پنج شنبه 1 فروردين 1398 - 14 رجب 1440 - 21 مارس 2019
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

در الهیات نقطۀ شروع برای جستجوی حقیقت انکشاف خداست

پژوهشگر پژوهشکده الهيات و صلح هامبورگ:

در الهيات نقطۀ شروع براي جستجوي حقيقت انکشاف خداست

هاينز گرهارد يوستنهوفن در همايش همگراي و واگرايي گفت:در الهيات نقطۀ شروع براي جستجوي حقيقت انکشاف خدا است ولي در فلسفه نقطۀ شروع قابليت تفکر در بشر است.

به گزارش خبرنگارمهر، در آخرين روز از همايش بين المللي «همگرايي و واگرايي؛ گفتگويي ميان فرهنگي-ميان ديني»، هاينز گرهارد يوستنهوفن، پژوهشگر پژوهشکده الهيات و صلح هامبورگ درباره موضوع «حقيقت در اخلاق سياسي» سخنراني کرد. خلاصه‌اي از اين سخنراني در ادامه مي‌آيد؛

مقدمه

۱. من به‌عنوان يک متأله کاتوليک که در اخلاق سياسي تخصص دارد به حقيقت مي‌انديشم.

۲. در سنت الهياتي من نگاه مردانه است و نه به حقيقت در اخلاق سياسي از نظر زنانه نگاه نکرده‌ام، ولي اين نگاه زنانه را کنار نمي‌گذارم.

۳. من به‌عنوان يک آلماني و اروپايي سخن مي‌گويم و اين روي گفت‌وگو اثرگذار است.

فرايند بحث

۱. بحث از معناي حقيقت در الهيات مسيحي و تفاوت آن با حقيقت فلسفي

۲. ارائۀ دو مثال از تاريخ اروپا درباب اينکه چگونه از حقيقت سوءاستفاده شده و ابزاري شده است.

اين مسئله صرفاً فهم تطبيقي از حقيقت ممکن است، موضعي که رويکرد جديد کليساي کاتوليک به گفت‌وگوي بعد از شوراي واتيکان در سال ۱۹۶۵ اخذ شده است.

بحث درباب ضرورت حقيقت و حقيقت‌مندي در عرصۀ عمومي.

۱. حقيقت در الهيات مسيحي

•حقيقت نقش محوري در اخلاق سياسي و اجتماعي مسيحيت دارد و مسيح خود را حقيقت مي‌دانست (يوحنا، ۱۴:۶)

•باور به خدا از طريق اجتماعي مسيحي به‌واسطۀ کليسا

•به‌خاطر آنکه خدا سرمدي و متعال وراي درک انسان است، در ادعاي فهم حقيقت متواضع هستم.

•فلسفه ابزاري ضروري در گفتمان عقلاني است تا در جستجوي ديني براي به‌دست آوردن فهم کامل‌تري از انکشاف خدا در حقيقت مانع از سوءتفاهم شود.

۲. تصور الهياتي و فلسفي از حقيقت

در الهيات نقطۀ شروع براي جستجوي حقيقت انکشاف خدا است. ولي در فلسفه نقطۀ شروع قابليت تفکر در بشر است؛ با تأمل است که انسان مي‌توان اينجا و اکنون را استعلا بخشيده و به وراي آن بنگرد. تلاش الهياتي براي فهم کامل معناي حقيقت چنانکه توسط خدا آشکار شده وابسته به فلسفه است؛ انسان به کمک عقلانيت، منطق و عليت راز حقيقت آشکارشده توسط خدا را مي‌فهمد.

۳. آيا مي‌توانيم حقيقت‌مندانه مکالمه کنيم؟

اين سوال در دورۀ جديد مطرح شده است. آيا ما واقعيت را مي‌بينيم يا آنچه درک مي‌کنيم واقعيتي برساخته است؟ آيا مي‌توانيم درباب واقعيت آنگونه هست مکالمه کنيم؟ آيا زبان ما بينش‌هاي ما را به واقعيت درمي‌آورد تا بتوانيم مکالمۀ خود را حقيقي بناميم؟ اِبرهارد شوکنهوف: در مکالمه به‌قدر کافي بينش‌هاي خود را اظهار مي‌کنيم که مي‌توانيم آن را حقيقت بنمايم. (بسندگي موضوع و درک)

در مخالفت با ادعايي که مي‌گويد سخنان ما مصنوعي، ذهني و ساختۀ ما هستند، مي‌توان از خلال بينش‌هاي‌مان حقيقت‌مندان مکالمه کنيم.

۴. ستيز قدرت روحاني و دنيوي براي تفوق

نزاع بين اقتدار ديني و سياسي براي نفوذ و برتري موضوعي مهم در تاريخ اروپا است.

تفکيک ۳ الي ۴ دوره:

–اواخر قرن ۴ و جايگزيني آئين ملحدانۀ رومي با دين مسيحي توسط تئودئوس

–تقسيم امپراتوري به روم لاتين غربي و روم يوناني شرقي و ظهور دو کليساي ارتودوکس و کاتوليک شد.

–در قرن ششم، ژلازيوس بين قدرت روحاني و دنيوي تمايز گذاشت.

_عرصۀ روحاني و دنيوي درهم‌تينده‌ند و تلاش براي جدايي هر يک در جريان است.

۵. تشديد خشونت‌آميز تنش ديني و سياسي؛ جنگ‌هاي سي‌ساله (۴۸-۱۶۱۸)

۳۰ درصد جمعيت کشته شدند و ۱۰۰ سال طول کشيد تا آلمان بتواند به‌لحاظ اقتصادي بازيابي شود.

ريشه‌هاي جنگ در اصلاح ديني صد سال قبل قرار داشت، زماني که جستجوي دين براي حقيقت توسط گرايشات سياسي مورد سوءاستفاده قرار گرفت.

مبارزات مارتين لوتر و برخورد کليسا با او و تأثيرات اجتماعي و سياسي آن

۶. فهمي تطبيق از حقيقت؛ رويکرد جديد کليساي کاتوليک به گفت‌وگوي ديني در شوراي واتيکان (۱۹۶۵)

در اوايل دهۀ ۱۹۶۰ ميلادي پاپ ژان بيست‌وسوم درون جنبش جهاني و گفت‌وگوي ديني را پيش برد و «اعلاميۀ رابطۀ کليسا با اديان غيرمسيحي» صادر شد. تا پيش از آن آموزه‌هاي کليساي مسيحي تنها حقيقت بودند و کليسا باور داشت که او حافظ تنها حقيقتي که خداوند از طريق مسيح آشکار ساخته است. نسبت ايمان مسيحي با بوديسم، هندوييسم و اسلام مشخص شد.

دو مورد در ارتباط با رابطۀ مسيحيت با اسلام:

–در عوض تأکيد بر تفاوت‌ها بر زمين‌هاي مشترک جستجوي حقيقت توجه جدي مي‌شود.

–تمرکز روي ارزش‌هاي مشترک مثل خدا، عدالت اجتماعي، صلح و آزادي

۷. انکشاف حقيقت و حقيقت‌مندي در زندگي عمومي: نمونۀ رژيم نازي (۴۵-۱۹۳۳) و دولت سوسياليسم آلمان شرقي (۸۹-۱۹۴۵)

اين دو دولت با عنايت به ارزش‌ها خيلي شبيه بودند. هر دو شديداً ملحد بودند و دين‌داران را قديمي و جستجوي قديمي را اشتباه مي‌دانستند. در عوض جستجوي استعلايي حقيقت آن‌ها ايدئولوژي‌هاي سکولار را نشاندند و ادعا مي‌کردند همۀ پرسش‌هاي زندگي بشر قابل پاسخ است. برخلاف پيام اديان که آزادي است، ايدئولوژي‌هاي دولتي همچون نظام‌هاي توتاليتاريستي عمل مي‌کنند.

افق اين دو دولت بسيار محدود است و مجموعه‌اي اظهارت است که ديگر تفسيرها را حذف مي‌کند. تلاش براي رسيدن به حقيقت در منازعات سياسي براي رسيدن به امري نيست، بلکه به‌منظور لحاظ نمودن بيش‌ترين منافع است.

۸. حقيقت در روابط بين‌المللي

ژان بيست‌وسوم در نامۀ «صلح در زمين» گفت حقيقت، عدالت، همبستگي و آزادي ارزش‌هاي بنياديني جامعۀ بين‌المللي است. توصيۀ ماکياولي براي ناديده گرفتن اصول اخلاقي در سياست خارجي. زندگي (تجارت، تبادل فرهنگي، اعتماد، ديپلماسي و …) بدون درنظر داشتن حقيقت ناممکن است. تجربۀ انسان در اهميت قانون در زندگي اجتماعي

تعداد بازديد:18 آخرين تغييرات:97/12/23
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر