پنج شنبه 14 فروردين 1399 - 8 شعبان 1441 - 2 آپريل 2020
صفحه اصلي/مقالات

چه کسانی حضرت مهدی(عج) را در زمان امام عسکری(ع) دیده اند؟

چه کساني حضرت مهدي(عج) را در زمان امام عسکري(ع) ديده اند؟

با وجود همه شواهد روايي و تاريخي، جايي براي ايجاد شبهه و ترديد در تولد آخرين حجت حق باقي نمي‌ماند و افراد معتمد و صاحب نام شيعه در زمان امام عسکري (ع) ولادت حضرت مهدي(عج) را گواهي داده اند.
متن زير برشي از کتاب «معرفت امام زمان» اثر ابراهيم شفيعي سروستاني است که در ادامه مي‌خوانيد؛

گواهان تولد امام مهدي (عج)
۱. محمد بن علي بن بلال که از ياران امام حسن عسکري (ع) بوده و شيخ طوسي، او را ثقه و مورد اعتماد دانسته است، [۱] نقل مي‌کند:
خَرَجَ إِلَيَّ مِن أَبي مُحَمَّدٍ قَبلَ مُضِيّهِ بِسَنَتَينِ يُخبِرُني بِالخَلَفِ مِن بَعدِهِ، ثُمَّ خَرَجَ إِلَيَّ مِن قَبلِ مُضِيّهِ بِثَلاثَةِ أَيّامٍ يُخبِرُني بِالخَلَفِ مِن بَعدِهِ. [۲]
دو سال پيش از وفات ابومحمد [امام حسن عسکري (ع)]، نامه‌اي از ايشان به دست من رسيد که در آن مرا از جانشين خود آگاه کرده بود. همچنين سه روز پيش از وفات ابومحمد، نامه ديگري از ايشان دريافت داشتم که در آن مشخص شده بود آن حضرت چه کسي را جانشين خود ساخته است.
۲. از احمد بن محمد بن عبداللّه، يکي از ياران امام حسن عسکري (ع)، چنين روايت شده است:
خَرَجَ عَن أَبي مُحَمَّدٍ (ع) حَينَ قُتِلَ الزُّبَيرِيّ، لَعَنَهُ اللّهُ: «هذا جَزاءُ مَنِ اجْتَرَأ عَلَي اللّهِ فِي أولِيائِهِ، يَزعَمُ أَنّهُ يَقْتُلُني وَ لَيسَ لِي عَقِبٌ، فَکَيفَ رَأي قُدرَةَ اللّه فيهِ» وَ وُلِدَ لَهُ وَلَدٌ سَمّاهُ «م ح م د» في سَنَةِ سِتَّ وَ خَمسينَ و مِائَتَينِ. [۳]
هنگامي که زبيري [۴] لعنت خدا بر او باد کشته شد، نامه‌اي از ابومحمد [امام حسن عسکري] (ع) به من رسيد که در آن آمده بود: «اين جزاي کسي است که حريم خدا را نگه ندارد و در حق اولياي او گستاخي کند. او مي‌پنداشت مرا به قتل مي‌رساند، در حالي که در پي من فرزندي وجود ندارد، ولي [ديدي] خداوند قدرت خود را چگونه به او نشان داد؟» در پي اين ماجرا در سال ۲۵۶ [ه. ق] فرزندي براي آن حضرت متولد شد که او را «م ح م د» ناميد.
۳. احمدبن اسحاق قمي از معدود افرادي است که حضرت امام حسن عسکري (ع) او را در جريان تولد فرزند خويش قرار داد. پيش از بيان روايتي که در اين زمينه از ايشان نقل شده، بجاست براي درک جايگاه و موقعيت نام‌برده در جامعه شيعي عصر خود، توصيف شيخ طوسي از ايشان را نقل کنيم. شيخ طوسي (م ۴۶۰ ه‌. ق) در کتاب الفهرست مي‌نويسد:
احمد بن اسحاق بن عبداللّه بن سعد… بزرگ مرتبه و از ياران خاص ابومحمد [امام حسن عسکري (ع)] است. او صاحب‌الزمان (عج) را مشاهده کرد. او شيخ قميين و پيک و فرستاده آنها] نزد امامان شيعه (ع)] بود. [۵]
روايتي که احمدبن‌اسحاق از امام حسن عسکري (ع)، نقل و در آن به چگونگي آگاه‌شدن خود از تولد آخرين حجت حق اشاره کرده، به قرار زير است:
وُلِدَ لَنا مَولُودٌ فَليَکُن عِندَکَ مَستُورا، وَ عَنِ جَميعِ النّاسِ مَکتُوما، فَإِنّا لَم‌نَظهَرْ عَلَيهِ إِلاّ الأَقرَبَ لِقَرابَتِهِ وَ الوَلِيَّ لِوِلايَتِهِ، أَحبَبنا إِعلامَکَ لِيَسُرَّکَ اللّهُ بِهِ مِثلَ ما سَرَّنا بِهِ. وَالسَّلامُ. [۶]
براي ما فرزندي متولد شد. لازم است خبر تولد او را پنهان بداري و به هيچکس از مردم بازگو نکني. ما کسي را بر اين تولد آگاه نمي‌کنيم جز خويشاوند نزديک را به دليل خويشاوندي و دوست را به دليل ولايتش. دوست داشتيم خبر اين تولد را به تو اعلام کنيم تا خداوند خاطر تو را شادمان سازد، همچنان‌که مرا شادمان ساخت. والسلام.
۴. احمد بن اسحاق در روايت ديگري مي‌گويد:
سَمِعتُ أبا مُحَمَّدٍ الحَسَنَ بنَ عَليٍّ العَسکَرِيّ (ع) يَقُولُ: اَلحَمدُللّهِ الَّذي لَم يُخرِجْني مِنَ الدُّنيا حَتّي أرانِيَ الخَلَفَ مِن بَعدي، أَشبَهَ النّاسِ بِرَسُولِ‌اللّهِ (ص) خَلقا وَ خُلقا.... [۷]
از ابا محمد حسن بن علي عسکري ۸ شنيدم که فرمود: «سپاس خداي را که مرا از دنيا نبرد تا جانشينم را به من نشان دهد. همو که آفرينش و خلق و خوي او از همه مردم به رسول خدا (ص) شبيه‌تر است…».
۵. ابوهاشم جعفري (داوود بن قاسم) که محضر چهار تن از ائمه؛ يعني امام رضا، امام جواد، امام هادي و امام عصر (عليهم‌السلام) را درک کرده و به گفته نجاشي و شيخ طوسي نزد ائمه «عظيم المنزله» و «جليل القدر» بوده است، [۸] چنين نقل کند:
قُلتُ لِأَبي مُحَمَّدٍ (ع) جَلالَتُکَ تَمنَعُني مِن مَسأَلَتِکَ، فَتأذَنُ لي أَن أَسأَلَکَ؟ فَقالَ: سَل. قُلتُ: يا سَيّدي! هَل لَکَ وَلَدٌ؟ فقال: نَعَم. فَقُلتُ: فَإِن حَدَثَ بِکَ حَدَثٌ فَأَينَ أَسألُ عَن ه. قالَ: بِالمَدينَةِ. [۹]
به ابا محمد [امام حسن عسکري] (ع) عرض کردم: جلالت شما مانع از اين مي‌شود که پرسشي را با شما در ميان بگذارم. آيا اجازه مي‌دهيد پرسشي از شما بکنم؟ فرمود: «بپرس». گفتم: آقاي من! آيا شما فرزندي داريد؟ فرمود: «آري.» گفتم: اگر اتفاقي براي شما افتاد، سراغ او را در کجا بگيريم؟ فرمود: «در مدينه».
۶. حمدان بن احمد قلانسي که از فقيهان کوفه بوده و کشي، او را توثيق کرده است، [۱۰] نقل مي‌کند:
قُلتُ لِلعَمرِيِّ: قَد مَضي أَبُومُحَمّدٍ؟ فَقالَ لي: قَد مَضي وَلکِنْ قَد خَلَّفَ فيکُم مَن رَقَبَتُهُ مِثلَ هذِهِ؛ وَ أَشارَ بِيَدِهِ. [۱۱]
به عمري (عثمان بن سعيد) گفتم: آيا ابومحمد [امام حسن عسکري] (ع) از دنيا رفت؟ گفت: آري او از دنيا رفت، ولي کسي را در ميان شما جانشين خود قرار داد که گردن او چنين است. در اين حال، با دستان خود [به گردنش] اشاره مي‌کرد. [۱۲]
۷. محمد بن احمد علوي نيز از ابي غانم خادم نقل مي‌کند:
براي ابا محمد [امام حسن عسکري] (ع)، فرزندي به دنيا آمد که او را محمد ناميد و وي را در سومين روز ولادتش به اصحاب خود عرضه کرد و فرمود:
«هذا صاحِبُکُم مِن بَعْدي وَ خَليفَتي عَلَيکُم و هُوَ القائمُ الَّذي تَمْتَدُّ إلَيهِ الأَعناقُ بِالإنتِظارِ فإِذا امتَلَأتِ الأَرضُ جَورا و ظُلما خَرَجَ فَمَلَأَها قِسْطا و عَدْلاً؛ پس از من، اين صاحب شما و جانشين من بر شماست و او قائمي است که مردم در انتظارش مي‌مانند و چون زمين از ستم پر شود، ظهور مي‌کند و آن را از عدل و داد آکنده مي‌سازد». [۱۳]
مشاهده‌کنندگان امام مهدي (ع)
آنچه گذشت، نمونه‌هايي از سخنان افراد معتمد و صاحب نام شيعه در زمان امام حسن عسکري (ع) بود که در آنها به تولد فرزند امام يازدهم و آخرين حجت حق گواهي داده شده بود. حال به بررسي سخنان کساني مي‌پردازيم که خود، حضرت مهدي (ع) را هنگام تولد يا پس از آن ديده‌اند:
۱. نخستين شاهد تولد امام عصر (ع)، حکيمه، دختر بزرگوار امام جواد (ع) و عمه امام حسن عسکري (ع) [۱۴] است. شيخ صدوق (م ۳۸۱ ه‌. ق) در کتاب کمال الدين و تمام‌النعمة، ماجراي تولد امام مهدي (عج) را به نقل از بانو حکيمه به تفصيل آورده است [۱۵] که ما پيش از اين به آن پرداختيم. ازاين‌رو، در اينجا به روايتي که در الکافي در همين زمينه نقل شده است، بسنده مي‌کنيم.
محمد بن قاسم بن حمز ة بن موسي بن جعفر، يکي از نوادگان امام موسي کاظم (ع) که از اصحاب امام هادي (ع) به شمار مي‌آيد، [۱۶] چنين روايت کرده است:
حَدَّثَتْني الحَکيمَةُ ابنَةُ مُحَمَّدِ بنِ عَليٍّ وَ هِيَ عَمَّةُ أَبيهِ أَنَّها رَأَتْهُ لَيلَةَ مَولِدِهِ وَ بَعدَ ذلِکَ. [۱۷]
حکيمه، دختر محمد بن علي که عمه پدر او (مهدي) نيز هست، براي من نقل کرد که او (فرزند امام حسن عسکري (ع)) را در شب تولد و پس از آن ديده است.
۲. محمد بن يعقوب کليني به سند خود از محمد بن اسماعيل بن موسي‌بن جعفر، يکي از نوادگان امام هفتم شيعيان که در زمان خود سال‌خورده‌ترين نواده رسول خدا (ص) در عراق به شمار مي‌آمد، [۱۸] چنين نقل مي‌کند: «رَأيَتُهُ بَينَ المَسجِدَينِ وَ هُوَ (ع) غُلامٌ؛ او [فرزند امام حسن عسکري (ع)] را در حالي که جوان نورسي بود، در بين دو مسجد [۱۹] مشاهده کردم». [۲۰]
۳. عمرو اهوازي نيز از جمله کساني است که حضرت صاحب الامر (ع) را در کودکي ديده است. روايتي که کليني در اين زمينه از ايشان نقل کرده، به شرح زير است: «أَرانِيهِ أَبُو مُحَمَّدٍ (ع) وَ قالَ: هذا صاحِبُکُم؛ ابومحمد [امام حسن عسکري] (ع)، او را به من نشان داد و گفت: اين صاحب شماست». [۲۱]
۴. شيخ صدوق در کتاب کمال الدين و تمام النعمة از احمد بن اسحاق که پيش از اين ذکر او گذشت، چنين نقل مي‌کند:
دَخَلتُ عَلي أَبي مُحَمَّدِ بنِ الحَسَنِ بنِ عَليٍّ (ع) وَ أَنَا أُريدُ أَن أَسأَلَهُ عَنِ الخَلَفِ [مِن] بَعدِهِ، فَقالَ لي مُبتَدِئَا: يا أحمَدَ بنَ إسحاقَ! إنَّ اللّهَ تَبارَکَ وَ تَعالي لَم‌يُخَلِّ الأَرضَ مُنذُ خَلَقَ آدَمَ (ع) وَ لايُخَلّيها إِلي أَن تَقُومَ السّاعَةُ مِن حُجَّةِ اللّهِ عَلي خَلقِهِ.... قالَ: فَقُلتُ لَهُ: يا ابْنَ رَسُولِ اللّه‌ِ فَمَنِ الإِمامُ وَ الخَليفَةُ بَعدَکَ؟ فَنَهَضَ (ع) مُسرِعا فَدَخَلَ البَيتَ، ثُمَّ خَرَجَ وَ عَلي عاتِقِهِ غُلامٌ کأَنَّ وَجْهَهُ القَمَرُ لَيلَةَ البَدرِ مِن أَبناءِ الثَّلاثِ سِنينَ، فَقالَ: يا أَحمَدَ بنَ إِسحاقَ لَولا کَرامَتُکَ عَليَ اللّه‌ِ، عَزَّ وَ جَلَّ، وَ عَلي حُجَجِهِ ما عَرَضْتُ عَلَيکَ ابني هذا، إنَّهُ سَمِيُّ رَسولِ اللّه (ص) و کَنِيُّهُ، الَّذي يَمْلَأُ الأَرضَ قِسطا وَ عَدلاً کَما مُلِئَتْ جَوْرا و ظُلْما.... [۲۲]
خدمت ابا محمد حسن بن علي (ع) رسيدم و مي‌خواستم از ايشان در مورد جانشين پس از او پرسش کنم. آن حضرت پيش از آنکه من چيزي بپرسم، فرمود: «اي احمد بن اسحاق! همانا خداوند تبارک و تعالي، از آن هنگام که آدم (ع) را آفريد، زمين را از حجت خدا بر آفريدگانش خالي نگذاشته است و تا زماني هم که قيامت برپا شود، خالي نخواهد گذاشت…» گفتم: اي پسر فرستاده خدا! پيشوا و جانشين پس از شما کيست؟ آن حضرت با شتاب به درون خانه رفت و در حالي‌که پسر بچه سه ساله‌اي را که رويي همانند ماه تمام داشت، بر دوش خود حمل مي‌کرد، برگشت و گفت: «اي احمد بن اسحاق! اگر نزد خداوند عزّ و جّل و حجت‌هاي او گرامي نبودي، اين پسرم را به تو نشان نمي‌دادم. همانا او هم‌نام رسول خدا (ص) و هم‌کنيه اوست. او کسي است که زمين را از عدل و داد پر مي‌سازد همچنان‌که از جور و ستم پر شده باشد».
۵. جعفر بن محمد بن مالک فزاري از گروهي از شيعيان که علي بن بلال، محمد بن معاويه بن حکيم و حسن بن ايوب از آن جمله‌اند، نقل مي‌کند:
ما به خدمت ابامحمد حسن بن علي (ع) رسيديم تا از آن حضرت در مورد حجت پس از ايشان پرسش کنيم. جمعيتي بالغ بر چهل نفر در خانه حضرت اجتماع کرده بودند. در اين ميان، عثمان بن سعيد عمرو عمري به سوي آن حضرت رفت و گفت: اي پسر رسول خدا! مي‌خواهيم از چيزي بپرسيم که شما از من بدان آگاه‌تريد. حضرت فرمود: بنشين اي عثمان! او دل‌گير شد و خواست از مجلس خارج شود که حضرت فرمود: کسي از اينجا خارج نشود. کسي از ما خارج نشد. پس از ساعتي حضرت (ع)، عثمان را صدا زد و عثمان از جا برخاست. حضرت فرمود: آيا به شما بگويم براي چه به اينجا آمده‌ايد؟ همه گفتند: آري، اي پسر رسول خدا! پس فرمود: آمده‌ايد که در مورد حجّت پس از من بپرسيد. گفتند: آري. در اين هنگام، پسر بچه‌اي همچون پاره ماه که از همه مردم به ابا محمد (ع) شبيه‌تر بود، به مجلس درآمد. حضرت فرمود: پس از من، اين امام شما و جانشين من بر شماست. از او پيروي کنيد و پس از من از يکديگر پراکنده نشويد که در دين خود دچار هلاکت و نابودي مي‌شويد. آگاه باشيد که از امروز به بعد، هيچيک از شما او را نخواهيد ديد تا عمري از او بگذرد. پس آنچه عثمان به شما مي‌گويد، بپذيريد. به دستورهاي او سر نهيد و سخن او را بپذيريد؛ که او نماينده امام شماست و سررشته امور به او سپرده شده است. [۲۳]
۶. ابراهيم بن ادريس که بنا به گفته شيخ طوسي و برقي، از اصحاب امام هادي (ع) بود، [۲۴] ماجراي ديدار خود با حضرت صاحب الامر (ع) را چنين نقل مي‌کند:
پس از درگذشت ابومحمد [امام حسن عسکري] (ع) او (حضرت مهدي (ع)) را در حالي که جواني نورس بود، ديدم و سر و دستش را بوسيدم. [۲۵]
۷. از ابوالأديان بصري که در مراسم تشييع و خاک‌سپاري امام يازدهم حضور داشت و شاهد نماز خواندن امام مهدي (عج) بر پيکر پدر بزرگوار خويش بود، روايتي در اين زمينه نقل شده که به قرار زير است:
من در خدمت حسن بن علي بن محمد [امام يازدهم] (ع) کار مي‌کردم و نوشته‌هاي او را به شهرها مي‌بردم. در بيماري موتش به حضور او شرف‌ياب شدم. نامه‌هايي نوشت و فرمود: اينها را به مدائن برسان. چهارده روز سفرت طول مي‌کشد و روز پانزدهم وارد «سرّ من رأي» (سامرا) مي‌شوي و واويلا از خانه من مي‌شنوي و مرا روي تخته غسل مي‌بيني. ابوالأديان گويد: عرض کردم: اي آقاي من! چون اين پيشامد روي دهد، به جاي شما کيست؟ فرمود: هر کس جواب نامه‌هاي مرا از تو خواست، او بعد من، قائم [به امر امامت] است. عرض کردم: نشانه‌اي بيفزاييد. فرمود: هر کس بر من نماز خواند، او قائم بعد از من است. عرض کردم: بيفزاييد. فرمود: هر کس به آنچه در هميان است، خبر داد، اوست قائم پس از من. هيبت حضرت مانع شد که من بپرسم در هميان چيست. من نامه‌ها را به مدائن رساندم و جواب آنها را گرفتم و چنان‌که فرموده بود، روز پانزدهم به «سرّ من رأي» برگشتم و در خانه‌اش واويلا بود و خودش روي تخته غسل بود. به ناگاه ديدم جعفر کذّاب، پسر علي، برادرش بر در خانه است و شيعه گرد او جمع هستند و تسليت مي‌دهند و به امامت تهنيت مي‌گويند. با خود گفتم: اگر امام اين است که امامت باطل است؛ زيرا مي‌دانستم جعفر شراب مي‌نوشد و در جوسق قمار مي‌کند و تنبور هم مي‌زند. من نزديک او رفتم و تسليت گفتم و تهنيت دادم و چيزي از من نپرسيد. سپس عقيد (خادم حضرت عسکري) بيرون آمد و گفت: اي آقاي من! برادرت کفن شده است، برخيز و بر او نماز بگزار. جعفر بن علي با شيعيان او که اطرافش بودند، وارد حياط شد و پيشاپيش شيعيان، سمّان (عثمان بن سعيد عَمري) بود و حسن بن علي معروف به سلمه. وقتي وارد صحن خانه شديم، جنازه حسن بن علي بر روي تابوت کفن کرده بود. جعفر جلو ايستاد که بر برادرش نماز بخواند. چون خواست «اللّه اکبر» بگويد؛ کودکي با صورتي گندم‌گون، موهايي مجعد و دندان‌هايي که در بين آنها فاصله بود، از اتاق بيرون آمد و رداي جعفر را عقب کشيد و گفت: اي عمو! من سزاوارترم که بر جنازه پدرم نماز گزارم، عقب بايست! جعفر با روي درهم و رنگ زرد عقب ايستاد. آن کودک جلو ايستاد و بر پيکر نماز خواند. [آن‌گاه حضرت حسن عسکري (ع)] در کنار قبر پدرش به خاک سپرده شد. سپس [آن] کودک گفت: اي بصري! جواب نامه‌ها را که با توست، بياور. آنها را به وي دادم و با خود گفتم: اين دو نشانه؛ باقي مي‌ماند، هميان. سپس نزد جعفر بن علي رفتم که داشت ناله و فرياد مي‌کرد و از دست آن کودک مي‌ناليد. حاجز وشّا به او گفت: اي آقاي من! آن کودک کيست تا ما بر او اقامه دليل کنيم. گفت: به خدا من تاکنون نه او را ديده‌ام و نه مي‌شناسم.
ما هنوز نشسته بوديم که چند نفر از قم آمدند و از حسن بن علي (ع) پرسش کردند و دانستند که فوت شده است. گفتند: به چه کسي بايد تسليت بگوييم؟ عده‌اي به جعفر بن علي اشاره کردند. آنها بر او سلام کردند و او را تسليت دادند و به امامت تهنيت گفتند و اظهار داشتند همراه ما نامه‌ها و اموالي است، بگو نامه‌ها از کيست و اموال چه‌قدر است؟ جعفر از جا پريد و جامه‌هاي خود را تکان داد و گفت: از ما علم غيب مي‌خواهيد؟ خادمي از ميان خانه بيرون شد و به آنها گفت: نامه‌هايي که با شماست، از فلان و فلان است و در هميان هزار اشرفي است که ده تاي آنها قلب است. آنها نامه‌ها و اموال را به دست او سپردند و گفتند: آن‌که تو را به خاطر اينها فرستاده است، او امام است.... [۲۶]
گفتني است برخي منابع تاريخي، از ابوعيسي متوکل به عنوان کسي ياد کرده‌اند که بر پيکر امام حسن عسکري (ع) نماز گزارده است. اين نقل تاريخي و روايت ياد شده را به اين صورت مي‌توان جمع کرد که ابتدا در خانه حضرت عسکري (ع) و با تعداد محدودي از خواص اصحاب، بر پيکر آن حضرت نماز خوانده شده است، سپس پيکر ايشان را براي تشييع جنازه به بيرون از خانه انتقال داده‌اند و در آنجا، فرد ديگري به طور رسمي بر پيکر آن جناب نماز گزارده است. [۲۷]
در پايان بررسي دلايل و شواهد تاريخي و روايي ولادت امام مهدي (عج)، براي تکميل بحث به سخني از شيخ طوسي (ره) اشاره مي‌کنيم. او در پاسخ کساني که در ولادت آن حضرت تشکيک مي‌کنند، مي‌نويسد:
صدور حکم نفي ولادت فرزند از مواردي است که [ابتدائا و بدون يقين] صحيح نيست. [به بيان ديگر] کسي نمي‌تواند در مورد فردي که وجود فرزندي براي او آشکار نشده است، ادعا کند که او فرزندي ندارد. در اين‌گونه موارد فقط به ظن غالب و اماره‌ها رجوع و گفته مي‌شود: اگر او فرزندي داشت حتماً آشکار مي‌شد و خبرش منتشر مي‌گشت؛ زيرا عقلا گاهي با انگيزه‌ها و دلايل مختلف ناچار به پوشيده داشتن فرزندانشان مي‌شوند.
[مثلاً] برخي از پادشاهان از سر دل‌سوزي و بيم [از اينکه مبادا به فرزندشان ضرري برسد] او را از ديدگان پنهان مي‌کردند. موارد زيادي از اين قبيل در سرگذشت پادشاهان پيشين يافت مي‌شود و اخبار آنها هم معروف است.
در ميان مردم [عادي هم اين اتفاق مي‌افتد. مثلاً] کسي که از کنيز يا همسر پنهاني خود داراي فرزند شده است، از ترس ايجاد دشمني و درگيري با همسر و ديگر فرزندانش، اين فرزند را انکار مي‌کند. اين‌گونه موارد هم زياد رخ مي‌دهد.
... بنابراين، نمي‌توان [به طور کلي] ادعاي متولد نشدن فرزند [براي کسي] کرد. تنها در صورتي که اوضاع و احوال مناسب باشد و بدانيم که هيچ مانعي براي [آشکار ساختن ولادت فرزند] وجود نداشته است، مي‌توان پي برد که واقعاً ولادتي رخ نداده است.... ولي در مورد فرزند [امام] حسن [عسکري] (ع) هرگز نمي‌توان ادعاي علم به تولد نشدن او کرد؛ زيرا امام حسن (ع) در حکم محجور و زنداني بود و بيم کشته شدن فرزند او وجود داشت. اين موضوع مشهور بود و همه مي‌دانستند که بر اساس مذهب اماميه دوازدهمين امام، همان قائمي است که اميد مي‌رود دولت‌هاي جور به دست او نابود شوند، و به طور طبيعي همه در پي او بودند. همچنين اين بيم وجود داشت که از سوي بستگان امام حسن عسکري کساني چون جعفر برادر آن حضرت که نسبت به اموال و ميراث او طمع مي‌ورزيد خطري متوجه اين فرزند شود. به همين دليل امام حسن عسکري (ع) او را پنهان کرد و در نتيجه در ولادت او شبهه به وجود آمد. [۲۸]
با توجه به مطالب ياد شده درمي‌يابيم که با وجود اين همه شواهد و قرائن روايي و تاريخي، جايي براي ايجاد شبهه و ترديد در تولد آخرين حجت حق باقي نمي‌ماند و به تعبير شيخ مفيد (ره) راه هرگونه عذر و بهانه بسته مي‌شود.

[۱]. ر. ک: سيد ابوالقاسم موسوي خوئي، معجم رجال الحديث، قم، مدينة العلم آيت اللّه العظمي خوئي، بي‌تا، ج ۱۶، ص ۳۰۹.
[۲]. الکافي، ج ۱، ص ۳۲۸، ح ۱؛ الإرشاد، ج ۲، ص ۳۴۸.
[۳]. الکافي، ج ۱، ص ۳۲۹، ح ۵؛ الإرشاد، ج ۲، ص ۳۴۹.
[۴]. «زبيري» لقب يکي از گردن‌کشان و دشمنان اهل بيت از نسل «زبير» است که در زمان حضرت عسکري (ع) مي‌زيست و آن حضرت را تهديد به قتل کرده بود. خداوند به دست خليفه عباسي، او را به سزاي اعمالش رساند.
[۵]. محمدبن حسن طوسي، الفهرست، تحقيق: جواد القيومي، قم، نشر الفقاهة، ۱۴۱۷ ه. ق، ص ۷۰، ش ۷۸؛ ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۲، صص ۴۷ و ۴۸.
[۶]. کمال‌الدين و تمام‌النعمة، ج ۲، باب ۴۲، صص ۴۳۳ و ۴۳۴، ح ۱۶.
[۷]. همان، صص ۴۰۸ و ۴۰۹، ح ۷.
[۸]. ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۷، ص ۱۱۸ و ج ۲۲، ص ۷۵.
[۹]. الکافي، ج ۱، ص ۳۲۸، ح ۲؛ الإرشاد، ج ۲، ص ۳۴۸.
[۱۰]. ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۶، صص ۲۴۷ ۲۵۴.
[۱۱]. الکافي، ج ۱، ص ۳۲۹، ح ۴؛ الإرشاد، ج ۲، صص ۳۵۱ و ۳۵۲.
[۱۲]. علامه مجلسي در توضيح عبارت «و أشار بي ده» که در اين روايت آمده است، مي‌گويد: «يعني انگشتان ابهام و سبابه هر دو دست خود را از هم باز کرد و در همين حال، دستان خود را از هم دور کرد، چنان‌که در بين اعراب و غير آنها براي اشاره به ستبري گردن رايج است؛ يعني آن حضرت، جواني قدرتمند است که گردن او چنين است». مرآة العقول في شرح اخبار آل الرسول، تهران، دارالکتب الاسلامية، ۱۴۰۴ ه. ق، ج ۴، ص ۲.
[۱۳]. کمال‌الدين و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۲، ص ۴۳۱، ح ۸.
[۱۴]. ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۲۳، ص ۱۸۷.
[۱۵]. ر. ک: کمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۲، صص ۴۲۴ و ۴۲۵، ح ۱.
[۱۶]. ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۱۷، ص ۱۵۸.
[۱۷]. الکافي، ج ۱، صص ۳۳۰ و ۳۳۱، ح ۳؛ الإرشاد، ج ۲، ص ۳۵۱.
[۱۸]. ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۱۵، صص ۹۳ و ۹۴ و ۱۰۷.
[۱۹]. ظاهراً مراد از دو مسجد، مسجد سهله و مسجد کوفه است.
[۲۰]. الکافي، ج ۱، ص ۳۳۰، ح ۲؛ الإرشاد، ج ۲، ص ۳۵۱؛ کتاب الغيبة (طوسي)، ص ۱۶۲.
[۲۱]. الکافي، ج ۱، ص ۳۳۲، ح ۱۲؛ الإرشاد، ج ۲، صص ۳۵۳ و ۳۵۴.
[۲۲]. کمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، باب ۳۸، صص ۳۸۴ و ۳۸۵، ح ۱.
[۲۳]. الفهرست، ص ۲۱۷؛ ر. ک: الإرشاد، ج ۲، ص ۴۳۵، ح ۲.
[۲۴]. ر. ک: معجم رجال الحديث، ج ۱، ص ۲۰۲.
[۲۵]. کتاب الغيبة (طوسي)، ص ۱۶۲.
[۲۶]. کمال الدين و تمام النعمة، ج ۲، باب ۴۳، صص ۴۷۵ و ۴۷۶؛ ر. ک: متن و ترجمه کمال الدين و تمام النعمة، ترجمه: منصور پهلوان، ج ۲، صص ۲۲۳ ۲۲۶.
[۲۷]. ر. ک: تاريخ الغيبة الصغري، ص ۲۹۸؛ براي مطالعه بيشتر در زمينه پاسخ پرسش‌ها، ابهام‌ها و شبهه‌هايي که در زمينه تولد امام مهدي (عج) مطرح شده است، ر. ک: ثامرهاشم عميدي، در انتظار ققنوس، ترجمه: مهدي علي‌زاده، چاپ اول: قم، مؤسسه آموزشي و پژوهشي امام خميني (ره)، ۱۳۷۹؛ سامي البدري، پاسخ به شبهات احمد الکاتب، ترجمه: ناصر ربيعي، چاپ اول: قم، انوارالهدي، ۱۳۸۰؛ سميه درگاهي، ولادت امام عصر (عج)، ديدگاه‌ها، اثبات و پاسخ به شبهات (پايان‌نامه کارشناسي ارشد رشته علوم حديث)، تهران، دانشکده علوم حديث، ۱۳۸۶.
[۲۸]. کتاب الغيبة (طوسي)، صص ۵۰ و ۵۱.



 
تعداد بازديد:230 آخرين تغييرات:98/11/12
نظرات

نظر شما:
نام و نام خانوادگي
پست الكترونيك
نظر