چهارشنبه 2 آبان 1397 - 14 صفر 1440 - 24 اكتبر 2018
صفحه اصلي/مقالات

ساختار اقتصادی قاتل امام حسین/ معنای جمله «ملئت بطونکم من الحرام»

حجت الاسلام حيدري تهراني(۹):

ساختار اقتصادي قاتل امام حسين/ معناي جمله «ملئت بطونکم من الحرام»

حجت الاسلام حيدري تهراني معتقد است خطاب امام حسين به لشکريان عمر سعد با عبارت «ملئت بطونکم من الحرام» ربطي به احکام فردي ندارد و اشاره به ساختارهاي اقتصادي طبقاتي و دنياپرستانه دارد.

 به گزارش خبرنگار مهر، متن زير سخنراني حجت‌الاسلام محمدصادق حيدري تهراني در شب شب هفتم محرم، ۲۵ شهريور ۹۷ در هيئت گفتمان انقلاب اسلامي است که در ادامه مي خوانيد؛

بر اساس گزارش‌هاي تاريخي، هنگامي که عبيدالله بن زياد لعنه‌الله‌عليه وارد شهر کوفه شد تا با نهضت مسلم بن عقيل مقابله جدي کند، جماعتي به نام «عريف‌» هاي کوفه را فرا خواند و تهديدهاي غليظ و شديدي نسبت به مردم و عريف‌ها انجام داد و سخناني گفت که از وضعيت ساختارهاي اقتصاديِ قاتل امام در آن زمان حکايت مي‌کند: «اُکْتُبُوا إِلَيَّ اَلْغُرَبَاءَ وَ مَنْ فِيکُمْ مِنَ طَلَبَةِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ وَ مَنْ فِيکُمْ مِنَ اَلْحَرُورِيَّةِ وَ أَهْلِ اَلرَّيْبِ اَلَّذِينَ رَأْيُهُمُ اَلْخِلاَفُ وَ اَلشِّقَاقُ، فَمَنْ کَتَبَهُمْ لَنَا فَبَرِيءٌ، وَ مَنْ لَمْ يَکْتُبْ لَنَا أَحَداً فَيَضْمَنُ لَنَا مَا فِي عِرَافَتِهِ أَلاَّ يُخَالِفَنَا مِنْهُمْ مُخَالِفٌ وَ لاَ يَبْغِيَ عَلَيْنَا مِنْهُمْ بَاغٍ، فَمَنْ لَمْ يَفْعَلْ بَرِئَتْ مِنْهُ اَلذِّمَّةُ، وَ حَلاَلٌ لَنَا مَالُهُ وَ سَفْکُ دَمِهِ! وَ أَيُّمَا عَرِيفٍ وُجِدَ فِي عِرَافَتِهِ مِنْ بُغْيَةِ أَمِيرِ اَلْمُؤْمِنِينَ أَحَدٌ لَمْ يَرْفَعْهُ إِلَيْنَا صُلِبَ عَلَي بَابِ دَارِهِ! وَ أُلْقِيَتْ تِلْکَ اَلْعِرَافَةُ مِنَ اَلْعَطَاءِ، وَ سُيِّرَ إِلَي مَوْضِعٍ بِعُمَانَ اَلزَّارَةِ»[۱]

در توضيح بايد گفت که «عريف‌ها»، سرپرست تعدادي از افراد هر قبيله بودند و مسئوليت رفتار آن تعداد از قبيله و پاسخگويي نسبت به عملکرد آنها در برابر حاکم و والي و استاندار را بر عهده داشتند. البته اين منصب در جامعه قبيله‌اي قبل از بعثت نبي اکرم(ص) نيز وجود داشت که از نظر رتبه و جايگاه اجتماعي، يکي دو درجه از رئيس قبيله پايين‌تر بود. بعد از اينکه غاصبين خلافت بر حکومت مسلط شدند، با تغييراتي همان منصبِ عريف را که ناشي از ساختارهاي قوميت و قبيله‌گرايي بود با ظاهري از مذهب، تزيين کرده و به کار گرفتند تا مردم را تحت کنترل خودشان قرار دهند. هر کدام از اين‌ عريف‌ها، مسؤوليت يک تعدادي از افراد قبيله را داشتند. به‌طور مثال وضعيت هر فرد، همسرانش، فرزندانش و بردگانش را در دفتري ثبت کرده و مسؤوليت و پاسخگويي رفتار اين‌ها را در مقابل والي و استاندار بر عهده داشتند. در مقابل آن، عطاء و رزق و حقوقي که از بيت المال و غنائم به مردم مي‌رسيد توسط اين‌ عريف‌ها از دستگاه والي ستانده مي‌شد و در ميان افراد عرافه توزيع مي‌گرديد.

براي تبيين بيشتر، توضيحي از نحوه تأسيس شهر کوفه ضروري به‌نظر مي‌رسد؛ کوفه شهري بود که در زمان خليفه دوم و براي مديريت فتوحات تأسيس شد و سپاه وجنگ‌جوياني که در جهاد با امپراطوري ايران و روم شرکت ‌مي‌کردند از حالت زندگي قبيلگي خارج شده و در اين شهر اسکان يافتند. در واقع کوفه، يک شهر نظامي بود که سعدبن ابي وقاص آن را به هفت گروه و محله تقسيم کرده بود که به آنها «اسباع» مي‌گفتند و رؤساي اسباع زير نظر استاندار و حاکم بر عريف‌ها بودند. البته «زياد» پدر عبيدالله ملعون، در سال ۵۰ قمري، محله‌هاي هفت‌گانه را به چهار محله تبديل کرد و اسباع به «ارباع» تغيير يافتند، يعني کوفه را به چهار قسمت تقسيم کردند و هر قسمتي يک امير و مسئولي داشت که در ارتباط مستقيم با والي و استاندار بود و سهم عرافه‌هاي مختلف را از والي مي‌گرفت و براي پرداخت به مردم در اختيار عريف‌ها قرار مي‌داد و استاندار نيز مستقيما منصوب خليفه بود. اين چهار قسمت، يکي مربوط به اهل مدينه بود که در کوفه زندگي مي‌کردند، يکي مربوط به اهل تميم و حمدان بود که ظاهرا شبث بن ربعي لعنه‌الله‌عليه از موثرين در آن بود، يکي مربوط به اهل ربيعه و کنده بود که محمد بن اشعث ملعون در آن نفوذ داشت. ديگري نيز مربوط به اهل مذحج و اسد بود اما علي‌رغم اينکه هاني بن عروه از بزرگان مذحج بود، ولي رياست آن را به او نداده بودند بلکه نفوذ در ربع مذحج و اسد به دست شخصي به نام کثيربن شهاب بود. اين افراد مرتبه دوم بعد از استاندار بودند. هر يک از اين چهار قسمت، چند عريف داشت که امنيت و رفتار آن منطقه و محله نيز بر عهده آنان بود. همچنين او وظيفه گرفتن بيت المال از استاندار و تقسيم آن در ميان محله خود را داشت. آن افرادي که سهمشان از بيت المال با همسرانشان و فرزندانشان و بردگانشان حدودا ۱۰۰هزار درهم مي‌شد، يک عرافه را تشکيل مي‌دادند. ولي جمعيت هر عرافه با يکديگر متفاوت بود. زيرا از زمان خليفه دوم، توزيع سهم افراد از بيت‌المال به صورت طبقاتي پايه‌گذاري شد. به‌طور نمونه اگر کسي به‌عنوان صحابي پيامبر شناخته مي‌شد سهم بيشتري از بيت المال و فتوحات و غنائم نصيبش مي‌شد، لذا ممکن بود صدهزار درهم در ميان ۲۰ خانوار از اين طبقه توزيع شود و لذا اين عرافه به بيست خانوار محدود شود. اما آنهايي که نژاد پست‌تري محسوب مي‌شدند يا از نظر منزلت اجتماعي در طبقه‌ پايين‌تري قرار مي‌گرفتند، سهم کمتري از بيت‌المال نصيب‌شان مي‌شد و لذا ممکن بود عرافه آنها تا ۶۰ خانوار را نيز شامل شود.

به اين اموال ـ که بر اساس نظام طبقاتي ميان مردم توزيع مي‌شد ـ اصطلاحاً «عطاء و رزق» مي‌گفتند؛ «عطاء» پرداخت نقدي و «رزق» کمک‌هاي غيرنقدي بود. حال درآمد دستگاه خلافت براي تأمين عطا و رزق از کجا تأمين مي‌شد؟ از فتوحات و غنائم عظيمي که در جنگ با امپراطوري ايران و روم به عنوان جهاد با کفار به دست مي‌آمد و خراج‌ها و زمين‌ها و محصولات کشاورزي و زر و سيمي که در مهد تمدن‌هاي ايران و روم وجود داشت، ثروت عظيمي را وارد خزانه حکومت اسلامي مي‌کرد. نکته‌ ديگر اين‌که وقتي جنگ و جهاد واقع مي‌شد و لشکر اسلام به فتوحات دست مي‌يافت، اسرايي به دست مسلمين مي‌افتاد که موالي نام داشتند و اعراب‌ آن‌ها را در خدمت خود مي‌گرفتند. لذا درآمد مردم در کوفه و شهرهاي بزرگ اساساً از کار کردن نبود و با تکيه به عصبيت و حميت نژادي، کارهاي مرسوم در جوامع (مانند صنعت و حرفه) را شأن خود نمي‌دانستند، بلکه درآمدشان از عطاء و رزقي بود که حکومت به آنها پرداخت مي‌کرد و تمام شغل‌هاي ديگر اعم از حرفه‌ها و صنعت و بيگاري و کارگري و... را به مواليِ رومي و ترکي و ايراني سپرده بودند. يعني معاش و مايملک و زندگي مردم کوفه و جامعه اسلامي در يک دستگاه طبقاتي و از طريق  نظام عطايا و ارزاق تأمين مي‌شد که در سلسله مراتب اداري بين استاندار، رؤساي ارباع و عريف‌ها شکل گرفته بود. در واقع نظامي اقتصادي مبتني بر قبيله‌محوري و نژادپرستي ايجاد کرده بودند. البته با خلافت اميرالمؤمنين(ع) نظام طبقاتي پرداخت عطا و رزق ملغي شد و بيت‌المال به صورت مساوي بين مردم تقسيم شد، اما وقتي معاويه به سلطنت رسيد، حتي تقسيم طبقاتيِ عطا و رزق بر اساس جايگاه صحابه را نيز کنار گذاشت و معيار تقسيم «عطا و رزق» را بر اساس درجه‌ وفاداراي به بني‌اميه قرار داد و عطاءِ موالي را نيز حذف کرد. پس بعد از رحلت پيامبر(ص)، دقيقاً بر خلاف دستورات دين مبين اسلام، فرهنگ جاهليت با شکل و شمايل جديد بر جامعه اسلامي حاکم شده بود و ساختارهاي اقتصادي که توسط ائمه نفاق ايجاد شد، مردم را در کنترل حکومت جور و وابستگي کامل به آن قرار داده بود.

در اين فضا و ساختار اجتماعي بود که عبيدالله بن زياد ملعون براي مقابله با نهضت مسلم، به عريف‌ها گفت: اگر کسي در عرافه‌اش مخالف يزيد باشد و به ما معرفي نکند، أُلْقِيَتْ تِلْکَ اَلْعِرَافَةُ مِنَ اَلْعَطَاءِ همه حقوق و عطا ورزقش را لغو مي‌کنيم. يعني تمام زندگي‌ و مايملک و توانايي مالي‌ او نابود مي‌شود و سپس آن مخالف يزيد را بر در خانه آن عريف به دار آويزان کرده و عرافه متخلف را به عمان تبعيد مي‌کنيم. چون همه اينها را طبق دفاتري که داشتند مشخص و معين کرده بودند. لذا در گزارش‌هاي تاريخي آمده است که ابن‌زياد رؤسا يا متنفذين ارباع مانند کثير بن شهاب، محمد بن اشعث، شبث بن ربعي را در قصر جمع کرد و وقتي طرفداران مسلم از مسجد به سمت قصر حمله کردند، اين رؤسا از بالاي پشت بام قصر اين تهديدهاي ابن‌زياد را به مردم مي‌گفتند: «و يوعِّدونهم بِخيول أهلِ الشام و بمنعِ الاعطيه» يعني از يک‌سو، ايجاد ترس نظامي از سپاه شام و از سويي ديگر، تهديد به قطع «رزق و عطاء».

ممکن است گفته شود «پس مردم کوفه تقصير زيادي در تنهاگذاشتن امام حسين(ع) نداشتند زيرا اگر مي‌خواستند با ابن‌زياد مقابله کنند، از هستي ساقط مي‌شدند و تنها راه امرار معاش خود را از دست مي‌دادند و از گرسنگي مي‌مردند» اما بايد توجه داشت که اولاً خود آنها با تکيه بر حميت جاهلي، صنعت و حرفه‌هاي مختلف را شأن خود نمي‌دانستند و الا کسب درآمد از اين راه ممکن بود. ثانياً و مهم‌تر اين‌که اين عطاء و رزق صرفاً نيازهاي ضروري را تأمين نمي‌کرد، بلکه همان‌گونه که در مبحث گذشته ذکر شد، الگوي مصرف دنياپرستانه‌ موجود در امپراطوري ايران و روم در ميان خواص و عوامِ آن زمان رواج پيدا کرده بود و تأمين آن، هزينه سنگيني طلب مي‌کرد که با بي‌تحرکي يا حتي فعاليت هاي اقتصادي عادي حاصل نمي‌شد و لذا دستگاه جور با پرداخت عطا و رزق، چنين هزينه‌اي را تأمين مي‌کرد. در واقع آنان با از دست‌دادن عطا و رزق، سطح زندگي پادشاهانه را از دست مي‌دادند و الا زندگي عادي و قناعت‌محور از طرق ديگر براي آنها قابل دستيابي بود.

اساساً علت تبديل نظام عطاء و رزق به يک نظام طبقاتي توسط خلفا همين واقعيت بود که اگر مي‌خواستند بيت‌المال را به صورت مساوي بين همه مسلمين تقسيم کنند، مبلغ چشم‌گيري که بتواند الگوي مصرف ايران و روم را براي دنياپرستان تأمين کند، به دست آنها نمي‌رسيد و اين در حالي بود که خلفاي جور براي حفظ حکومت خود و همراهي قبايل مختلف، به تطميع و راضي‌نگه‌داشتن و تأمين دنياي رؤسا و اشراف قبايل نياز شديدي داشتند و اساساً از همين طريق توانسته بودند خود را بر اميرالمؤمنين و امام حسن و امام حسين عليهم‌السلام تحميل کنند و جاذبه الهي آن بزرگواران را با جاذبه ماديِ زندگي دنياپرستانه بشکنند. پس عامل اساسي در غلبه ابن‌زياد بر قيام حضرت مسلم، تکيه او به فرهنگ قوميت مادي (نظام ارباع و عريف) و ترکيب آن با زندگي دنياپرستانه و تأمين الگوي مصرف پادشاهان ايران و روم براي خواص و بزرگان و قشرهايي از مردم بود و او با اخلاق خشن پادشاهي در برخورد با دشمنان و نظام طبقاتي در توزيع ثروت که بر اساس وفاداري به بني‌اميه درست شده بود، کوفه را از دست حضرت مسلم خارج کرد.

با توجه به اين توضيحات، کلام اباعبدالله الحسين(ع) در روز عاشورا و در خطاب به لشکريان ابن‌سعد واضح مي‌گردد: «مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام». سيدالشهدا(ع) اين عبارت را در پاسخ به هياهو و سر وصداي لشکر دشمن جهت بهم زدن خطبه حضرت به آن‌ها گفت: «شکم‌هايتان از حرام پر شده است که چنين کاري کرديد و نمي‌گذاريد من صحبت و اتمام حجت کنم و به همين علت مي‌خواهيد مرا بکشيد». متأسفانه خيلي از مبلغان دين در ايام عزاي حسين(ع) در توضيح عبارت: «مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام» به مردم مي‌گويند: «مواظب باشيد احکامي مانند حرمت رباخواري يا رشوه‌گيري يا کم‌فروشي و دزدي را رعايت کنيد تا مانند مردم کوفه نشويد و امام خود را تنها نگذاريد». حال آيا هرکدام از اين سپاهيان يزيد که از سوي امام(ع) متصف به حرام‌خواري شده‌اند، يکي از احکام معاملات در اسلام را رعايت نکرده‌اند؟! در حالي که معناي مُلِئَت بُطونُکُم منَ الحَرام با توضيحي که درباره ساختار اقتصاديِ قاتل امام داده شد، به دست آوردن اموال از طريق جهاد همراه با امام غاصب و توزيع آن با فرهنگ قوميت و نظام طبقاتيِ تقرب به حکام و الگوي مصرف جنون‌آميز برگرفته از امپراطوري ايران و روم است. حتي فراز قبلي از همين عبارت سيدالشهدا(ع) ــ که معمولا در منابر ذکر نمي‌شود ــ صراحتاً اشاره به همين حقيقت دارد: «قَدِ انْخَزَلَتْ عَطِيّاتُکُمْ مِنَ الْحَرامِ» اين عطيه‌ها و نظام رزق و عطيه مبتني بر فرهنگ قوميت مادي و اخلاق ملک پادشاهي ايران و روم شما را از ياري حق سبک کرده است. در واقع صرفاً اموري مانند رباخواري يا دزدي يا انجام معاملات غير اسلاميِ فردي موجب گناهي به بزرگي قتل امام معصوم و تنها نواده نبي اکرم (ع) نمي‌شود وگرنه بسياري از اين سپاه دشمن و جامعه‌ي راضي شده به قتل امام حسين (ع)، اهل پرداخت زکات بوده و به احکام معاملات فردي نيز پايبند بوده‌اند و همگي دزد و سارق و رباخوار نبوده‌اند. پس با تکيه به همين ساختارهاي اقتصادي، مردم را از حول اميرالمؤمنين (ع) پراکنده کردند و با همين ساختارها، نهضت مسلم را شکست دادند و مردم را از قيام امام حسين (ع) جدا کردند؛ نه دنياپرستي ذهني و کلي و فردي که معمولا در منابر به مردم گفته مي‌شود؛ بلکه با واردات الگوي مصرفِ زندگي ابرقدرت‌هاي کفر در ميان جامعه اسلامي و تأمين آن از طريق نظام عطا و رزق طبقاتي براي دنياپرستان و اشراف و رؤسا، دنياپرستي را به صورت عيني محقق کردند و مردم را در آن بستر اجتماعي پرورش داده و آنها از ائمه هدي به عنوان پرچمدارانِ آخرت‌گرايي جدا کردند.

حال امروزه چه ساختارهاي اقتصادي است که به نظام ضربه مي‌زند و آن را در معرض خطر براندازي قرار مي‌دهد؟ آيا دنياپرستي از طريق ساختارهاي گذشته (عريف، ارباع، قبيله و...) به مردم القاء مي‌شود يا ساختارهاي اقتصادي کفر براي دور کردن بندگان خدا از خداپرستي و آخرت‌گرايي بسيار پيچيده‌تر عمل مي‌کنند؟ در پاسخ بايد توجه داشت که با وجود شعار مشارکت و آزادي و حضور مردم در انتخابات و تعيين دولت و مجلس توسط آنان، هيئت حاکمه منتخب بايد از الگوي توسعه به عنوان روش علمي اداره کشور تبعيت کند. اين الگو جايگاه و فعاليت هر کشور را بر اساس مزيت نسبي و تقسيم کار جهاني در اقتصاد جهاني تعريف مي‌کند و لذا يک کشور نمي‌تواند با استناد به خواست ملت خود هر نوع استراتژي سياسي و فرهنگي و اقتصادي را پيش بگيرد. در واقع مزيت نسبي تنها مخصوص به شهرها نيست گرچه به طور مثال شهر اصفهان به علت کثرت آثار تاريخي و بناهاي قديمي، داراي مزيت نسبي در صنعت توريسم است يا چهارمحال و بختياري به خاطر آب شيرين، براي کاشت دانه‌هاي روغني وبادام مزيت نسبي دارد، اما نظم و مديريت جهاني، مزيت نسبي را براي کشورها نيز معين مي‌کند. سپس تقسيمِ کار جهاني مي‌کند و تمام کشورها بايد اين نظم را بپذيرند. اگر در گذشته «عريف‌ها» مسئول نظم محله بودند، امروزه در ظاهر مردم به يک حاکميت رأي مي‌دهند ولي اين حاکميت مقيد به تقسيمِ کار جهاني است که مديريت جهاني براي او معين کرده است. به‌طور مثال مي‌گويند کره جنوبي يا هند در IT فعاليت کند و بقيه نيازهايش را در ارتباط با بقيه کشورها تأمين کند. روسيه و ايران در صنعت گاز و نفتِ جهان را تأمين کنند و بقيه نيازهايشان را در ارتباط با کشورهاي ديگر به دست بياورند. پس کشورها براي ارتباط توليدي و تجاري با يکديگر بايد از نظم جهاني و ثبات منطقه‌اي که آنها تعريف کرده‌اند تبعيت نمايند. زيرا مديريت جهاني است که بازيگرها و کارگزارهاي منطقه‌اي و بين‌المللي را معين مي‌کند. در واقع برخلاف شعار دموکراسي و رأي مردم در انتخاب حاکميت‌ها که بايد طبق منافع و نظر مردم عمل کنند، حاکميت‌ها از طريق ادبيات توسعه پايدار مقيد به نقشه‌اي هستند که نظام مديريت جهاني بر اساس مزيت‌هاي نسبي کشورشان به آن‌ها ارائه مي‌دهد. اگر ملتي مانند مردم يمن بگويند ما اين نظم‌ها و ثبات‌ها را نمي‌خواهيم و در تقسيم کار سياسي و اقتصادي نمي‌پذيريم زيردست عربستان باشيم، آن‌ها را به «خيول أهلِ الشام و بمنعِ الاعطيه» حواله مي‌دهند يعني با جنگ و حذف عطا و رزق جهاني تهديدشان مي‌کنند. حذف «عطا و رزق جهاني» يعني به آن‌ها مي‌گويند: «اگر مي‌خواهيد زندگي کنيد، اگر مي‌خواهيد ساختمان و جاده بسازيد و رسانه و برق و آب و بازار پررونق داشته باشيد، اين امور سرمايه و تکنولوژي لازم دارد و اگر نظم و ثباتي که ما مي‌گوييم نپذيريد، سرمايه و تکنولوژي را از شما دريغ مي‌کنيم، چون صاحبِ جهاني سرمايه و تکنولوژي ما هستيم». اين وضعيت خيلي پيچيده‌تر از گذشته شده است. در گذشته نظام عطا و رزق، از طريق فتوحات به دست مي‌آمد و با چند عريف و ارباع و والي توزيع مي‌شد. اما امروز با افراد و ناحيه‌ها و منطقه‌ها کار ندارند بلکه کشورها و حاکميت‌ها بايد در مدار  يک نظم منطقه‌اي و بين‌الملليِ معين بچرخند و اگر در آن مدار قرار نگيرند با جنگ و صلحي که در شوراي امنيت و با استفاده از حق وتويي که براي خودشان قائل شدند، بيچاره‌شان مي‌کنند. اگر جنگ و صلح نيز کارساز نبود، محاصره و تحريم اقتصادي کرده و تکنولوژي و سرمايه‌اي که نانِ مردم وابسته به آن است را از آن ملت‌ مي‌گيرند تا زندگي برايشان گران و سخت ‌شود.

در واقع همان‌طور که گفته شد برخلاف دوران قبل از رنسانس، امروزه تأمين زندگي مرفه وظيفه اصلي دولت‌ها قلمداد مي‌شود و تأمين رفاه در همه عرصه‌هاي حيات بشري به تکنولوژي و سرمايه وابسته است؛ همين فرشي که زير پاي ما هست، تراکم و نرميِ آن به تکنولوژي جديدي که در دستگاه‌هاي فرش‌بافي بلژيک وجود دارد، نيازمند است. دستي که روي چوب اين صندلي مي‌گذاريم، براي اين نوع کيفيت خود نيازمند تکنولوژي اوکرايني‌اي است که مي‌تواند چوب را به يک ماده قابل‌انعطاف تبديل کند. اين ميکروفون که با آن صحبت مي‌کنيم به تکنولوژي دائماً در حال ارتقاي سيستم‌هاي صوتي ژاپن و کره جنوبي نياز دارد. يعني يک نظام عطا و رزق جهاني بسيار پيچيده‌تر درست کردند. لذا مي‌گويند: همه مواهب زندگي‌تان به تکنولوژي کارخانه‌ها و سرمايه‌اي که اين کارخانه‌ها را مي‌چرخاند و به تحقيقات علمي که نسل تکنولوژي را ارتقا مي‌دهد، برمي‌گردد و ما صاحب اينها هستيم و اگر نظم و ثبات منطقه‌اي و جهاني را به هم بريزيد، زندگي‌تان را به هم مي‌ريزيم». اين همان نظام عطا و رزقي است که امروز ملت‌ها را با آن در مقابل ظلم ساکت مي‌کنند و هيچ کس تکان نمي‌خورد. انعکاس فرمايش اباعبدالله‌الحسين «اِنْخَزَلَتْ عطياتکم مِن الحَرام» در دوران امروز، همين وضعيت است که با مرفه‌کردن سطح زندگي و نمايش آن در مقابل جهانيان، همه ملت‌ها را به دنبال خود مي‌کشانند و سپس در عمل به آنها مي‌فهمانند که براي دستيابي به اين زندگي چرب و نرم و اين رفاه روزافزون و دائم‌التزايد بايد در مقابل سرمايه و تکنولوژي و صاحبان آن سرخم کنيد و تصميمات صاحبان آن را بپذيريد و لذا ملت‌ها و دولت‌ها در مقابل ظلم سست و سنگين مي‌شوند. ملت‌ها اين همه ستم‌ در عالم مي‌بينند ولي تکان هم نمي‌خورند و بلکه همراهي مي‌کنند. همين کره جنوبي که برخي ملت آزاده ايران را با تکيه به تکنولوژي‌هاي او تحقير مي‌کنند، وقتي به او دستور دادند که ديگر از ايران نفت نخرد، خريد نفت از ايران را فوراً متوقف کرده است. چون مي‌ترسد نظام عطاء و رزق مدرن را از او بگيرند و امريکا همان علم وتکنولوژي و سرمايه مورد نيازش براي ادامه روند توسعه را به او ندهد. البته آن‌ها تکنولوژي‌هاي مربوط به لوازم خانگي يا موبايل را بومي کرده‌اند اما در سرمايه و ثبات سياسي و امنيتي و ساير عرصه‌هايي که در آن مزيت نسبي ندارند، کاملاً وابسته به امريکا هستند. پس اگر ملتي دنياطلب باشد و پيچيده‌تر شدن زندگي مادي و دنيوي را اصل و هدف در زندگي اجتماعي خود قرار دهد، نمي‌تواند در مقابل ابرقدرت‌ها و ظلم آنها موضع بگيرد و زندگي مستقل داشته باشد. لذا تبديل به ملت دنياپرستي مانند کره جنوبي يا ژاپن مي‌شوند که بر سر منافع دنيايشان حاضرند با تحريم و قطع رابطه تجاري، به ملت ديگري ظلم کنند تا آن ملت از گرسنگي نابود شود. يا در مقابل مظالم عالم (مانند وضعيت مردم فلسطين، يمن، ميانمار و...) سکوت مي‌کنند. ده‌ها هزار نفر و هزاران کودک را در يمن مي‌کشند و هيچ‌ کشور و ملتي عکس‌العمل نشان نمي‌دهد با وجود اينکه خيلي خوب اين ظلم‌ها را مي‌فهمند ولي اگر حرفي بزنند عطا و رزق‌شان در شکل مدرن (يعني سرمايه و علم و تکنولوژي قدرت‌هاي بزرگ) قطع مي‌شود و مورد تهديد ارتش‌هاي تا دندان مسلح قرار مي‌گيرد.

اما نظام مقدس جمهوري اسلامي با تکيه به ادبيات وحي و تکليف الهي خود، نمي‌خواهد در مدار نظم طراحي‌شده توسط کفر جهاني قرار بگيرد و لذا به کشور ثبات‌زدا متهم مي‌گردد که ثبات منطقه‌اي را به هم زده است. بله؛ جمهوري اسلامي ثبات دنياپرستي را به هم زده است و در مقابلِ ظلم و سپردن سرنوشت مسلمين به دست عبيدالله‌هايِ مدرن ساکت نمي‌نشيند. شعار «نه شرقي، نه غربي» حضرت امام(ره) که با حمايت و پشتيباني ملت ايران محقق شد، به اين معني است که ملت ايران با تهديد به قطع نظام عطا و رزق جهاني، عقب نمي‌نشيند چون ملت ايران آخرت‌گرا است و نسبت به «ظلم‌ها و عدل‌ها» و حفظ توازن قواي اسلام در مقابل کفر ايستادگي کرده است. عمقِ اين شعار، نفي ثبات‌ها و نظم‌هاي جهاني دنياپرستان و عطا و رزقِ کثيف و حرام و نجسِ آن‌ها است. ملت ايران ثبات دنياپرست‌ها و حرام‌لقمه‌هاي مترفِ سرمايه‌دارِ جهاني را به هم ريخته و اين حقيقت ملت ايران و کار عظيم حضرت امام و مقام معظم رهبري است. لذا ملت ايران بايد تجليل شود؛ نه اين‌که در سخنراني‌ها به علت عدم رعايت بعضي از احکام فردي مرتباً تحقير شود ـ که البته آن نيز ضعف ماست ـ ولي ملت ايران نبايد تحقير شود. زيرا اين ملت حاضر نشده اهتزاز پرچم توحيد در مقابل کفر مدرن و مقابله با ظلم و حمايت از عدل را به خاطر رسيدن به متاع دنيا بفروشد. لذا ملت ايران بايد قدر و جايگاه خود و دستاوردهاي خود را بداند و بشناسد. از سوي ديگر آن کساني که به اين رفتار رهبران انقلاب و ملت ايران ايراد مي‌گيرند، با همان ساختارهاي ماديِ عطا و رزق مدرن مأنوس هستند و مرتباً مي‌گويند اگر با ساختارهاي جامعه‌ي جهاني و صاحبان علم و سرمايه و تکنولوژي سازش نکنيد و در مقابل ظلم آنان ساکت نباشيد، نيازمندي‌هاي جامعه تأمين نخواهد شد. البته اين ادعا بر مبناي ساختارهاي اقتصادي موجود در جهان صحيح است اما هيهات که ملت ايران، دستاورد معنوي و ثروت الهي خود را به خاطر اين طراحي‌هاي کفرآميز کنار بگذارد بلکه بايد اين ساختارهاي خطرناک را بشناسد و با مطالبه نسبت به توليد ساختارهاي الهي، مسؤولاني که در برابر کارشناسي غربي مرعوب و متوقف شده‌اند را به حرکت در بياورد تا از بُعد اقتصادي نيز به مصونيت برسد و الا در صورتي که تعريف کفر مدرن از زندگي مرفه پذيرفته شود، الزامات علمي آن موجب تحميل الگوي توليد و وابستگي به تکنولوژي و سرمايه غربي و سجده بر آن شده و آرمان‌هاي مکتبي ملت را به محاق مي‌برد و موجب مي‌شود تا گرايش به رفاه ديوانه‌وار و بدون مرز، دنياپرستي را بر حساسيت‌هاي آخرت‌گرايانه و ايماني و کفرستيز حاکم کند و ثمره مجاهدات انبيا و رسول اکرم را که در تشکيل امت ديني و حفاظت از آن در مقابل جامعه کفر توسط نظام جمهوري اسلامي تجلي پيدا کرده، به خطر بيندازد.


[۱]. «اسامي اشخاص ناشناس و مخالف اميرالمؤمنين [يزيد] و خوارج و افراد مشکوکي که قصد مخالفت و دشمني دارند را برايم بنويسيد. هر کس نام آنان را برايم بنويسد با او کاري ندارم، ولي آنکه نام احدي را براي ما ننويسد بايد ضمانت کند که کسي از عرافه‌اش با ما مخالفت نکند و از ميانشان کسي با ما دشمني نورزد، در غير اين صورت، ذمّه‌ام را از آن عرّيف برئ مي‌دانم و مال او و ريختن خونش بر ما حلال مي‌شود، و هر عرّيفي که در عرافه‌اش أحدي از دشمنان امير المؤمنين [يزيد] پيدا شود که به ما معرفي نکرده باشد، بر در خانه عرّيف بدار آويخته خواهد شد و عطاي آن عرافه قطع گرديده و به محلي در عمان زاره تبعيد خواهد شد». وقعة الطف، جلد ۱، ص ۱۱۰.

تعداد بازديد:62 آخرين تغييرات:97/07/03
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر