چهارشنبه 21 آذر 1397 - 4 ربيع الثاني 1440 - 12 دسامبر 2018
صفحه اصلي/قرآن

سخنی در تکریم حوزه و مرجعیّت و سکولاریسم ناپذیری اسلام و قرآن

يادداشتي از مرتضي نجفي قدسي؛

سخني در تکريم حوزه و مرجعيّت و سکولاريسم ناپذيري اسلام و قرآن

نسبت به حفظ حرمت مرجعيت شيعه حساسيت بيشتري داشته باشيم و بدانيم که بي حرمتي به اين جايگاه موجب تزلزل ايمان و اعتقادات مردم خواهد شد و پيامدهاي بسيار خسارت بار و غير قابل جبران خواهد داشت.

به گزارش خبرگزاري مهر، متن زير يادداشت مرتضي نجفي قدسي مديردارالقرآن علامه طباطبايي(ره) تحت عنوان «سخني در تکريم حوزه و مرجعيّت و سکولاريسم ناپذيري اسلام و قرآن»  است که در ادامه مي خوانيد؛

« وَذَکِّرْ فَإِنَّ الذِّکْرَي تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ » (ذاريات/۵۵)

«و پيوسته تذکر ده، زيرا اين تذکرها مؤمنين را سود مي بخشد و به نفع آنهاست.»

جايگاه حوزه و روحانيت در حفظ اسلام و تشيع بر کسي پوشيده نيست و همه مي دانند آنچه که به عنوان ميراث اسلامي باقي مانده است در پرتو زحمات علماي بزرگ از زمان ائمه هدي عليهم السلام تا کنون بوده است و بيان آن شرح مستوفايي مي خواهد.

عالمان دين که ادامه دهنده راه انبياء و نبي مکرم اسلام حضرت ختمي مرتبت و ائمه طاهرين صلوات الله عليهم اجمعين هستند در زمان غيبت امام و حجت دوازدهم وظيفه اي بس سنگين دارند، آنان بايد علاوه بر ابلاغ دستورات الهي و حفظ شريعت اسلامي، حامي و پشت و پناه ملت هاي مسلمان باشند و در حقيقت هر کدام وظيفه اي در راستاي پيوند امت و امامت دارند.

فلسفه وجودي حوزه هاي علميه نيز براي تربيت سربازاني عالم و فداکار براي حفظ قرآن و اسلام و تشيع بوده است تا آنان بتوانند با تعليم و تعلم معارف قرآن و اهل بيت عليهم السلام موجبات اشنايي عمومي نسبت به فرهنگ اسلامي را پديد آورند.

در حديث مشهوري از حضرت ولي عصر عجل الله تعالي فرجه الشريف نقل شده است که فرمودند: «وَ أمّا الحوادث الواقعه فارجعوا فيهاإلي رواة احاديثنا» يعني در کوران حوادث و گذشت روزگار به راويان احاديث اهل بيت عليهم السلام رجوع کنيد و سپس در تبيين بهتر و کاملتر آدرس اين راويان که چه کساني هستند، مي فرمايند: «وأمّا من کان من الفقهاء حافظا لدينه، صائناً لنفسه، خالفاً لهواه و مطيعاً لأمر مولاه، فللعوام ان يقلدوه» يعني از ميان فقهاء و مجتهدين به کساني رجوع کنيد که حافظ دين باشند، مواظبت از نفس خودمي کنند و به تعبيري صيانت نفس دارند و اهل هوي و هوس نيستند و هواي نفس را در خود کشته اند و مطيع دستورات پيامبر و ائمه اطهار عليهم السلام هستند، پس بر مردم  است که از چنين افرادي تقليد کنند.

شايد براي بعضي اين سؤال پيش بيايد که در ميان اين مشخصات چرا حرفي از انقلابي بودن نيست که پاسخ آن براي کساني که کوچکترين آگاهي از نهضت اسلام و تشيع داشته باشند، مبرهن است که اساساً مکتب اسلام و خصوصاً تشيع في نفسه خود يک انقلاب واقعي و به تمام معنا در بشريت است کما اينکه با پيدايش آن در صدر اسلام تمام کاخهاي ظلم و ستم زمان فرو ريخت و از آنجا که تعليمات اسلامي حاکميت ظلم و ستم را نمي پذيرفت و حاکميت کفار و مشرکين را هم بر نمي تافت لذا در طول قرون، پيوسته مسلمانان درگير با دشمنان دين خدا بوده‌اند و بحث انقلابي بودن در روح مکتب و تعاليم اسلامي نهفته است و پذيرش اسلام مساوي است با پذيرش انقلاب و مبارزه با ظالمان و مستکبران و چقدر آيات قرآن مسلمانان را به جهاد و مبارزه فرا مي خواند و از سکون و بي تحرکي برحذر مي دارد و با پرخاش به آنان که اهل جهاد نيستند مي فرمايد: «يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ مَا لَکُمْ إِذَا قِيلَ لَکُمُ انفِرُواْ فِي سَبِيلِ اللّهِ اثَّاقَلْتُمْ إِلَي الأَرْضِ أَرَضِيتُم بِالْحَيَاةِ الدُّنْيَا مِنَ الآخِرَةِ فَمَا مَتَاعُ الْحَيَاةِ الدُّنْيَا فِي الآخِرَةِ إِلاَّ قَلِيلٌ» (سوره توبه، آيه ۳۸) يعني اي کساني که ايمان آورده ايد شما را چه شده است که وقتي براي جهاد شما را فرا مي خوانند حرکت نمي کنيد و به زمين چسبيديد آيا به زندگاني دنيا در مقابل آخرت راضي  شديد؟! پس بدانيد که مواهب و بهره هاي زندگاني دنيا در برابر زندگي آخرت بسيار ناچيز و اندک است!

و يا در آخرين آيه سوره فتح مي فرمايد: « مُّحَمَّدٌ رَّسُولُ اللَّهِ وَالَّذِينَ مَعَهُ أَشِدَّاء عَلَي الْکُفَّارِ رُحَمَاء بَيْنَهُمْ » (سوره فتح، آيه ۲۹) يعني حضرت محمد صلي الله عليه و آله پيامبر خداست و هر کس که با او هست اولين ويژگي اش اين است که با کفار سر سخت و شديد است ولي همين انسان سرسخت و انقلابي با مسلمانان و برادران ديني خود مهربان است و ديگر توصيفاتي که در ادامه آيه آمده است و به علت اختصار صرفنظر مي کنم و بسيارند آياتي که در همين مقوله هستند و اين حقيقت را بيان مي کنند که اساساً اسلام يک دين انقلابي است و سکولاريسم در او راه ندارد و اگر در جايي سکولاريسم حاکم شد در حقيقت روح اسلامي از آن جامعه رخت بر بسته است.

در قرآن کريم آيات صريحي وجود دارد که سلطه کفار و معاندان اسلام را بر مسلمانان  نمي پذيرد، هنگامي که مي فرمايد: « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ لاَ تَتَّخِذُواْ الْکَافِرِينَ أَوْلِيَاء مِن دُونِ الْمُؤْمِنِينَ » (سوره نساء آيه ۱۴۴) يعني اي کساني که ايمان آورديد، کافران را به جاي مؤمنان دوست و ولي و سرپرست خود انتخاب نکنيد و يا آنجا که مي فرمايد: «وَمَا لَکُمْ لاَ تُقَاتِلُونَ فِي سَبِيلِ اللّهِ وَالْمُسْتَضْعَفِينَ مِنَ الرِّجَالِ وَالنِّسَاء وَالْوِلْدَانِ الَّذِينَ يَقُولُونَ رَبَّنَا أَخْرِجْنَا مِنْ هَذِهِ الْقَرْيَةِ الظَّالِمِ أَهْلُهَا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ وَلِيًّا وَاجْعَل لَّنَا مِن لَّدُنکَ نَصِيرًا» (سوره نساء آيه ۷۵) يعني شما را چه شده است که در راه خدا براي رهايي مردان، زنان و کودکاني که به دست ستمگران تضعيف شده اند، پيکار نمي کنيد، همان افراد ستمديده اي که مي گويند پروردگارا ما را از اين شهر که اهلش ستمگرند بيرون ببر و از سوي خود براي ما سرپرست و يار و ياوري مقرر فرما.

و يا آيه شريفه « وَأَعِدُّواْ لَهُم مَّا اسْتَطَعْتُم مِّن قُوَّةٍ » (سوره انفال آيه ۶۰) و يا آيه « يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُواْ خُذُواْ حِذْرَکُمْ فَانفِرُواْ ثُبَاتٍ أَوِ انفِرُواْ جَمِيعًا » (سوره نساء آيه ۷۱) که بر آمادگي نظامي در مقابل دشمنان اسلام تأکيد دارد و بسياري از آيات ديگر که روح جهاد و شهادت را در انسان مسلمان و لزوم قتال و جنگ و تقابلش براي ظالمان و ستمگران را گوشزد مي کند، حال چطور چنين دين و آييني با سکولاريزم که معتقد به جدايي دين از سياست است قابل جمع است؟! آيا وقتي امام حسين عليه السلام مي فرمايد: «فإنّي لا أري الموت إلّا السعادة و الحياة مع الظالمين الا برما» يعني واقعاً‌من مرگ را جز سعادت نمي بينم و زندگي با ستمکاران را جز محنت نمي دانم، چنين ديني که اينطور مبارزه با مستکبران را ترغيب مي کند با سکولاريسم قابل جمع است؟!

بسياري از ياران ائمه اطهار عليهم السلام همانند ائمه که پيشگام در مبارزه با ظالمين بودند، به فوز شهادت رسيدند و اين پويايي و بالندگي و عدم ايستايي از ابتدا در مکتب اهل بيت عليهم السلام که تاليان واقعي کتاب الهي و مفسران و مبينان قرآن کريم بودند، کاملاً مشهود است. عملکرد عالمان رباني و زعماي حوزه هاي علمي تشيع در طول تاريخ مبين همين معناست که آنان پيوسته در حفظ اسلام و مکتب اهل بيت عليهم السلام کوشا بودند و پناهگاه جوامع و امت اسلامي محسوب مي شدند و در مقابله با ظالمان و ستمگران و حمايت از محرومين و مستضعفان هيچگاه دريغ نکرده اند وليکن سلوک آنان به اقتضاي شرايط و امکانات زمان آنها متفاوت بوده است که فعلاً محل اين بحث نيست.

از قرن سيزدهم و در پي فتواي يک سطري و تاريخي مرحوم آيت الله العظمي ميرزا سيد محمد حسن شيرازي مرجع اعلاي شيعيان جهان که در مقابله با استعمار انگلستان و بريتانياي آن روز صادر شد و فرمود: «اليوم استعمال تنباکو حرام و در حکم محاربه با امام زمان عجل الله تعالي فرجه است» عظمت قدرت مرجعيت شيعه براي دشمنان و استعمارگران آشکارتر شد و آنان ديدند در پي يک فتواي مرجع تقليد، تمام امتيازات آنها در جريان قرارداد تنباکو با رژيم ناصر الدين شاه قاجار، بر هم ريخت و حتي نوکران در دربار شاهي قليان ها را شکستند و ديگر يک قليان سالم باقي نماند! و تمام جهان تشيع يکپارچه امر مرجعيت را روي چشم نهادند و در مقابل استعمار انگليس ايستادند و يا در جريان اشغال عراق در سال ۱۹۲۰ ميلادي توسط انگلستان همه ديدند که با فتواي جهاد مرحوم آيت الله العظمي ميرزا محمد تقي شيرازي (قدس سره) و همراهي ديگر علماء و مراجع به طوري که حتي لباس رزم پوشيدند و اسلحه به دست گرفتند و عتبات عاليات را از دست اندازي دشمنان حفظ کردند و در اين راه هزاران شهيد دادند و يا در جريان نهضت مشروطه اين روحانيون و علماء بودند که همواره حافظ منافع ملت بودند و در مقابل مستکبران و ستمگران مي ايستادند و بالاخره نمونه کامل و واضح آن ،انقلاب اسلامي ملت ايران به رهبري امام خميني از دل حوزه علميه قم برخاست و بحمد الله شعاع آن تمام ملت هاي آزاديخواه را در بر گرفته و امروز رهبري عظيم الشأن ما حضرت آيت الله العظمي خامنه‌ اي (مدظله العالي) همان حرکت انقلابي و طوفنده امام راحل را با قدرت و صلابت در مقابل استکبار جهاني به پيش مي برد و شعله انقلاب اسلامي را شعله ورتر کرده و وسعت بسيار بيشتري به آن بخشيده است که همه اينها از مواهب حوزه و روحانيت و مرجعيت است و به نظرم اين سخن که گفته شده است حوزه و نه دانشگاه منشأ سکولاريزم است، ظلم بزرگي در حق حوزه و روحانيت است و با کلام مقام معظم رهبري که فرموده‌اند خطر سکولاريزم حوزه را تهديد مي کند بسيار فرق دارد و آن سخن حکيمانه ايشان به اين معناست که بايد هشيار باشيم مبادا حوزه اي که انقلاب اسلامي را پديد آورد خداي ناکرده از ادامه راه باز ماند و از روح انقلاب اسلامي فاصله بگيرد که قطعاً با رهنمودهاي ايشان و با حضور مراجع عاليقدر جهان تشيع که هر کدام سهم بزرگي در حرکت انقلابي حوزه ها از قبل از انقلاب تا کنون داشته اند، چنين چيزي اتفاق نخواهد افتاد.

اين نکته را هم اضافه کنم که در حوزه جهان تشيع هيچگاه مسابقه مرجعيت نبوده است و هر گاه يکي از آنان فقيه جامع الشرايط اعلم بوده معمولاً سکان هدايت امت را بدست داشته و بقيه هم در کنار او بوده اند و معمولاً مراجع مطرح در عالم تشيع در هر دوره اي، هميشه کمتر از عدد انگشتان دست بوده اند و اين سخن که در قم هم اکنون هفتصد و يا هشتصد نفر مي خواهند رساله بدهند حرف صحيحي نيست و البته اين بدان معنا نيست که هفتصد يا هشتصد مجتهد نداريم شايد داشته باشيم کما اينکه بيش از يک هزار درس خارج در قم و شهرهاي بزرگ برگزار مي شود و اينها غناي حوزه هاي علميه را مي رساند ولي عموم اين بزرگواران در تکريم مقام مرجعيت عظمي، هيچگاه براي رساله نويسي پيشقدم نمي شوند و قوت جهان تشيع هم در اين است که مرجعيت نقطه محوري داشته باشد و فرمانش علي الاطلاق باشد و متعاقباً وحدت جامعه اسلامي بروز و ظهور پيداکند .

سخن ديگري هم گفته شده است که دروس حوزه هيچ نسبتي با نيازهاي جامعه ندارد و در مقام پاسخگويي به مسائل مبتلابه جامعه و نيازهاي بيروني نيست و معمولاً به مباحثي تکراري و غير ضروري مي پردازد که در اين مقال هم گوينده اين سخن اطلاعات کافي از دروس و مباحث جديد علماي حوزه را نداشته و حال آنکه خوشبختانه مراجعي که هر ماه هزاران مسئله جديد که از سوي مقلدان ايشان استفتاء مي شود را با بررسي عالمانه در شوراي استفتايي که هر يک از آنان معمولاً دارند پاسخ مي گويند در جريان نيازهاي جديد و مباحث روز جامعه و کشور هستند و پاسخگويي به مسائل مستحدثه يکي از کارهاي هميشگي آنان است.

تبيين مسائل مربوط به فقه حکومت، فقه اقتصاد و بانکداري، فقه سياسي، فقه مديريت، فقه خانواده، فقه تربيت، فقه رسانه ، فقه فناوري هاي نوين و فضاي مجازي، فقه محصولات تراريخته، فقه روابط بين الملل، فقه روانشناسي، فقه طب و بسياري از نيازهاي فقهي ديگر در کنار دروس سنتي رسائل و مکاسب و مباحث طهارت، صلاة و حج و قضاء و حدود، هم اکنون مخصوصاً در حوزه علميه قم برگزار مي شود و البته لازم است مسئولان آموزش حوزه نسبت به اين درس ها اطلاع رساني بيشتري داشته باشند.

و سخن آخر اينکه نسبت به حفظ حرمت مرجعيت شيعه حساسيت بيشتري داشته باشيم و بدانيم که بي حرمتي به اين جايگاه موجب تزلزل ايمان و اعتقادات مردم خواهد شد و پيامدهاي بسيار خسارت بار و غير قابل جبران خواهد داشت و در بکارگيري جملات و کلمات و اظهار نظر پيرامون آنان قدري تأمل و دقت داشته تا مبادا به اشتباه و خطا رويم. از خداي متعال دوام توفيقات و صحت و عافيت همه مراجع بزرگوار و رهبري معظم انقلاب که خود يکي از بزرگترين مراجع عظماي تقليد هستند را از درگاه الهي مسئلت دارم. « هَذَا بَلاَغٌ لِّلنَّاسِ وَلِيُنذَرُواْ بِهِ »

تعداد بازديد:58 آخرين تغييرات:97/06/20
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر