دوشنبه 28 مرداد 1398 - 17 ذي الحجه 1440 - 19 آگوست 2019
صفحه اصلي/اجتماعي(جوانان، خانواده، بانوان و...)

سوریه، فرصتی که باید غنیمت شمرد!

روايت خانه مردم سوريه از زبان يک مدافع حرم

سوريه، فرصتي که بايد غنيمت شمرد!

سيد مهدي موسوي پژوهشگر و فعال فرهنگي سوريه در نشست مدافعان فرهنگي عنوان کرد: جنگ سوريه حاصل اختلاف افکني‌ها و دامن زدن به شايعاتي است.

به گزارش خبرگزاري مهر، سيد مهدي موسوي از فعالان فرهنگي در سوريه در چهارمين نشست مدافعان فرهنگي حرم در خصوص زمينه‌هاي ورود وي براي فعاليت در سوريه بيان داشت: شهيد حميدرضا اسداللهي در زمينه بين‌الملل فعاليت‌هاي فرهنگي انجام مي‌داد. آن زمان روي برنامه اربعين کار مي‌کرديم و من خيلي نگران مسائل و مشکلات کار بودم. اسداللهي به من مي‌گفت نگران نباشد صاحب کار خودش کمک مي‌کند و حل مي‌شود. ما بايد برويم و آن جا دست گيري کنيم. آنجا به کمک ما نياز دارند. من آن موقع به اين حرف‌ها توجه نمي‌کردم. او رفت سوريه و ما اربعين و قرار شد در اربعين هم ديگر را ببينيم اما از او خبري نشد تا اينکه خبر شهادت او را در فضاي مجازي ديدم. بعدتر خبر شهادت دوستان ديگر هم يکي پس از ديگري رسيد و سوال‌هاي ذهني من بيشتر شد. دوست داشتم درباره جهاد سوريه بيشتر بدانم.

وي افزود: در جلسه‌اي يکي از نزديکان شهيد همداني نقل مي‌کرد که شهيد آماري از کشته‌هاي دو طرف در سوريه به حضرت آقا مي‌دهد و آقا مي فرمايند سعي کنيد تلفات از هر دو طرف کاهش پيدا کند. شهيد همداني مي‌پرسد چرا؟ آقا مي‌گويند چون طرف مقابل ما دشمن نيست. فريب خورده است. دشمن اصلي ما اسرائيل و آمريکا هستند که اين‌ها را تربيت کرده‌اند.

سوريه رتبه دوم در تنوع هاي مذهبي ديني

اين جهادگر فرهنگي ادامه داد: همه‌ اين ها زمينه‌هايي را ايجاد کرد که تصميم گرفتم به سوريه بروم. در آنجا نه گوشي داشتيم نه لپ تاپ و نه امکاناتي ديگري از اين دست. فقط يک کاغذ و قلم بود. از تحقيق و پژوهش در منابع و کتاب هايي وجود داشت شروع کرديم و گفتگو با بچه‌هايي که در آنجا مستقر بودند.

موسوي ادامه داد: سوريه بعد از هندوستان از نظر تنوع ديني رتبه دوم را دارد. بعد از گفتگوهايي که انجام داديم ديديم زمينه هاي شکل گيري جنگ از اعتراض به ساختار حکومت شروع شده است. چرا که حکومت اسد علوي است و علوي‌ها جزء اقليت‌هاي سوريه هستند که بعد از کودتاهاي مختلفي که صورت مي‌گيرد به حکومت حافظ اسد روي کار مي‌آيند آن هم در کشوري که اکثريت سني دارد. به هر حال اين براي جامعه سني سنگين است و همين مي‌شود بهانه اختلاف و درگيري و که علوي‌ها را تکفير مي‌کنند و مي‌گويند حکومت اسد دين ندارند که همان زمان هم حافظ اسد نامه‌اي به امام موسي صدر مي‌نويسد امام موسي صدر مي‌گويد اين‌ها فرقه‌اي از شيعه هستند و بعد کودتايي در شهر حماء صورت مي‌گيرد که منجر به قتل عام عده‌اي مي‌شود و زيرپوستي شدن نارضايتي‌ها را در پي دارد. بعد از آن جريان اخواني با حکومت اعلام وفاداري مي‌کند و حکومت چند وزارتخانه را از جمله وزارت آموزش و پرورش را به عهده اين‌ها مي‌گذارد و الان طوري است که تمام کتب درسي سوريه با تفکر اخواني و با مدل ساختار ديني اهل تسنن طراحي و تدوين مي‌شود.

جنگ از يک اعتراض کوچک شروع شد

اين فعال فرهنگي با اشاره به نحوه آغاز بحران در سوريه، اضافه کرد: در ابتدا يک اعتراضي در شهر درعا به امور شهرداري مي‌شود و بعد هم يک درگيري مسلحانه کوچک و بعد يک جمعه‌هاي اعتراضي صورت مي‌گيرد و شعارها مي‌رود به اين سمت و سو که ما اصلا حکومت اسد را نمي‌خواهيم و بعد مساله فرقه‌اي ديني مي‌شود مي‌گويند «مسيح به بيروت و شيعه به تابوت» اين جنگ‌هاي قوميتي تا حدي پيش مي‌رود که عمده سوريه به دست مسلحين مي‌افتد.

وي خاطر نشان کرد: ما در سوريه در بخش‌هايي ترکمن‌ها را داريم در بخش‌هايي سني‌ها، در بخشي ديگر علوي‌ها و در مناطقي هم مرشدي‌ها حضور دارند. از بعد روي کار آمدن حکومت اسد تمام تلاش اين بوده است که اختلاف قوميتي در آنجا مطرح نشود. و رويکرد حزب بعث بر اين بوده است که اديان ضعيف و مردم لائيک شوند. اما ريشه جنگ بين اهل سنت شکل مي‌گيرد که بخش عمده اين ها صوفي‌ها هستند که اهل بيت را دوست دارند و در عرض ارادت به ائمه هم اشعاري دارند.

داستان کربلا را تعريف کردم. گفت نشنيده بودم!

موسوي تصريح کرد: بعد از تحقيقاتي که انجام دادم وقتي وارد شهر حما شدم گفتند در اين شهر درباره شيعيان بد حرف مي زنند. اما بعد متوجه شدم شهيد نعمايي را به واسطه محبتي که نسبت به مردم داشته است خيلي دوست دارند و حتي برايش ختم گرفته اند. از مسوول مان خواستم در شهر بمانيم. اول کار تصميم گرفتم ايراني بودنم را مطرح نکنم اما وقتي ديدم مشاهداتم با آنچه درباره اين مردم گفته اند تطابق ندارد گفتم ايراني هستم و آن ها هم گفتند ما به امام خميني(ره) علاقه داريم. حتي در يک مسجدي با امام جماعت کم کم صميمي شدم. بحث امام زمان را مطرح کرد. گفتم شما هم به ايشان اعتقاد داريد گفت بله.

وي اضافه کرد: يک بار براي تعمير کفشم به يک کفاشي رفتم. صوت قرآن پخش مي شد. من هم شروع کردم به خواندن. وقتي اين صحنه را ديد هزينه ي تعمير کفش را نگرفت. گفت شما آمده ايد کشور ما را امن کنيد. ما هم يک مقدار اسباب بازي داديم براي بچه هايش. بعد چند وقت گفت مادرم خانم مومنه‌اي است و تعريف شما را برايش کرده ام و گفته است که حتما يک بار شما را مهمان کنم. رفتم خانه اش. تشنه ام و بود يک ليوان آب خواستم و بعد سلام دادم به امام حسين (ع). پرسيد اين که گفتي داستانش چيست؟ برايش تعريف کردم. بغض کرد و گفت نشنيده بودم. داستان حضرت زينب(س) را که تعريف کردم خيلي به هم ريخت. بعد مرا برد مسجد حضرت فاطمه(س) گفت ما اهل بيت(ع) را دوست داريم.

خلافکارهايي در لباس شيخ

اين فعال فرهنگي بيان داشت: يک روز رفته بودم ابزار فروشي، صوت قرآن گذاشته بود. بخش هايي از سوره واقعه بود و من هم با آن همراهي کردم و خواندم. پرسيد حافظي؟ گفتم آره. گفت ما قرائت هاي شما را نشنيديم. شبکه هاي ايراني را هم که مي گيريم همه اش قاريان مصري را پخش مي کند. چند تا قرائت از قاريان ايراني را برايش فرستادم. خيلي خوشش آمد. يا حتي جاي ديگر با بچه هايي آشنا شديم که تواشيح گذاشته بودند، من تواشيح ايراني براي شان فرستادم و استقبال کردند. در فضاي ديگر صنايع دستي ايراني و نستعليق را آورده بودند و کار مي کردند. گفت ما زبان ايراني را دوست داريم.

موسوي خاطر نشان کرد: شنيده بوديم که شيخ عرعور در شهر عامل تحريک جوان ها براي انحراف بوده است. يک بار در محله اي که معروف بود به طرفداران شيخ عرعور، وقت نماز شد و من گفتم برويم مسجد. يکي از بچه ها گفت من نمي آيم. با اسامه رفتيم مسجد و نماز خوانديم. با خادم مسجد باب صحبت را باز کرديم. پرسيد شما ايراني هستيد؟ گفتم بله. اصرار کرد که برويم خانه اش. گفتم رفيقم در ماشين منتظر است. به رفيقم گفتم ديدي حرف هايي که درباره اين مردم زده بودند واقعيت نداشت؟ بارها شده بود که يک فضايي و شايعاتي عليه يک گروهي زده مي شد ولي وقتي نزديک آن ها مي شديم مي ديديم اصلا واقعيت ندارد.

داعشي بود و به ايراني‌ها ملحق شد

وي اضافه کرد: يکي از همين سوري ها به نام احمد، يک بار گفت مي خواهم تو را با دوستانم آشنا کنم که بعضي هاي شان از داعش فرار کرده اند. رفتم و از نزديک با دوستان اش وارد گفتگو شدم. گفت به ما گفتند حکومت بد است و مشکل دارد. مردم هم به خاطر نارضايتي هايي که داشتند حمايت کردند. بعد ديديم آدم هايي که سواد ندارند و سابقه خلاف داشته اند را لباس شيخ پوشانده اند و به مردم امر و نهي مي کنند که يک بار يکي از اين شيخ ها به يکي از زن ها دست زده بود و ما معترض شده بوديم تو اگر مسلماني حق نداري به زن مسلمان دست بزني. کم کم که مردم اين صحنه ها را ديدند خودشان از اين ها فاصله گرفتند ما هم به اين بهانه که مادر زنم بيمار است از شهر فرار کرديم.

اين پژوهشگر ادامه داد: در بوکمال که رفتيم مردم خيلي از ما استقبال کردند. تعريف کردند يکي از داعشي ها که همسرش باردار بوده است مجبور مي شود براي وضع حمل او را پيش يک پزشک ايراني ببرد. پزشک ايراني هم به او کمک مي کند. بعد از اين آن فرد داعشي به ايراني ها محلق مي شود.

وي بيان داشت: نزديکي هاي زينبيه روستايي بود که خانواده هاي مسلحين آنجا بودند. به بهانه خريد وارد روستا شدم. اول شير خريدم. دفعه هاي بعد سعي کردم با آن ها رابطه نزديک تري برقرار کنم. يکي از خانم ها گفت من به يک اسپري نياز دارم و نمي توانم براي خريدش به شهر بروم. برايش خريدم. يا در روستا که قدم مي زدم با بچه ها گرم مي گرفتم. يک بار يکي از مردهاي شان که اين صحنه را ديده بود شاکي شده بود که اين با بچه ها چه کار دارد؟ خانمش گفته بود با آن ها مهربان است و دوست شان است. جالب است بدانيد اکثر کساني که در سوريه جذب داعش شدند قشر متدين بوده اند. مثل خوارج و اکثر کساني که با ما همراه شدند و از جريان مقاومت حمايت کردند کساني بودند که ما به آن ها مي گوييم بي حجاب.

دو روايت متناقض از علوي‌ها

موسوي يادآور شد: در مقطعي که در سوريه بوديم از ما خواستند درباره علوي ها تحقيق کنيم. يکي دو تا از بچه ها کار را از روي منابع اسنادي شروع کردند. در کتاب ها گفته شده بود علوي ها محب اهل بيت هستند. ولي شيعيان سوري مي گفتند علوي ها مشروب خوارند. محرم و نامحرم ندارند. به هيچ چيز اعتقاد ندارند. قرينه هاي بيروني اش را هم مي ديديم که مردان شان نماز نمي خوانند و زن هاي شان حجاب ندارند. با تناقضي رو به رو شده بودم. براي پيدا کردن جواب رفتم سراغ علوي هايي که شيعه شده بودند. يکي شان مي گفت علوي ها شيعه دوازده امامي هستند.

وي گفت: با يکي ديگر از علوي ها در ايست هاي بازرسي آشنا شدم. اسمش ابوعلي بود. چيزي که توجه ام را جلب کرد اسامي بچه هاي شان بود که همه از اسامي اهل بيت(ع) بود. ديدم چقدر به ما نزديک اند. تصميم گرفتم به او نزديک تر شوم و بيشتر بررسي شان کنم. قرار شد به خانه ش بروم. در بدو ورود به منزلش اولين چيزي که به چشمم آمد آيات قرآن بود که به در و ديوار خانه ش زده بودم. براي پسرهايش هديه گرفته بودم. دخترهايش از مدرسه آمدند. دبيرستاني بودند. دست دراز کردند که دست بدهند. گفتم ما با زن ها دست نمي دهيم. اجازه نداريم.

اين کارشناس فرهنگي سوريه بيان داشت: شنيده بودم علوي ها از اينکه کسي در خانه شان نماز بخواند ناراحت مي شوند. اذان که شد وضو گرفتم و خواستم نماز بخوانم. خودش يک زيرانداز آورد گفت و چون خانه بچه داري است ممکن است پاک نباشد. قبله را نشانم دارد. قرآن آورد. پرسيدم شنيده ام علوي ها به زن هاي شان اجازه نمي دهند قرآن بخوانند. دخترهايش را صدا زد. گفت قرآن را باز کنيد و بخوانيد. از دخترها پرسيد چه کسي به شما قرآن خواندن را ياد داده است. گفتند مادرمان!

ديوار دفاعي علوي‌هاي براي ايراني‌ها

وي افزود: من تا اينجا فقط يک خانواده را بررسي کرده بودم. تصميم گرفتم به شهر بروم و فضاي عمومي شهر را بررسي کنم. اسامي شهداي که روي ديوار بود، اسامي اهل بيت بود. شرح نهج البلاغه را در کتاب فروشي شان ديدم. در حين برگشت زنگ زدم به ابوعلي؛ گفت برادرم شهيد شده. آمدم مقر و اجازه گرفتم که به بهانه شهادت برادر ابوعلي بروم پيش ش. خودم را به روستاي شان رساندم. ديدم شيخ شان در مراسم ختم قرآن مي خواند. احساس کردم خيلي کم سواد است. بعد ابوعلي مرا برد سر مزار برادرش. ديدم جهت قبر رو به قبله است. بالاي مزار علماي شان هم قرآن است. حتي ديدم پرنده اي را که داشتند سر مي بريدند رو به قبله بود و گفت ما بسم الله مي گوييم.

موسوي تصريح کرد: در همان ايام بود که يکي از دوستان صحبتي از حضرت آقا را برايم فرستاد با اين مضمون که علوي ها از عائله ي شيعه هستند اما از معارف شيعه غافل شده اند اگر کسي دستي به سر اين ها بکشد جذب شيعه خواهند شد و مي توانيم با اين کار به تعداد شيعيان بيفزاييم.

وي افزود: بعد از آن رفتيم پيش دوستاني که با علوي ها کار کرده بودند. مي گفتند وقتي در خط درگيري بوديم علوي ها جلوتر از ما ديوار دفاعي تشکيل مي دادند که اگر قرار بود تير به ما بخورد، به آن ها اصابت کند. يا مثلا به ايرانيها مي گفتند به ما نماز خواندن ياد بدهيد. مي گفتند ما ايراني را فرشته مي دانيم. بيشتر شهداي سوري هم علوي هستند. اما قضيه اين است که اين ها شيعه هايي بودند که بعد از تجزيه امپراطوري عثماني تحت فشار قرار گرفتند براي کتمان مذهب خود. به طوري که در کنار مسيحيان زندگي مي کردند و براي حفظ جان خود مجبور به تقيه شدند تا حدي که مجبور شدند نماز نخوانند و بعد حکومت تلاش کرده از شيعه دور شوند.

دور از چشم ديگران نماز مي خواندم

اين فعال فرهنگي ادامه داد: همان روزها دو تا از بچه هاي علوي را به عنوان نيروي همکار خودم انتخاب کردم. يکي شان تحت تاثير شهيد نعمايي نماز مي خواند. دومي از من پرسيد چرا نماز مي خواني؟ من برايش توضيح دادم. يک بار با هم رفتيم حرم حضرت زينب(س) البته قبل تر هم رفته بود حرم و از قضا حال خيلي خوبي به او دست داده بود. هم او هم ابوعلي. اما آن روز به او گفتم تو برو بازار يک چرخي بزن تا من بيايم. رفتم حرم و بعد از چند دقيقه ديدم آمد نشست کنارم و مشغول نماز خواندن شد. گفتم براي چه نماز مي خواني؟ گفت من چند وقت است به اين نتيجه رسيده ام که نماز خوب است. دور از چشم بقيه نماز مي خوانم. وقتي با مهدي نعمايي وارد منطقه شديم وقتي ديد لباس گرم ندارم، لباس خودش را به من داد. همين رفتار او را تحت تاثير قرار داده بوديم.

موسوي با اشاره به فرقه مرشدي ها که تابع فردي هستند که ادعاي نبوت و حتي خدايي کرده بود، ادامه داد: وارد منطقه مرشدي ها شديم. به مرشدي هاي مي گفتند کافر. در سطح شهر عکس شهداي شان را که ديدم چند تا عکس از آن ها گرفتم. پيرمردي ديد و گفت مي شود من کنار اين عکس باشم؟ پدر شهيد بود. وقتي فهميد من ايراني ام گفت بايد بيايي خانه مان. اسم پسرش حسين بود. گفت ما امام خميني(ره) را امام مقدس مي دانيم. ديديم اين ها ريشه هاي اعتقادي را دارند اما دچار فقر معرفتي اند.

به حاج قاسم سلام برسان!

اين کارشناس بيان داشت: درباره فرقه اسماعيلي هم شايعاتي وجود داشت. به خاطر همين فرمانده اجازه نمي داد ما تنها به مناطق شان برويم. يک جا راننده را پيچاندم و خودم راهي شدم. به مسجد و حسينيه شان رفتم. آنجا هم با يک عالم شيعه شده اسماعيلي صحبت کردم و ديدم اعتقادات شان به ما خيلي نزديک است.

وي اضافه کرد: مسيحي هايي را ديديم که عکس سيد حسن نصرالله را زده بود و مي گفت اين قهرمان من است. يا مي گفتند سلام ما را به حاج قاسم سليماني قهرمان ايراني برسان. حتي يک بار گلايه کرده بودند که چرا شما فقط سني ها و شيعه ها را مي بريد زيارت امام رضا (ع) ما هم دوست داريم بياييم زيارت.

موسوي در پايان گفت: مساله اين است که در سوريه يک جرياني، فرقه هاي مختلف را در برابر ديگري بد نشان مي دهد که همين منجر به شکل گيري اختلافات مي شود. مردم سوريه مردم نرمي هستند. جريان تکفير يک عده از اين جوانان را اغفال کرده است. هر وقت روشنگري صورت گرفته اين ها در کنار هم قرار گرفته اند و اگر آگاهي بخشي تداوم داشته باشد ما مي توانيم حزب الله دوم را تشکيل دهيم. الان سوريه يک ظرفيت فعاليت هاي فرهنگي- اقتصادي را داراست. همچنان که ترکيه و عربستان دارند کار مي کنند. بايد فرصت را غنيمت شمرد تا قبل از اينکه دير شود.

تعداد بازديد:37 آخرين تغييرات:98/05/17
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر