دوشنبه 16 تير 1399 - 14 ذي القعده 1441 - 6 ژولاي 2020
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 




 








خروجي RSS

کتاب «مبانی علوم انسانی از منظر قرآن کریم» منتشر شد

به قلم رضا لک‌زايي؛

کتاب «مباني علوم انساني از منظر قرآن کريم» منتشر شد

مباني علوم انساني از منظر قرآن کريم تأليف رضا لک‏‌زايي به همت پژوهشگاه بين المللي المصطفي(ص) وابسته به جامعة المصطفي العالميه به تازگي منتشر شده است.

به گزارش خبرنگار مهر، مباني علوم انساني از منظر قرآن کريم تأليف رضا لک‏زايي به همت مرکز تخصصي ترجمه و نشر المصطفي(ص) پژوهشگاه بين المللي المصطفي(ص) وابسته به جامعة المصطفي(ص) العالميه اخيرا به بهاي ۴۲ هزار تومان منتشر شده است.

در بخشي از سخن ناشر اين اثر آمده است: با پيروزي انقلاب شکوهمند اسلامي و در عصر جهاني شدن ارتباطات، پرسش ها و چالشهاي نويني در حوزه علوم انساني فراروي انديشمندان مسلمان قرار گرفت که همه به نوعي برخاسته از مسئوليت دشوار حکومت در اين عصر است؛ دوراني که پاي بندي به دين و سنت در مديريت همه جانيه کشورها بسيار چالش برانگيز مي نمايد. از اين رو مطالعات و پژوهشهاي به روز، جامع، منسجم و کاربردي در حوزه دين، براساس معيارهاي معتبر جهاني و عمق و اصالت انديشه هاي ناب، بايسته و ضروري است و جلوگيري از انحرافات فکري و تربيتي پژوهندگان حوزه دين، مهم و مورد عنايت تمامي بنيان گذاران اين شجره طيبه، به ويژه معمار بزرگ انقلاب اسلامي، امام خميني(ره) و مقام معظم رهبري(دام ظله العالي) مي باشد. جامعة المصطفي(ص) براي تحقق اين رسالت خطير و در مسير نشر معارف ناب محمدي، مرکز بين المللي ترجمه و نشر المصطفي را تأسيس کرده است.

فهرست مطالب کتاب عبارت است از:

مقدمه

پيشگفتار

فصل يکم: کليات

فصل دوم: مباني انسان شناختي علوم انساني

فصل سوم: مباني معرفت شناختي علوم انساني

فصل چهارم: مباني ارزش شناختي علوم انساني

فصل پنجم: مباني غايت شناختي علوم انساني

پژوهشکده علوم انساني پژوهشگاه بين المللي المصطفي(ص) در بخشي از مقدمه اين اثر مي نويسد: نگاهي اجمالي به آثار و مباحثي که راجع به تحول علوم انساني در کشور منتشر شده، با تمام اختلافاتي که با يکديگر دارند، از يک حقيقت واحد خبر مي ‏دهند و آن حقيقت اين است که علوم انساني رايج، نيازمند بازنگري است و بايد کاري کرد. در اين ميان، جايگاه قرآن در علوم انساني، مغفول واقع شده است. اين غفلت خودش را در دو جا نشان مي‏ دهد: يکي، عدم سنجش و نقد تفکر ديگران بر اساس منطق قرآني و دوم، باور نکردن مفاهيم قرآني و اعتراف به آنچه که خداي متعال در قرآن کريم وعده داده است؛ اين آسيب‏ شناسي مهمِ علوم انساني ماست.

به نظر مي ‏رسد بتوان از چند منظر ضرورت تحول علوم انساني را با استفاده از معارف قرآن تبيين کرد. يکي از آن منظرگاه‏ها اين است که ما در واقع با يک چالش مواجه هستيم و آن چالش اين است که علوم انساني موجود، به دلائل متعدد، پاسخگوي نياز کشور ما و ديگر کشورهاي مسلمان نيست، علاوه بر اين علوم انساني موجود با چالش‏هاي ديگري هم مواجه است که بايد به آنها نيز پرداخت.

به نظر مي‌‏رسد بتوانيم علوم انساني را در دو پارادايم کلان طبقه‌بندي کنيم، چنانکه در پژوهش حاضر اين طبقه‏ بندي انجام شده است؛ يکم: علوم انساني متعالي؛ دوم: علوم انساني متداني يا متعارف. علوم انساني موجود که ما از آن به علوم انساني متداني و يا متعارف تعبير مي‏کنيم با چالش‏هايي مهم و جدي روبروست؛ يک چالش اين است که معرفت‌شناسي جامعي ندارند. چالش ديگر اين است که در حوزه انسان‏شناسي، مرگ و خطراتي که پس از مرگ ما را تهديد مي ‏کند و يا ممکن است تهديد کند را به ‌راحتي ناديده مي گيرد. چالش مهمي که در عرصه ارزش‏ شناختي به نظر مي ‏رسد اين است که از طرفي فقط ارزش‏هاي مادي را برجسته مي‏ کند و از سوي ديگر از ارائه گستره انعکاس عمل انسان ناتوان است. چالش‏هايي جدي هم در عرصه غايت‏ شناختي وجود دارد که از غايت پنداشتن سلطه، ثروت ولذت، ناشي شده است.

اين چالش‏ها ناظر به مباني علوم انساني است و در پژوهش حاضر بر اساس چارچوب نظري متخذ از حديث نبوي صلوات الله عليه و آله، بر اساس تحليل امام خميني از اين حديث شريف، و از منظر قرآن کريم بررسي شده است. قرآن نور است و نور هرچه بالاتر باشد، بيشتر به بشريت نفع مي ‏رساند، لذا شناسايي و مرتفع ساختن اين چالش‏ها با نور قرآن ممکن است و اين امر سبب مي‏ شود که چراغ قرآن بالاي سر علوم انساني روشن شود و علوم انساني زير نور قرآن قرار بگيرد، نه آنکه قرآن نيازي به بالانشيني نيازي داشته باشد.

در بخشي از پيش گفتار اين اثر به قلم مؤلف آمده است: ، ترجمه کتب متفکرين غربي براي توليد علوم انساني کافي نيست بايد علوم انساني بومي توليد نمود و براي اين مهم در گام نخست، تعيين جهت گيري توليد علم بر مبناي فلسفه اسلامي لازم است و در گام دوم توليد علوم انساني بر مبناي قرآن کريم که رابطه اين دو نه مثل دو فعل لازم بلکه مثل يک فعل متعدي است. به ويژه اينکه حکمت متعاليه که از منظر امام خميني فلسفه اسلامي است، به عنوان پشتيبان علوم انساني متعالي مطرح مي‏ شود. ضمن آنکه ما در بخشي از رشته‏ هاي علوم انساني، از کساني که امروز در اين رشته سرآمد به حساب مي ‏آيند، قرن ها جلوتريم. مثلاً در ادبيات، فلسفه، تاريخ و هنر، ما خيلي سابقه داريم. بعضي از علوم انساني ديگر هم هست که اگر چه از غرب آمده، اما خمير مايه آن، که عبارت است از عقلانيت و تجربه ‏گرايي، از تفکر و روح ايراني ـ اسلامي است، چرا که اروپاي خرافاتي نمي‏ توانست زيست‏شناسي، اقتصاد، مديريت، روان‏شناسي و جامعه‏ شناسي را به اين شکل تنظيم کند. اين، سوغات تفکر علم ‏گرايي و تجربه ‏گرايي شرق و عمدتاً ايران اسلامي بود که رفت در آنجا و به اين تحول منتهي شد.

به ديگر سخن چنانکه استاد مطهري تصريح مي ‏کند، هيچ فرهنگي در جهان وجود ندارد که از ساير فرهنگ‏ها و تمدن‏ها بهره نگرفته باشد، اما نوع و کيفيت بهره گرفتن شان متفاوت بوده است، يک نوع بهره ‏گيري آن است که فرهنگ و تمدن ديگر را بدون هيچ تصرفي در قلمرو خودش قرار دهد، اما نوع دوم اين است که از فرهنگ و تمدن ديگر تغذيه کند؛ يعني مانند يک موجود زنده آنها را در خود جذب و هضم کند و موجودي تازه به وجود آورد. استاد شهيد مطهري فرهنگ اسلامي را از نوع دوم مي ‏داند. وي مي‏ نويسد اسلام مانند يک سلّول زنده رشد کرد و فرهنگ ‏هاي ديگر را از يوناني و هندي و ايراني و ... را در خود جذب کرد و به صورت موجودي جديد با چهره و سيمايي مخصوص به خود ظهور و بروز کرد. اما اين سلول حياتي فرهنگي در چه محلي و به دست چه کسي و از چه نقطه ‏اي رشد و نمو خود را آغاز کرد؟ ايشان پاسخ مي ‏دهد: اين سلول مانند هر سلول ديگر که در آغاز کوچک و نامحسوس است، در شهر مدينه به وسيله شخص پيامبر گرامي(ص) پايه گذاري شد.

تعداد بازديد:302 آخرين تغييرات:97/09/24
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر