یکشنبه 3 شهريور 1398 - 23 ذي الحجه 1440 - 25 آگوست 2019
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

معراج؛ سفری از فرش تا عرش/ تاملی در سفر پیامبر(ص) در شب معراج

يادداشت؛

معراج؛ سفري از فرش تا عرش/ تاملي در سفر پيامبر(ص) در شب معراج

معراج يکي از اتفاقاتي بود که با فرمان الهي انجام شد و عناصر موجود در اين معجزه بي نظير الهي چاره اي جز اجراي امر پروردگار نداشتند و ماجرايي را بوجود آوردند که مورد حيرت عالم شد.

خبرگزاري مهر، گروه دين و انديشه-سيد محمود جوادي: روزي که خبر معراج پيامبر (ص) در شهر مکه پيچيد تا به امروز اين معجزه الهي مورد تحيّر بشر بوده، هست و خواهد بود، رخدادي که قوانين طبيعت و فيزيک را به چالش کشيده و سالهاي سال دانشمندان بي شماري را به فکر و انديشه وا داشته است.

در اينکه اسرا و معراج رسول خدا (ص) در چه سالي ازسالهاي بعثت اتفاق افتاده اختلاف است، و اجمالا وقوع آن درمکه و قبل از هجرت ظاهراً قطعي است. بدليل اينکه آيه‌اي هم که در سوره اسرا در اين باره آمده و آيات سوره نجم نيز همگي در مکه نازل شده، و اما در اينکه در چه سالي از سالهاي قبل ازهجرت بوده اختلاف است. با اين حال بسياري از علما و راويان معتقند اين واقعه در ۱۷ ماه مبارک رمضان اتفاق افتاده است.

از ابن عباس نقل شده که گفته است در سال دوم بعثت بوده، چنانچه برخي گفته اند: شانزده ماه بعد از بعثت آنحضرت (ص) انجام شده. اقوال ديگري هم وجود دارد، مانند قول به وقوع آن درسال پنجم يا ششم يا دهم يا دوازدهم و يا اينکه گفته اند: يک سال و پنج ماه قبل از هجرت يا يک سال و شش ماه و يا شش ماه قبل از آن.

پديده معراج يکي از معجزات الهي است که جسم و روح رسول خدا (ص) را توأمان از زمين تا به عرش الهي برده و در اين مسير ماجراهاي زيادي اتفاق افتاده که ما در اين مقال تنها سعي داريم در حد توان خود به مقوله اعجاز و بخش معنايي آن بپردازيم.

خداوند متعال در سوره اسرا مي‌فرمايد: «سُبْحَانَ الَّذِي أَسْرَي بِعَبْدِهِ لَيلاً مِّنَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ إِلَي الْمَسْجِدِ الأَقْصَي الَّذِي بَارَکْنَا حَوْلَهُ لِنُرِيهُ مِنْ آياتِنَا إِنَّهُ هُوَ السَّمِيعُ البَصِيرُ»؛ پاک و منزّه است آن (خدايي) که بنده اش را از مسجدالحرام تا مسجدالاقصي که اطرافش را برکت داده ايم شبانه برد، تا از نشانه‌هاي خود به او نشان دهيم. همانا او شنوا و بيناست.

براي اينکه ورود مناسبي به بحث معراج پيامبر (ص) داشته باشيم، ابتدا بايد درک صحيحي از معجزات الهي پيدا کنيم و سپس با قرار دادن «معراج» در زمره ساير معجزات الهي، درک جامع‌تري از اين موضوع به دست بياوريم.

معجزه چيست؟

معجزه - همانگونه که از لفظ آن استفاده مي‌شود - به کارخارق العاده اي گفته مي‌شود که مدعيان نبوت براي اثبات مدعاي خود که ارتباط با عالم غيب و خداي عالم هستي بوده مي‌آوردند وديگران را نيز بمقابله و معارضه و آوردن مثل آن دعوت مي‌کنند، و چون کسي مانند آنرا نمي‌تواند بياورد و عاجز از انجام آن است بدان معجزه مي‌گويند.

معراج مشمول قواعد کلّي همه ي معجزات مي‌شود، مانند معجزه حضرت موسي عليه السلام در شکافتن دريا با عصا و تبديل شدن عصاي ايشان به مار، همچنين معجزه حضرت عيسي (ع) در زنده کردن مرده و زنده شدن چهار پرنده به دست حضرت ابراهيم عليه السلام و سالم ماندن ايشان در آتش و ماجراي شق القمر به دست پيامبر اکرم (ص) مي‌باشد، با اين تفاوت که معراج رسول خدا (ص) يکي از بزرگترين معجزات الهي است که زمان و مکان مربوط به اين معجزه - با بکارگيري همه توان علمي امروزي - براي ما قابل فهم و درک نيست.

همانگونه که بزرگان اهل علم و دانش گفته اند: معجزه وانجام آن چيزي نيست که قانون عليّت و معلوليّت و اسباب و علل را در جهان بهم بزند و خارج از محدوده علت و معلول و سبب ومسبب باشد، چون اين مسئله که هيچ پديده‌اي در اين جهان بدون علت و بدون سبب بوجود نخواهد آمد جزء نواميس خلقت اين جهان هستي و سنت‌هاي قطعيه الهي است، منتهي از آنجا که معمولاً علل و اسباب حوادث و پديده‌هاي معمولي عموماً محسوس وملموس ما است و در معجزات اينگونه نيست، از اينرو براي مردم عادي اين گمان بوجود مي‌آيد که آنها بدون علت و سبب بوجودآمده در صورتيکه قرآن کريم براي همه حوادث جهان علت و سبب ذکر کرده، و همه را معلول اراده و تقدير الهي مي‌داند مانند اين آيات: «انا کل شي ء خلقناه بقدر»، «و ان من شيء الا عندنا خزائنه و ما ننزله الا بقدر معلوم»، «ان الله بالغ امره قد جعل الله لکل شيء قدرا». و البته وسائط براي ايجاد اراده حقتعالي گاهي کم و گاهي زياد، گاهي محسوس و گاهي غير محسوس است، و اگر گاهي ما آن وسائط را نديديم يا نتوانستيم با اين اسباب و علل مادي واعضاء و جوارح ظاهري درک کنيم نمي‌توانيم آنرا انکار کنيم.

اسراء به چه معناست؟

«اسراء» به معناي سفر شبانه است‌. از آنجا که اين سوره درباره سفر شبانه پيامبر (ص) از مسجد الحرام به مسجد الاقصي مي‌باشد، به همين خاطر، نام «اسراء» بر اين سوره گذشته‌اند. اين سفر شبانه مقدمه سفر بزرگ معراج پيامبر گرامي اسلام‌است که در سوره نجم بدان تصريح شده است‌. سوره اسراء هفدهمين سوره براساس ترتيب مصحف و در مکه نازل شده و يکصد و يازده آيه دارد. «بني اسرائيل» و «سبحان» از ديگر نام‌هاي سوره مذکور مي‌باشد.

معراج، مقدّس ترين سفر در طول تاريخ است، مسافرش پيامبر اسلام (ص)، فرودگاهش مسجد الحرام، گذرگاهش مسجد الاقصي، ميزبانش خدا، هدف آن ديدن آيات الهي، سوغاتي اش اخبار آسمان‌ها و ملکوت و بالا بردن سطح فهم بشر از اين دنياي مادي بوده است.

بر اساس روايات، پيامبر اکرم (ص) يک سال قبل از هجرت، پس از نماز مغرب در مسجدالحرام، از طريق مسجدالاقصي به وسيله‌ي «براق» به آسمان‌ها رفت و چون بازگشت، نماز صبح را در مسجدالحرام خواند.

بنابر اين رسول خدا (ص) طبق نص صريح قرآن شبانه از مسجد الحرام تا مسجد الاقصي به صورت خرق عادت طي طريق کردند و پس از بجا آوردن نماز در مسجد الاقصي، سفر آسماني خودرا تحت عنوان معراج به سوي عرش الهي آغاز کردند.

فلسفه معراج

و اما در مورد فلسفه معراج: فلسفه احکام و بسياري از موضوعات ديني بر ما خيلي واضح و روشن نيست و جز خداي تعالي و رسول اکرم صلي الله عليه و آله و اهل بيت معصومين عليهم السّلام براي کسي دست يافتن به همه جوانب آنها ممکن نيست؛ منتهي از طريق کتاب و سنت به گوشه‌هايي از حکمت‌هاي اين موضوعات اشاره شده است. در مورد معراج نيز حکمت‌هايي بيان گرديده است که عبارتند از:

۱. ديدن عظمت خداوند در پهنه آسمان‌ها با همين چشم ظاهري، که قرآن مي‌فرمايد: لنريه من آياتنا (تا برخي از آيات خود را به او نشان دهيم).

۲. رسيدن پيامبر به شهود باطني.

۳. تحصيل درک بالا و ديد تازه اي براي هدايت و رهبري انسان‌ها توسط پيامبر اکرم (ص). حضرت به مسائل زياد و مهمي از فرشتگان و بهشتيان و دوزخيان و ارواح انبياء آگاهي يافت که در طول عمر مبارک خود الهام‎بخش او در تعليم و تربيت خلق خدا بود.

۴. احترام به فرشتگان و ساکنان آسمان‌ها به واسطه قدوم مبارک حضرت. در اين زمينه از امام صادق عليه السّلام نقل شده است که فرمودند: خداوند هرگز مکاني ندارد و زمان بر او جريان نمي‌گيرد؛ لکن او مي‌خواست فرشتگان و ساکنان آسمانش را با قدم گذاشتن پيامبر (ص) در ميان آنها احترام کند و نيز از شگفتي‌هاي عظمتش به پيامبرش نشان دهد تا پس از بازگشت براي مردم بازگو کند.

۵. جواب به تقاضاي حال حضرت رسول (ص). مرحوم علامه طباطبايي در اين باره مي‌فرمايد: اينکه فرمود: «انّه هو السميع العليم» بيان علت سير دادن او به منظور نشان دادن آيات است؛ يعني خدا چون شنوا به گفته‌هاي بندگان و بيناي به افعال ايشان است و تقاضاي حال رسول خود را ديد که چنين اکرامي را اقتضاء مي‌کند او را براي نشان دادن پاره‌اي از آيات و نشانه‌هايش شبانه سير داد.

قرآن و موضوع جابجا شدن اجسام

قرآن در خصوص جابجايي اجسام بصورت خارق العاده اشاره‌اي به داستان تخت بلقيس در زمان حضرت سليمان عليه السلام مي‌کند که بوسيله مردي به نام آصف بن برخيا در يک چشم بهم زدن اين تخت از يمن به شام (محل حضور حضرت سليمان عليه السلام) آورده مي‌شود، قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «قالَ الَّذي عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ أَنَا آتيکَ بِهِ قَبْلَ أَنْ يرْتَدَّ إِلَيکَ طَرْفُکَ»؛ و آن کس که دانشي فراوان از کتاب الهي نزد خود داشت به سليمان گفت: من آن را پيش از آنکه نگاهت به تو بازگردد براي تو مي آورم. حضرت سليمان (ع) به او رخصت داد و ناگهان تخت پديدار شد. وقتي سليمان ديد تخت نزد او قرار گرفته است گفت: اين از فضل پروردگار من است. البته پيش از آصف بن برخيا يکي از جنّيان حاضر در مجلس به حضرت سليمان (ع) عرض کرد من توان آن را دارم که تخت بلقيس را حاضر کنم پيش از آنکه شما از جايتان بلند شويد. اين، علاوه بر توانايي و قدرت اين جنّي در جابجايي اجسام از مسافتهاي بسيار دور، نشان دهنده درجه و سطح پايين‌تر توانايي او در برابر آصف بن برخيا بود.

به آيه فوق توجه کنيد، آصف بن برخيا به شهادت قرآن داراي مقدار کمي از علم کتاب بود - «عِنْدَهُ عِلْمٌ مِنَ الْکِتابِ» - و نه همه علم کتاب، چنين شخصي تنها با داشتن اندکي از علم کتاب توانست تخت بلقيس را صدها کيلومتر جابجا کند و در برابر ديدگان حضرت سليمان (ع) قرار دهد، لذا با عنايت به اين موضوع چرا ما بايد در خصوص جابجا شدن رسول اکرم (ص) - که عقل کل هستند و داراي همه علم کتاب مي‌باشند - از مکه به مسجد الاقصي و از آنجا به آسمان‌ها، دچار شک شويم.

البته در اينجا يکي از پرسش‌هايي اساسي که در خصوص معراج پيامبر (ص) مطرح مي‌شود اين است که با توجه به فاصله ميلياردها سال نوري ميان ستارگان و کهکشان‌ها، آن حضرت با چه سرعتي مسافت ميان زمين تا عرش خدا را طي نموده و چگونه مي‌شود آن حضرت (ص) اين مسافت را بدون اينکه عوارض جسمي مانند پير شدن در ايشان مشاهده شود، طي کرده باشند؟

علم و جابجايي اجسام با سرعت نور

گفته مي‌شود زماني که سرعت جسمي به سرعت نور نزديک مي‌شود، جرم آن به شدت افزايش مي‌يابد. اگر جسمي با سرعتي برابر نور حرکت کند، جرم آن و انرژي مورد نياز براي حرکت دادن آن بي‌نهايت مي‌شود. از اين رو است که هيچ جسم معمولي قدرت حرکت کردن سريع‌تر از سرعت نور را ندارد.

پرسش اصلي درباره سرعت نور در بالا تشريح شد، اما حال پاسخ اين پرسش چيست: اگر انسان بتواند با سرعتي نزديک به نور يا حتي بالاتر از آن حرکت کند چه خواهد شد؟ در چنين شرايطي انسان اثرات جالب‌توجهي را تجربه خواهد کرد. يکي از مشهورترين آنها اتساع نام دارد، پديده‌اي که منجر به کند شدن گذر زمان براي اجسامي خواهد شد که با سرعتي بالا در حرکتند. امروز علم در اين خصوص حرف‌هايي مي‌زند که قرن‌ها پيش نمونه عملي آن در معراج پيامبر اکرم (ص) رخ داده اما از آن زمان تا کنون بشر همواره در حال تشکيک در اين معجزه الهي به سر مي‌برد.

بنابر اين اگر قرار است يک انسان از زمين به ستاره‌اي که در فاصله يک مليارد سال نوري با زمين قرار دارد حرکت کند، به يک ميليارد سال وقت نياز دارد تا با سرعت نور به آنجا برسد، اين درحالي است که رسول خدا (ص) در شب معراج هفت طبقه آسمان را در نورديد و به نقطه‌اي دست يافت که حتي جبرئيل قادر به حضور در آنجا نبود. آن حضرت پس از پايان سفرش و اين ماموريت خاص آسماني به زمين بازگشت درحالي که ميلياردها ميليارد سال نوري را در يک شب طي کرده بود.

برخي خداباوران با اينکه به آيات و معجزات الهي اعتقاد دارند اما با اين حال نمي‌توانند معراج پيامبر (ص) را آن گونه که بايد بپذيرند و درک و باور اين موضوع برايشان بسيار دشوار است. البته طبيعي است که همه نتواند اين معجزه الهي را باور کنند چراکه معراج گل سر سبد همه معجزات الهي است و اتفاق بي نظيري است که برخي به دليل استناد به دانش فعلي بشر و ادله ناقص علمي او، معراج جسماني پيامبر (ص) را غير قابل تصور مي‌دانند و معراج آن حضرت را تنها در حد يک سفر روحاني قبول دارند.

معراج جسماني يا روحاني؟

صاحبنظران بر اين باورند که پيامبر اکرم صلي الله عليه و آله و سلم هنگام معراج بيدار بود و با جسم خود به اين سفر روحاني رفت، ولي بخشي از سير ايشان به زمين و بخشي ديگر به ملکوت مربوط بود؛ براي مثال گفت‌وگوي ما در يک مکان خاص داراي شرايطي است:

الف. بيدار هستيم.

ب. جسم داريم.

ج. گفت‌وگو، ديدن و شنيدن ما جسماني است.

د. فهميدن ما جسماني نيست.

بخشي از معراج به جسم آن حضرت مربوط است؛ يعني همان سير شبانه از مسجد الحرام تا مسجد الاقصي: «سُبحنَ الَّذي اَسري بِعَبدِهِ لَيلًا مِنَ المَسجِدِ الحَرامِ اِلَي المَسجِدِ الاَ‌قصَا الَّذي برَکنا حَولَه»؛ اما بخش ديگر آنکه به مشاهده انبيا، سدرة المنتهي، گفت‌وگو با جبرئيل، دريافت وحي، رسيدن به مقام قاب قوسين و…، مربوط است، جسماني نبوده است؛ گرچه پيامبر اکرم (ص) در اين بخش نيز جسم داشته و بيدار بوده است، ولي درک آن حقايق والا به وسيله روح ايشان صورت مي گرفته است.

اگر همه معراج، جسماني تلقي شود، لازم مي‌آيد که «ثُمَّ دَنا فَتَدَلّي فَکانَ قابَ قَوسَينِ اَو اَدني» نيز جسماني باشد؛ يعني دُنوّ (نزديک شدن)، قاب قوسين (که نشانه شدت نزديکي است)، سدرة المنتهي و… نيز جسماني باشد، در حالي که جسماني بودن اين امور محال است.

چگونگي معراج جسماني؟

اما اينکه اين بدن دنيوي چگونه به معراج رفته با اينکه از جنس ماده است و ماده را طاقت اين نيست که در عالم مجردات داخل شود بايد بگوييم: اولاً: چون معراج پيامبر (ص) يک سفر اعجاز و خارق عادت بوده است و عقل، امور خارق عادت را نه تنها انکار نمي‌کند بلکه از نظر عقلي هيچ دليلي بر امتناع معجزه و خارق عادت وجود ندارد، گذشته از اين هرگاه برنامه سير پيامبر اکرم (ص) در پرتو عنايت الهي انجام گرفته باشد به طور مسلم تمام اين امور در برابر اراده قاهره حق تسليم‌اند بنابراين از نظر عقل هيچ اشکال ندارد که خدايي که به زمين جاذبه داده و به اجرام آسماني اشعه کيهاني بخشيده، بنده برگزيده خود را به وسيلة قدرت نامتناهي خود بدون اسباب ظاهري بر اساس اعجاز به انجام آن سفر موفق کرده باشد، و اساساً حساب معجزه از حساب علل طبيعي و توانايي بشر جداست مثلاً زنده کردن مردگان، اژدها شدن عصا، زنده نگاهداري يونس در شکم ماهي در قعر دريا که تمام آنها را کتاب‌هاي آسماني تصديق کرده و معراج پيامبر اسلام (ص) را نيز قرآن طرح و تأييد کرده است، دليل عقلي بر عدم صحت آنها وجود ندارد.

ثانياً: مهم‌ترين عواملي که پذيرش معراج جسماني ممکن است از عقل افراد عادي مقداري دور کند، انديشه افلاک نه‎گانه بر اساس هيئت بطليموسي است که گمان مي‌کردند، آسمان‌ها همانند پوست پياز روي هم قرار دارند و قابل شکافتن و عبور از آنها نيست. اما امروز که بر اثر پيشرفت علوم و کشف اين مطلب که افلاک نه گانه هيئت قديم باطل است و مي‌توان به آسمان‌ها پرواز نمود، هيچ بهانه عقلي براي پذيرش معراج جسماني وجود ندارد. گذشته از اين همان طور که با وسايل پيشرفته امروزي بسياري از کارهايي که يک وقتي از نظر بيشتر ناممکن و نامعقول تلقي مي‌شد به آساني ممکن و معقول و انجام شدني گرديده است و انسان‌ها مي‌توانند به کرات آسماني بروند، جريان معراج جسماني پيامبر (ص) که به نيروي قدرتمندي الهي ارتباط داشته، چرا مورد پذيرش عقل نباشد. مثلاً در روايات اسلامي آمده که سفر معراج به وسيله مرکب فضاپيمايي به نام براق و رفرف که موجود ناشناخته‌اي از نظر بشر، انجام گرفته است، عقل هرگز نمي‌تواند امکان اين مطلب را که آن مرکب تمام شرايط لازم براي سفر آسماني پيامبر (ص) را مساعد کرده و بگونه‌اي حضرت را برده است که هيچ يکي از موانع نتوانسته‌اند سبب جلوگيري از سفر آن مسافر الهي بشود. بنابراين هيچکدام از مشکلات که احياناً به ذهن بشر ممکن است، بيايد به صورت يک مانع عقلي در اين راه نيست و سبب نمي‌شود که عقل را از پذيرش معراج باز دارد، پس از نظر عقلي هيچ منعي براي قبول کردن معراج وجود ندارد.

سخن گفتن خدا با رسول اکرم (ص) در شب معراج

در اين سفر آسماني، رسول خدا (ص) به نقطه‌اي رسيد که جبرئيل ديگر قادر به همراهي با ايشان را نداشت و تنها رسول خدا بايد به تنهايي به پيش مي‌رفت تا در عالم ملکوت با خداي خويش خلوت کند.

در حديثي آمده است که آن حضرت (ص) فرمود: «فَلَمَّا بَلَغَ إِلَي سِدْرَةِ الْمُنْتَهَي فَانْتَهَي إِلَي الْحُجُبِ فَقَالَ جَبْرَئِيلُ تَقَدَّمْ يَا رَسُولَ اللَّهِ لَيْسَ لِي أَنْ أَجُوزَ هَذَا الْمَکَانَ وَ لَوْ دَنَوْتُ أَنْمُلَةً لَاحْتَرَقْتُ»؛ چون به حجاب‌هاي نور رسيدم جبرئيل از حرکت ايستاد و به من گفت: برو! اي محمد اينجا آخرين نقطه‌اي است که صعود به آن را خداي عزوجل براي من مقرر فرموده و اگر از اينجا بالاتر آيم پر و بالم مي‌سوزد، آن گاه با من وداع کرده و من پيش رفتم تا آنگاه که در درياي نور افتادم و امواج مرا از نور به ظلمت و از ظلمت ‏به نور وارد مي‌کرد تا جايي که خداي تعالي مي‌خواست مرا متوقف کند و نگهدارد آن گاه مرا مخاطب ساخته با من سخناني گفت.

از رسول خدا بعد از بازگشت ايشان از معراج پرسيدند: «بأي لغة خاطبک ربک ليلة المعراج؟»؛ پروردگار تو به چه زباني در شب معراج با تو سخن گفت؟ حضرت فرمود: «خاطبني بلسان علي» خدا در شب معراج با زبان علي با من حرف زد.

ايشان براي اطمينان بيشتر، خداي عز و جل را خطاب قرار مي‌دهند و مي‌فرمايند: «قلتُ يا رب تخاطبني ام عليُ»؛ گفتم خداي من تو با من حرف مي زني يا علي؟ جواب رسيد: «اطلعت علي سرائر قلبک»؛ به محرم خانه قلبت نگاه کردم، «فلم اجد فيه احد احب اليک من علي بن ابي طالب» ديدم در اون قلب نازنين محبوبتر از علي وجود ندارد، «فخاطبتک بلسانه» با زبان او با تو حرف زدم.

در اين سفر آسماني پس از ديدن عظمت الهي در پهنه آسمان‌ها و رسيدن به شهود باطني و مشاهده آنچه بايد ببيند توسط رسول خدا (ص) زمان بازگشت فرا مي‌رسد. عياشي در تفسير خود از ابو سعيد خدري روايت کرده که رسول خدا (ص) فرمود: در آن شبي که جبرئيل مرا به معراج برد چون بازگشتيم بدو گفتم: اي جبرئيل آيا حاجتي داري؟ گفت: حاجت من آن است که خديجه را از جانب خداي تعالي و از طرف من سلام برساني و رسول خدا (ص) چون خديجه را ديدار کرد سلام خداوند و جبرئيل را به وي رسانيد و او در جواب گفت: «ان الله هو السلام و منه السلام و اليه السلام و علي جبرئيل السلام‏».

خبر دادن رسول خدا (ص) از کاروان قريش

ابن هشام در سيره در ذيل حديث معراج از ام‌هاني روايت کرده که گويد: رسول خدا (ص) آن شب را در خانه من بود و نماز عشاء را خواند و بخفت، ما هم با او به خواب رفتيم، نزديکي‌هاي صبح بود که ما را بيدار کرد و نماز صبح را خوانده ما هم با او نماز گزارديم آن گاه رو به من کرده فرمود: اي ام‌هاني من امشب چنانکه ديديد نماز عشاء را با شما در اين سرزمين خواندم سپس به بيت‌المقدس رفته و چند نماز هم در آنجا خواندم و چنانکه مشاهده مي‌کنيد نماز صبح را دوباره در اينجا خواندم.

اين سخن را فرموده برخاست که برود من دست انداخته دامنش را گرفتم به طوري که جامه‌اش پس رفت و بدو گفتم: اي رسول خدا اين سخن را که براي ما گفتي براي ديگران مگو که تو را تکذيب کرده و مي‌آزارند، فرمود: به خدا! براي آنها نيز خواهم گفت!

ام‌هاني گويد: من به کنيزک خود که از اهل حبشه بود گفتم: به دنبال رسول خدا (ص) برو و ببين کارش با مردم به کجا مي‌انجامد و گفتگوي آنها را براي من بازگوي. کنيزک رفت و بازگشته گفت: چون رسول خدا (ص) داستان خود را براي مردم تعريف کرد با تعجب پرسيدند: نشانه صدق گفتار تو چيست و ما از کجا بدانيم تو راست مي‌گويي؟ فرمود: نشانه‌اش فلان کاروان است که من هنگام رفتن به شام در فلان جا ديدم و شترانشان از صداي حرکت‏ براق رم کرده يکي از آنها فرار کرد و من جاي آن را به ايشان نشان دادم و هنگام بازگشت نيز در منزل ضجنان (۲۵ مايلي مکه) به فلان کاروان برخوردم که همگي خواب بودند و ظرف آبي بالاي سر خود گذارده بودند و روي آن را با سرپوشي پوشانده بودند و کاروان مزبور هم اکنون از دره تنعيم وارد مکه خواهند شد، و نشانه‌اش آن است که پيشاپيش آنها شتري خاکستري رنگ است و دو لنگه بار روي آن شتر است که يک لنگه آن سياه مي‌باشد. و چون مردم اين سخنان را شنيدند به سوي دره تنعيم رفته و کاروان را با همان نشاني‌ها که فرموده بود مشاهده کردند که از دره تنعيم وارد شد و چون آن کاروان ديگر به مکه آمد و داستان رم کردن شتران و گم شدن آن شتر را از آنها جويا شدند همه را تصديق کردند.

محدثين شيعه نيز به همين مضمون - با مختصر اختلافي - رواياتي نقل کرده‌اند و در پايان برخي از آنها چنين است که چون صدق گفتار آن حضرت معلوم شد و راهي براي تکذيب و استهزا باقي نماند آخرين حرفشان اين بود که گفتند: اين هم سحري ديگر از محمد!

سخن آخر

همه معجزات الهي که در قرآن ذکر شده با ابزارهاي موجود درطبيعت، به اذن پروردگار اتفاق افتاده است، طبيعت نيز چاره‌اي جز تسليم در برابر امر خداوند نداشته و ندارد. قانونِ امر الهيِ «کن فيکون» بالاتر از همه قوانين طبيعت است چراکه طبيعت و قوانين آن، از فرمانِ خالقِ طبيعت پيروي مي‌کند و چاره‌اي جز اطاعت و اجراي دستور اين آفريدگار بي همتا ندارد.

معراج يکي از اتفاقاتي بود که با فرمان الهي انجام شد و عناصر موجود (طبيعت و کائنات) در اين معجزه بي نظير الهي چاره‌اي جز اجراي امر پروردگار نداشتند و ماجرايي را بوجود آوردند که مورد حيرت عالميان شد. لذا ما بندگان الهي بجاي تشکيک در اموري که درک آن خارج از فهم ماست، چاره‌اي جز تسليم و فرود آوردن سر تعظيم در برابر عظمت پروردگار نداريم.

تعداد بازديد:122 آخرين تغييرات:98/03/02
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر