شنبه 16 آذر 1398 - 10 ربيع الثاني 1441 - 7 دسامبر 2019
صفحه اصلي/دين و انديشه


 
 


 










 


 












خروجي RSS

عصر امام صادق اوج دوره آموزش تشیع است/ تدبیر امام در مدیریت شیعه

عصر امام صادق اوج دوره آموزش تشيع است/ تدبير امام در مديريت شيعه

افکاري که در هند و يونان و ايران در اثر فتوحات وارد جهان اسلام شده بود، براي شيعه فرصت بود و همين امر است که در دوره‌ امام باقر و امام صادق(ع) با اوج آموزش تشيع روبه‌رو هستيم.
امامت امام صادق(ع) در سال ۱۱۷ است که تا سقوط بني‌اميه که سال ۱۳۲ مي‌باشد، ۱۵ سال فاصله است. و از سال ۱۳۲ تا هنگام وفات امام صادق(ع) ۱۶ سال فاصله است که زمان شکل گيري بني‌عباس است و از آن‌جايي که تفاوت روش امامان به شرايط روبه‌روي آن‌ها مربوط است، لازم است شرايط اجتماعي تاريخي آن‌ها بررسي شود.

حرکت امام صادق(ع)، به صورت يک حرکت اجتماعي سياسي خاصي در آمده با محتواي فکري و از اين جهت نمي‌شود مقابل آن ايستاد، به جهت پختگي آن و امکان تحرک خوبي که پيدا کرده در حدّي که چهارهزار شاگرد براي امام صادق(ع) ظهور کرده و به هيچ‌وجه اين حضور و ظهور، يک حرکت عاديِ بي سر و صدا نمي‌تواند باشد و مسلّم با مشکلات خاصي روبه‌رو مي‌شود و تدابير خاص خود را مي‌طلبد که بايد بر روي آن دقت نمود.
در دوره‌ امام صادق(ع) مکاتب فقهي متعددي ظاهر مي‌شود مثل مکتب فقهي ابوحنيفه در کوفه، و مکتب فقهي مالک‌بن‌انس در مدينه که البته رابطه‌اي بين اين گروه‌هاي فقهي و جريان سياسي حاکم برقرار است، مثل رابطه‌ بين منصوردوانقي و مالک‌بن‌انس، و يا بين مالک و هارون الرشيد. دو فرقه در چهار فرقه‌ي اهل سنت مربوط به همين دوره است و در همين دوره کتب احاديثي اهل سنت از جمله مُوَتاي مالک نوشته مي‌شود. نهضت ترجمه نيز در همين دوره شروع مي‌گردد که البته اوج آن در زمان مأمون خواهد بود و زنادقه‌اي مثل ابنِ مُقَفع و ابن اَبِي‌العوجاء در اين زمان پر و بال مي‌گيرند، همچنان که غُلات به ميدان مي‌آيند و اشخاصي را در حدّ الوهيت مدّ نظر دارند در آن حدّ که عده اي مثل مغيرة بن سعيد و ابوالخطاب در کوفه خيمه زده‌اند و مردم را به عبادت جعفربن محمد دعوت مي‌کنند.
امام صادق(ع) و مکاتب فقهي
اصغر طاهرزاده در کتاب رجوع به هويت شيعه در تاريخ اسلام در اين مورد مي نويسد: «در مورد دو مکتب فقهي که در زمان حضرت صادق ظهور کرد يکي مکتب فقهي ابوحنيفه است. ابوحنيفه داراي هوش فوق‌العاده‌اي است و سعي دارد فقه خود را عقلاني مطرح کند، نه متکي بر روايات که مکتب مدينه بر آن تکيه دارد، زيرا بسياري از آن روايات، رواياتِ جعل‌شده‌اند و علت تأکيد ابوحنيفه بر عقل و به‌خصوص قياس، عدم اعتماد او به روايات است. او از روايتي در موضوعي خاص، موضوع ديگري را قياساً استنباط مي‌کرده. البته در اين قياس‌کردن فتاوي خطرناکي به ميان آمد.
البته نکته‌ مثبت ابوحنيفه آن است که خاندان علي و فاطمه«عليهماالسلام» را صالح براي حکومت مي‌داند، به همين جهت هرکس بر خلاف حاکمان وقت از خاندان علي و فاطمه«عليهماالسلام» قيام کند با او همراهي مي‌کند. از جمله همراهي او با زيدبن‌علي‌بن‌الحسين و يا همراهي او با محمد بن نفس زکيّه بود. ابوحنيفه در سال‌هاي آخر عمر شاگردي امام صادق(ع) را دارد که ظاهراً در اين اواخر از رجوع به قياس عدول کرده هرچند شاگردان او مثل ابويوسف قاضي القضات بني‌العباس از قياس عدول نکرده باشد و جمله ابوحنيفه که گفته است «لولا سنتان لهلک النعمان» يعني اگر دو سال شاگردي امام صادق(ع) نبود، نعمان که اسم ابوحنيفه است، هلاک مي‌شد مربوط به اين دوران است. جالب است خودش راوي رواياتي است که از امام صادق(ع) شکست خورده. مشهور است که منصور به ابوحنيفه مي‌گويد مردم نظر زيادي به جعفربن‌محمد دارند، سؤالات سختي تهيه کن تا در مجلسي که تشکيل مي‌دهم ضعف او معلوم شود. او ۴۰ سؤال تهيه مي‌کند و در آن جلسه از حضرت مي‌پرسد و حضرت به‌خوبي جواب مي‌دهند و آن هم جواب‌هاي داندان‌شکن که جلسه به نفع حضرت تمام مي‌شود. البته شايد اين جلسه در آخر عمر ابوحنيفه که شاگردي امام را کرده است، نباشد.
ديگر مکتب فقهي زمان امام صادق(ع) مکتب مالک بن انس است ، او شاگرد شيوخ مدينه است. شهرت بيشتر او بعد از امام صادق(ع) است ولي از امام صادق(ع) تجليل زيادي کرده است و ظاهراً شاگردي حضرت را هم داشته ولي ابتدائاً اموي است و روي‌هم‌رفته با علويان و عباسيان ميانه‌ي خوبي ندارد.
مالک در مقابل ابوحنيفه که اهل رأي و قياس است، اهل حديث است و نه اهل رأي. منصور دوانقي به او احترام مي‌گذارد و به او دستور مي‌دهد کتابي بنويسد در فقه تا مردم را مجبور کند به آن عمل کنند . اين‌که خليفه‌ي خسيسي مثل منصور هزينه‌ي سنگيني براي تهيه مُوَتاي مالک مي‌کند به جهت آن است تا در مقابل کتب شيعه که حدود ۴۰۰ کتاب بوده، کاري شده باشد و مالک سعي مي‌کند در آن کتاب از حضرت علي حديثي نقل نکند.
مالک از طرف خليفه مأمور بوده هريک از امراء که به رأي او عمل نمي‌کنند را به خليفه معرفي کند تا خليفه با او برخورد کند، و اين خبر از اقتدار سياسيِ علمي‌ او مي‌دهد. مالک در سال ۱۹۹ و يا به قولي سال ۱۸۰ مي‌ميرد در حالي‌که داراي قدرتي فوق‌العاده بود و تا دوره‌ امام رضا فقيه مسلط است. پس از اين است که مذاهب ترکيبي اهل سنت به وجود مي‌آيد مثل شافعي که ترکيبي از مالکي و حنفي است که البته فقه شافعي بيشتر در مصر رونق پيدا مي‌کند در حالي‌که مدينه به فقهِ مالکي و کوفه و اطراف آن به فقهِ حنفي‌اند.»
با نظر به فضاي پيراموني امام صادق(ع) مي‌توان دقت‌هاي حضرت را درست فهميد. از ميان موارد پيراموني، يکي بحث ظهور زنادقه است، از جمله عبدالله ابن مقفع و ديگري به نام ابوشاکر ديصاني و سوم به نام «ابن ابي العوجا» که احتمالاً همگي تحت تأثير فضاي خارج از جهان اسلام بوده‌اند، از جمله تحت تأثير يونان و هند و يا تحت تأثير زردشتي‌ها در ايران. زيرا نهضت ترجمه موجب توجه به جريان‌هاي فکريِ خارج از جهان اسلام شد. البته رفتارهاي بد بني‌اميه نيز فضا را جهت به‌ظهورآمدن زنادقه فراهم مي‌کرد. شيعه برعکسِ اهل سنت، با آموزش‌هاي حضرت باقرالعلوم از قبل براي مقابله با چنين فضايي آماده شده‌ و متوجه چنين تاريخي بوده که با توجه به آنچه پيش آمده به تدريج چه چيزي پيش خواهد آمد و از اين جهت فضايي که پيش آمد، نه تنها تهديد براي براي شيعه نبود بلکه روبه‌رويي با افکاري که در هند و يونان و ايران در اثر فتوحات وارد جهان اسلام شده بود، براي شيعه فرصت بود و همين امر است که در دوره‌ امام باقر و امام صادق(ع) با اوج آموزش تشيع روبه‌رو مي‌شويد.
اصغر طاهر زاده در اين باره مي نويسد: «موضع حضرت صادق در مقابل مکاتب فقهي و در مقابل زنادقه، مثل ابوشاکر ديصاني که علناً جريان زنديقي‌گري راه مي‌اندازند، عبارت است از طرح عمق موضوعات ديني که از طريق امام باقر شروع شد و آن دو امام با توجه به شرايطِ پيش‌آمده، که زنديقيان سخن‌هايي براي گفتن به ميدان خواهند آورد، پيش‌بيني لازم را کردند و آموزش‌هاي آن دو به شاگردان‌شان موجب شد تا در مقابل اين جريان‌ها صدمه‌اي نخوردند، و امام‌بودن به معناي واقعي يعني جلوبودن از جريان‌هايي که در تاريخ پيش مي‌آيد. همه‌ي اين جريان‌ها فرصتي براي نشان‌دادنِ امتياز شيعه شد و برعکس طرف مقابل با روشنگري‌هاي شاگردان امامان نسبت به عقايد خود مسئله‌دار مي‌شده.
امام با ابوحنيفه و سران زنادقه گفتگوهاي مستقيم داشته‌اند و بعد که دست آن‌ها را خالي مي‌کردند اجازه مي‌داده‌اند فکر کنند و اين برخوردها موجب ‌شد تا شيعيان محفوظ بمانند و بسياري از ظرائف فکري و فقهي ما در هيمن برخوردها پيدا شده و شکل گرفته و به جهت رشد علمي شيعيان، غلات نتوانستند از جهل آن‌ها چندان که مي‌خواستند استفاده کنند، امامان فرقه‌اي مثل واقفه را توصيف مي‌کردند به سگِ باران‌خورده که يک نجس متحرک است و روشن مي‌کردند چرا آن گروه در عين آن‌که به ظاهر مدعي اسلام‌اند، گرفتار عقايد آلوده شده‌اند.»
نهضت ترجمه در جهان اسلام
نهضت ترجمه در جهان اسلام با بني‌عباس به‌خصوص با منصور دوانقي در بغداد شکل گرفت و ابن مقفع از مشهورترين مترجمان اين دوره است که البته اوج آن نهضت مربوط به دوره‌ي مأمون است که بيت الحکمه را تأسيس کرد. از يونانيان و ايرانيان و هندي‌ها کتاب‌هايي ترجمه شد و چنان‌چه عرض شد اولين تأثير آن بر خود مترجمان است که گرفتار نحوه‌اي از تفکر زنديقي شدند، هرچند بعضي از آن‌ها مثل ابن مقفع به ظاهر خود را مسلمان نشان مي‌دهد.
در اسکندريه و جندي شاپور، علماي زيادي جمع بوده‌اند و کتاب‌هاي زيادي از خود به جا گذاشته‌اند و مترجمين، آن کتاب‌ها را به عربي ترجمه کردند و بعد از مدتي عالماني پيدا شدند که حرف‌هاي عالمان غير اسلامي را مي‌زنند، مثل ابواسحاق کندي که اولين فيلسوف جهان اسلام محسوب مي‌شود. و فارابي بعد از آن است با اين تفاوت که فارابي خودش صاحب نظر در امر فلسفه است.
همه‌ اين نمونه‌ها نشان مي‌دهد که عصر امام صادق(ع) از جهات مختلف عصر پيچيده اي است و حضرت در اين فضاي بسيار پيچيده مديريت لازم را نشان دادند آن هم نه آن که فقط همان روز را بنگرند بلکه نظر به آينده‌اي دارند که مي دانند اين افکار که با ترجمه به وجود مي‌آيد چه اشخاصي را مي‌پروراند.
حاصل حرکتي که از حضرت سجاد شروع شد و در زمان حضرت باقر وسعت يافت در زمان امام صادق(ع) به آن‌چنان وسعتي مي‌رسد که آن مرد خراساني به حضرت مي‌گويد هزار شيعه در خراسان داريد، هرچند آن شيعيان سطحي بودند و مثل هارون مکي يعني آن شيعه‌ي تنوري نبودند ولي از آن‌جايي که حضرت بايد همه‌ي اين شيعيان را در سراسر جهان اسلام مديريت کنند، سازمان وکالت را تشکيل مي‌دهند که شبکه‌ي بسيار پيچيده اي مي‌باشد.
اصغر طاهر زاده در کتاب رجوع به هويت شيعه در تاريخ اسلام در اين باره مي نويسد: «کثرت شيعيان در زمان امام صادق(ع)، اقتضاي مديريت تازه‌اي را به ميان آورد تحت عنوان «سازمان وکالت» با هويتي کاملاً مخفي، و به همين جهت نصربن قابوس ۲۰ سال وکيل امام است ولي کسي نمي‌دانست. و ديگري عبدالرحمن بن حجاج وکيل امام است و او را هم کسي نمي‌شناسد. وقتي طرف ۲۰ سال وکيل امام بوده نشان مي‌دهد سازمان وکالت خيلي زودتر از رحلت امام از طريق شيعيانِ قابل اعتمادي تشکيل شده. سازمان وکالت در ابتداي امر در اين حدّ مخفي است که ملاحظه کرديد. ولي در مرحله دوم، شيعيان مي‌دانستند فلان فرد وکيل امام است که اين مربوط به عصر حضرت کاظم و امام رضا«عليهماالسلام» مي‌باشد و در مرحله‌ي سوم، شبکه‌ي وکلا به‌وجود مي‌آيد که وکيل فلان شهر مستقيماً با امام مرتبط نيست بلکه با وکيل ناحيه‌ي مقدسه مرتبط است زيرا مناطق حضور شيعه بسيار گسترده شده، لذا از مصر و مغرب وکلا حضور دارند تا بغداد و نهايت و انتهاي اين شبکه در زماني به روغن فروشي در بغداد ختم مي‌شده به نام عثمان بن سعيد که از نواب خاص بوده و در قالب تجارت روغن با او مرتبط بودند و اين شبکه از اواخر عمر حضرت هادي بسيار منسجم شده و به يک مديريت غير متمرکز تبديل گشته و آرام‌آرام به سوي استقلال مي‌روند جهت آماده شدن براي خودکفايي در دوره غيبت و حفظ شيعه در زمان غيبت از خطر انحراف به کمک نواب و داشتن نظام مالي منظم جهت استقلال مالي شيعه از حکومت .
 شبکه‌ وکالت موجب ايجاد مجموعه‌ منظمي در ميان علماء شيعه مي‌شود تا اختلافات آن‌ها بالا نگيرد و اگر اختلافي پيش مي‌آيد از طريق وکلا حل شود. نُواب بالاتر از کساني‌اند که وجوهات را جمع آوري مي‌کردند و امام فرموده بودند اطاعت از آن‌ها اطاعت از ما است و چون شأن نُواب حساس بوده خطرات زيادي هم آن‌ها را چه از جانب حاکمان و چه از نظر نفس امّاره خودشان تهديد مي‌کرده و به همين جهت برخورد ائمه با انحرافات آن‌ها بسيار محکم است و خود وُکلا نيز در برخوردي که براي يکي از وکلا پيش آمده به جهت انحرافي که پيدا کرد، نقش فعّال داشته‌اند. آنچه مهم است نحوه‌ي مردميِ تشيع است در تاريخ. وکلا با سلسله‌مراتب خاصي با نّواب مرتبط هستند، نوابي که بسيار دقيق عمل مي‌کنند و حتي ممکن بوده به ظاهر از سلسله‌اي که به خلفا مرتبط‌اند باشند مثل حسين بن روح نوبختي که از سلسله‌ي نوبختان است که منجمان دربار بودند ولي به شدت تقيه مي‌کرده.
سازمان وکالت براي اداره‌ي امور شيعيان بوده و بزرگان جهان تشيع در شبکه‌اي پيچيده وکلاي امام را قبول کرده بودند زيرا متوجه بودند وُکلا مورد وثاقت امام‌اند و مجموعاً ناحيه‌ مقدسه را تشکيل مي‌دهند و آنقدر پنهان‌کاري را رعايت مي‌کردند که اسم امام را نبايد کسي مي‌برده زيرا اگر اسم مطرح مي‌شده به دنبال صاحب اسم مي‌گشته‌اند، از اين جهت بايد براي حاکمان، وجود امام هم انکار مي‌شده.»
امام صادق(ع) و شهر قم
 امام صادق(ع) در هر دوره از زندگي خود متناسب با شرايط تاريخي آن دوره روش‌ها و برخوردهاي مناسب آن دوره را نشان مي‌دهند، اعم از دوره‌اي که هشام بن عبدالملک حاکم است که هنوز دوره قدرت بني اميه است و يا زماني که دوره‌ي افول قدرت بني‌اميه مي‌باشد و يا دوره‌ي ظهور بني‌العباس و يا دوره‌ي منصور دوانقي که بسيار خون‌ريز است، در هر دوره‌اي روش‌هاي برخورد را براي شيعيان مشخص مي‌کنند.
امام صادق(ع) مجموعه‌اي از روابط را شکل مي‌دهند که چه حکومت در دست شيعيان باشد و چه نباشد، شيعيان بتوانند به صورتي خودکفا خود را در بستر مذهب اسلام اداره کنند، به همان معناي «حکومت در حکومت» که نيازهاي اقتصادي و فرهنگي و سياسي در آن تعريف شده و در اين ارتباط جواب داده مي‌شود.
طاهر زاده در اين باره مي نويسد: «از جمله فعاليت‌هايي که شيعه در اين دوره‌ها دارد شکل‌گيري مراکزي است مثل شهر قم که قبل از اسلام به دين زردشت بودند و شهر قم در دوره‌ فتوحات به دست ابوموسي اشعري و تعدادي از سرداران فتح مي‌شود. بعضي از سرداران که حجاج با آن‌ها کج مي‌تابد و خودشان در فتح قم شرکت داشتند با خانواده به قم هجرت مي‌کنند و مردم قم هم از آن‌ها استقبال مي‌نمايند و بالاخره شرايطِ به‌ظهورآمدنِ روات شيعه در قم فراهم مي‌شود که در زمان امام صادق(ع) از آن روات آدم‌بن‌عبدالله را داريم که پدر ذکريا بن آدم است که در زمان امام رضا مطرح مي‌شود و عملاً شهر قم در سال ۱۰۰ هجري به عنوان يک شهر شيعي مطرح مي‌گردد و در زمان امام صادق(ع) يعني حدود سال ۱۳۰ روات شيعيِ شهر زياد مي‌شوند تا آن‌جا که در زمان امام هادي قم يکي از مراکز مهم تشيع مي‌باشد و نام «قم کوفةٌ صغيره» پيدا مي‌کند و امامان در وصف آن دارند «قُم بَلَدُنا وَ بَلَدُ شِيعَتُنا» البته اوج حوزه‌ قم مصادف است با دوره‌ غيبت.»



 
تعداد بازديد:76 آخرين تغييرات:98/08/25
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر