دوشنبه 19 آذر 1397 - 2 ربيع الثاني 1440 - 10 دسامبر 2018
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

بعد عرفانی تشیع از دیدگاه علامه/دوری از اهل بیت منشأ انحراف عرفان

فنايي‌اشکوري تشريح کرد؛

بعد عرفاني تشيع از ديدگاه علامه/دوري از اهل بيت منشأ انحراف عرفان

علامه طباطبايي معتقد است حقيقت عرفان به علي(ع) و اهل بيت(ع) برمي‌گردد، اما در جريان تاريخ عرفان دچار انحراف شده که منشأ اين انحراف دوري از اهل بيت(ع) است.

به گزارش خبرنگار مهر، چکيدۀ سخنراني محمد فنايي اشکوري استاد مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني(ره) که در نشست يادمان علامه طباطبائي در دانشگاه علامه طباطبايي ارائه شد در ادامه از نظر شما مي گذرد:

علامه طباطبائي انديشمندي اصيل، خلاق و نوآور در عرصه هاي گوناگون معارف اسلامي به ويژه در سه حوزۀ فلسفه، عرفان و تفسير بود. وي در هريک از اين حوزه ها صاحب تفکر مستقل و سبک و روش خاص و آراء ابتکاري است. در اين گفتار اشاراتي به ساختار کلي انديشۀ عرفاني علامه خواهيم داشت

بحث از نسبت عرفان و اسلام و همينطور نسبت عرفان و تشيع از مباحث جدي در باب منشأ و چيستي عرفان اسلامي است که اهل نظر در اين زمينه ديدگاه هاي گوناگوني دارند. از نظر علامه طباطبائي بي هيچ شکي عرفان از ارکان اساسي تعاليم اسلام است. در اسلام سه راه براي نيل به حقايق دين به رسميت شناخته مي شود: راه ظواهر ديني (نقل)، راه عقل و راه سلوک معنوي يا عرفان. راه ظواهر ديني به ساده ترين بيان القا شده و براي همه است، اما دو راه ديگر ويژۀ گروه خاصي هستند. راه ظواهر ديني به دو معنا عام است. نخست به اين معنا که زبان ظواهر ديني زباني عام است که فهم آن براي همگان ميسر است.

ديگر اينکه از راه ظواهر ديني مي توان به درکي از همۀ معارف ديني اعم از عقايد و اخلاق و احکام راه يافت. از اين رو اين راه نه اختصاص به گروهي دارد و نه محدود به بخش خاصي از تعاليم دين است. اما راه عقل و راه سلوک عرفاني از دو جهت ياد شده محدوديت دارند. نه از همگان انتظار مي رود از راه عقل نظري و سلوک عرفاني به حقايق دين راه يابند و نه مي توان توقع داشت که از اين راه ها به همۀ معارف دين دست يافت. همگان از چنان قوت عقلاني برخوردار نيستند که بتوانند به عمق معارف ديني برسند، چنانکه همۀ مؤمنان آمادگي سلوک عرفاني را ندارند.

از سوي ديگر عقل به کليات عقايد راه دارد، اما جزئيات احکام را نمي توان از راه عقل کشف کرد. در سلوک عرفاني نيز سالک آنچه را که خدا بخواهد دريافت مي کند، نه لزوما هرچه را که خود مشتاق کشف آن باشد. (طباطبائي، شيعه در اسلام، ص 45) اما بايد توجه داشت که طريق رسيدن به عمق و باطن تعاليم دين پيمودن راه عقل و سلوک عرفاني است. از ميان سه راه يادشده راه عرفان برتر است. قرآن بعد از بيان خداشناسي عقلي، کمال خداشناسي را از آن کساني مي داند که «در اثر اخلاص و بندگي به يقين رسيده اند و در اثر يقين ملکوت آسمان و زمين و زندگي جاوداني جهان ابديت برايشان مکشوف شده است.» (طباطبائي، شيعه دراسلام، ص 43)

از نگاه علامه طباطابئي راه عرفان جدا از راه قرآن و دين نيست، بلکه عرفان بعدي و بخشي از دين است که در کنار دو راه ديگر يعني راه ظواهر دين و راه عقل قرار دارد. همۀ اديان داراي بعد عرفاني هستند. عرفان اصيل اسلامي نيز ريشه در متن اسلام دارد و منبع آن قرآن و سنت پيامبر است. اما در ميان مذاهب اسلامي مکتب اهل بيت پرچمدار عرفان راستين است. به عبارت ديگر، سرچشمۀ عرفان اسلامي قرآن و سنت است، اما استمرار و تعليم و شرح و بسطش از سوي اهل بيت به ويژه اميرالمؤمنين(ع) صورت گرفته است؛ چنانکه در ساير ابعاد اسلام همچون عقايد و احکام نيز سخن همين است.

از حدود دوازده هزار صحابۀ پيامبر مطالب عرفاني قابل ذکري نقل نشده است. پس از پيامبر و قرآن، علي(ع) بيشترين ظرايف عرفاني را طرح کرده است. بنا بر اين اصل عرفان و عرفان اصيل از علي (ع) سرچشمه مي گيرد و ديگران از اين سرچشمه مي نوشند. «در ميان صحابه پيغمبر اکرم ص ...تنها علي ع است که بيان بليغ او از حقايق عرفاني و مراحل حيات معنوي به ذخاير بيکراني مشتمل است و در آثاري که از ساير صحابه در دست است خبري از اين مسائل نيست. در ميان ياران و شاگردان او کساني مانند سلمان فارسي و اويس قرني و کميل بن زياد و رشيد هجري و ميثم تمار پيدا مي شود که عامه عرفا که در اسلام به وجود آمده اند ايشان را پس از علي (ع) در رأس سلسله هاي خود قرار داده اند.» (طباطبائي، شيعه در اسلام، ص 64)

انحراف در عرفان و تصوف از آنجا پيش آمد که عرفان در خارج از مسيري که اهل بيت ترسيم کرده بودند قرار گرفت. از اواخر قرن دوم جريان تصوف در خارج از شيعه شکل گرفت و تعاليم و آدابي متفاوت با آنچه در کتاب و سنت بود رواج يافت، مانند سرسپردگي و تلقين ذکر و خرقه و استعمال موسيقي و غنا و وجد و ترک شريعت در بعضي موارد. علامه در پاسخ به اين پرسش که آيا شما عرفان و تصوف را تأييد مي کند، مي گويند:«اين جانب عرفان را تصحيح مي کنم، ولي نه عرفاني را که در ميان سلسله هاي دراويش بعضي از اهل سنت دائر و معمول است و طريقتي در مقابل شريعت دارد که به ساز و نواز و غنا و رقص و وکجد امر مي کند و نداي "سقوط تکليف" مي زند و چنانکه در ذيل کلام گفتيم، همين روش ها به شيعه هم سرايت کرده است. عرفاني که از کتاب و سنت

استفاده مي شود، روشي است که بر اساس اخلاص عبوديت قرار گيرد و سر مويي از مقررات شرع مقدس اسلام جدا نشود.» (طباطبائي، بررسي هاي اسلامي، ج 2، ص 319)

 بدين سان نظر علامه در باب تصوف و عرفان در اسلام متفاوت با نظر مخالفان عرفان و همين طور نظر رايج در ميان اهل تصوف است. مخالفان عرفان در ميان شيعه برآنند که عرفان با دوري از اهل بيت(ع) پيدا شد و شکل گرفت. بسياري از صوفيان برآنند که تصوف موجود تماما ريشه در اسلام از طريق تعاليم علي بن ابيطالب(ع) دارد. از نظر علامه اين هر دو نظر خطاست. حقيقت عرفان به علي (ع) و اهل بيت برمي‌گردد، اما در جريان تاريخ عرفان دچار انحراف هم شده است که منشأ اين انحراف دوري از مکتب اهل بيت(ع) است.

از نظر علامه عرفان راهي است براي پرستش و درک حقايق اديان. راه عرفان توجه به خدا، تهذيب نفس و اخلاص در بندگي است که زمينه را براي جذبۀ عرفاني فراهم مي کند. عارف همه چيز را آيه و نشانۀ حق مي بيند. آيه و نشانه چيزي است که ديگري را نشان دهد نه خود را. «کسي که به تعليم و هدايت قرآن با چنين چشمي به چهره جهان و جهانيان نگاه مي کند چيزي جز خداي پاک درک نخواهد کرد و به جاي اين زيبايي که ديگران در نمود دلرباي جهان مي يابند، وي زيبايي و دلربايي نامتناهي خواهد ديد که از دريچۀ تنگ جهان خودنمائي و تجلي مي نمايد و آن وقت است که خرمن هستي خود را به تاراج داده دل را بدست محبت خدايي مي سپارد.» (طباطبائي، شيعه دراسلام، ص 66) چنين معرفتي از طريق حس و خيال و عقل بدست نمي آيد، بلکه از راه معرفت نفس است و راهنماي اصلي آن خداي متعال است و راه سلوک را نيز خداوند در قرآن بيان کرده است.

علامه طباطبايي در ابيات زير تا حدي حس و حال عرفاني و ذوق معنوي خود را آشکار کرده است.

همي گويم و گفته‌ام بارها 

بود کيش من مهر دلدارها

پرستش به مستي‌ست در کيش مهر 

برونند زين جرگه هشيارها

به شادي و آسايش و خواب و خور 

ندارند کاري دل‌افگارها

بجز اشک چشم و بجز داغ دل

نباشد به دست گرفتارها

کشيدند در کوي دلدادگان

ميان دل و کام ديوارها

چه فرهادها مرده در کوه‌ها 

چه حلاج‌ها رفته بر دارها

چه دارد جهان جز دل و مهر يار 

مگر توده‌هايي ز پندارها...

تعداد بازديد:21 آخرين تغييرات:97/09/11
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر