سه شنبه 27 آذر 1397 - 10 ربيع الثاني 1440 - 18 دسامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

جامعه شناسی جای دین را گرفته است/ مروری بر جامعه شناسی معاصر

قاسم زائري مطرح کرد؛

جامعه شناسي جاي دين را گرفته است/ مروري بر جامعه شناسي معاصر

استاد دانشگاه تهران گفت: امر اجتماعي يا جامعه پيش از دوره مدرن نيز وجود داشت ولي مورد اعتنا نبود، ولي در دوران جديد همين امر اجتماعي مهم شده به طوري که جامعه شناسي جاي دين را گرفت.

به گزارش خبرگزاري مهر، قاسم زائري، استاد دانشگاه تهران در مدرسه تابستانه مفتاح۲ که از سوي دبيرخانه مفتاح برگزار شد، مروري بر جامعه شناسي معاصر داشت و بيان کرد: جامعه شناسي تفاوت مهمي با ديگر علوم انساني و حتي علوم اجتماعي دارد.

وي رفع طلبِ خودبنيادي در مدرنيته را از اهداف جامعه شناسي دانست و خاطرنشان کرد: مدرنيته با همه شرح و تفاصيلي که به لحاظ تحولات سياسي و صنعتي و اجتماعي دارد، خواسته مهمش اين است که نسبت به امر معنوي و ديني بي نيازي صورت گيرد. چون زماني مي توانست خودش را به عنوان نظم جديد و مستقل معرفي کند که ارتباطش را با امر ديني قطع کند. از ديدگاه جامعه شناسي، امر اجتماعي از طريق خودش توضيح داده مي شود نه اراده الهي و اراده فردي.

زائري تصريح کرد: البته امر اجتماعي يا جامعه پيش از دوره مدرن نيز وجود داشت ولي مورد اعتنا نبود و گفته مي شد سخن خدا و عقل است که بايد مورد اعتنا قرار گيرد. ولي در دوران جديد همين امر اجتماعي مهم شده و تعريف کننده روابط انساني و جهت دهنده سياست و فرهنگ و… است به طوري که جامعه شناسي جاي دين را گرفت.

اين استاد دانشگاه با بيان اين که جامعه شناسي در اروپا(فرانسه) متولد شده، سپس گسترش پيدا کرد، گفت: يکي از مهم ترين مراحل تحول، انتقال جامعه شناسي به آمريکا است. نخستين مکتب جامعه شناسي که در آمريکا شکل مي گيرد، مکتب شيکاگو است. اين مکتب حول مسائل شهري شهر شيکاگو شکل گرفت و به همين علت شهر گسترش يافت. از سوي ديگر چون آمريکا جمعيت نداشت و از جاهاي ديگري به آنجا مهاجرت کرده بودند، موضوع همزيستي مطرح شد و تمام تلاش جامعه شناسي در آمريکا اين بود که تنش را کم کند.

وي مهم ترين جامعه شناس آمريکايي که با انديشمندان اروپايي ارتباط برقرار کرد را «پارسونز» برشمرد و تصريح داشت: در نظريه پارسونز که به کارکردگرايي ساختاري يا ساختي- کارکردي مشهور است، چند اصل مهم وجود دارد. نکته نخست، سيادت آمريکا است. براساس ديدگاه او آمريکا نماد توسعه بوده و کشورهاي ديگر نماد غير توسعه هستند و بايد از سنت به مدرنيته حرکت کرد.

اين جامعه شناس، ظهور دولت رفاه را دومين اصل از نظريه پارسونز مي داند و تأکيد مي کند: براساس اين اصل دولت وظيفه باغباني دارد و در حوزه هاي مختلف بايد از گروه هاي اجتماعي مراقبت کند. در اين نگاه رسالت جديد جامعه شناسي همکاري با دولت ها درباره سياست هاي اجتماعي شان است و سياست هاي اجتماعي نيازمند پژوهش، اعداد و ارقام هستند. گروه هاي اجتماعي بايد شناسايي، نحوه کمک به آن ها مشخص و سياست ها برنامه ريزي شود و جامعه شناسي در خدمت اين برنامه ريزي است.

وي تبيين کرد: رخداد سوم ظهور جنبش هاي جديد اجتماعي است. در اين جنبش ها مسأله اقتصادي نيست، بلکه فرهنگي بوده و متعلق به طبقه متوسط است. تاکيد اصليشان بر نقد سياست هاي هويتي دولت ها است. مشکل هويت دارند نه ثروت. نقدشان به هويت مرد سفيدپوست اروپايي است. زنان معترض اند که به مردان توجه شده، سياهان معترض اند که به سفيدها توجه شده و به گروه هاي غيرآمريکايي توجه نشده و… . در اينجا اساساً هويت مرد سفيد پوست اروپايي محل مناقشه است و اصطلاحاً يک چرخش فرهنگي اتفاق افتاده است. چرخش فرهنگي از فرهنگ مدرني که تا اين زمان حاکم است.

زائري اضافه کرد: اين سياست مي گويد ما مخالف اين برنامه هستيم که مرد سفيدپوست بايد صبح به اداره برود، بعد از ظهر به تفريح بپردازد و شب بخوابد. جوانان نيز مي گويند ما نمي خواهيم اين قدر شيک باشيم! معترض سبک زندگي غالب مدرن هستند و به عنوان اعتراض شلوارهاي خود را پاره مي کنند و بجاي موسيقي هاي عادي و منظم از موسيقي هاي عجيب و غريب افريقايي استفاده کنند.

استاد دانشگاه تهران، جامعه شناسي را متهم اصلي و رديف اول در شکل گيري اين جنبش ها برشمرد و گفت: نخست، جامعه شناسي همکار دولت هاي رفاه براي جلوگيري از انقلاب کارگران و تثبيت اوضاع فعلي بود. دولت رفاه نيز سعي مي کرد بحران سرمايه داري را از طريق مداخله دولت، بيمه، دادن يارانه و سرگرم کردن افراد بوسيله سينما و تلويزيون به امورات فردي حل کند. جامعه شناسي در کنار دولت رفاه سرمايه داري را حفظ مي کند.

وي ادامه داد: دومين موضوع اين که جامعه شناسي در مقام توجيه گر و تقويت کننده الگوهاي هويتي مدرن بود. چون نظريات توسعه تلاش مي کردند تا هويت ها را سرکوب کنند و حتي عقايد ديني و مذهبي نيز ذيل تعصب مطرح مي شد. همچنين جامعه شناسي تقويت کننده جامعه مردسالار بود.

زائري تأکيد کرد: در نظريات توسعه جديد مي گويند گذار بي معنا است. زيرا امروزه ديگر سنتي وجود ندارد. حتي در دورترين روستاها نيز ديش هاي ماهواره وصل بوده و موبايل در دست است پس انسان سنتي به معناي کلاسيکش وجود ندارد. نظريات جامعه شناسي مي گفتند جهان به صورت گريزناپذير رو به پيشرفت است و جوامع گريزي ندارند که وارد مرحله بعد شوند. از اين رو معتقد بودند که جامعه شناسي کار الهيات را انجام مي دهد. نکته دوم، آن هايي که مراحل اول و دوم يعني مرحله ديني و فلسفي هستند، از منطق تحول تاريخ مطلع نيستند. تنها کساني اين منطق را درک مي کنند که در مرحله سوم يعني مرحله اثباتي اند. نتيجه اين که ما در قبال جوامعي که در مرحله اول و دوم هستند، مسئوليم. اين صورت انسان دوستانه توسعه هست. درباره استعمار هند مي گفتند آن ها اصلاً نمي توانند بفهمند. ما که وارد مرحله اثباتي شده ايم در قبال آن ها مسئوليم. اما صورت حقيقي و واقعي تر اين است که برنامه هاي توسعه محصول توسعه طلبي مدرن است. درواقع گذاري از سرمايه داري متمرکز به سرمايه داري نامتمرکز است.

استاديار جامعه شناسي دانشکده اجتماعي دانشگاه تهران در ادامه سخنان خود، به موضوع جهاني شدن و تغيير موضوع جامعه شناسي در دوران معاصر پرداخت و اظهار داشت: تحولاتي از ميانه دهه ۸۰ و ۹۰ ميلادي آغاز شد که ما تحت عنوان جهاني شدن آن ها را مي شناسيم. جهاني شدن موضوع توسعه را منتفي کرد. اگر توسعه مي خواست گذار از سنت به مدرنيته را ممکن کند و جامعه شناسي در خدمت او بود حالا در وضعيت جهاني شدن اصلا ما با وضعيت کاملاً سنتي يا کاملا مدرني مواجه نيستم. مدرن آلوده به سنت است و سنت هم آلوده به مدرن. حتي در جنگل هاي آمازون هم شما نمي توانيد يک موجود سنتي پيدا کنيد که بخواهيد آن را مدرن کنيد.

وي ادامه داد: جهاني شدن يعني به واسطه در هم تنيدگي، به واسطه انعکاس و بازتاب هر آن چيزي که در جهان وجود دارد، به واسطه رسانه هاي ارتباط جمعي و شبکه هاي اجتماعي، اخبار و اطلاعات و سنت هاي جهان شيوه هاي رفتاري دائما در يکديگر انعکاس پيدا مي کنند و صورت هاي جديدي خلق مي شوند. به همين علت ما چيزي تحت عنوان توسعه نمي توانيم پيدا کنيم. لذا جامعه شناسي موضع جديد پيدا مي کند. موضوع سنتي او دولتي بود که مي خواست گذار از سنت به مدرنيته را فراهم کند. حالا با اين اتفاقات و خصوصا از حيث جهاني شدن موضوع جامعه شناسي به حوزه تعاملات فرهنگي و روندهاي جهاني انتقال پيدا مي کند.

زائري اذعان داشت: بحث تمدن شناسي نيز از همين حيث قابل مطرح کردن است. آيا ما با يک تمدن واحد سر و کار داريم؟ در کلاسيک ها نگاه يک نگاه تمدني است نسبت به مدرنيته. اما در دوره هاي مياني رويکردهاي دولت رفاهي و ملي غالب مي شود. با جهاني شدن دوباره توجهي پيدا مي شود به رويکردهاي تمدن. حال مساله اين است که آيا ما با يک تمدن واحد مواجه هستيم؟ کل جهان رفت زير سيطره تمدن مدرن؟ اگر اين چنين نيست با وجود تحولات مربوط به جنبش هاي اجتماعي و افول قدرت هاي سياسي و مقاومت هايي که در جهان دارد صورت مي گيرد آيا ما با يک جهان چند تمدني مواجه هستيم؟ در اين صورت مناسبات اين تمدن ها بايد چگونه باشد؟ اين ها موضوعات جديد جامعه شناسي است. جهاني شدن به اين معنا يک فضاي تازه اي براي جامعه شناسي باز کرده تا در سطح کلان جهاني اولاً و ثانياً در خردترين سطوح اظهار نظر کند. ديدگاه مشهور گيدنز ناظر به اين است.

وي افزود: بزرگترين رخدادهاي جهاني در خردترين رفتارهاي ما تأثير مي گذارند. اين که مثلا ترامپ و کره شمالي ماجراي شان چه مي شود، در اين که شما پرايد بخريد يا نه تاثير مي گذارد. شما در مواجه با اخبار فراواني هستيد که ما به دليل پيوند خوردن زندگي مان با شبکه هاي اجتماعي در عرض اين اخبار هستيم و در هر رفتار روزانه تاثيرگذار است.

استاد دانشگاه تهران، درباره تفاوت پست مدرن و مدرن نيز بيان داشت: باومن مي گويد دوره پيشامدرن يا دوره سنت خصيصه مهمش تکثر قدرت بود. به رغم اين که ما درباره سنت مي گوييم حکومت هاي خودکامه استبدادي حاکم بودند، او مي گويد اتفاقا قدرت متکثر بود، در دست يک نفر نبود. دين واجد قدرت بود و بخشي از قدرت جامعه در اختيار آن بود. مي توانست بخشي را بسيج کند و بر روي کنشگري شان تاثير گذارد. بخشي در اختيار حوزه سياست و دولت بود، شاه و درباريان و حکام. بخشي از قدرت در اختيار فئودال ها و زمين داران بود. بخشي از قدرت در اختيار خانواده ها بود، اجتماعات خودبسنده خودمختار. اين ويژگي مهم جوامع ماقبل مدرن است. کنترل، اجتماع محور بود؛ يعني خود اين اجتماعات در خودشان مکانيسم هايي براي کنترل داشتند. لازم نبود کسي از مرکز همه را کنترل کند. مثلا در دوره صفويه هفت ايل قزل باش در ائتلاف بودند با صفويه. بخشي از کنترل اجتماعي و سياسي به واسطه مکانيسم هاي دورن ايلي صورت مي گرفت. مناسبات ايل کمک مي کرد بخشي از نظم و کنترل محقق شود. مثلا در اروپا لازم نبود شاه بيايد و اعمال قدرت کند. نظم فئودالي در هر منطقه نظامات خاص خودش را داشت.

وي اضافه کرد: ولي در دوره مدرن ما با دولت مدرن مواجه هستيم که مهم ترين ويژگي آن انحصار قدرت است؛ يعني قدرت را از همه بخش هاي جامعه جمع مي کند و در مرکز متمرکز مي کند. اين الگوي رايج و مشهور دولت مدرن است. همين بحث در وبر هم هست. وبر اساساً دولت مدرن را با انحصار قدرت توضيح مي دهد. جامعه شناس ديگري نوربرت الياس نيز ديدگاهش همين است. براي انحصار قدرت دولت مدرن با مشکلاتي مواجه است. آن اجتماعات خودبسنده قبلي در مقابل انحصار دولت مدرن مقاومت مي کنند. مثلا در ايران بخشي از مبارزات رضاخان با ايلات و زمين داران بزرگ را مي توان اين گونه توضيح داد. لازمه اش اين است که دولت مدرن بر اين ها غالب شود. غالب شدن يک بخش نظامي دارد، اما بخش مهمي از آن به واسطه جماعت روشنفکر اتفاق مي افتد و اصلا باومن مي گويد روشنفکرها اين گونه خلق شدند. روشنفکران ملازمات دولت مدرن هستند. کار آنها مشروعيت بخشي به دولت مدرن است يعني دولت مدرن مي خواهد يکي از اجتماعات خودبسنده را تحت انقياد خودش قرار دهد. غير از اعمال زور، دولت مدرن نياز دارد که پشتوانه کاري که دارد انجام مي دهد، يک نيروي مشروعيت بخش وجود داشته باشد تا کارش را توجيه کند. روشنفکران هر جا دولت مدرن با مشکلي مواجه مي شد، بحث مي کردند و توجيه مي کردند و استدلال هاي مختلف از حوزه هاي مختلف فلسفي و تاريخي و جامعه شناسي و… را براي بي اعتبار کردن قدرتي که در دست آن اجتماعات خودبسنده است استفاده مي کردند.

زائري تأکيد کرد: توضيح بيشتر او اين است که فرهنگ اصلا اين گونه توليد مي شود. فرهنگ همين چيزي است که آن روشنفکران مي گويند، همين بحث هايي که مطرح مي کنند. قلمرو فرهنگ قلمرو مشکلات دولت مدرن است که روشنفکران شروع مي کنند به مقاله نوشتن و سخنراني کردن و… . جامعه شناسي و جامعه شناسان دقيقا لحظه پيدايششان همين جاست. وظيفه شان مشروعيت بخشي به دولت مدرن است. موضوعشان فرهنگ است يا آن چيزي که توليد مي کنند. موضوعي که به آن مي پردازند، فرهنگ مدرن را شکل مي دهد. کليت اين کار هم در خدمت قدرت و کنترلي است که دولت مدرن بايد بر نيروهايي که دارند تلاش مي کنند از حدود اختيارش خارج شوند، اعمال کند.

وي ادامه داد: باومن مي گويد در وضعيت پست مدرن کنترل از دولت به بازار منتقل مي شود. نهاد مهم در وضعيت پست مدرن بازار است نه دولت. مساله اصلي انحصار قدرت نيست. کنترل همچنان مساله است اما از طريق بازار اتفاق مي افتد. مکانيسم کنترل بازار از طريق کالا است، اغواي کالا است. سرمايه داري يا سرمايه داري متاخر منطقي دارد و منطق آن نيز مصرف کالا است. در مصرف ذائقه ها مديريت مي شوند. سليقه ها مديريت مي شوند. بدين ترتيب جهان جديد ديگر نيازي به روشنفکران ندارد. روشنفکران مساله هاي بنيادين مطرح مي کردند راجع به عقل و خدا و…، زيرا مي خواستند سرکوب کردن يک اجتماع خودبسنده سنتي را توجيه کنند. اما در زمان حاضر ديگر کسي دنبال اين مباحث نيست زيرا سرمايه داري ديگر نيازي به آن ندارد. به همين خاطر مي گويد روشنفکران جايشان را به گالري داران و کلکسيون داران مي دهند. کساني که کالاهاي فرهنگي اعم از تابلوهاي نقاشي دارند گرفته تا فعالان در مد و شبکه هاي اجتماعي و سلبريتي ها. سلبريتي کاري به فرهنگ و فلسفه و تمدن و تاريخ و اين ها ندارد.

استاد دانشگاه تهران بيان داشت: مهم ترين ويژگي سلبريتي ها اين است که هيچ ويژگي خاصي ندارند. او را از رسانه بگيريد، تمام مي شود. بحث باومن اين است که مي رسيم به کنترل از طريق بازار مصرف، به تغيير ذائقه و سليقه مربوط است. بازار به مد و اغواي کالا وابسته است اين که چطور ما را مجاب کند که مصرف بيشتري انجام بدهيم، مدلي جديدتر بخريم، اين که چطور به ما القا کند که اين يک چيز جديد است، مانند تلفن هاي همراه، که خيلي ورژن جديد با قبلي تفاوتي ندارند، اما اين را به عنوان اين که ورژن جديد چيز متفاوتي است، اغوا مي کند. بازار به سلبريتي نياز دارد که مي تواند اين را جا بيندازد. به همين معنا ما از دوره مدرن که تاکيد بر تشابه و وحدت است در بحث هاي دولت و ملت و امر اجتماعي و هويت واحد، مي رسيم به آزادي و تنوع در پست مدرن و بازار. در بازار افراد آزاد هستند تا براساس سلايق متفاوتشان دست به انتخاب بزنند. اين چيزي است که بازار القا مي کند، زيرا در نهايت آن ها نيستند که چيزي را انتخاب مي کنند. البته باومن مي گويد که در واقع هم آزادي وجود ندارد. سرمايه داري به اين دليل به آزادي توجه مي کند که سود بيشتري برايش دارد. زماني سودش بر اين است که بر توليد تاکيد کند، زماني سودش بر اين است که بر مصرف تاکيد کند. گاهي مصرف به اين است که شما بگوييد اين کالاي ملي است تا همه را ترويج کنيد آن را بخرند. در اين وضعيت متاخر روي هيچ عامل وحدت بخشي نبايد تمرکز کرد و سرمايه داري اين را فهميد.

زائري در جمع بندي سخنان خود گفت: جامعه شناسي هنوز هم دانش مهمي است، خصوصا در روايت هاي متاخرتري که دارد خودش را به عنوان علم وضعيت پست مدرن يا علم دوره مابعد جهاني شدن و وضعيت درهم تنيدگي جهاني مطرح مي کند. هرچند که نقدهاي جدي اي از دهه هاي ۷۰ و ۸۰ ميلادي بر او وارد شد، منتها به عنوان بدنه اصلي يعني آنچه براساسش سياستگذاري صورت مي گيرد و حرف جدي در حوزه اجتماعي مي زند، جامعه شناسي است هرچند که حوزه هاي مطالعاتي متعددي هم وجود دارند که دائما آنچه جامعه شناسي مطرح مي کند را به چالش مي کنند.

تعداد بازديد:82 آخرين تغييرات:97/07/04
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر