شرايط که ما درک درستي از جريان سيال فرهنگ در جامعه نداريم، همه فعاليت ما صرف توليد محصولاتي مي‌شود و تلاش مي‌شود عمده کارهاي فرهنگي در همين قالب تعريف شود: «توليد محصول فرهنگي»! در حالي که شايد اين کمترين و بي‌تمرترين کاري باشد که بايد در حووزه فرهنگ انجام داد. حتي وضع به گونه‌اي پيش مي‌رود که در مواردي کل فرهنگ را به همين محصولات تقليل مي‌دهيم. در اين باره نظرتان چيست؟

از نظر من خيلي اشکال ندارد فرهنگ محصول‌محور يا رسانه‌محور باشد ولي بايد بدانيم که اين محصولات فرهنگ نيستند، بلکه اين‌ها نمادها يا ابزارهايي براي فرهنگ‌اند. اين‌ها ابزارهايي هستند که مي‌توانند فرهنگ را احيا کنند و برجسته نمايند. گاهي هم محصول توليد مي‌شود براي اينکه فرهنگ خود را ترويج و ماندگار کنيد و به نسل بعدي انتقال دهيد.

محدوديت‌ها بينش‌ها را تغيير مي‌دهند. بينش من به صله رحم در زماني که خانه‌ها طوري بود که همه کنار هم زندگي مي‌کرديم و شرايط صله رحم مهيا بود، با امروز متفاوت است. حالا که جمعيت اضافه شده و خانه‌ها شده ۵۰ متر در آپارتمان، يعني شما سالي يک يا دو مهماني مي‌توانيد بگيريد!اما در اينجا مشکلي وجود دارد که بايد به آن اشاره کرد. ما در يک جهان اطلاعاتي و به‌روزي زندگي مي‌کنيم و طبيعي است که بتوانيم با محصولات و ابزارهاي به‌روزشده کار احيا و انتقال فرهنگ را انجام دهيم. متاسفانه ما در اين مورد بسيار مشکل داريم. مشکلمان اين است که براي انتقال فرهنگ با ابزار رسانه، محصول فرهنگي، صدا و سيما و... کار مي‌کنيم، اما ادبيات و منطقي که در اين محصولات و ابزارها مورد استفاده قرار مي‌گيرد به‌شدت با ادبيات امروز جامعه فاصله دارد.

الآن ۴۰ سال از انقلاب مي‌گذرد و ما در موارد بسياري هنوز داريم فرهنگ و منطق فرهنگي همان دهه اول انقلاب را ترويج مي‌کنيم. خب مخاطب شما اين بساط فرهنگي را با بساط ديگر مقايسه مي‌کند و به سمت بساطي که نيازهايش را بهتر پاسخ مي‌دهد گرايش پيدا مي‌کند. اساسا فرهنگ مانند سفره است، اگر سفره خود را خوب نچينيد و تنظيم نکنيد، سفره کناري را قياس مي‌کنند و احتمالا سر آن مي‌نشينند. چرا فرهنگ ما با يک شبکه ماهواره‌اي دچار دستخوش مي‌شود؟ چون او سفره‌اش را پر کرده است و مخاطب هم دست به انتخاب مي‌زند.

* دليل اين ضعف فراگير چيست؟ چرا اين‌همه بودجه، سازمان و نهاد فرهنگي در کشور در اين زمينه نتوانسته خود را به‌روزرساني کند و مثلا صدا و سيماي ما از يک شبکه ماهواره‌اي که احتمالا بودجه‌اش خيلي کمتر از بودجه صدا و سيماي ما است، اينگونه عقب مي‌افتد؟ تکليف اين‌همه نهاد، سازمان و مسئول و بودجه فرهنگي چيست؟ چرا آن کارآمدي فرهنگي را در اينجا نمي‌بينيم و وضعيت فرهنگ عمومي ما نسبت به گذشته اصلا قابل قبول نيست؟

يک دفاع و يک نقد کنم. اين سوال مانند اين است که بپرسيم چرا گردشگري در کشور ما جا نمي‌افتد و رشد نمي‌کند؟ در هر صورت بايد قبول کنيم که ما در کشور جمهوري اسلامي هستيم و يک حدود و قصوري براي خودمان تعريف کرده‌ايم - اينکه حدود و قصور ما درست يا غلط است بماند، چون اين بحث ديگري است – اما به هر حال ما آن محدوديت‌ها را پذيرفته‌ايم و مي‌خواهيم بر طبق آنها حرکت کنيم. شايد از نظر جاذبه گردشگري، هيچ جا قشنگ‌تر از ايران وجود نداشته باشد، ايران در تنوع و ظرفيت گردشگري از خيلي از کشورهاي خاورميانه جلوتر است، ولي چرا گردشگر به ايران نمي‌آيد؟ يک بخشش بحث‌هاي امنيتي و سياسي است، ولي بخش عمده‌اش اين است که اينجا محدوديت‌هايي وجود دارد. يک گردشگر با فرهنگ خودش مي‌خواهد به ايران بيايد، فرهنگ يا قوانين ايران او را نمي‌پذيرد و به همين دليل گزدشگران نمي‌آيند.

بايد قبول کنيم که متاسفانه ما فقط ساختار ساختيم و خلاقيت‌ها را بواسطه همان ساختارها کشتيم. ما نتوانستيم نسل جوان را در توليد فرهنگ درگير کنيم و چون خود مردم با منطق و ادبيات خودشان درگير انتقال فرهنگ نشده‌اند، زبان و ادبياتي که براي انتقال فرهنگ ايجاد شده يک زبان و ادبيات قديمي و عقب‌مانده از جريان حيات روزمره استاينجا هم همينطور است؛ بخشي از جذابيت آن شبکه‌ها اين است که آنها آن حدود و قصور را از خودشان برداشته‌اند. از اين نظر نمي‌شود آنها را با تلويزيون ايران قياس کرد و گفت تلويزيون ما ضعيف بوده و آنها قوي بوده‌اند. در حقيقت آنها دست روي چيزي گذاشته‌اند که ما در تلويزيون خود نمي‌توانيم روي آن دست بگذاريم؛ گفتم خوب يا بد، بحث ديگري است! مخاطب هم مي‌بيند وقتي آنچه را که مي‌خواهد در آنجا نشان مي‌دهند، مي‌رود آن را مي‌بيند. مثلاً در خانه شما پدر شما يک قاعده‌اي دارد، در خانه ما هم يک قاعده ديگر وجودي دارد؛ ولي چون خانه ما يک مقدار فضاي بازتري دارد، پسر و دختر و بچه‌ها و... مي‌آيند و مي‌روند، ولي در خانه شما اين‌طور نيست! در حقيقت شما بد عمل نکرديد، بلکه داريد قاعده خود را رعايت مي‌کنيد.

اما نقد من به اين وضعيت اين است که بايد قبول کنيم که متاسفانه ما فقط ساختار ساختيم و خلاقيت‌ها را بواسطه همان ساختارها کشتيم. ما نتوانستيم نسل جوان را در توليد فرهنگ درگير کنيم و چون خود مردم با منطق و ادبيات خودشان درگير انتقال فرهنگ نشده‌اند، زبان و ادبياتي که براي انتقال فرهنگ ايجاد شده يک زبان و ادبيات قديمي و عقب‌مانده از جريان حيات روزمره است و با آنچه در جامعه جريان دارد فاصله دارد.

مثلاً مي‌خواهيم فرزندمان را به نماز خواندن تشويق کنيم، الآن فرم‌ها و محتواهايي که بتواند اين ترغيب و تشويق را در بچه‌هاي ما ايجاد کندف تا چه ميزان خلاقانه است؟ آن هم با اين ‌همه ابزار بازي ديجيتالي که صبح تا شب او را به دنياهاي ديگر مي‌برد؟ اصلاً اين ابزارها او را به دنيا وابسته مي‌کند تا اينکه به آخرت فکر نکند، بعد ما مي‌خواهيد چيزي به نام نماز را به او ياد بدهيم که فقط به آخرتش مربوط است. چقدر در اين زمينه خلاقيت داشته‌ايم؟ ته کاري که مي‌کنيم آن است که يک نقاشي مي‌کشيم که دختربچه‌اي را با يک چادر روي سرش نشان مي‌دهد که قنوت گرفته است. چيزي که در شرايط کنوني هيچ جذابيتي ندارد، اينها براي بچه‌هاي کوچکي که با موبايل بازي مي‌کنند و در اين سن و سال کم، ياد گرفته‌اند چطور قفل موبايل را باز کنند نمي‌تواند جذاب باشد. در زمان ما حسن کچلي و علي کوچولو جذاب بود، ولي الان بچه‌ها با باب اسفنجي جذب مي‌شوند.

* به نظر مي‌رسد گاهي خود مردم بسيار جلوتر از مسئولان و نهادهاي فرهنگي حرکت مي‌کنند و اگر بشود کار را به نوعي به خود مردم واگذار کرد و اين بودجه‌ها صرف کارهاي فرهنگي مردم شود نتيجه بهتري دارد!

کاملا موافقم. حتي مي‌بينيم در کارهاي مردمي، مثلاً کارهاي مذهبي در مناسبتهاي مختلف مثل نيمه شعبان و محرم و... مردم بدون اينکه هيچ ارگان و بودجه خاصي باشد، چنان همکاري فرهنگي جالبي انجام مي‌دهند که ما به ندرت در ارگانهاي فرهنگي سازمان‌يافته نمونه‌اش را مي‌بينيم. به راحتي مي‌توان تشخيص داد که مردم اينگونه کارها را خودشان بلدند و نه تنها مديران گاهي عقب‌تر هستند، بلکه گاه حتي ترمز هستند و از بسياري فضاهاي فرهنگي جاري جلوگيري مي‌کنند که ممکن است به رشد فرهنگي کل جامعه منجر شود.

به همين دليل است که فاصله‌اي جدي و عميقي بين مردم و دولت يا مسئولان فرهنگي وجود دارد. چون اساساً فرهنگ بر اساس واقعيت زندگي جاري مردم شکل مي‌گيرد و يا ادامه پيدا مي‌کند. شما ببينيد چرا فرهنگ عيد نوروز باستاني از بين نرفته و نمي‌رود؟ چون مردم نياز دارند که يک دوره‌اي از سال را تعطيل کنند و فقط به خود و خانواده‌شان بپردازند؛ اگر اين اتفاق در نوروز نمي‌افتاد و مردم از آن استقبال نمي‌کردند واقعاً فکر مي‌کنيد نوروز باقي مي‌ماند!؟ هرگز. راز ماندگاري فرهنگ عزاداري محرم و... هم همين است. هر کدام از اينها به بخشي از زندگي مردم ما تبديل شده‌اند و خود مردم به آن احساس نياز مي‌کنند و نمي‌توانند نياز خود به اين آئين و رسوم را ناديده بگيرند.

در خصوص فرهنگ‌سازي سه اتفاق را بايد رقم بزنيم: «جلب اعتماد مردم»، «جلب رضايت مردم» و «جلب مشارکت مردم». ما متاسفانه در هر سه اين موارد ضعيف عمل کرده‌ايم. حالا در مسئولان ما کار به چه صورت پيش مي‌رود؟ متاسفانه فرهنگ تبديل به شوآف شده است!حالا مسئولان ما بر عکس، به جاي آنکه بيايند امور فرهنگي را در زندگي تبديل به موضوع کرده و آنها را بر مبناي زندگي روزمره تعريف ‌کنند، مي‌آيند اين امور را تبديل به دستور العمل مي‌کنند. الان يکي از مشکلات اساسي ما اين است که فرهنگ را تبديل به دستورالعمل اجرايي کرده‌اند. متاسفانه مسئولان راه را در مورد فرهنگ‌سازي اشتباه رفته‌اند.

* اين دستورالعملي شدن فرهنگ شرايط را به گونه‌اي کرده که براي ارزيابي وضعيت فرهنگي جامعه و مردم، بدون کوچکترين ارتباطي با جامعه، يکسري گزارش‌ها مبني‌بر توليد برخي آثار و اتفاقات فرهنگي و هنري ارائه مي‌کنيم و بيلان کاري از فرهنگ ارائه مي‌دهيم و مي‌گوييم وضعيت فرهنگي خوب است چون فلان مقدار برنامه و همايش گرفتيم و بهمان ميزان کتاب و فيلم و موسيقي و... توليد کرديم!

بله. ما در خصوص فرهنگ‌سازي سه اتفاق را بايد رقم بزنيم: «جلب اعتماد مردم»، «جلب رضايت مردم» و «جلب مشارکت مردم». ما متاسفانه در هر سه اين موارد ضعيف عمل کرده‌ايم. حالا در مسئولان ما کار به چه صورت پيش مي‌رود؟ متاسفانه فرهنگ تبديل به شوآف شده است! شوآف نماد است، مسئول فرهنگي ما با شوآف مي‌تواند ديده شود و به عنوان فعال فرهنگي مورد تقدير قرار بگيرد، اين شو اجرا کردن است نه کار فرهنگي، گزارش کار درست کردن است نه بهبود شرايط فرهنگي. آنچه که بين مسئولان فرهنگي و مردم فاصله مي‌اندازد همين رفتارها است و بدتر از همه اينکه اين نمايش‌ها و شو اجرا کردن‌ها باعث مي‌شود همان ميزان اندک فضاي معنوي و فرهنگي هم اصلاً در زندگي آدم‌ها جاري نشود و اعتمادها به کلي از دست برود.

متاسفانه بخش عمده مسئولان فرهنگي ما اين‌طور هستند و يا صرفا گزارش‌کار و شوآف ارائه مي‌کنند، يا اگر هم اهل اين کارهاي مبتذل نباشند، اصلا نگاه نمي‌کنند جامعه چه مي‌خواهد و به کلي از نيازهاي فرهنگي جامعه غافل هستند. مثلا مي‌نشينند براي کار فرهنگي برنامه‌ريزي کنند، مي‌گويند بايد براي فرهنگ ۱۰ شب همايش بگذاريم!   در حالي که برگزاري همايش، منسوخ‌ترين مدل خروجي کار فرهنگي است؛ يعني شما بايد همه کارهاي خودتان را بکنيد بعد از همه کارهاي پربازده‌اي که داشتيد، در انتها يک نصف همايش بگذاريد و گزارش و تقدريري داشته باشد، نه اينکه همايش بشود اصل کار فرهنگي شما. در کشور ما اصل کارهاي فرهنگي با همايش و کنگره و جشنواره و... انجام مي‌شود!

* در پايان خوب است که به نقش و وضعيت مردم در قبال اين نهادها هم اشاره‌اي. به نظر مي‌رسد مردم نسبت به نهادهاي فرهنگي اميد چنداني ندارندو نظر شما چيست؟

مردم ما نسبت به مسئولان فرهنگي بي‌اعتماد هستند، هم به خاطر رفتار و کرداري که از مسئولان فرهنگي ديده‌اند و مي‌بينند و هم به خاطر خروجي برنامه‌هاي فرهنگي که واقعا ناچيز و حداقلي است. مردم بي‌اعتماد هستند، چون فکر مي‌کنند منابع دست مديران فرهنگي است ولي کار فرهنگي صورت نمي‌گيرد. مردم بارها از خود مي‌پرسند اصلاً چرا منابع کشور دست اينها است و اينها از چه بابت حقوق‌ مي‌گيرند، در حالي که فرهنگ ما وضعيت خوبي ندارد؟ چرا يک مؤسسه، نهاد، گروه و ساختار فرهنگي که کارکردي ندارد بودجه مي‌گيرد؟ بودجه مي‌گيرد که پول آب و برق ساختمانش را بدهد؟ بودجه مي‌گيرد تا پول پروژه‌هاي بي‌کارکرد و حقوق کارمنداني را بدهد که هيچ تاثير ملموسي بر زندگي فرهنگي آنها ندارد؟

حتي خود من بارها ديده‌ام که مردم حاضر نيستند پولشان را براي اينگونه برنامه‌هاي بي‌کارکرد و همايش‌هاي فرهنگي بدهند، ولي پولشان را به آموزش ‌و پرورش مي‌دهند. چرا هنوز مردم به آموزش و پرورش اعتماد دارند؟ چون مي‌دانند آموزش و پرورش يک دستگاه تربيتي فرهنگي است و اثراتي در خصوص آموزش به بچه‌ها دارد؛ حالا بماند که نهاد آمورش و پرورش ما در امر پرورش چندان موفق نبوده است. وقتي من مي‌بينم بچه‌ام را ميفرستم به مدرسه و او سواد ياد مي‌گيرد يا نماز خواندن را ياد مي‌گيرد تاثير آن را مي‌بينم و پول هم مي‌دهم. يا مثلا کلاس زبان و کلاس موسيقي را در نظر بگيريد، پدر و مادر مي‌بينند بچه‌شان مي‌رود آنجا زبان انگليسي يا موسيقي ياد مي‌گيرد و اينگونه اعتماد مي‌کنند. ولي همين مردم به سازمان و نهاد فرهنگي اعتماد ندارند و مي‌گويند تو عوارض مرا مي‌گيري و فقط پول کارمند و آب و برق مي‌دهي؛ نهايتا چند همايش هم برگزاري مي‌کني که هيچ خروجي‌اي ندارد.

تعداد بازديد:77 آخرين تغييرات:97/03/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر