دوشنبه 1 مهر 1398 - 23 محرم 1441 - 23 سپتامبر 2019
صفحه اصلي/مقالات


 
 


 










 


 












خروجي RSS

ظهور تمدن اسلامی با اندیشه فلسفی ابن سینا ممکن شد

يادداشتي از قاسم پورحسن؛

ظهور تمدن اسلامي با انديشه فلسفي ابن سينا ممکن شد

ظهور تمدن اسلامي، فلسفه اسلامي و دوره طلائي در تاريخ ايران در سده هاي چهارم و پنجم با انديشه فلسفي ابن سينا ممکن شد

به گزارش خبرنگار مهر، قاسم پورحسن استاد فلسفه دانشگاه علامه طباطبايي در يادداشتي با عنوان «ابن سينا و ميراث ايراني» به مناسبت روز بزرگداشت ابن سينا به ميراث ابن سينا پرداخته است:

هر ايراني به خوبي مي داند که ماه شهريور با نام «ابن سينا» آغاز مي شود. ايرانيان فهمي از ابن سينا، اهميت و عظمت ابن سينا، آرامگاه شکوهمند او در همدان، نقش ابن سينا در تاريخ ايران و فلسفه ابن سينا دارند اما يک عرب يا يک ترک چه نسبت و فهمي مي تواند از ابن سينا داشته باشد؟!

به علاوه برغم آن هر ايراني زماني که مي شنود اول شهريور، در تقويم ايراني به عنوان روز پزشک ثبت شده است  متحير مي شود که چرا روز ابن سينا به جاي روز فلسفه، روز پزشک ناميده شده است؟ اين حيرت سالياني است که در ميان اهل فلسفه و علوم انساني و متفکران ايراني وجود دارد و مدام از آن سخن به ميان مي آورند.

چگونه نمي توان دريافت که چون ابن سينا فيلسوف است حکيم و طبيب است. چرا دشوار است که اين وجهه نظر در ايران مورد فهم واقع شود؟ همه مي دانيم که ظهور تمدن اسلامي، فلسفه اسلامي و دوره طلائي در تاريخ ايران در سده هاي چهارم و پنجم با انديشه فلسفي ابن سينا ممکن شد. تعداد طبيبان در تاريخ ايران اندک نيستند اما ابن سينا به سبب فلسفه اش بود که طبش رونقي يافت. به هرروي انتظار مي رود متفکران و اساتيد فلسفه تلاشي درخور در شناساندن بنيان هاي حکمي ابن سينا در ايران امروز صورت دهند و اول شهريور را ايرانيان با نام ابن سيناي فيلسوف بشناسند.

اين مدخل را از باب تذکر و يادآوري مقام حقيقي فلسفه و شأن و جايگاه فلسفي ابن سينا بيان داشتم ليکن وجه سخن من مسأله ديگري است.

در مدتي طولاني مورخان عرب کوشيدند تا عبارت عجيب و مجهول «فلسفه عرب» را بر سر زبان ها اندازند؛ مورخاني که نه تنها فهمي بنيادين از فلسفه و نيز از فيلسوفان اسلامي نداشتند بلکه حسب تصريح الجابري، بايد نظام معرفتي بياني را بر دنياي اسلام حاکم ساخت و نظام معرفتي فلسفي و برهاني را که ارثيه فارابي و ابن سينا است بکلي به کناري نهاد. اينان در نوشته هاي خود از ابن سينا همانند فارابي با عنوان «فيلسوف عرب» ياد کردند همانگونه که از زکرياي رازي و ابوريحان با عنوان «طبيب العرب» و «عالم العرب» سخن به ميان آوردند! اين کوشش قوم مدارانه همه تلاش هاي صحيح در فهم بنيادين انديشه هاي فلسفي فيلسوفان مسلمان را به محاق برد و نزاعي نژادي را شکل داد. اين نزاع آن‌چنان عجيب بود که مستشرقي يهودي مانند پروفسور  ليمن تصريح مي کند که هيچ کس فهمي از عنوان «فلسفه عرب» ندارد. فلسفه اسلامي نه تنها نژادي و قومي نبود و نه تنها اعراب اساساً نقشي در تدوين و ظهور حکمت اسلامي نداشتند، بلکه تفکر حديثي و ظاهرگرايانه حنبلي اعراب، مهمترين مانع در برابر فلسفه به شمار مي رفت. فلسفه خوانده هاي اعراب همچون الجابري، آرکون، حسن حنفي و ديگران نيز از سنت و «ميراث بياني» در برابر «ميراث حکمي» سخن گفته و تلاش کردند تا دست به مقابله با سنت فلسفي بزنند.

ابن سينا چه نسبتي با عرب يا ترک دارد که هر روز در نوشته هايشان از او با عنوان «فيلسوف العرب» يا « حکيم الترک» ياد مي کنند؟ آيا انديشه فلسفي ابن سينا را مي خوانند؟ آيا ابن سيناشناس دارند يا کرسي فلسفه و طب و علم ابن سينا برپا کردند؟ دقيقاً مانند اين است که ترک ها هيچ نسبتي با مثنوي و مولوي و زبان فارسي نداشته باشند اما مولانا را ترک برشمارند؟ چرا ما ايرانيان اجازه داديم اين واقعه عجيب و ناگوار رخ دهد و اينگونه ميراث به تاراج برود؟

من مخالفتي با «بي وطن بودن» متفکري همچون فارابي و ابن سينا و مولوي ندارم. خرسندم از اينکه سنخ تفکر عقلي ابن سينا به دنياي بشري راه يابد يا جهان اسلام که به شدت از عقل هراس دارد و مخالف عقلانيت فلسفي است به فارابي و ابن سينا و فلسفه، اقبال نشان دهد، اما فيلسوف العرب خواندن ابن سينا يا پندار حکيم الترک بودن او، هيچ التفاتي به بنيان هاي انديشه او نيست، بلکه عين ضد انديشگي است. اين رفتار مانند آن است که افلاطون و ارسطو را يوناني ندانيم، دکارت، هيوم و کانت را وارثان تفکر اسلامي بپنداريم و شکسپير و همينگوي را چيني بناميم! به چه ميزان اين رفتار نادرست و غيرعاقلانه است؟ ترک و عرب خواندن ميراث حکميِ مشرقيِ ايراني نيز به همان ميزان غيرطبيعي و غيرعقلاني است. ميراث، نام نهادن نيست که تنها با واژگاني شکل بگيرد.

ميراث، فرآيند کوشش طولاني يک خرد است. نمي توان بدون سهيم بودن در خرد و کوشش مداوم يک ملت، ميراثي را ربود. نمي توان با نام و عنوان صاحب ميراث شد. چنانچه به گفته فارابي در باب دوم کتاب ارجمند الحروف(که اين روزها به طور مستمر مشغول ترجمه و شرح و تعليقه آن هستم تا شايد در پايان امسال به نشر بسپارم).

خرد در روندي طولاني و با تلاشي فکري و عقلي حاصل مي شود. خرد همچون سنت است يعني امري اتفاقي و رويدادي نيست. فارابي که در اين باب درباره جوامع و ملت ها و کوشش هاي نظري و عقلاني شان سخن مي گويد تصريح مي کند« عقل محصول سهيم شدن نظري يک ملت در يک کوشش فراگير و مداوم» است.

اگر علاقمند به ابن سينا هستيم بايد انديشه اش را بخوانيم، با تفکرش نسبتي پيدا کنيم و در خردورزي و دانش و تفکرش سهيم شويم. بدون کوشش نظري نمي توان از سنت و خرد سخن گفت. راهي که ديگران در ربودن ميراث ايراني در پيش گرفتند راهي مهلک و خطرآفرين است. هانري کربن ، ابن سينا و سهروردي را خواند و سپس توانست نام خود را در کنار ديگران به عنوان شاگردان آنها ثبت نمايد. ايزوتسو سنت اسلامي – ايراني را خواند و حال به عنوان متفکر حوزه اسلامي نامبرده شده است. ماسينيون، حلاج و مصايب حلاج را نوشت تا توانست  در عرفان و تصوف قدر بيند. برنارد لوئيس بيش از پنجاه سال از عمر خود را به مطالعه درباره اسماعيليان و ايران اختصاص داد تا امروزه در مطالعات شرقي سرآمد شد.

مهمترين پرسش پيش روي ما اين است که چرا اعراب و اخيراً ترک ها روي به جعل ميراث آوردند؟ ابن سينا چه نسبتي با ايشان دارد؟ در ميان اعراب تنها عبدالرحمن بدوي بود که درکي از اهميت ابن سينا و ايران داشت و به صراحت بيان مي کرد که بنياد عقلانيت تمدن اسلامي، خرد ايراني است و ابراهيم مدکور به رغم تمام کوشش ها درباره ابن سينا، نتوانسته بود اين خرد را درک کند. کربن و ايزوتسو به درستي خرد ايراني را فهميدند. اين خرد ، نژادي و برتري جويي نيست، بلکه خردي انساني است يعني سنخي از تفکر عقلي است.

اگر قومي، سرزميني و ملتي نسبتي با اين خرد نداشته باشند حق ندارند به جعل آن دست زده و اين ميراث را به تاراج ببرند. به همان ميزان که جاعلان ميراث مقصرند، ما ايرانيان نيز در عدم التفات مان به سنت و ميراث خودمان مقصريم. ترکيه مولوي را براي «بازار» ، کسب سود و نفع مادي و نه بنيان تفکر مي خواهد اما يک ايراني مولوي را براي بنياد فکر و فرهنگ جستجو مي کند. اجازه ندهيم عدم فهمي که درباره مولوي در ترکيه رخ داده است همان بلا را بر سر فارابي و ابن سينا بياورد. ترکيه در چند هفته اخير از فارابي نيز با عنوان مشاهير ترک رونمايي کرده است. در نوشتاري مستقل (همان طور که در کتاب خوانشي نو از فلسفه فارابي، از فارابي و خرد ايراني تبييني به دست دادم) از فارابي و سنت ايراني سخن خواهم گفت.

ايرانيان، متفکران، بزرگان فلسفه و صاحبان قدرت و مکنت در برابر ميراث ايراني و ابن سينا وظيفه دارند از آن مراقبت و دفاع نمايند.

تعداد بازديد:126 آخرين تغييرات:98/05/27
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر