چهارشنبه 21 آذر 1397 - 4 ربيع الثاني 1440 - 12 دسامبر 2018
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

مولانا در مثنوی معنوی تمام‌کننده کار سنایی است

کزازي مطرح کرد؛

مولانا در مثنوي معنوي تمام‌کننده کار سنايي است

ميرجلال‌الدين کزازي گفت: آن‌چه را سنايي آغاز نهاد، مولانا در مثنوي به فرجام برد. مثنوي ساختاري دوسويه ‌و پارادوکسيکال دارد. يعني از سويي آموختاري و از سويي انگيختاري است.

به گزارش خبرگزاري مهر، سي‌وهفتمين نشست از مجموعه درس‌گفتارهايي درباره‌ي سنايي با عنوان «نازنين غزنين» با سخنراني ميرجلال‌الدين کزازي  در مرکز فرهنگي شهر کتاب برگزار شد.

کزازي در ابتداي سخنانش در اين مراسم با اشاره به اين‌که غزنين از کهن‌ترين شهرهاي ايران پهناور فرهنگي است، گفت: غزنين ريختي است پساوندي از غزن. غزن خود ريختي است از گنج. گنج شده است گنز، غنز و جابجايي در آواها رخ داده است و شده غزن و در ريخت کنز به زبان تازي رفته است. نامه سپند و آييني ستاره‌پرستان يا صابئين که آنان را پيرو يحيي معمدان مي‌دانند کنزا نام دارد به معني گنج. ريخت غزن در ريخت خزن هم به کار رفته است و در اين ريخت رفته به زبان تازي و ده‌ها واژه از آن برآمده است مانند خزينه، مخزن و مخازن. از اين زبان مخزن يا مخازن رفته است به اسپانيا در آن روزگاري که مُرها بر بخش‌هايي از اين کشور فرمان مي‌راندند و از اسپانيا به ديگر کشورهاي اروپايي راه يافته است.

غزنين، کهن‌ترين شهرهاي ايران پهناور فرهنگي

وي افزود: در ريخت‌شناسي کلمه «غزنين» آن‌ را به معني گنج‌خانه خوانده‌اند. غزنين از کهن‌ترين شهرهاي ايران پهناور فرهنگي است که امروز از ديد جغرافياي سياسي در افغانستان جاي دارد. بسياري از سخنوران، انديشمندان و مردان دانش و فرهنگ در ساليان نخستين مهگامي يا قمري، از اين شهر برخاسته‌اند که نام آورترين آن‌ها سنايي است. در ايران ساساني، شهرهايي که کانون استان‌ها بوده، را به اين نام مي‌خواندند. چرا که گنج‌خانه ديواني و کشوري در آنها نهاده شده بوده است. گنجه، آن شهر نامدار که به پاس نام جادوي سخن جهان، يعني نظامي آواز بلند يافته، نيز در همين شمار است، از همين رو سنايي را به «نازنين غزنين» برمي‌نامم.

اين استاد ادبيات گفت: در اين جلسه به دو زمينه نگاهي خواهم افکند. سه سخنور بزرگ نامدار نهان‌گراي ايران سنايي، عطار و مولانا را با يکديگر خواهم سنجيد. نخست از ديد چگونگي سخن آنان کارکردي بنيادين و پايدار که بر ادب پارسي نهاده‌اند سپس از ديد خوي و خيم و منش و برترين رخدادهاي زندگاني آن‌ها که آنان را در راهي ديگر افکنده است. اگر بسيار کلان و فراخ به يادگارهاي اين سه بزرگ‌مرد ادب و انديشه و نهان‌گرايي ايراني بنگريم، مي‌توانيم گفت که سنايي راهي را گشوده است که عطار اين راه را پهناوري بخشيده و مولانا آن را به فرجام رسانيده است؛ بنابراين گشودن اين راه، کار شگرف و شاهوار سنايي است.

سنايي انديشه را به کار گرفت تا به پندار شاعرانه رسيد

نويسنده کتاب «از گونه‌اي ديگر» در بخش ديگر سخنانش گفت: تا روزگار سنايي، همچنان سخن پارسي را از نگاهي کلان، مي‌توانيم به دو گونه‌ ساختاري بخش کنيم که من يکي را شعر انديشه و ديگري را شعر انگيزه مي‌نامم. تا پيش از سنايي، اين دو گونه از سخن پارسي، هر يک به راهي مي‌رفتند. درست است که بيشينه سخنوران از پيروان سروده‌هاي انگيزه بودند، اما سخنوراني را در شمار کمتر مي‌شناسيم که به شعر انديشه مي‌گراييدند، و نام‌آورترين آن‌ها ناصرخسرو است. ناصرخسرو سخنوري انگيزه را مايه خواري خويش مي‌دانست و خواسته‌اش از سروده را گستردن انديشه مي‌دانسته است. سخنوران ديگر به ويژه در دربار غزنوي سخنوران انگيزه بودند. بدين معني که سروده را به پاس سروده مي‌خواستند. سخن من اين نيست که در بيت‌هاي آنان انديشه نيست، اما انديشه در اين بيت‌ها در فرمان پندار است، يعني انديشه را به کار مي‌گيرند تا به پندار شاعرانه که بستر آفرينش زيبايي است، دگرديسي بيابد.

کزازي ادامه داد: سنايي سخنوري است که اين دو شيوه شاعري را با يکديگر در مي‌پيوندد، درمي‌آميزد و به معني ديگر با يکديگر آشتي مي‌دهد. يعني در همان هنگام که سخنور انديشه است و سروده را به پاس سروده نمي‌خواهد، از انگيزش هم ناآگاه و بي‌بهره نيست. اين راهي است که سنايي در سخن پارسي گشوده است. البته قبل از سنايي، سخنوراني چون بوسعيد مهنه و خواجه عبدالله انصاري بودند که اين شيوه سخن‌سرايي را آزموده‌اند و بيت‌هايي از آن‌ها بر جاي مانده است، اما کار بزرگ سنايي آن بود که اين شيوه را از سخنوري پايه ريخت و سامان داد. عطار و مولانا پيروان سنايي‌اند. يعني راهي را که او گشود پيمودند. اگر سنايي نمي‌بود، شايد مولانا سربرنمي‌آورد؛ زيرا راهي که سنايي گشوده بود، هنوز فراخي و همواري نمي‌توانست يافت مولانا اين راه را به فرجام بياورد، به راستي آن را مي‌بندد و اين شيوه از زبان پارسي را، با سرودن رازنامه بزرگ خويش، يعني «مثنوي» به درازناي به ستيغ مي‌برد.

آن‌چه را سنايي آغاز نهاد مولانا در مثنوي به فرجام برد

وي گفت: مولانا در «ديوان‌ شمس» بيش سخنور انگيزه است، اما از انديشه هم يکسره به دور نمي‌ماند. در مثنوي بيش سخنور انديشه است، اما گه‌گاه دامان جانش را شور درون برمي‌تابد و از سر شوريدگي، دلاويزترين و شورانگيزترين نمونه‌هاي شعر انگيزشي را مي‌سرايد؛ از اين ديد مثنوي شاهکاري بي‌همانند است و آن‌چه را سنايي آغاز نهاد، مولانا در مثنوي به فرجام برد. مثنوي ساختاري دوسويه ‌و پارادوکسيکال دارد. يعني از سويي آموختاري و از سويي انگيختاري است. زيرا دستاورد انگيزش‌ها و بي‌خويشتني‌هاي مولانا بوده است و هيچ سخنوري پس از مولانا نتوانسته است رازنامه‌اي بسرايد که بتوان آن را با مثنوي سنجيد.

مولف کتاب «ديدار با اژدها» همچنين گفت:‌ به هر روي مولانا، خود اين دو بزرگ ادب درويشي و نهان‌گرايي، يعني سنايي و عطار را بسيار گرامي مي‌داشته و هر زمان که شايسته مي‌دانسته، سخن به ستايش آنان پرورده است. تحولاتي که در زندگي سنايي، عطار و مولانا رخ داده و باعث دگرگوني زندگي آنها شده است. در بن‌آوري و پايه‌آوري اين رخدادها چند و چون است و من هم نمي‌خواهم بگويم که بي‌گمان آنچه زيست‌نامه‌نويسان نوشته‌اند، به همان شيوه که نوشته آمده، روي داده است؛ اما چون در زندگاني اين سه از رخدادي بزرگ و سهمگين سخن رفته است، ما مي‌توانيم در همان هنگام که در درستي و پايه‌وري اين نوشته‌ها گمان‌مند و دودليم، بر آن باشيم که زندگي آن‌ها دوپاره يکسره از يکديگر جدا داشته است و شيوه زندگي‌شان در رخدادي يا به هر انگيزه‌اي ديگر يک‌باره ديگرسان شده است.

تحولاتي که زندگي سنايي، عطار و مولانا را دگرگون کرد

کزازي در قسمت ديگري از سخنانش در اين مراسم گفت: مرگ خودساخته درويشي رهگذر در جلوي دکان عطاري باعث دگرگون شدن عطار مي‌شود. اين رخداد و اين مرگ بخواست، چنان در عطار کارگر مي‌افتد که مي‌گويند، گام در راه خداجويي و خداخويي مي‌نهد. به هر روي نمي‌توانيم بر آن بود، که اين داستان بدين‌گونه براستي رخ نداده است، اما مي‌توان از اين داستان به اين آگاهي رسيد که، عطار روزگاري از اين شيوه زندگاني، دل‌خسته و بيزار شده، دکان را برچيده و قلندروار به پرسه روي آورده است و اين دگرديسي در شيوه زندگاني انگيزه شده که اين داستان در زيست‌نامه‌ها بدين گونه آورده شده است. آشنايي مولانا با شمس تبريزي باعث دگرگوني مولانا شد. شمس مولاناي ديگر ساخت، مولانايي در توان و نهان که هرگز نتوانسته بود به نمود بيايد. مولانا که شعر را خوار و کاري بيهوده مي‌دانست، شروع به شعر گفتن کرد و ستبرترين ديوان، يعني ديوان شمس و پس از آن مثنوي را سرود.

وي ادامه داد: مي‌توانم گفت اگر مولانا شمس را نمي‌ديد، آن مولاناي گرانسنگ، پارساي آهسته و بي‌شور و شرار مي‌ماند؛ شايد نامي هم از او در تاريخ يافت مي‌شد، اما هرگز آن مولانايي که ما مي‌شناسيم، نمي‌شد. اگر سنايي را از ديد پيري و پيروي با عطار و مولانا بسنجيم، به ناچار خواهيم ديد و دريافت که سنايي از اين ديد، يکسره با عطار و مولانا بي‌پيوند است و سنجيدني نيست؛ شايد از اين رو که آغازگر بوده است. پيران سنايي شناخته نيستند؛ زيست‌نامه‌نويسان او، از «خواجه يوسف همداني» که از پيروان «ابوعلي فارمدي» ـ‌که امام محمد غزالي هم از پيروان اين پير برشمرده مي‌شود ـ  ياد کرده‌اند. خانقاه خواجه‌يوسف همداني در مرو، آن‌چنان نزد مردمان گرامي است که آن را به کعبه خراسان برمي‌ناميدند؛ اما در سروده‌هاي سنايي هيچ نام و يادکردي از اين پير بزرگ نيست، به همين سبب به آساني نمي‌توان پذيرفت که سنايي پيرو اين پير باشد، اما هيچ يادي از او نکند، مگر اينکه رازي مهم و سربه‌مهر در ميان باشد که سنايي آگاهانه بر آن پرده پوشيده است.

شيوه‌ سخن‌وري سه بزرگ مرد شگرف ادب و فرهنگ ايران

اين پژوهشگر همچنين گفت: عطار پيري، شگرف داشت؛ بوسعيد، که دو سده پيش از عطار مي‌زيسته است. نکته نغز در اين ميان اين است که جامي در گزارش زندگاني مولانا در«نفحات الانس»، پيري ديگر براي عطار برمي‌شمرد، که همان منصور حلاج است. همچنان زيست‌نامه‌نويسان يکي از پيران مولانا را، پير بزرگ، «نجم‌الدين‌کبري» ناميده‌اند که در خُردي مولانا، در آوردگاه و در گير و دار کشاکش نبرد با مغولي، مردانه جان باخت. مي گويند مولانا هم چامه‌اي براي او سروده است و به اين مرگ شکوهمند سرخ مي‌انديشيده است. نجم‌الدين کبري هنگامي که به دشنه مغولي از پاي درمي‌آمد کاکل مغول را در چنگ مي‌فشرد هر چه کوشيدند که کاکل يا پرچم سپاهي مغول را از چنگ او به‌درآورند نتوانستند و ناچار شدند آن را ببُرند.

ما نه زان محتشمانيم که ساغر گيرند/ و نه زان مفلسکان که بز لاغر گيرند

به يکي دست مي خالص ايمان نوشند/ به يکي دست دگر پرچم کافر گيرند

وي در پايان گفت: فرجام سخن اين‌که شيوه سخنوري اين سه نهانگراي جان‌افزاي در گيراگير اين گشت و گذار دلپذير و جان‌آويز در اين‌گونه از سخن پارسي، نگاهي به آزمون‌هاي رازآلود و پردامنه‌ي نهان‌گرايانه در زندگاني اين سه افکنده ‌شد. شيوه‌ي سخن‌وري اين سه بزرگ مرد شگرف ادب و انديشه و فرهنگ ايران، گذار سخن پارسي از نازنين غزنين (سنايي) تا مولانا، به پايمردي عطار، چگونگي پيدايي ادب‌ نهان‌گرايانه و دگرگوني‌هاي آن از سنايي تا مولانا رسيد

تعداد بازديد:59 آخرين تغييرات:97/06/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر