دوشنبه 28 مرداد 1398 - 17 ذي الحجه 1440 - 19 آگوست 2019
صفحه اصلي/مقالات

فقهای جوان به مباحث مستحدثه و جدید بپردازند

آيت الله مدرسي:

فقهاي جوان به مباحث مستحدثه و جديد بپردازند

آيت‌الله سيد محمدتقي مدرسي از علما و شخصيت‌هاي مطرح عراق گفت از فقهاي جوان دعوت مي‌کنم به مباحث مستحدثه و جديد بپردازند.

به گزارش خبرنگار مهر، آيت‌الله سيد محمدتقي مدرسي از علما و شخصيت‌هاي مطرح عراق در ديدار با مدير و دانش‌پژوهان گروه ‌علوم و معارف ‌قرآن و حديث مرکز تخصصي آخوند خراساني وابسته به دفتر تبليغات اسلامي خراسان رضوي به تبيين نکات مهم پيرامون رويکرد تاريخي در تحقيقات علوم اسلامي پرداخت و تصريح داشته از پيشرفت بشر در جاهاي مختلف بايد استفاده کنيم؛ ترس هم نداريم که آثار آن‌ها ما را تحت‌الشعاع قرار دهند، چون فکر و عقل و مباني که داريم خيلي قوي‌تر از آن‌ها است.

وي که معتقد است در مباحث علمي بايد سعه صدر داشت و از تاريخ و رجال بهره برد، عنوان کرد: اينکه مي‌گويند «حسبنا کتاب الله» اين دروغ است؛ يعني هيچ عقلي را قبول ندارند. شما مگر کي هستيد که بتوانيد از کتاب استفاده کنيد! چقدر جهل مي‌خواهد که يک کسي کل روايات را کنار بگذارد و به مبناي يک آيه عمل کند. از آن طرف هم که بگوييم ما به قرآن کار نداريم، اين هم يک جهل است! ما بايد بتوانيم از هر بُعدي استفاده کنيم و اين صدر واسعه مي‌خواهد. گزارش اين ديدار پيش‌رويتان قرار مي‌گيرد.

در ابتدا نکاتي را تيتروار بيان مي‌کنم و در بعد به برخي مسائل و لوازم استنباط تفصيلاً مي‌پردازم.

نکته اول: شيوه صحيح براي رسيدن به حقايق تاريخ اين است که از هر امکاني بايد استفاده کرد. امروز باستان شناسان تکه سنگي مي‌آورند و مي‌گويند اين سنگ اين‌طور و آن‌طور بوده است. اين‌که ما بياييم مطلبي را حذف کنيم و بگوييم اين سندش ضعيف است و اين را سني و يا شيعه نقل کرده است، شيوه مناسبي براي بررسي تاريخ نيست، براي اينکه تاريخ تکه‌اي بر جاي مانده است و ما بايد از اين تکه‌تکه‌ها مطالب را جمع‌آوري کنيم و به نتيجه برسيم.

نکته دوم: نسبت به دين بايد دقيق باشيم. به اين مفهوم که دين از جانب خداوند به ما رسيده است و رسيدن به کلام‌الله کار آساني نيست؛ حقيقتاً نمي‌توانيم خيلي زود به مسائل برسيم. ما مسئوليت شرعي داريم و نمي‌توانيم هر مطلبي را به شارع نسبت دهيم. حال بايد چه‌کار کرد؟ يک معيارهاي خاصي گذاشته‌اند. بايد از حکم عقل، کلام وحي و احاديث استفاده کنيم؛ از کلمات فقها و سيره بايد استفاده کنيم؛ حتي در يک بحث ساده بايد از احکام عقليه گرفته تا قرآن، روايات صريح و سيره و اقوال علما استفاده کرد. بايد زحمت بيشتري کشيد و فراتر رفت تا اجتهاد نمايان شود.

نکته سوم: امروز در دنيا شيوه‌هاي گوناگوني براي حل مسائل وجود دارد؛ مثلاً مسائلي درباره تاريخ‌نگاري، درباره مستندها و مستندشناسي از متدُي بهره مي‌برند. تا اندازه‌اي اين روش‌ها را در کتاب «المنطق الاسلامي»(۱) نوشته‌ام. بايد از پيشرفت بشر در جاهاي مختلف استفاده کنيم؛ ترس هم نداريم که آن‌ها ما را تحت‌الشعاع قرار دهند، چون فکر و عقل و مباني که ما داريم خيلي قوي‌تر از آن‌ها است. اين‌طور نيست که اگر يک چيزي گفتند ما زود به حرف آن‌ها را گوش کنيم، مگر کساني که از اول ايمانشان ضعيف بوده است.

نکته چهارم: بعضي‌ها در بحث سعه صدر ندارند. اينکه مي‌گويند «حسبنا کتاب الله» اين دروغ است؛ يعني هيچ عقلي را قبول ندارند. شما مگر کي هستيد که بتوانيد از کتاب استفاده کنيد! چقدر جهل مي‌خواهد که يک کسي کل روايات را کنار بگذارد و به مبناي يک آيه عمل کند. از آن طرف هم که بگوييم ما به قرآن کار نداريم، اين هم يک جهل است! ما بايد بتوانيم از هر بُعدي استفاده کنيم و اين صدر واسعه مي‌خواهد؛ يعني يک عقل بزرگي مي‌خواهد که اين کار را بکند. در اين راستا مي‌گويم:

۱- بايد از تاريخ استفاده کنيم. بالاخره تاريخ بستر روايات و افعال بوده است.

۲- دوم از رجال استفاده کنيم. دو نوع نظر به رجال است: يکي اين‌که ببينيم اين فرد چه نوع انساني بوده است، اين نظر به تنهايي تنگ نظري است. در رجال ما از لابه‌لاي سيره پيامبر و اهل‌بيت (عليهم‌السلام) اين واقعيات را کشف مي‌کنيم که چه بوده‌اند و چه کرده‌اند؛ البته به ما اجازه مي‌دهد که آن وضعي را که آنجا حاکم بوده است را بهتر کشف کنيم.

در اين راستا نسبت به فرمايشات و برداشت‌هايي که داشته‌اند عرض مي‌کنم؛ مثلاً ابن عباس و عکرمه و … صحبت کرده‌اند و برخي از صحبت‌هايشان هم در تفاسير ما آمده است، کتاب «روح الجنان» اين تفسيرها را آورده است. يک عده مي‌گويند اين‌ها يک برداشت‌هايي از قرآن کرده‌اند و ما هم برداشت مي‌کنيم. بنده نظر ميانه‌روي دارم و مي‌گويم آن‌که برداشت کرده حتماً يک چيزي مي‌خواسته بگويد و همچنين شما. آن يک بُعد را توجه کرده و شما يک بُعد ديگر.

نسبت به آراي فقها نظر منفي منفي نداشته‌ام

خداي متعال توفيق داده است و از اين شيوه در فقه زياد استفاده کرده‌ام. حتي در فلسفه و منطق استفاده کرده‌ام. هيچ‌وقت نسبت به رأيي که گفته شده است، نظر منفي منفي نداشته‌ام. خودم مخالفش هستم، اما از درون آن مي‌توانم يک مطلبي را در بياوريم. وقتي در نظريه فقهي پنج‌تا رأي وجود دارد، من رد نمي‌کنم؛ حتي در کتاب‌هاي اخير فقهي‌ام که چاپ شده است لحاظ کردم؛ آن هم براي خودش يک حرفي زده است.

اين روش برگرفته از قرآن کريم است؛ خداوند مي‌فرمايد: «وَ الَّذينَ اجْتَنَبُوا الطَّاغُوتَ أَنْ يَعْبُدُوها وَ أَنابُوا إِلَي الله لَهُمُ الْبُشْري‏ فَبَشِّرْ عِبادِ/ الَّذينَ يَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ أُولئِکَ الَّذينَ هَداهُمُ الله وَ أُولئِکَ هُمْ أُولُوا الْأَلْبابِ».(۲) آن‌ها مي‌فهمند. حرف را نگوييد خوب است يا بد است. حرف را روي ميز بياوريد و تکه‌تکه کنيد و پخشش کنيد و روي هر جهتش دقت کنيد و ببينيد چقدر مي‌توانيد از اين استفاده کنيد.

مي‌فرمائيد بررسي اقوال و احسن الاقوال باشد، خود همان قول از جهات مختلف قابل بررسي است و شما مي‌توانيد جهت احسن را در آن بررسي کنيد؟

قول را بايد تجزيه و تحليل کنيم. يک بحث عميق و شايان‌ذکر است که فقهاي ما گذرا در باب حجيت روايات به غير المشافهين اين مطلب را بحث کرده‌اند، آيا پيغمبر (ص) که فرموده‌اند گوشت الاغ نخوريد و ديگ‌ها را وارونه کردند، آيا براي يک جهتي بوده است؟ روايت داريم اين‌ها از خيبر بر مي‌گشتند، به جهت اينکه با يک ارتش جنگ کرده بودند، خسته بودند و ديگر نمي‌توانستند راه بروند. کراهت لحم الحمار، البته بعضي روايات مي‌گويد مکروه نيست و در غرب شايع است که پنيرش خيلي خوشمزه است.

در باب حجيت لغير المشافهين؛ مثلاً به فردي گفته‌اند فلان جا برو، آيا نفر دوم هم برود يا نه؟ قرآن کريم مي‌فرمايد: «وَإِذْ غَدَوْتَ مِنْ أَهْلِکَ تُبَوِّئُ الْمُؤْمِنِينَ مَقَاعِدَ لِلْقِتَالِ وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ»(۳). پيغمبر اکرم (ص) صبحي بيدار شدند و راه رفتند و گفتند تو اينجا بنشين و تو اينجا برو و امثال ذلک. آيا براي يکي ديگر هم همين اوامر است يا نه؟ يا اين يک تاکتيک جنگي بود که پيامبر (ص) فرمودند. اين را از کجا بفهميم؟ اين مطلب خيلي مهم است. بحث «اوامر ولايي» مقداري بايد روشن ‌شود، جنگ را نبايد با همه چيز در زمان پيامبر (ص) قياس کنيم.

نکته اينجاست؛ گاهي اوقات ما از گذشته، آينده را کشف مي‌کنيم. يا حال و آينده را. گاهي هم برعکس است يعني از حال گذشته را کشف مي‌کنيم؛ مثلاً امام حسين (ع) در کربلا آمده‌اند، تشنه و گشنه بودند؛ امام حسين (ع) از اينجا تا اينجا حرکت کردند، چه شد؟ شما نمي‌توانيد از اين واقعه استفاده کنيد. امروز اين را به يک شيوه‌اي استدلال مي‌کنند؛ مثلاً يک خاورشناس در صحراي غربي مي‌آيد و از کجا تا کجا با همان وسيله‌هاي قديمي راه مي‌رود تا بفهمد چي به چي شده است.

شيخ بهايي بين ۲۴ و ۵۴ سالگي کجا بود؟

وقتي در همين مشهد به ديدن مرحوم آقاي واعظ زاده خراساني رفتم. ايشان از نظر تفسير و تاريخ شخصيت بسيار بسيار عظيمي بود و به من محبت و لطف داشت. به ايشان گفتم: شيخ بهايي ۲۴ سالش بود که شيخ‌الاسلام ايران شد. گفت: بله شيخ‌الاسلام يعني بزرگ‌ترين عالم. گفتم: ۵۴ سالگي هم ايشان دومرتبه شيخ‌الاسلام ايران شد. بين ۲۴ و ۵۴ شيخ کجا بود؟ فرمود نمي‌دانم. گفتم فرض کنيد يک مرجعي ناگهاني نيست بشود و ۳۰ سال ديگر دوباره مرجع بشود. اين چطور است و چرا کسي بحث نکرده؟ شيخ بهايي که اصالتاً جبل عاملي بود، يک کلاه نمدي پوشيد، زبان عربي‌اش خوب بود و زبان انگليسي هم بلد بود، در حکومت عثماني‌ها رفت و به‌عنوان يک بازرگان اهل غرب خودش را مطرح کرد و تخم تشيع را آنجا کاشت. آقاي واعظ زاده گفت از کجا مي‌گويي؟ گفتم: تاريخ‌نويس‌هاي غرب گفته‌اند. اين‌ها دقت‌ کرده‌اند در مملکت عثماني که اين‌قدر متعصب و ضد شيعه و در جنگ بوده‌اند، چه کسي توانست تشيع را در قالب تصوف پخش کند؟ به يک تاجري رسيدند و بعد معلوم شد که او همان شيخ بهايي بوده است؛ بنابراين گاهي اوقات ما بايد از علم و آورده ديگران استفاده کنيم.

نکته ديگري که بر آن تأکيد دارم، توجه و پرداختن به مسائل نوپديد است. من بعد از انقلاب اسلامي در تصميمات مجالس يک توجهي پيدا کردم؛ ديدم مطالب با هم همخواني ندارند، خصوصاً در بند جيم، اگر در جريان باشيد که موجب اختلاف حضرت امام و آيت‌الله گلپايگاني شد. مجمع تشخيص مصلحت نظام تشکيل شد. يک چيزي که غير از مجلس شوراي اسلامي و شوراي نگهبان، مجمعي که قانون را روي مصلحت بگذارد نه فقط روي روايات و مصالح شرعي. من اين را که ديدم به فکر افتادم که چه چيزهايي در دين است که نبايد تغيير پيدا کند و چه چيزهايي مي‌شود تغيير پيدا کند. به زبان عربي «المتغيرات و الصراحات». خداي متعال توفيق داد کتاب «التشريع الاسلامي» را در ۱۰ جلد نوشتم، حالا چقدر موفق بوده‌ام بحثش جداست. انسان تا مي‌تواند بايد کار کند، اما اينکه موفق باشد يا نباشد دست خداست.

امروز مسائل متعددي مغفول مانده است که ما بايد کار روي آن کنيم، خصوصاً با کثرت تحولات در دنيا. يکي از مسائلي است که بنده در خصوص آن‌ها کم‌عرضه هستم. مسئله بانک‌ها، مسئله ارزش افزوده، مسئله جريمه‌هاي تأخير و ديرکرد و امثالهم است، بالاخره اين‌ مباحث اقتصادي بسيار مهم است.

امروز يک‌دفعه دلار بالا مي‌رود و پايين مي‌آيد، مسئله اين‌ها چطور است؟ يکي از فقها که خداوند رحمتش کند؛ در لبنان يک‌دفعه لير سقوط کرد، هر سيصد لير، صد دلار بود و شد هر دو هزار لير يک دلار؛ آن‌وقت شخص به سيصد لير يعني به صد دلار خانه اجاره کرده بود، آن مرجع تقليد و مرجع وقت گفت همان سيصد لير صد دلار است! خُب اين‌که نمي‌شود و نياز به بحث دارد. لذا از فقهاي جوان دعوت مي‌کنم به مباحث مستحدثه و جديد بپردازند.

کار سياسي جاي خودش، به مباحث علمي بپردازيم

قبل از هجرت به کربلا و زماني که در تهران بودم بحث جهاد را تدريس مي‌کردم، در آن ايام بعضي از رهبران افغاني آمدند و گفتند اين حرف‌هاي شما خيلي به درد ما مي‌خورد؛ مثلاً آيا در مورد سلاح کشتار جمعي آيا فتوايي داريم يا نداريم؟ ما در مورد سلاح کشتار جمعي نص داريم و فقهاي ما ذکر کرده‌اند «يحرم قتل الناس بالسوم»، نمي‌شود آب يک عده‌اي را مسموم کرد. مي‌خواهم عرض کنم مباحث روز بسيار است و بايد دنبالش برويد؛ کار سياسي و امثالهم جاي خودش است، در هنگام بحث انسان بايد از همه چيز جدا شود و فقط بحث کند و بعد هر چه مي‌خواهد بگويد.

ما در جنگ مي‌توانيم يک سري قاعده‌هاي ثابتي داشته باشيم که اين‌گونه جنگ کنيم. اگر در قرآن تدبر کنيم، مي‌بينيم که مسئله ولايت فقيه که در قرآن آمده است از اين آيات جنگ مي‌توان استنباط کرد «وَإِذَا جَاءَهُمْ أَمْرٌ مِنَ الْأَمْنِ أَوِ الْخَوْفِ أَذَاعُوا بِهِ وَلَوْ رَدُّوهُ إِلَي الرَّسُولِ وَإِلَي أُولِي الْأَمْرِ مِنْهُمْ لَعَلِمَهُ الَّذِينَ يَسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ»(۴)بايد يک استنباطي اينجا باشد. آيه يکي از مهم‌ترين دليل‌هاي ولايت فقيه است و من نديده‌ام «َيسْتَنْبِطُونَهُ مِنْهُمْ» را کسي نقل کند.

به روايات مارک نزنيم!

مسئله‌ي ديگري که مي‌خواهم مطرح کنم، نوع نگاه به روايات اهل سنت بعضاً مناسب نيست؛ آقا اين روايت سني است و کنار بگذاريد! خير اين‌طور نيست، آن هم روايت است، رواياتشان را به قرآن و به روايات خودمان عرضه کنيم و بعد در مورد آن بحث کنيم، اما اينکه اساساً روايت را از اول يک مارک بزنيم و بگذاريم کنار غلط است، حتي روايت ضعيف. روايت ضعيفه ممکن است به يک روايت قوي کمک کند. اگر روايات رسيده از اهل سنت را کنار بگذاريم، کار غلطي است. بايد يک صياد ماهري باشيم. هرجايي مطلب کوچکي ديديم که به درد کارمان مي‌خورد، جذبش کنيم و بياوريم حتي اگر در منابع اهل سنت باشد.

يک نويسنده معروفي در مغرب است که کتب زيادي دارد، اخيراً کتابي نوشته است که مي‌گويد: «اين عمر و ابوبکر دو شخصيت اسطوره‌اي بوده‌اند و اين‌ها اصلاً وجود خارجي نداشته‌اند!». مي‌گويد: «اگر کسي توانست براي من ثابت کند که قبل از قرن چهارم کسي به نام عمر و ابوبکر بوده براي من دليل بياورد. از قرن چهارم به بعد کساني براي اغراض خودشان آمده‌اند اين دو شخصيت موهوم را درست کرده‌اند!». اين هم يک حرفي است براي خودش (خنده استاد و حضار)

الآن يک چيزي داريم که بعضي آقايان مخالف آن هستند؛ ما مي‌گوييم «زبان حال» است. اين دروغ نيست بلکه از حالتي برداشتي شده است. نگفته اين را گفته است، اما طبيعتاً بايد اين را گفته باشد. خود اين هم يک مسئله است. امروز در فيلم‌ها هم مي‌بينيم، مثلاً در فيلم حضرت يوسف همه وقايع اين‌طور نيست، حقيقت در تاريخ آمده است، اما اين روشنگر است. وقتي براي بچه داستان مي‌گوييم، از اول شروع به مقدمه‌چيني مي‌کنيم و بعد يک واقعيتي را شرح مي‌دهيم.

با اين استدلالات کسي مي‌تواند حرف‌هاي مستشرقين را هم بررسي بکند؟

 حتماً «الحکمه ضاله المؤمن يأخذها اينما وجدها»(۵). البته يک معيارهايي دارم و بر مبناي آن معيارها هر حرفي را گوش نمي‌کنم و در اين مسائل دقت مي‌کنم.

*متأسفانه بحث رويکرد تاريخي در تحقيقات علوم اسلامي بسيار کم پيشينه است و عمدتاً در عرصه علوم اسلامي نگاه سنتي و نقل محور در آن حاکم است؛ معمولاً ما ديده‌ايم کساني که به سمت تاريخ مي‌روند، شرايط طوري پيش مي‌رود که شخص از هويت، پايمردي، سنت‌ها و ميراث خود تقريباً جدا مي‌شود. آيا اين به ضعف ميراث يا روش‌ها برمي‌گردد يا اينکه جاذبه مباحث جديد خيلي زياد است؟

آيت‌الله مدرسي: مشکل اين‌ها تک بُعدي نگري است. اگر ما فقط کتاب جرجي زيدان را بخوانيم يک طور حکم مي‌کنيم؛ اما اگر در کنارش «تتمه المنتهي» يا «منتهي الآمال» شيخ عباس قمي و سيره علم رجال که سيره رجال است،- بعد سيره بودنش نه بعد ثقه بودنش- را بخوانيم و اين‌ها را جمع کنيم، هيچ‌وقت اين اتفاق نمي‌افتد.

آثار مستشرقين را زياد خواندم، اما کَکِمان هم نگزيد

بنده همه اين‌ها را خوانده‌ام. کتب مستشرقين را زياد مي‌خواندم، اما کَکِمان هم نگزيد. ما يک مباني عام و معيارهاي اساسي داريم. متأسفانه برخي افراد رفته‌اند کتاب يک کسي را در غرب خوانده‌اند و هيچي هم از آن نفهميده‌اند و آمده‌اند به زبان فارسي نوشته‌اند.

شخصي مي‌گفت يک استاد دانشگاه در ايران کتابي درباره منطق اسلامي نوشته است و کاملاً ترجمه کتاب توست اما هيچ جا اشاره نکرده است. گفتم من اين کتاب را در ۵۰ سال قبل نوشتم. اين آمده کتاب را ترجمه کرده و چاپ کرده و فکر کرده که مؤلفش فوت کرده است. اين دزدي است که بعضي‌ها در ايران انجام مي‌دهند! او مي‌خواهد أنا رجل باشد. در اين مسائل خيلي بايد مواظب بود و با دقت پيش رفت، خصوصاً کساني که در راه دين حرکت مي‌کنند، بايد از خدا بخواهند که دستش را بگيرد، چون ما روي قله هستيم و اگر پايمان بلغزد از همان بالا به دره مي‌افتيم.

*اگر حضرتعالي بخواهيد از پژوهشگران اهل سنت که در جهان عرب هستند، شخصي را نام ببريد که قابل ملاحظه باشد و پژوهشگران آثار آنان را در رابطه با سنت يا تاريخ اسلام بخوانند، به چه افرادي اشاره مي‌فرماييد؟

الآن شخص خاصي در ذهنم نيست، متأسفانه پژوهشگران سني هم غالباً از غربي‌ها وام گرفته‌اند. حالا شايد در آن‌ها کساني باشند مثل عقاد يا مهندس سوريايي که يک کتابي نوشته «الکتاب و القرآن» اما خيلي حرف‌هاي چرت و پرت هم دارد. افراد ديگري هم هستند، ولي اين‌ها خيلي مواظب بودند که مخالف مشهور خودشان حرف نزنند. من هميشه درباره سيد قطب گفته‌ام، مي‌ترسيد که چيزي خلاف حرف‌هاي مشهور بزند.

در پايان عرض مي‌کنم اين بحث‌ها، آينده خيلي خوبي دارد. اين بحث‌ها زيرساخت جامعه اسلامي و جامعه شيعي است. طالبين علم نبايد فعاليت خود را معلق بودجه نگه دارند، ما بايد کار خودمان را ادامه دهيم. ببينيم علماي ما در چه شرايطي کار کرده‌ و کتاب نوشته‌اند. ما نبايد بيدهايي باشيم که از اين بادها بلرزيم. استقامت بيشتري داشته باشيم. و سلام

پي نوشتها:

۱- المنطق الاسلامي اصوله و مناهجه؛ انتشارات دار محبي الحسين (ع) – ۱۳۸۲

۲- آيات ۱۷ و ۱۸ سوره زمر

۳- آيه ۱۲۱ سوره آل عمران

۴- آيه ۸۳ سوره نساء

۵- بحار، ج ۲ ص ۱۷۷

تعداد بازديد:48 آخرين تغييرات:98/05/13
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر