چهارشنبه 21 آذر 1397 - 4 ربيع الثاني 1440 - 12 دسامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

نهضت امام حسین را اشک نگه داشته است/ انقلاب ما با عاشورا پیروز شد

غلامرضا سازگار در گفتگو با مهر:

نهضت امام حسين را اشک نگه داشته است/ انقلاب ما با عاشورا پيروز شد

غلامرضا سازگار گفت: قرن هاست که مردم گريه مي کنند و اشک آنها نه تنها کم نشده است بلکه بيشتر هم شده است. نهضت امام حسين را اشک نگه داشته است ولي اشکي که در آن معرفت باشد.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه-عباس بنشاسته: غلامرضا سازگار از شاعران و ذاکران باسابقه اهل بيت است که اغلب اشعار وي در مدح و رساي اهل بيت(ع) است و درکنار آن اشعار فراواني براي انقلاب و شهدا سروده است. از جمله آثار او مجموعه اشعار با نام «نخل ميثم» است که کمتر مداحي است که از آن بهره نبرده باشد. کتاب غزليات آتش مهر، ماه خون گرفته در ۶ جلد، بهار امامت در ۵ جلد، صدف نبوت در ۵ جلد، مرآت ولايت در ۵ جلد، از سيام تا قيام در ۵ جلد از ديگر آثار اوست.

با اين پيشکوست شعر و مداحي اهل بيت به مناسبت ماه محرم به گفتگو نشستيم که در ادامه مي خوانيد؛

*با شروع ماه محرم در دل شيعيان و دوستداران امام حسين(ع) انقلابي ايجاد مي شود که آن را مي توان به طور محسوس در زندگي مردم و در جامعه ديد بطوري که اصلاً چهره شهر و مردم عوض مي شود و يک نوع همدلي و انسجام اجتماعي رخ مي دهد، به نظر شما اين مسئله را چگونه مي توان تحليل کرد؟

پيامبر فرمود خداوند حرارتي از حسين در دلها قرار داده که اين حرات هرگز خاموش نمي شود و بلکه اين حرارت روز به روز بيشتر مي شود. اين حرارت غير از محرم هم در دل مردم شعله مي کشد ولي تقريبا از بعد عيد غدير مردم براي عزاداري آماده مي شوند و اين آتش هر لحظه تا روز عاشورا در دل مردم برافروخته تر مي وشد.

من در يک شهري بودم که دو جوان براي پرچم زدن در شهر فعاليت مي کردند و به من خبر دادند که آنها دچار برق گرفتگي شده اند و با شدت به زمين خورده اند و هر دو آنها دستشان قطع شده بود. من يادم مي رود که به يکي از اينها گفتم که من افرادي را مي شناسم که با خرج خوشان شما را به يکي از کشورهاي خارجي ببرد تا دست مصنوعي براي شما درست کنند. اما او گفت من دستي که در راه خدا و در راه امام حسين(ع) داده ام پس نمي گيرم.

من آن شب خيلي منقلب شدم. او واقعا از دل حرف مي زد. اين همان حرارتي است که در دل ها روشن است و روز به روز اين حرارت بيشتر خواهد شد. وقتي شيعيان براي امام حسين(ع) عزاداري مي کنند روي افراد بيگانه هم اثر مي گذارد. در جريان امام حسين(ع) ۱۳۰۰ سال است که مردم گريه مي کنند و اشک آنها نه تنها کم نشده است بلکه بيشتر هم شده است. يعني به من ياد دارم که امروز مردم از ۵۰ سال پيش بيشتر گريه مي کنند و مسلم به شما عرض مي کنم که ۵۰ سال ديگر گريه و فرياد مردم در عزاري امام حسين(ع) بيشتر مي شود.

حسين(ع) «وجه ربک» بود. چون کار حسين(ع) براي خدا بود. هر عملي که براي خدا باشد، آن عمل ماندگار است. بهترين تبليغ همين اخلاص امام حسين(ع) است

اما چرا اينگونه مي شود؟ قرآن مي فرمايد «کلُّ مَنْ عَليها فَان وَ يبقَي وَجْهُ رَبَّک ذوالجلالِ والاکرام». ببينيد امام حسين(ع) و عبدالله زبير هر دو گفتند که با يزيد بيعت نمي کنيم. عبدالله زبير بيعت نکرد و فرار کرد و امام حسين هم شبانه از مدينه بيرون آمد. عبدالله زبير جنگيد و امام حسين هم جنگيد. عبدالله زبير کشته شد و امام حسين هم به شهادت رسيدند. چرا بايد اسم امام حسين عالم را بگيرد و اصلاً اسمي از عبدالله زبير در ميان نباشد؟ چون حسين(ع) «وجه ربک» بود. چون کار حسين(ع) براي خدا بود. هر عملي که براي خدا باشد، آن عمل ماندگار است. بهترين تبليغ همين اخلاص امام حسين(ع) است.

وقتي از امام حسين سوال مي شود که چرا زن و بچه خود را به همراه خود مي بري، مي گويد خدا مي خواهد اينها را اسير ببيند. مرتب افرادي جلوي امام حسين را مي گيرند که حضرت را از اين راه منصرف کنند. حضرت وقتي مي خواهد از مکه حرکت کند و به سمت کربلا برود خطبه اي مي خواند و مي فرمايد مرگ به گردن اولاد آدم مثل گردنبند جواهري است که به گردن عروسان است. کسي که مي خواهد براي خدا کشته شود مرگ در نظر او اينگونه است.

ياران امام حسين هم «وجه ربک» بودند. آنها در شب عاشورا وقتي امام بيعت خود را از آنها برمي دارد هر يک حرفي زندند. يک نفر گفت يا حسين اگر عمرها جاوداني بود و خدا مرگ را خلق نکرده بود به عزت و جلال خدا حاضر بودم عمر جاودان را از من بگيرد و مرگ در راه تو را به من بدهد. اين جور عاشق امام حسين بودند.

حبيب گفت اگر هفتاد بار قطعه قطعه ام کنند و مرا بسوزانند و خاکسترم را به باد بدهند و دوباره زنده شوم باز هم در راه تو جان مي دهم. زهير گفت اگر هزار بار با من چنين و چنان کنند باز هم در راه تو جان مي دهم.

«ياد دارم اين سخن را از زهير/ آنکه در تاريخ خون يادش بخير/ گفت اي جانها بلا گردان تو/ هست هستي آفرين قربان تو/ گر هزاران بار از شمشير تيز/ گردد اعضاي زهيرت ريز ريز/ پاره‌هاي پيکرم سوزد بنار/ باد خاکم را برد در کوهسار/ باز باد آرد بهم خاکسترم/ جمع گردد عضو عضو پيکرم/ بار ديگر روح آيد در تنم/ با تو هرگز عهد خود را نشکنم/ عضو عضوم باز گويد يا حسين.»

*چه تاثيراتي را از رهگذر هيئات مذهبي و عزاداري بر سيدالشهدا مي توان برشمرد؟

انقلاب ما را همين عاشورا پيروز کرد. در يک راهپيمايي پنج ميليوني همه نوحه مي خواندند. هيئات مذهبي مردم را بيدار مي کند. مردم را به جوش و خروش و به حرکت وامي دارد

يکي از تاثيرات هيئات مذهبي بزرگداشت شعائر است. اين شعائر را هيچ ديني ندارد. من يادم دارم از ميدان شوش تا بازار مردم اين دم را مي دادند «حسين گفتا دين عقيده و جهاد است/ بيعت من حرام با ابن زياده است/ شيوه من بود حق پرستي/ شيوه او قمار است و مستي». هزار نفر با نوا به سينه مي زدند و اين شعار را مي دادند.

لذا انقلاب ما را همين عاشورا پيروز کرد. در يک راهپيمايي پنج ميليوني همه نوحه مي خواندند. يک سر جمعيت ميدان امام حسين بود و آن سر جمعيت ميدان آزادي. ديگر تاريخ اين را به خود نمي بيند.

هيئات مذهبي مردم را بيدار مي کند. مردم را به جوش و خروش و به حرکت وامي دارد. اين هيئات هدف امام حسين را براي هر زماني به فراخور آن زمان مطرح مي کند. باطل را در هر زماني نشان مي دهد.

*شما به عنوان فردي که سال ها توفيق خدمت در آستان سيدالشهدا را داريد چه تعريفي را از مداحي و نوکري امام حسين(ع) ارائه مي کنيد؟

مداحي دو جور است. يکي مداحي است که فقط براي پول مداحي مي کند. او هم کارش مقدس است اما ديگر به او نوکر نمي توان گفت. او کاسب است. البته باز هم امام حسين به او عنايت مي کند.

اما نوع ديگري از مداحي داريم که خاصاً براي اهل بيت است. يا پول نمي گيرد يا اينکه هر چه به او دادند هيچ نمي گويد. خدا ميرزا اسماعيل دولابي را رحمت کند. مداحي به او گفت مرا نصيحت کن، ايشان فرمود سعي کن خودت را به امام حسين بفروشي، امام حسين را به خودت نفروش. مداحي که خودش را به امام حسين بفروشد در يک کلمه عاشقِ صادق است. مداح عاشقي است که صادق است راست مي گويد و امام حسين(ع) را به هيچ چيز نمي فروشد.

لذت مداحي را کسي مي برد که تنها براي اربابش مداحي مي کند. من گاهي در خانه تنها نشسته ام، رو به قبله مي نشينم و براي خود مي خوانم «از آب هم مضايقه کردند کوفيان، خوش داشتند حرمت مهمان کربلا» و... همين شعر مرا مي گرياند. کساني که با امام حسين خلوت مي کنند در جلوت هم خوب مي توانند نوکري کنند.

خيلي ها از من سوال کردند که بعد از اينهمه نوکري از امام حسين(ع) چه مي خواهي؟ پاسخ من اين است که اولاً هر آنچه که حضرت براي من بخواهند من همان را مي خواهم. اما اين را اضافه کنم که از خود امام حسين چه چيزي بهتر؟ خودش را مي خواهم.

اميرالمومنين در دعاي کميل مي فرمايند «صبرت علي عذابک، فکيف اصبر علي فراقک» يعني من بر عذاب تو مي توانم صبر کنم اما فراق تو را چگونه تحمل کنم؟ براي اميرالمومنين دوري از خدا از جهنم بدتر است.

*از نظر شما خصائص اشک بر سيدالشهدا و عزاداري برا آن چيست؟ 

اين جواب را من از زبان ميرزااسماعيل دولابي مي دهم. من يک شب خواب ديدم که مرحوم مرشد باقر کنار ضريح حضرت معصومه ايستاده اند و به او گفتم مرشدباقر چطوري؟ گفت من خيلي براي تو دعا مي کنم. به او گفتم آن طرف چه خبر است و از انسان چه مي خواهند؟ گفت تضرع و حزن.

من اين خواب را براي ميرزا اسماعيل دولابي تعريف کردم. گفت يک کتاب با تو حرف زده است. خصوصيت اشک بر امام حسين اين است که مادامي که انسان از حسين(ع) لبريز نشود نمي تواند گريه کند. اختيار گريه دست خود آدم نيست. تا دل نسوزد و از حزن پر نشود نمي تواند براي امام حسين گريه کند. خصائص گريه بر حسين(ع) اين است که انسان از امام پُر مي شود و لبريز مي گردد. لبريز شدن آن هم همين اشک است.

*پرتکرارترين توصيه رهبر انقلاب به مداحان که تقريبا در همه ديدارهايي که آقا با مداحان داشته اند آن را مطرح کرده اند، بحث توجه به شعر است. شما علاوه بر مداحي در کسوت شاعري اهل بيت قرار داريد به نظر شما الزامات شعر هيئت که از آن به شعر آئيني ياد مي شود چيست؟

امام حسين فرمود من قيام نکردم مگر براي امر به معروف و نهي از منکر. شعرايي که شعر مي گويند بايد توجه کنند که شعر ولايي و اهل بيتي بايد به انسان بصيرت دهد.

چه بسا جواني دو ساعت سينه مي زند و گريه مي کند و اجر زيادي هم مي گيرد اما او از گريه لبريز مي شود ولي از بصيرت و امر به معروف لبريز نمي شود.

امام فرمودند دست از روضه برنداريد که ما با روضه زنده هستيم. اما کدام روضه؟ روضه اي که با آن هدف اهل بيت را به مردم بشناسانيم.

من چند تا شعر قبل از انقلاب براي امام حسين گفته بودم که اين اشعار آنقدر به نظام طاغوت برخورده بود که يکي از دانشجوها در تلويزيون گفت که حسيني معدوم رئيس ساواک، ۱۵ روز من را شکنجه داد تا من بگويم اين شعر از کيست و من نگفتم

من چند تا شعر قبل از انقلاب براي امام حسين گفته بودم که اين اشعار آنقدر به نظام طاغوت برخورده بود که يکي از دانشجوها در تلويزيون گفت که حسيني معدوم رئيس ساواک، ۱۵ روز من را شکنجه داد تا من بگويم اين شعر از کيست و من نگفتم.

آن شعر اين است «آمدم تا نهضت خون و شرف برپا کنم/ بهترين برنامه‌ام را کربلا اجرا کنم/ آمدم تا بين انسان‌ ساز و انسان سوز را/ داوري در انقلاب سرخ عاشورا کنم/ آمدم بر ضد تبليغات مسموم يزيد/ هر مبلغ را به گفتار خدا گويا کنم/ آمدم با روي سيلي خورده اطفال خويش/ سرخ رو اسلام را چون لاله حمراء کنم/ اي حقيقت‌کش، فضيلت‌کش، شريعت‌کش يزيد!/ من کي از مزدورهاي پست تو پروا کنم/ من در اين بازار جانبازي قدم بگذاشتم/ تا که خون پاک خود را با خدا سودا کنم»

من نمي گويم همه شعرهاي کربلا اينگونه باشد. کربلا هم «الان انکسر ظهري» دارد و هم «هيهات من الذله» دارد. من مي خواهم بگويم که شاعرها اگر شعر براي امام حسين مي گويند هر دو بعد عاطفه و گريه و حماسه را رعايت کنند.

نمي شود در حين حماسه از مردم گريه بگيريم اما مي شود لابه لاي اشعارمان جملاتي بگوييم که مردم را بيدار کند. روضه امام حسين(ع) بيدارکننده است.

وقتي مرحوم شيخ عبدالکريم حائري دستور مي داد قبل از درس طلبه اي روضه بخواند. طلبه ها ايراد گرفتند و گفتند اين روضه قبل از درس براي چيست؟ فرمود اين احکامي که ما مي گوييم، ميوه هاي اسلام است. اين اشک آبي است که به آن نخل ها داده مي شود. اگر آب به اين نخل ها داده نشود اينها مي خشکد و از بين مي رود. نهضت امام حسين را اشک نگه داشته است ولي نه تنها اشک، اشکي در آن معرفت باشد.

مثلا يکي روضه مي خواند و مي گويد امام حسين در گودال، خاک هاي کربلا را زير صورت خود کشيد و گفت «اي زمين کربلا مادر ندارم». اما اين حرف تحقير کننده است.

امام حسين صورت به خاک گذاشت و فرمود «إلهِي رِضًي بِقَضائِکَ تَسلِيمًا لأمْرِکَ لا مَعبودَ سِواکَ يا غِياثَ المُستَغيثينَ». واقعا کدام عبارت بهتر است؟ عبارت دوم هم گريه داد و هم حماسه و معرفت.

وقتي مرحوم شيخ عبدالکريم حائري دستور مي داد قبل از درس طلبه اي روضه بخواند. طلبه ها ايراد گرفتند و گفتند اين روضه قبل از درس براي چيست؟ فرمود اين احکامي که ما مي گوييم، ميوه هاي اسلام است. اين اشک آبي است که به آن نخل ها داده مي شود

به طور کلي رهبر انقلاب هميشه از آن شاعري تجليل کرده‌اند که با هدف شعر گفته است. شعر خوب، خوب است ولي اگر هدف‌دار باشد بهتر است نه اينکه مثلا «پيکر تراش مرمر شعر خيال من/ يک شب تو را ز مرمر شعر آفريده است» شعر، خيلي قشنگ است اما به چه دردي مي‌خورد. نه به درد دنيا مي‌خورد و نه به درد آخرت. براي اين است که دغدغه آقا هميشه اين است که شاعر بايد هم زبان خدا باشد، هم زبان جامعه باشد، هم زبان اهل بيت باشد و هم مردم را به سمت سعادت‌ سوق دهد.

*شاعراني مثل صائب، اقبال لاهوري، بيدل، هلالي جغتايي و... جايگاه والايي در شعر فارسي داشته و از طرف ديگر به معارف ديني هم کمک کرده اند، چه شاخصه هايي براي اين شاعران مي توان برشمرد که مي توان در شعر آئيني امروز از آن بهره گرفت؟

يکي از شاعراني که آقا هم زياد از او اسم برده اقبال لاهوري است. اقبال سُني هم بود اما خيلي زيبا براي کربلا شعر گفته است «هر که پيمان با هوالموجود بست/ گردنش از بند هر معبود رست/ مؤمن از عشق است و عشق از مؤمنست/ عشق را ناممکن ما ممکن است... عشق را آرام جان حريت است/ ناقه اش را ساربان حريت است...» شايد صد بار اين شعر را روي منبر خوانده ام. اقبال يک شاعر آزادي خواه بود. خيلي هم امام حسيني نبود. او سني بود ولي در مسير اهل بيت بود.

و يا مثلا صائب خيلي شعر براي امام حسين نگفته است. شايد چند شعر براي اميرالمومنين و امام حسين(ع) گفته باشد اما هنر صائب منحصربفرد است. او در شعر خود حرف زده است. «اظهار عجر پيش ستم پيشگان خطاست/ اشک کباب باعث طغيان آتش است» و يا «مصيبت دگرست اين که مرده دل را/ چو مرده تن خاکي به گور نتوان کرد» و يا «مرا به روز قيامت غمي که هست اين است/ که روي مردم دنيا دوباره بايد ديد» ما شاعري نداريم که به اندازه صائب شعر گفته باشد. او بين سعدي و حافظ براي خود جا باز کرده است. مي خواهم بگويم امروز آنقدر که شعر صائب در دست مردم است شعر حافظ و سعدي با آنکه عرفان بالاتري دارد زبانزد نيست. صائب خيلي با زبان مردم حرف زده است و هر حرفي زده يک مثال هم آورده است.

دغدغه آقا هميشه اين است که شاعر بايد هم زبان خدا باشد، هم زبان جامعه باشد، هم زبان اهل بيت باشد و هم مردم را به سمت سعادت‌ سوق دهد

يکي مثل هلالي جغتايي در راه اميرالمومنين شهيد شد. در آن دوران تمام ايران مخالف شيعه بودند و شيعه را مي‌کشتند و بعضي از شعرا تقيه مي‌کردند. آن‌وقت به هلالي جغتايي گفتند: درباره چهار يار شعر نمي‌گويي؟ که منظور خلفا بوده است. بنا کرد به شعر گفتن به اين مضمون که «چهار يار نبي که پاکانند» و آخرش با يک بيت شعر جان خود را از دست داد و گفت من جانم را مي‌دهم اما عقيده‌ام را نمي‌دهم. گفت «چهار يار نبي به مذهب من/ علي و فاطمه، حسين و حسن» در همان مجلس سر از بدن او جدا کردند.

هنوز آن تجليلي که بايد از اين شاعر بزرگ بشود، نشده است. او غزلسرايي بوده که غزل هايش در کنار غزل هاي حافظ حرفي براي گفتن دارد.

از خود من سوال کردند که الگوي شعر تو چه کسي است؟ من گفتم سعدي. من از سعدي پيروي کردم. سعدي وقتي مي گويد «بني آدم اعضاي يکديگرند» از يک کارگر و يک کشاورز گرفته تا يک عارف و يک عالم همه آن را مي فهمند و تحسين مي کنند. قرآن هم اين شعر را تاييد مي کند که «يا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّکُمُ الَّذي خَلَقَکُمْ مِنْ نَفْسٍ واحِدَةٍ».

اين شعر را براي هر کسي بخواني همه از آن لذت مي برند. همين مضمون را مرحوم رنجي از سعدي گرفته است «ز چشم خويشتن آموختم آيين همدردي/ که هر عضوي به درد آيد برايش ديده مي گريد» شعر سعدي امروز برگ برنده را در جامعه دارد.

سعدي کسي است که من کوچک تر از آنم که بخوانم از او تعريف کنم. سعدي براي بشريت شعر گفته است. هر شاعري براي دلش و براي جامعه اش شعر مي گويد ولي سعدي براي بشريت «الي يوم القيامه» شعر گفته است.

هر شاعري يک ايده اي دارد و براي ايده خودش بايد جوري شعر بگويد که حرف خود را به جامعه برساند. حال اين قدرت شاعر است که مي تواند شعرش را جوري بگويد که تاريخ آن را حفظ کند.

شهريار شعر «علي اي هماي رحمت» را براي اميرالمومنين گفته است اما بشريت اين شعر را قبول کرده است.

حرفم اين است که شعر بايد به زبان مردم گفته شود. مثلا شعر بيدل را بايد چند بار بخوانيم تا بفهميم بيدل چه گفته است ولي نتوانسته با زبان مردم حرف بزند و شعرش در قفسه هاي انجمن ها زنداني شده است.

يکي از بزرگان مي گويد که کتاب بيدل شهري است که به اين زودي نمي شود به آن وارد شد و اگر هم کسي وارد آن شد ديگر نمي تواند بيرون بيايد.

*ماندگاري شعر محتشم را هم از اين جهت مي دانيد که به زبان مردم گفته شده است؟ 

شعر محتشم هم به زبان مردم گفته شده و هم در عين حال عارفانه است. حساب محتشم جداست. اهل بيت به محتشم عنايت خاص داشته اند. پيامبر به خواب او آمد و فرمود تو براي برادت شعر به اين خوبي مي گويي اما براي حسين من شعر نمي گويي؟ محتشم مي گويد چه بگويم يا رسول الله؟ سرمطلع شعر براي پيامبر است که فرمود «باز اين چه شورش است که در خلق عالم است/ باز اين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است». محتشم هم آن را ادامه داد و آن شعر معروف را گفت.

مثلا شاعر ديگري مثل عمان ساماني يک باب مثنوي براي خود باز کرده است. او مي گويد «کيست اين پنهان مرا در جان و تن/ کز زبان من همي گويد سخن/ اين که گويد از لب من راز کيست/ بشنويد اين صاحب آواز کيست»

من از عمان پيروي کرده ام و گفته ام «اين منم يا او ندانم کيستم/ من سخن گويم ولي من نيستم». يعني به اين اشاره دارم که اين شعر عنايت اهل بيت است.

ما دو نوع شعر داريم يک شعر جوششي و يک شعر کوششي. فردي خدمت امام رضا(ع) آمد و عرض کرد که ديشب شعري براي شما گفته ام. حضرت فرمود بخوان. وقتي شروع به خواندن کرد و به ابيات مياني شعر رسيد، امام باقي شعر را خواندند. شاعر تعجب کرد و عرض کرد که شما اين شعر را از کجا آورده ايد؟ من به شما دروغ نگفتم و اين شعر را ديشب سروده ام. حضرت فرمود ما آن شعر را به شما عنايت کرديم.

شعر جوششي اين است که اهل بيت به انسان عنايت مي کنند و به کاسه ما مي ريزند. گاهي انسان در حالاتي قرار مي گيرد که در اهل بيت غرق مي شود و آن حضرات هم به شاعر عنايت مي کنند.

مثلا اين شعري که من گفته ام «کليم اگر دعا کند بي تو دعا نمي شود/ مسيح اگر دوا دهد بي تو دوا نمي شود/ گرد حرم دويده ام صاو مروه ديده ام/ هيچ کجا براي من کرب و بلا نمي شود» من براي اين شعر فکر نکردم. خودش آمد. عنايت اهل بيت بود. من اين شعر را از همه اشعارم بيشتر دوست دارم. «اي بدن تو غرق خون اي سر و روت لاله گون/ با چه خضاب کرده اي؟ خون که حنا نمي شود»

*به عنوان سوال آخر گريزي هم به مراسم مسلميه تهران داشته باشيم، شما سال هاست که توفيق مديريت اين مراسم را در حرم عبدالعظيم حسني داريد، در مورد اين مراسم براي ما بگوييد و به پيشينه آن اشاره اي داشته باشيد؛

مراسم مسلميه حرم عبدالعظيم حسني قريب به ۸۰ سال سابقه دارد. جامعه مداح و سادات شيرازي ها و مرحوم مرشد باقر و مرشد اسماعيل و حاج حسن دولابي و... به اين مراسم مي آمدند. اگر يک روزي فرصت شد در يک مصاحبه اي در مورد مداحان قديم صحبت مي کنم که اينها چه اعجوبه هايي بودند.

من خودم ياد دارم که فقط يک هييت مي آمد و کم کم اين مراسم گسترش پيدا کرد که تا الان واقعا نمي توان آن را کنترل کرد. اين هم لطف اهل بيت است که گردانندگي مراسم مسلميه به من عنايت شود. من کاري نکرده ام که کار خوبي باشد اما اين لطف را امام حسين به من کرده است که اين مراسم را اداره کنم.

در مسلميه مردم سه ساعت در بازار مي ايستند. من در اين مراسم به مداحان مي گويم کم بخوانيد، ناراحت مي شوند. اگر مداح زرنگ باشد مي تواند در عرض ۵ دقيقه مجلس را آتش بزند و گريه بگيرد.

مرحوم حاج شاه حسين آمد در بازار به روي چهارپايه تا مداحي کند. يک سرهنگ ارتش در زمان شاه به او گفت بيا پايين و اينجا نخوان. گفت چشم ولي يک جمله اي گفت که جمعيت را آتش زد. گفت مستحب است که مسافر وقتي به سفر مي رود برايش اذان بگويند. زينب که روز يازدهم محرم مي خواست به سفر برود، ديد از آن حلقوم بريده امام حسين(ع) صدا مي آيد: الله اکبر! بازار به هم ريخت.

حاج شاه حسين در سي ثانيه مجلس درست کرد آن هم در جايي که منع شده بود بخواند. اينکه رهبر انقلاب فرمود مداحي هنر است همين است.

تعداد بازديد:72 آخرين تغييرات:97/06/19
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر