سه شنبه 20 آذر 1397 - 3 ربيع الثاني 1440 - 11 دسامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

مشروطه در ذات خود غیر مشروع بود/ مرحوم نائینی و دفع افسد به فاسد

يادداشتي از حميد پارسانيا؛

مشروطه در ذات خود غير مشروع بود/ مرحوم نائيني و دفع افسد به فاسد

مراد برخي مراجع اين بود که مشروطه يک نظام در حد ذات خود غير مشروعي است که در شرايط فعلي همراهي و مشارکت با آن مشروع بوده و مطابق با ديانت است.

به گزارش خبرگزاري مهر، متن زير برشي از کتاب هفت موج اصلاحات نوشته حجت الاسلام حميد پارسانيا است که در ادامه مي خوانيد؛

شيعيان بر اساس انديشه سياسي خود در مقاطعي از تاريخ گذشته در بخش‌هاي وسيعي از دنياي اسلام با گريز از مراکز قدرت، سياستي منفي را در پيش گرفته‌اند و در مقاطعي ديگر نيز به سوي سياست‌هاي مثبت و فعال گام برداشته‌اند. با استفاده از همين مباني بود که عالمان شيعه در دوران قاجار ابتدا طرح عدالتخانه و سپس مشروطه را براي تأمين مشارکت فعال و در عين حال رقابت‌آميز مردم با دولت قاجار، عنوان کردند.

جنبش تنباکو تجربه موفقي بود که امکان حضور فعال مردم را در عرصه سياست اثبات کرد. اين جنبش گرچه سياستي منفي بود که در قالب تحريم تنباکو انجام شد، لکن يک عمل انفعالي و سلبي محض نبود، بلکه يک مقاومت منفي بود، و مقاومت در حد ذات خود يک عمل اجتماعي فعال است. اين مقاومت به رهبران مذهبي نشان داد که امکان رقابت فعال نيز وجود دارد و مشروطه، نظريه سازمان يافته اين رقابت بود.

در اين نظر گسل دولت و ملت به طور کامل حذف نمي شد، لکن حضور مردم در بخشي از اقتدار اجتماعي براي مشارکت رقابت آميز با دربار قاجار تئوريزه ميگرديد.

برداشت عالمان ديني از مشروطه چيزي جز صورت مدون و تغيير نام يافته عدالت خانه نبود. عدالت خانه عنواني بود که مشروطه با تقاضاي آن آغاز شد. مشروطه لفظي بود که از ناحيه برخي ديگر از نظر به پردازان عنوان شده و رهبران ديني، اين لفظ را به معناي مورد نظر خود به کار بردند. 

مشروطه نظام مطلوب ديني نبود و هنگامي هم که لفظ مشروعه در کنار آن گذارده شده، برخي از عالمان ديني از اضافه کردن اين قيد با اين استدلال خودداري کردند؛ آنان مي گفتند: مشروطه هرگز مشروعه و ديني نيست اين استدلال را همان کساني به کار مي بردند که هم متدين بودند و هم از مشروطه دفاع مي کردند.

هنگامي که برخي از مراجع طرفدار مشروطه، آن را غير مشروع مي خواندند. مرادشان جدايي دين از سياست و با مطلوب بودن يک حاکميت غيرديني و غير شرعي نبود؛ مراد آنها اين بود که مشروطه يک نظام در حد ذات خود غير مشروعي است که در شرايط فعلي همراهي و مشارکت با آن مشروع بوده و مطابق با ديانت است.

هنگامي که در جنبش عدالتخانه لفظ مشروطه مطرح شد، اغلب و يا همه مراجع نجف از قبول آن استنکاف ورزيدند. عالماني که در تهران بودند در گفت و گوهاي بعدي آنان را مجاب کردند که مشروطه چيزي از سنخ همان عدالتخانه است؛ يعني نظامي است که گرچه ولايت جور در آن حضور دارد. لکن مردم با حضور در بخشي از اقتدار به کنترل ظلم پرداخته و لااقل مانع از رفتار و عمل ظالمانه آن مي شوند.

در نظام مشروع ديني هم ولايت بايد نصبي الهي و هم والي بايد رفتاري عادلانه و در چارچوب شريعت داشته باشد. مشروطه نظامي بود که در شرايط محروميت از خصوصيت نخست، دست کم ويژگي دوم را تأمين ميکرد.

شيخ فضل الله نوري درباره مخالفت اوليه عالمان نجف و همراهي بعدي آنان با مشروطه مي گويد: «علماي بزرگ که در مجاور عتبات عاليات و ساير ممالک هستند هيچ يک همراه نبودند. همه آنها را با اقامه دلايل و براهين، من همراه کردم.»

هنگامي که شيخ فضل الله نوري، لفظ مشروعه را در کنار مشروطه گذاشت، مرادش اين نبود که مشروطه مي تواند يک حکومت مطلوب شرعي باشد، بلکه مراد او اين بود که مجلس نبايد نقش پارلمان هاي غربي را ايفا کند و خود را در حکم مقنن بداند. مجلس بايد نقش عدالتخانه را ايفا کرده و راه کارهاي اجراي شريعت را دنبال کند.

قيد [مشروعه] را شيخ فضل الله به اين دليل افزود که احساس مي کرد برخي از نظريه پردازان مشروطه چنين نقشي را براي مجلس قائل نيستند.

شيخ مشايخ ما «ميرزاي نائيني نيز که در حوادث بعدي مشروطه رساله تنبيه الامه و تنزيه المله را براي تبيين تئوريک آن نوشت، در رساله ارزشمند خود، ضمن تصريح بر اين که حکومت مشروع در عصر غيبت با ولايت فقيهان جامع الشرايط است، مشروطه را نوعي سلطنت جائره غاصبه مي خواند که اجراي آن از باب تزاحم و دلم افسد به فاسد لازم است. 

ايشان درباره نيابت فقيهان در عصر غيبت، نسبت در فکر اين نيست که براي حذف گسل بين مردم و دولت ديني را که در متن زيست و حيات مردم است ، تا افق سياست و گسترش دهد ، او از نخبگان سياسي و دولت مرداني که در پناه شمشير خان قاجار بر اريکه قدرت نشسته اند مي خواهد براي نظم دادن به جامعه و حل مشکلاتي که اينک از مقايسه جامعه ايران با دنياي مدرن و مسلط غرب به چشم مي آيد و به نسخه او عمل کنند.

دارويي که در نسخه او تجويز شده يک قرص يا کپسول واحد است که بايد استعمال شود و آن هم استفاده از عقل وزراي خارجه است ؛ البته بهتر است که وزير از خارج بياورند. 

تئوري و نظري که آخوندزاده کپي مي‌کرد و نسخه‌اي که ملکم خان تجويز مي‌نمود به هيچ وجه نمي‌توانست نتايجي مشابه آنچه که در غرب پديد آورده بود به دنبال آورد، زيرا اين نظر در اين جامعه نه زمينه‌هاي معرفتي و فلسفي مربوط به خود را داشت و نه شرايط فرهنگي و اجتماعي مناسب را براي اجرا و پياده کردن دارا بود.

در ايران حکمت صدرايي که حاصل امتزاج و آميزش جريان‌هاي تفسيري ، حديثي ، عقلي ، فلسفي ، کلامي و عرفاني اين جامعه بود آفاق معرفتي جامعه را در تصرف خود داشت و باور و اعتقاد ديني با ذکر و ياد زنده و پوياي عاشورا در ذهن و جان اقشار مختلف جامعه رسوخ داشت. 

 دولت مرداني که در حاشيه حضور قوي و پررنگ اين فرهنگ با عناويني نظير جائر، ظالم و فاسق شناخته مي شدند با عمل به اين نسخه براي حل مشکلات خود به سوي سياستي گام مي گذاردند که در فرهنگ ديني مردم  با عنوان کفر و الحاد شناخته مي‌شود، اجراي اين سياست نه تنها مساله و مشکل اساسي دولت و ملت را در جامعه ايران حل نمي کند، بلکه بر ابعاد مشکل مي افزايد.

سياست مزبور در صورتي در جامعه ايران موفق مي شد که قبل از هر چيز مي توانست بنيان هاي فرهنگي را که با انديشه و احساس جامعه عجين شده بود، دگرگون سازد. موفقيت اين روش در غرب نيز بر همين اساس بود و اگر اين موفقيت در غرب حاصل آمد دو دليل عمده داشت:

دليل اول اين بود که مذهب در غرب از آفت ها و آسيب هاي دروني رنج مي برد و آن آفت ها زمينه مساعدي را براي نقد و هجوم به آن پديد مي آورد. برخي از آن آفت ها از ناحيه نحوه ارتباط نظري و عملي مسيحيت با قدرت بود و بعضي ديگر در نسبت مسيحيت با عقل نهفته بود. 

دليل دوم اين بود که هجوم به مذهب در غرب هجومي همه جانبه و گسترده بود که در يک دوره زماني طولاني استمرار يافت. يعني همان مذهب آسيب پذير غربي تا مدتي طولاني پايگاه هاي فرهنگي و مردمي خود را براي حضور در سياست حفظ کرد. کمرنگ شدن و حذف اين پايگاه، تنها با کار طولاني فيلسوفان، هنرمندان، طي مدت رنسانس و بعد از آن اتفاق افتاد.

دولت مردان و نخبگان سياسي جامعه ما در حرکت اصلاحي خود راهي را برگزيدند که جز از ويرانه هاي فرهنگ و تمدن ايراني و اسلامي عبور نمي کرد و اين راه کار را در قبال جنبش عدالتخانه قرار دادند؛ جنبشي که ريشه در فرهنگ بومي داشت و با بسيج مردمي_ نه توده اي _ همراه مي شد. آنها با رويکرد شتاب زده و عجولانه خود راهي را که غرب در مدت چهار سده طي کرده بود، به مدت بيست و چهار ساعت با يک ماه مي خواستند طي کنند.

تعداد بازديد:106 آخرين تغييرات:97/05/14
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر