چهارشنبه 22 آبان 1398 - 15 ربيع الاول 1441 - 13 نوامبر 2019
صفحه اصلي/مقالات

شرایط آمر به معروف و ناهی از منکر/شخص آمر باید مانند طبیب عمل کند

سلسله دروس خارج فقه فرهنگ-۴۹؛

شرايط آمر به معروف و ناهي از منکر/شخص آمر بايد مانند طبيب عمل کند

آيت الله اراکي گفت: آمر و ناهي بايد علم به معروف بودن معروف و علم به منکر بودن منکر داشته باشد و احتمال تأثير هم بدهد تا حرفش لغو و بيهوده نباشد. شرط سوم اين است از شيوه درست استفاده کند.

به گزارش خبرنگار مهر، متن زير مشروح جلسه چهل و هشتم درس خارج فرهنگ آيت الله محسن اراکي است که در ادامه مي‌خوانيد؛

مقدمه

فرهنگ يک نظام ارزشي است که همه فعّاليت‌هاي ارادي انسان را در برمي‌گيرد؛ مجموعه‌اي از داوري‌هاي ارزشيِ به هم پيوسته و متکامل درباره کليه رفتارهاي انسانيِ انسان که مجموعه ساختاري هماهنگ و واحدي را شکل مي‌دهند.از سويي فرهنگ خاستگاه رفتارهاي ارادي انسانيِ فردي و اجتماعي است و لذا هرگونه تغيير در رفتارهاي فردي و اجتماعي، دگرگوني در نظام فرهنگي را مي‌طلبد و نيز هرگونه تغيير در نظام فرهنگي، دگرگوني در شيوه‌هاي رفتار انساني را به دنبال دارد به همين جهت بررسي اين نظام اجتماعي از منظر فقه و معارف اهل بيت عليهم السلام ضروري به نظر مي‌رسد. در اين سلسله دروس آيت الله محسن اراکي که مکتب علمي نجف و قم را توأماً درک کرده است، به بررسي اين مهم مي‌پردازد.

بسم اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحيم

الْحَمْدُ لِلَّهِ رَبِّ الْعَالَمِينَ وَ الصَّلَاةُ عَلي سَيدِنَا مُحَمَّدٍ وَ عَلَي أَهْلِ بَيتِهِ الطَّيبِينَ الطّاهِرِين

در جلسات گذشته احکام‌ برخي از اقسام بيان بحث شد. بحث در قسم چهارم از اقسام و انواع بيان است که بيان نقدي است. گفتيم بيان نقدي در يک تقسيم کلي به چهار قسم تبديل مي‌شود و بيان طنزي را هم يک نوع بيان مستقل از انشاء و اخبار به شمار آورديم. البته به يک اعتبار و با تکلف، تحت بيان انشائي است. به‌هرحال گفتيم چهار قسم کلي بيان نقدي داريم.

بررسي اجمالي ادله قرآني وجوب امر به معروف و نهي از منکر

قسم اول بياني است که مصداق امربه‌معروف و نهي از منکر باشد، نقدي است که امربه‌معروفي و نهي از منکري است که از آن به نقد دستوري تعبير مي‌کنيم. اصل وجوب اين قسم را بحث کرده و ادله بر وجوب اين نوع از بيان نقدي را قبلاً مطرح کرديم. دراين‌باره چند آيه را خوانديم مانند؛ «وَالْمُؤْمِنُونَ وَالْمُؤْمِنَاتُ بَعْضُهُمْ أَوْلِيَاءُ بَعْضٍ يَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَيُقِيمُونَ الصَّلَاةَ وَيُؤْتُونَ الزَّکَاةَ وَيُطِيعُونَ اللَّهَ وَرَسُولَهُ أُولَئِکَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ» گفتيم از اين «أُولَئِکَ سَيَرْحَمُهُمُ اللَّهُ» استفاده مي‌شود که رحمت الهي مختص اين جماعت است. اختصاص اين رحمت -که مراد از اين رحمت هم رحمت رحيمي است- به اين دسته نشان‌دهنده آن است که پس امربه‌معروف و نهي از منکر واجب است؛ زيرا امربه‌معروف و نهي از منکر است که انسان را لايق چنين رحمت خاصه الهي مي‌کند. پس اگر کسي که از اين رحمت الهي بي‌بهره باشد يعني دچار عذاب الهي مي‌شود.

آيه ديگري که بيان شد آن هم دلالت بر وجوب دارد که -البته ما براي مزيد بر علت، استفاده از اين آيات را مطرح مي‌کنيم و الا اصل وجوبش مسلم است و جاي بحث ندارد- آيه «وَلْتَکُنْ مِنْکُمْ أُمَّةٌ يَدْعُونَ إِلَي الْخَيْرِ وَيَأْمُرُونَ بِالْمَعْرُوفِ وَيَنْهَوْنَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» است، مخصوصاً تعبير «وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ» که دلالت بر حصر دارد يعني تنها آن‌ها اهل فلاح هستند. خب يکي از شرايط اهل فلاح امربه‌معروف و نهي از منکر است که باز هم دلالت بر وجوب اين جهت دارد.

آيه سوم آيه نصيحت لقمان به فرزندش است که مي‌فرمايد: «يَا بُنَيَّ أَقِمِ الصَّلَاةَ وَأْمُرْ بِالْمَعْرُوفِ وَانْهَ عَنِ الْمُنْکَرِ وَاصْبِرْ عَلَي مَا أَصَابَکَ» و در ذيل آن دارد «إِنَّ ذَلِکَ مِنْ عَزْمِ الْأُمُورِ». پس يعني امربه‌معروف و نهي از منکر عزيمه بوده و رخصت نيست و اين هم دلالت بر وجوب دارد. حالا اين آيات داله بر وجوب بود اما روايات هم که زياد است و در گذشته به آن‌ها اشاره‌ کرده‌ايم و [ديگر از آن‌ مي‌گذريم] زيرا بحث ما در جزئيات فقه امربه‌معروف و نهي از منکر نيست تا بخواهيم به‌تفصيل وارد ادله‌اش شويم، بلکه مي‌خواهيم حکم بيان نقديِ از اين نوع را در شريعت بدانيم. لذا اجمالاً به ادله اين نوع از بيان نقلي مي‌پردازيم.

امر و نهي بدون علم مصداق قول علي الله بغير سلطان

بحث بعدي بعدازاينکه اصل وجوب امربه‌معروف و نهي از منکر اثبات شد، شرايط امربه‌معروف و نهي از منکر است؛ يعني شرايط وجوب. شرط اول از شرايط وجوب را در بحث قبلي مطرح کرديم که شرط علم به منکر بودن منکر و معروف بودن معروف است. درآيات کريمه قرآن به اين شرط اشاره‌ شده است يعني اين شرط با آيات کريمه قرآن اثبات مي‌شود. فرض کنيد آيه کريمه «وَلَا تَقْفُ مَا لَيْسَ لَکَ بِهِ عِلْمٌ إِنَّ السَّمْعَ وَالْبَصَرَ وَالْفُؤَادَ کُلُّ أُولَئِکَ کَانَ عَنْهُ مَسْئُولاً». امربه‌معروفي که با عدم علم باشد؛ يعني نمي‌داند که اين معروف است يا منکر، همين‌طور امرونهي مي‌کند من دون ان يعلم انه منکر. اين امرونهيِ بدون علم مصداق اقتفاء ما ليس له به علم است، اقتفاء غير معلوم و اقتفاء ما لا علم له به مصداق «لا تَقْفُ» بوده که از آن نهي شده است. اين آيه را خوانديم.

آيه ديگر در سوره يونس آمده است: «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَي اللَّهِ تَفْتَرُونَ» بعد از چند آيه قوله تعالي «إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا أَتَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» «قُلْ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَي اللَّهِ الْکَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ». از اين آيات -مخصوصاً دو آيه آخر- استفاده مي‌شود که بدون سلطان نسبت دادن چيزي به خدا افتراء علي الله است. سلطان يعني حجت و دليل؛ حال اگر آدم چيزي را بدون دليل يا سلطان به خدا نسبت دهد اين کار افتراء علي الله است. مي‌فرمايد: «إِنْ عِنْدَکُمْ مِنْ سُلْطَانٍ بِهَذَا» يعني ما عندکم من سلطان و بعد مي‌فرمايد: «أَتَقُولُونَ عَلَي اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ» و بعد مي‌فرمايد: «إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَي اللَّهِ الْکَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ». اين آيه مثل کبري است که اين کبري را آيه کريمه بر آن صغري -بر قول علي الله بغير سلطان- منطبق کرده است. بغير سلطان يعني بغير حجت. کسي که شخصي را به کاري امر مي‌کند يعني مي‌گويد خدا چنين گفته است. مي‌گوييم امر مي‌کند؛ زيرا مراد ما از امر، امربه‌معروفي است که در شرع ما وارد شده است. خب معني امربه‌معروف يعني امر بما امر الله به و مراد از نهي عن ما هو منکر عند الله است؛ بنابراين وقتي نهي از منکر -به‌عنوان اينکه منکر است- مي‌کند يعني به‌عنوان اينکه منکر عند الله است، پس يعني اين شيء را منکر عند الله مي‌داند يا اگر به فعلي امر مي‌کند به‌عنوان اينکه هذا معروفٌ عند الله يعني اين امر را معروف من الله مي‌داند. خب اگر علم ندارد به اينکه معروف است مع ذلک امر به آن مي‌کند و اين يعني آن کار را به خدا نسبت مي‌دهد؛ مي‌گويد اين کار را انجام بده زيرا واجب است يا بايد اين کار را انجام بدهي زيرا اين واجب است، واجب يعني واجب عند الله يا اين کار را نکن زيرا حرام است، يعني حرام عند الله است. خب اگر دليل بر آن وجوب يا اين حرمت نباشد اين قول علي الله، بغير سلطان مي‌شود و مصداق اين آيه است که اين آيه افتراء علي الله را بر آن منطبق دانسته است. آيات سوره يونس مانند آيه اول «قُلْ آللَّهُ أَذِنَ لَکُمْ أَمْ عَلَي اللَّهِ تَفْتَرُونَ» هم همين را مي‌گويد و همچنين آيات ۵۹، ۶۸ و ۶۹ هم به همين شکل است.

گفتيم که در روايات هم بر اين معنا به صورت فراوان تأکيد شده است، حالا چون رواياتش را خوانده‌ايم ديگر تکرار نمي‌کنيم.

شرط دوم را هم گفتيم که احتمال تأثير است و روايت آن را هم خوانديم.

بررسي روايي شيوه موثر امر به معروف و نهي از منکر

شرط سوم شيوه مؤثر به کار بردن است علاوه بر اينکه آمر و ناهي بايد علم به معروف بودن معروف و علم به منکر بودن منکر داشته باشد و احتمال تأثير هم بدهد تا حرفش لغو و بيهوده نباشد. شرط سوم اين است که در نهي از منکر و امربه‌معروف از شيوه درست استفاده کند. روايات داله بر اين معنا يعني بر اينکه شيوه مؤثر بکار بردن هم از شرايط امربه‌معروف و نهي از منکر است.

باب دو از ابواب الامر و النهي حديث شماره ۵. روايت باز ازنظر سندي به نظر ما معتبر است گرچه در سند سهل بن زياد آمده است. ما در محل خود سهل بن زياد را تصحيح کرده‌ايم، اگرچه بسياري از فقها و اهل رجال سهل بن زياد را موثق مي‌دانند؛ چون لم يوثق نه اينکه جرح دارد، کسي او را جرح نکرده است اما مي‌گويند چون توثيق ندارد [نمي‌توان به او استناد کرد]. ما در محل خود گفته‌ايم که امارات متعددي بر وثاقت سهل بن زياد وجود دارد و لذا اين روايات را ما مصحح مي‌دانيم. «وَ عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا عَنْ سَهْلِ بْنِ زِيَادٍ» يکي از قرائن وثاقتش همين روايت «عدة» کليني از سهل است؛ اين عدة کليني که مانند ابوغالب زراري در آن‌هاست و اکابر روات که خيلي هم اهل دقت بوده‌اند هم يکي ديگر از قرائن است. خلاصه «عَنِ الدِّهْقَانِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْقَاسِمِ وَ ابْنِ أَبِي نَجْرَانَ جَمِيعاً عَنْ أَبَانِ بْنِ تَغْلِبَ عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام قَالَ: کَانَ الْمَسِيحُ عليه السلام يَقُولُ إِنَّ التَّارِکَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ جُرْحِهِ شَرِيکُ جَارِحِهِ لَا مَحَالَة». مطلب مهمي است که اگر شخص زخمي و آسيب‌ديده‌اي ديدي و مي‌توانستي آسيب و زخم او را درمان کني و اگر رها کردي و زخم او را درمان نکردي، شريک در آن آسيبي هستي که بر او واردشده است. «إِنَّ التَّارِکَ شِفَاءَ الْمَجْرُوحِ مِنْ جُرْحِهِ شَرِيکُ جَارِحِهِ لَا مَحَالَة»؛ شريک آن‌کسي هستي که اين جرح و اين زخم را بر پيکر او وارد کرده است. «إِلَي أَنْ قَالَ فَکَذَلِکَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِکْمَةِ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتُجَهَّلُوا». هر حکمتي و هر حرف عالمانه دقيقي را به هر کس نمي‌توان گفت و اين مطلب مهمي است، ائمه ما هم خيلي بر اين مطلب تأکيد کرده‌اند. بعضي از افراد کشش بسياري از معارف ائمه هدي صلوات الله تعالي عليهم را ندارند. خب چه داعي است که بگوييد ائمه اطهار صلوات الله تعالي عليهم علم اولين و آخرين را دارند براي کسي که کشش اين حرف‌ها را ندارد يا مطالبي از معجزات و کرامات ائمه اطهار براي کساني بگوييد که کشش اين حرف‌ها را ندارند و نمي‌توانند اين مسائل را هضم کنند؛ حالا اين را به‌عنوان مصداق عرض کردم. حتي بعضي از معارف الهي را نمي‌شود به همه‌کس گفت، خود اينکه آدم نداند به کي چه بگويد نوعي جهل است. حکيمان، انسان‌هاي عالم و عارف و حکيم اول شخص را مي‌سنجند که آيا اين شخص تا چه حد قابليت دارد، چه حرفي را به او مي‌توان گفت و چه حرفي را نمي‌توان گفت و بعد آن سخني را براي او مي‌گويند که او کشش و توان هضمش را داشته باشد و قبولش کند. مي‌فرمايد: «إِلَي أَنْ قَالَ فَکَذَلِکَ لَا تُحَدِّثُوا بِالْحِکْمَةِ غَيْرَ أَهْلِهَا فَتُجَهَّلُوا»؛ اصلاً خود جهل است که انسان حکمت را به غير اهلش بيان کند.

«وَ لَا تَمْنَعُوهَا أَهْلَهَا فَتَأْثَمُوا» اگر هم از کساني که قابليت و استعداد دارند و حکمت را مي‌فهمند، سخن حکمت را از آن‌ها دريغ کند هم اثم و گناه است. بعد شاهد ما اين جمله اخير روايت است؛ «وَ لْيَکُنْ أَحَدُکُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي إِنْ رَأَي مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ وَ إِلَّا أَمْسَک»؛ مثل طبيب مداوي باشيد، طبيب درمان‌کننده. اين ذيل هم مطلب قبلي را اثبات مي‌کند يعني مطلب سومي که بحث مي‌کنيم؛ مي‌گويد مثل طبيب باشيد، طبيب اول مريض را بررسي و بيماري او را چک مي‌کند که چه بيماري دارد و بعد داروي مناسب با آن بيماري را به او مي‌دهد نه هر دارويي را، دارويي را که اثر کند، آن‌هم به آن اندازه که اثر کرده و به آن شيوه که درمان کند و الا دارو را نمي‌دهد. اگر اين جمله اخير را تابلو کنيم و در همه حجره‌هاي طلبه‌ها بگذاريم جا دارد «وَ لْيَکُنْ أَحَدُکُمْ بِمَنْزِلَةِ الطَّبِيبِ الْمُدَاوِي إِنْ رَأَي مَوْضِعاً لِدَوَائِهِ وَ إِلَّا أَمْسَک». مثل طبيبِ درمان‌کننده بيمار باشيد؛ اگر ديديد اين دارويي که داريد اينجا جايش است خب آن دارو را به او بدهيد و از آن دارو استفاده کنيد و الا دست نگه‌داريد. هم از اين استفاده مي‌شود که در آنجايي که احتمال عدم تأثير است نبايد انسان اين دارو را به کار ببرد و هم آنجايي که احتمال تأثير است آن‌چنان تأثير دارد و آن شيوه که مي‌تواند اثرگذار باشد از دارو بهره بگيريد.

در جلسه بعد به بررسي برخي روايات ديگر در اين باب خواهيم پرداخت ان شاءالله تعالي.

و صلي الله علي محمد و آله و سلم

تعداد بازديد:252 آخرين تغييرات:98/05/27
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر