شنبه 26 مرداد 1398 - 15 ذي الحجه 1440 - 17 آگوست 2019
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

بشر با تمدن مدرن راه خود را گم کرد/ امکان تمدن نوین اسلامی

اصغر طاهر زاده:

بشر با تمدن مدرن راه خود را گم کرد/ امکان تمدن نوين اسلامي

اصغر طاهر زاده گفت: ما به کمک سرمايه هاي وحياني و فلسفي خود به نحوي در دنياي جديد سهيم خواهيم شد و مي توانيم آثار افول دوران يونيورسال غرب را به خوبي نشان دهيم.

به گزارش خبرنگار مهر، کرسي آزادانديشي با موضوع «تمدن سازي يا تمدن زايي؟؛ پروژه يا پروسه؟» به همت دفتر تبليغات اسلامي و با همکاري گروه تبليغي متا، در اصفهان برگزار شد.

اصغر طاهر زاده در اين نشست گفت: ما در ازاي ادعاي تمدن نوين اسلامي با يک مجموعه اشکالاتي مواجه شديم. ما يک ادعاي جهاني داريم. در برابر اين ادعا با مجموعه‌اي از انديشه‌ها مواجه شديم که حرفشان اين است که تمدن فقط و فقط براي غرب است.

وي ادامه داد: مي‌گويند آزادي و دموکراسي براي شما نيست و خاستگاه آن غرب است و شما بايد در بستر غرب خود را معنا کنيد. اما ما دلايلي داريم که تفکر ما تمدني است. بحث ما اين است که چرا امکان تمدن اسلامي وجود دارد.

وي افزود: با توجه به اينکه دوران حضور فراروايت ها تمام شده، و در غرب هيچ روايتي ميدان دار افکار نيست و با حضور تکثر در افکار که جنبه يونيورسال در غرب را به حاشيه برده مي‌رود تا نسبت به ادامه تمدني تماميت خواه به نام تمدن غرب تجديدنظر شود و مي‌توان به آينده‌اي ديگر فکر کنيم. به اين معنا که آينده ادامه تمدن غربي نيست.

وي گفت: در بستر تکثر افکار، غرب شناسي ملت‌هاي اصيل براي درک جايگاه خود مسير شده و ايران و هند و چين امکان آن را يافته اند تا در تاريخ سيطره تمدن غربي از «ما» سخن بگويند.

اصغر طاهر زاده گفت: آن «ما» که در بستر تکثر افکار براي ملت‌هاي اصيل پيش آمده مي‌تواند تلقي ديگري از جهاني فکر کردن را به ميان آورد که نه جهان گذشته آن ملت هاست و نه آنچه فعلاً جهان غربي در آن است.

وي ادامه داد: حالا که غرب در شرايطي قرار گرفته است که نمي‌تواند آن روح تماميت خواه خود را غلبه دهد، آيا ملت‌هاي ديگر امکان دارند به ظهور بيايند و تمدني فکر کنند؟

وي افزود: همانطور که ما در نهضت مشروطه در مواجه با جهان مدرن متوجه حضوري خاص در تاريخ خود شديم و به نظامي پارلماني جهت اداره کشور فکر کرديم، امروز مي‌توانيم در مواجه با جهان مدرن ولي در بستر انقلاب اسلامي جهاني متميزي را تجربه کنيم که بي بهره از جهان غربي نيست ولي جهان نويني است که نه در ديروز گذشته است و نه در خود غربي. به همين دليل که ما نظام پارلماني را در مواجهه با غرب يافتيم، به چه دليل ما به تمدني به نام تمدن نوين اسلامي، در مواجهه با تفکر تمدني غربي فکر نکنيم؟

وي ادامه داد: آقاي دکتر رضا داوري ادرکاني در مقاله ايران و مسائل و مشکلاتش براي اولين بار کلمه تمدن نوين اسلامي را به کار بردند. وي مي‌گويد «در اين ميان سخن خوب ديگري هم به ميان آمده است و آن سخن تمدن نوين اسلامي است. براي ساختن اين تمدن قاعدتاً بايد دين و مدرنيته را با هم جمع کرد و با انديشيدن به طرح آينده لااقل به ياد تجدد آورد که دارد با افق‌هاي باز خداحافظي مي‌کند ولي توجه داشته باشيم که بناي نظام الهي و قدسي جز با رسوخ در توحيد و آزادي از تعلقات دنياي جديد و کسب ملکات فاضله و مکارم اخلاق، در عين آشنايي نزديک با جهان جديد و آزادي از آن (که نمي‌دانيم چگونه ممکن است) متصوّر نمي‌شود. زندگي کردن ميان دو جهان مشکل بزرگ ما و معماي تاريخ معاصر است ولي متأسفانه ما هم کمتر صبر داريم و نمي‌دانيم و نمي‌خواهيم بدانيم که راه تاريخ را بايد با درد تفکر و جسارت در عمل گشود و پيمود. ما امروز به هر جا بخواهيم برويم بايد از همين جا که ايستاده ايم آغاز کنيم.»

اصغر طاهر زاده گفت: رفت و برگشتي بايد صورت بگيرد. تا آموزه‌هاي ديني و فلسفه اسلامي مجدداً فهم شود. افق غرب شناسي براي بازگشت به وطن است تا از داشته‌هاي خود بهره ببريم. فارابي قرن چهارم ديگر به درد نمي‌خورد اما بايد فارابي را به تاريخ خود بياوريد. حسنين هيکل از امام سوال مي‌کند که شما انقلاب خود را بر چه مبنايي شکل داديد که امام پاسخ مي‌دهند در فقه، جواهر، در روايت، کافي و در فلسفه، صدرا. ما امروز صدرا را به تاريخ خودمان آورديم. ما حکمت متعاليه را به شدت در اين تاريخ نياز داريم.

وي افزود: در مواجهه با غرب و تمدن غربي مي‌توانيم متوجه داشته‌هاي خود و امکان حضور در اين تاريخ بر مبناي فرهنگ خودي بگرديم.

وي ادامه داد: ما در مسير حضور تاريخي خود در شرايطي قرار داريم که ديگر مواظب نيستيم که سيل جهانگير فرهنگ غربي ما را با خود ببرد، بلکه در شرايطي قرار داريم که مي‌توانيم، دنياي مدني خود را شکل دهيم که آن نه دنياي غرب است و نه دنياي گذشته خود. به کمک سرمايه‌هاي وحياني و فلسفي خود به نحوي در دنياي جديد سهيم خواهيم شد و مي‌توانيم آثار افول دوران يونيورسال غرب را به خوبي نشان دهيم.

وي اظهار داشت: البته حضور تاريخي انقلاب اسلامي در اين دوران هيچ ربطي به جريان‌هاي سياسي مشهور به اصول گرايي و اصلاح طلبي ندارد، زيرا نه اصلاح طلبي توانسته وارد تاريخي شود که با انقلاب اسلامي ظهور کرده و هنوز متأسفانه در تاريخ غربي به سر مي‌برد با همه نقص‌هاي که غرب به آن دچار شده. و نه به اصطلاح اصول گرايي متوجه حضور در جهاني شده که تنها در مواجهه با غرب مي‌توان در آن حاضر شد.

اصغر طاهر زاده گفت: روژه گارودي در سخنراني خود در سال ۵۶ در تهران متذکر مي‌شود «اين درست نيست که بگوييم که بايد سلطه تمدن غربي را برانداخت تا خود به خود جا براي تمدن‌هاي ديگر باز شود، هويت فرهنگي بازگشت به عقب نيست. هويت فرهنگي عبارتست از توسعه يک تمدن از همان مجرايي که با ورود تمدن غربي مسدود شده است. آن هم با جذب همه دستاوردهاي فرهنگي‌هاي ديگر.» غرب خيلي جاها نتوانسته جواب مسائل انسان را بدهد و اسلام اين توانايي را دارد.

وي ادامه داد: طلوع افق جديد مي‌تواند از نقطه‌اي باشد که مرکز بحران است. اما پس از آنکه چه بسا همه جهان در افق جديد قرار مي‌گيرد، درک درست و عميق بحران و تلاش براي گشايش افق آينده امر مهمي است.

وي گفت: ما جاي تمدن نوين اسلامي را در رقابت با غرب نمي‌بينيم بلکه در ادامه روح تمدني با خلاءهايي است که غرب نتوانسته آن را پر کند.

وي اظهار داشت: آينده نسبتي با وجود آدمي دارد و از افق وجود آدمي طلوع مي‌کند؛ بدين لحاظ پرسش از آينده با پرسش از وضع آدمي و درکي که از خويش دارد، پيوند مي‌خورد و درک بشر امروز از خود در هر کجا هست، درکي است تمدني.

اين استاد دانشگاه گفت: آنچه در اين تاريخ اهميت دارد جستجوي راه‌هاي همگرايي است که فراتر از يک فرهنگ است و اين نياز امروز جهان است. امروز بايد با جوانان دنيا صحبت شود.

وي ادامه داد: ما در مواجه با يونان، يونان را ديديم ولي به خود برگشتيم. آقاي داوري اردکاني مي‌گويد «اسلاف ما در ايران وقتي به فلسفه يوناني توجه کردند و آن را فراگرفتند، در عين اينکه جوهر آن را حفظ کردند، مبادي و مسائلش را با درک جهان خود دريافتند و تفسير کردند. فلسفه اسلامي از تلاقي ميان دو روح و دو فرهنگ که تفاوت ذاتي با يکديگر داشتند به وجود آمد. با توجه به اين معني فلسفه اسلامي يک فلسفه ميان فرهنگي است. جاي انکار ندارد که فيلسوفان جهان اسلام، فلسفه را از يونانيان آموختند، اما در مرحله آموزش متوقف نشدند و به علم آموختني اکتفا نکردند، بلکه با تنفس در هواي جهان خود و در هم‌سخني با استادان يوناني تفکر کردند و به فلسفه‌اي که با فرهنگ ايراني- اسلامي تناسب داشت، رسيدند. فيلسوفان جهان اسلام مسائل فلسفه يوناني را با نظر به مبادي تازه تفسير کردند و فلسفه‌اي بنا نهادند که مثل هر صورت ديگري از فلسفه در نظر صاحبانش فلسفه مطلق و جهاني بود. فلسفه موسوم به فلسفه اسلامي با دستکاري در آرا افلاطون و ارسطو و نوافلاطونيان پديد نيامده است، بلکه اولين تلاقي بزرگ و مهم ميان دو فرهنگ و فلسفه ‌اي است که با روح جهان ايراني- اسلامي پيوند دارد. فلسفه دوره اسلامي از آغاز استعداد آن را داشته است که به دين نزديک شود و با اين استعداد و تمايل بوده است که در جمع انحاء تفکر ديني با فلسفه سعي و اهتمام کرده است. فيلسوفان جهان اسلام، فلسفه يوناني را با نظر به افقي که با اسلام گشوده شده بود، تفسير کردند و البته در اين تفسير به حکمت نياکان خود در ايران قبل از اسلام نيز بي اعتنا نبودند.»

اصغر طاهر زاده گفت: کساني که مدعي هستند تمدن براي غرب است، مگر فلسفه براي يونان نبود؟ ما چه مواجهه‌اي با فلسفه يوناني کرديم که متفکرين ما فلسفه ديگر بنا نهادند؟ چرا ما در نسبت با تمدن غربي نتوانيم چنين حضوري داشته باشيم؟

وي در پايان گفت: با تمدن مدرن بشر راه خود را گم کرد و نياز دارد به اقليم معرفت برگردد و با انقلاب اسلامي از جهت تاريخي در اين موقف ايستاده ايم تا نقش خود را در فضايي که اديان ابراهيمي به بشر عرضه کرده اند ايفا کنيم، زيرا با گريز خدايان توسط تمدن مدرن، اشباح فرمانروايي مي‌کنند و لذا هر روز سيطره وهم و توهم بيشتر زندگي بشر را احاطه کرده است.

تعداد بازديد:132 آخرين تغييرات:98/02/28
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر